خوشبختی چیست؟

خوشبختی واژه ای زرّین، زیبا و دلپذیر است که در هر فرهنگ و تمدنی، آرمانی ارزشمند و محبوب شمرده می شود. نگاه افراد به آفرینش و دیدگاه انسانها به هستی، مبنای تفسیر خوشبختی است.
گر بخواهیم در یک کلام بگوییم که انگیزه آدمی در کنش و کوششی که دارد چه چیز است، طبعا «خوشبختی» به ذهن می آید. برای انسان، سعادت و خوشبختی هدفی بسیار مهم در زندگی است. مردم انرژی قابل توجهی را صرف جستجوی خوشبختی و همچنین در صورت به دست آوردن آن، صَرف حفظ کردن آن می کنند. اهمیّت خاصی که خوشبختی به عنوان یک ارزش انسانی داراست، حسّ ما را برمی انگیزد تا برای نیل به آن، وقت و همّت گماریم.
شايد اگر كمي با خود صادق باشيم و به قولي چشم ها را بشوييم و به گونه اي ديگر بنگريم، خود را نيز خوشبخت و سعادتمند بدانيم چون خوشبخت بودن در واقع فقط يك حس زيبا و دلنشين است. پس فقط كافي است بخواهيم و سعي كنيم درك اين حس زيبا را در خود شكوفا نماييم. خوب است بدانيم كه:
افراد خوشبخت، در واقع خود را عامل خوشبختي و
سعادت شان مي دانند زيرا خود را محق آن مي دانند، چون
آنها به خوبي به اين امر واقف هستند كه
انسان هرآنچه را كه اراده كند، مي تواند به اذن الهي خلق كند.
افراد خوشبخت به خوبي قادرند
بين تنش و آرامش، بين آنچه كه
دارند و آنچه كه طالب آن هستند و بين امكانات و تمايلات خود تعادل و توازن برقرار كنند. آنها نه تنها به سعادت و خوشبختي
مي انديشند بلكه اصول صحيح و
اساسي زندگي كردن را به خوبي مي دانند و از لحظه لحظه زندگي خود لذت مي برند و چون افرادي خوش بين هستند اغلب در زندگي شان شاهد اتفاقات خوب و زيبا مي باشند.
افراد خوشبخت و سعادتمند، افرادی روشنفكر و خوش بین هستند و برای وجود خود ارزش قائلند. این خصوصیات و ویژگی ها تا حدی وراثتی است. البته نگرش و تمایل به احساسات منفی نیز تا حدی ارثی است اما توانایی درك سعادت و خوشبختی به هیچ عنوان موروثی نیست بلكه امری است كاملاً اكتسابی. بعضی از افراد فقط در شرایط خاص مثلاً به هنگام غذاخوردن، گپ زدن با دوستان، تفریح ، ورزش یا سینمارفتن احساس رضایت می كنند اما هنگام رفتن به سركار، درس خواندن یا كار در منزل، هیچ گونه احساس خاصی ندارند. فقط كافی است این دسته از افراد، دید خود را نسبت به كاركردن یا درس خواندن تغییر دهند و خود را به هیچ عنوان ملزم به انجام دادن آنها ندانند بلكه میل و خواست شخصی را عامل انجام آنها بدانند تا حتی از كاركردن و درس خواندن نیز لذت ببرند. برخی از افراد، سعادت و خوشبختی را فقط در پول و ثروت می دانند، در حالی كه نیمی از افراد ثروتمند به هیچ عنوان خوشبخت و سعادتمند نیستند.
داستان پادشاهی که خوشبخت نبود
در روزگار قديم، پادشاهي زندگي مي کرد که در
سرزمين خود همه چيز داشت: جاه و مقام، مال و ثروت، تاج و تخت و همسر و فرزندان. تنها
چيزي که نداشت خوشبختي بود و با اين که پادشاه کشور بزرگي بود به هيچ وجه احساس خوشبختي
نمي کرد.
پادشاه يکي از روزها تصميم گرفت مأموران خود را به گوشه و کنار پايتخت بفرستد تا آدم
خوشبختي را بيابند و با پرداخت پول، پيراهنش را براي پادشاه بياورند تا پادشاه آن را
بپوشد و احساس خوشبختي کند.
فرستادگان پادشاه همه جا را جستجو کردند و به هرکسي که رسيدند، از او پرسيدند:« آيا
تو احساس خوشبختي مي کني؟»
جواب آنها « نه» بود، چون هيچ احساس خوشبختي نمي کرد.
نزديک غروب وقتي مأموران به کاخ بر مي گشتند، پيرمرد هيزم شکني را ديدند که داشت غروب
آفتاب را تماشا مي کرد و لبخند مي زد.
مأموران جلو رفتند و گفتند:« پيرمرد، تو که لبخند مي زني، آيا آدم خوشبختي هستي؟»
پيرمرد با هيجان و شعف گفت: « البته که من آدم خوشبختي هستم.»
فرستادگان پادشاه به او گفتند: « پس با ما بيا تا تو را به کاخ پادشاه ببريم.»
پيرمرد بلند شد و همراه آنها به راه افتاد. وقتي به کاخ رسيدند، پيرمرد بيرون در منتظر
ماند تا پادشاه به او اجازه ورود بدهد.
فرستادگان پادشاه داخل کاخ رفتند و ماجرا را برايش بازگو کردند.
پادشاه از اين که بالاخره آدم خوشبختي پيدا شده تا او بتواند پيراهنش را بپوشد، بسيار
خوشحال شد. پس رو به مأموران کرد و گفت:« چرا معطل هستيد؟ زود برويد و پيراهن آن پيرمرد
را بياوريد تا برتن کنم.»
مأموران قدري سکوت کردند و بعد گفتند: « قربان، آخر اين پيرمرد هيزم شکن آن قدر فقير
است که پيراهني برتن ندارد!! »
از آنجا که انسانها افکار و اندیشه های خود را برمی گزینند، خود، تعیین کننده میزان خوشبختی در زندگی خویش هستند. برای خوشبختْ زندگی کردن باید بر افکار مثبت و خوب، تمرکز و تسلّط داشت. حال آنکه بسیاری از افراد، بر عکس عمل می نمایند. این گونه افراد، تمجیدها و تحسینها از خود را نشنیده می گیرند، امّا حرفهای ناخوشایند و افکار منفی را مدتها در ذهن خویش تکرار می کنند.
خوشبخت زیستن، هنری است که به توانایی فایق آمدن بر مشکلات در کوتاه ترین زمان ممکن بستگی دارد. راز خوشبختی صرفا دانستن و اندوختن راه حلها نیست ؛ بلکه به کارگیری این راه حلها و استفاده مناسب و به موقع از آنهاست. همه آدمها خواهان زندگی راحت و بدون دغدغه هستند ؛ امّا زندگی پر از مسائل و مشکلات است، به طوری که هر مشکل که حل شود، مشکل دیگر رخ می نماید. از این رو، اگر افراد بدانند و به خود بباورانند که مشکلات، بخشی از زندگی در این جهان اند و باید آنها را به عنوان امکانات مبارزه و رشد و محرّکهای زندگی قلمداد کرد، قدرت و کنترل بیشتری بر زندگی خود پیدا خواهند کرد.
از طرفی، هر یک از افراد برای «خوشبخت شدن» به یک تصمیم و اراده جدی نیازمندند ؛ تصمیمی مبنی بر اینکه هر روز از وقت محدودی که در اختیار دارند، بیشترین و بهترین بهره را ببرند. دوران زندگی انسان بر روی زمین، کوتاه است. زمان می گذرد و همه چیز تغییر می کند. شما اختیارات و انتخابهایی دارید که در جریان آنها، رهیاها و اهداف شما به تحقّق می پیوندند.
وکلام آخر اینکه انسان- اين موجود الهي و رحماني- قادر است با قدرت فكر و انديشه اش شرايط زندگي را به گونه اي كه خود مي خواهد رقم زند، پس بياييد قبل از هرچيز، خود را دريابيم.
لحظات خوشی و نیکبختی همیشه در دسترس هستند، به شرط آنکه:
به هستی خوشبین باشید، برای وقتتان ارزش قائل شوید، و آن را تلف نکنید ؛ برای زندگی و سلامت خود سپاسگزار باشید ؛ به یاد داشته باشید، هیچ گاه برای مهرورزیدن، دیر نیست ؛ به روح اطرافیان خود توجه کنید ؛ محبت خود را به دیگران ابراز کنید؛ برای زندگی روزمره سپاسگزار باشید؛ برای نعمتهای خداداد، شکرگزار باشید ؛ به یاد داشته باشید که خوشبختی، تنها امتداد شادی و سادگی است ؛ در هر حال، همواره به یاد خدا باشید ؛ در دوستی با خدا استوار باشید .
و مطمئن باشید که آفرینش برای خوشبختی شماست










