وقتی فرصت زندگی به پایان می رسد

وقتی فرصت زندگی به پایان می رسد

همه ما به این لحظه خواهیم رسید. دیر یا زود به سراغمان خواهد آمد و به همه چیز پایان خواهد داد. نه راه بازگشتی و نه فرصتی دوباره. کسی را از آن گریزی نیست، وقتش هم بر همگان نامعلوم. با گذر زمان نزدیک و نزدیک تر می شود. وقتی میرسد مفهومش این است که دیگر نه می توان آرزویی کرد و نه به چیزی دل بست. حقیقتی است که بسیاری تا به چشم خود نبینند باورش نمی کنند و خیلی ها در میان دل مشغولی های خود فراموشش کرده اند گویی اصولاً وجود ندارد. بله، لحظه مرگ.

مرگ به عنوان حقیقتی انکار ناپذیر در حیات همه موجودات از جمله انسانها خط پایانی است برای زندگی دنیوی. زمانی که جسم کالبدی بی حرکت شده و قلب از تپش باز می ایستد. نه چشم می بیند و نه گوش می شنود. روح از بدن جدا شده و به دنیایی دیگر مهاجرت میکند. لحظه ای که انسان خود را بی پناه می بیند و گذشته اش همانند حقیقتی روشن در برابر دیدگانش در یک لحظه عبور میکند. آری نه ثروت و نه قدرت، در هر مرتبه ای که باشیم، ما را یاری نخواهند کرد و تسلیم مرگ خواهیم شد.

غفلت از این حقیقت باعث میگردد انسانها خود را جاودانه تصور کنند و غرق در مسائل دنیوی و مادی گردند، حق را نا حق جلوه دهند، برای کسب ثروت و قدرت بیشتر به هر عملی دست زنند و بی مهابا و بدون در نظر گرفتن عاقبت خود بر آن اعمال اسرار ورزند. برای برخی فرصتها به آسانی از دست می روند و بر گذر عمر هیچ اندیشه ای نمی کنند. آیا خداوند انسان را برای ساختن دنیایی بهتر و رسیدن به کمال نیافرید؟ آیا فرصتی که در اختیار او برای زیستن قرار داد کم ارزش است؟ نعمتهایی که به وی بخشید تا بتواند از زندگی خود لذت ببرد بی اهمیت است؟

واضح است که تعلقات و اهداف مادی گرایشی زیاد در بین انسانهایی که به زندگی دنیا دل بسته اند ایجاد میکند و دلبستگی شدیدی به مادیات و زندگی دنیوی در آنها پدید می آید که همین امر باعث میشود کاملاً سرگرم مسائلی گردند که هیچ اعتباری ندارند و قطعاً زمانی توسط مرگ از دستشان گرفته خواهد شد. و این سر منشاء فساد، نابرابری، ظلم و ستم در جهان است.

خداوند انسان را خلق کرد تا از پلی کوتاه به نام دنیا عبور کند و ظرفیت جاودانگی و شناخت آفریدگار خویش را بدست آورد. هدفی که در دنیای امروز بسیاری از آن فرسنگها فاصله گرفته اند و فقط به ساختن و آباد کردن دنیای خود فکر میکنند، در تلاشی که نتیجه اش اندک و بی ارزش است. در این میان از هیچ عملی دریغ نمی کنند، براحتی دروغ می گویند و حقوق دیگران را زیر پا میگذارند.

آری، مرگ خواهد آمد و حقیقت اعمال ما در آن هنگام ظاهر خواهد شد. نه راه بازگشتی است و نه فرصتی دوباره. تنها یک بار به دنیا می آییم و فقط یک بار امتحان می شویم. عمر به سرعت سپری می شود و این نیست حق واقعی انسانها. جاودانگی و زندگی بی پایان سرشار از نعمتهای ابدی وعده ای است قطعی که خداوند به بندگان خوب خود داده است و این وظیفه ما انسانها است که با اصلاح رفتار خود و قدم نهادن در راه راستی و درستی و گذشتن از عمر کوتاه و بها ندادن به دلفریبی هایش، بها و شان واقعی خویش را بدست آوریم و آنرا با هیچ چیز عوض نکنیم.

نقطه پایان زندگی زمانی است که دیگر پشیمانی سودی ندارد. به آنچه از دست داده ایم و آنچه که هیچ وقت بدست نخواهیم آورد حسرت خواهیم خورد اگر اصلاح نشویم.

 پس هم اکنون که فرصت داریم تصمیم بگیریم که تغییر کنیم، انسان باشیم و راه را برای انسانیت هموار نماییم.

منبع:مردمان

قهرمان درونتان را آزاد کنید

یکی از نقاط مثبت فیلم ها این است که قهرمان فیلم همیشه تصمیم می گیرد با مشکلات زندگی خود بجنگد. این قهرمان متعهدانه در راهی که در پیش رو دارد قدم برمی دارد و برای ایجاد تعادل در دنیا، راهکاری پیدا میکند. این درحالی است که اکثر ما درست مثل مرده هایی یک گوشه تاریک کز کرده ایم.

اگر دقیق به موفقیت یک قهرمان نگاه کنیم، متوجه می شویم که آن قهرمان در ابتدای کار به خاطر احساساتی مثل ترس و ناامنی، تمایلی به شروع آن مبارزه ندارد. به مدت کوتاهی با تردید و دودلی روبه رو می شود. حتی ممکن است دچار وحشت و ناامیدی و دلسردی شدید بشود.

اما همه اینها زودگذر و موقتی است. بقیه فیلم، قهرمان آنقدر می جنگد تا بر همه مشکلات پیروز شود. آن قهرمان هیچوقت دلسرد نمی شود و برای فرار از زندگی به یک رستوران فست فود نمی رود تا یک چیزبرگر دوبل و سیب زمینی سرخ کرده سفارش دهد. یا در اوج ناامیدی وارد کافه نمی شود و مشروبخواری نمی کند.

قهرمان ما سرانجام یک نفس عمیق می کشد، موقعیت را می پذیرد و برای مقابله با آن قدم برمی دارد. وقتی آن شخصیت با موقعیتی برخورد می کند که نیاز به تغییر دارد، یک انتقال و تغییر صورت می گیرد. قهرمان ما می تواند یک روش فکر را راحت کنار بگذارد و برای غلبه بر دشمن وارد عمل شود.

به خاطر همین است که ما تماشای فیلم را دوست داریم. ما با آسیبپذیری قهرمان داستان که درابتدای کار با ترس به چالشی که سر راهش قرار گرفته نگاه می کند، همزادپنداری می کنیم. بعد وقتی قهرمان داستان برای کشف وفاداری و تعهد به آن مشکل دست به کار می شود، قلب ما مملو از شادی می شود. از تماشای اینکه قهرمان با تمامیت، عزم و پشتکار با چالش روبه رو می شود، غرق در لذت می شویم. قهرمانان فیلم ها به ما نشان می دهند که می توانیم آسیبپذیر باشیم اما شهامت هم داشته باشیم. میتوانیم با حفظ تعهد و ایمان در طول راه با مشکلاتمان مواجه شویم.

زندگی یک فیلم اکشن است

خوشبختانه اکثر ما هیچوقت با آن موقعیت های حاد درون فیلم ها روبه رو نمی شویم. زندگی خیلی معمولی تر و ساده تر از فیلمهاست. اما همه ما در طول زندگی خود با چالش ها، بدشانسی ها، و سختی هایی مواجه هستیم که برای مقابله با آنها لازم است فرای تواناییهایمان رشد کنیم. این تغییرات مستلزم این هستند که فراتر از قلمرو آرامش خود قدم بگذاریم و گذرگاه های تازه ای را کشف کنیم.

آیا شما آن قهرمان بی پروای زندگی خود هستید که دلسوزانه و قاطعانه خود را به جلو سوق می دهد؟

نگاهی دقیق به شخصیت رهبری خود در مواجهه با چالش ها و اهداف خود بیندازید. چطور مشکلات را حل می کنید؟ چطور به فشارها واکنش می دهید؟ چطور با خودتان در مواجهه با سختی ها رابطه برقرار می کنید؟ چه چیز به شما برای متمرکز شدن در دستیابی به اهدافتان انگیزه می دهد؟

برای تبدیل شدن به یک قهرمان در زندگی خود، نکات زیر را در نظر داشته باشید:

1) ترس ها و چالش های خود را تشخیص داده و قبول کنید. خود را به رسیدن به یک نتیجه موفق متعهد کنید، مهم نیست با چه ترس ها و مشکلاتی در طول مسیر برخورد کنید.

2) طرز تفکر و خصوصیاتی که دوست دارید داشته باشید را تعیین کنید: شجاعت، پشتکار، استقامت، خوشبینی، ایمان، خودباوری، انگیزه و الهام و ...

3) به آن چالش به شکل موقعیتی که فرصت های بیشماری را برای ایجاد و رشد خصوصیات والا برایتان فراهم میکند، نگاه کنید.

4) خود را به تصمیم گیری درمورد اهداف، دلایل، و نتیجه دلخواه خود وادار کنید.

5) از تخیلتان برای تعیین قدم های بعدی که برای مقابله با ترس و چالش مورد نظر باید بردارید، استفاده کنید.

6) برای جلورفتن به سمت نتیجه دلخواه وارد عمل شوید اما اینکار را طوری انجام دهید که شهامت، عشق به خود و ایمان از آن نمایان باشد.

درون همه شما قهرمانی است که همیشه با شماست، در لذت، درد و ترس. این قهرمان امید روح  تخیل و پشتکار شماست. با استفاده از راهکارهایی که عنوان کردیم، قهرمان درونتان را آزاد کنید.

بر گرفته از سایت مردمان

دلیلی برای ادامه زندگی


روزی تصميم گرفتم كه ديگر همه چيز را رها كنم. شغلم ‏را، دوستانم را، زندگي ام را! به جنگلی رفتم تا برای آخرين بار با خدا ‏صحبت كنم. به خدا گفتم: آيا می‏ توانی دليلی برای ادامه زندگی برايم بياوری؟ و جواب ‏او مرا شگفت زده كرد. او گفت: آيا درخت سرخس و بامبو را می بينی؟ پاسخ دادم : بلی. فرمود: ‏هنگامی كه درخت بامبو و سرخس را آفريدم، به خوبی ازآنها مراقبت نمودم. به آنها نور ‏و غذای كافی دادم. دير زمانی نپاييد كه سرخس سر از خاك برآورد و تمام زمين را فرا ‏گرفت اما از بامبو خبری نبود. من از او قطع اميد نكردم. در دومين سال سرخسها بيشتر ‏رشد كردند و زيبايی خيره كننده ای به زمين بخشيدند اما همچنان از بامبوها خبری نبود. ‏من بامبوها را رها نكردم. در سالهای سوم و چهارم نيز بامبوها رشد نكردند. اما من ‏باز از آنها قطع اميد نكردم. در سال پنجم جوانه كوچكی از بامبو نمايان شد. در ‏مقايسه با سرخس كوچك و كوتاه بود اما با گذشت 6 ماه ارتفاع آن به بيش از 100 فوت ‏رسيد. 5 سال طول كشيده بود تا ريشه ‏های بامبو به اندازه كافی قوی شوند.. ريشه هايی ‏كه بامبو را قوی می‏ ساختند و آنچه را برای زندگی به آن نياز داشت را فراهم می ‏كرد. ‏خداوند در ادامه فرمود: آيا می‏ دانی در تمامی اين سالها كه تو درگير مبارزه با ‏سختيها و مشكلات بودی در حقيقت ريشه هايت را مستحكم می ‏ساختی. من در تمامی اين مدت ‏تو را رها نكردم همانگونه كه بامبوها را رها نكردم.



جواب دادم: هر ‏چقدر كه بتواند.   ‏گفت: تو نيز بايد رشد كنی و قد بكشی، هر اندازه كه ‏بتوانی...    ‏هرگز خودت را با ديگران ‏مقايسه نكن. بامبو و سرخس دو گياه متفاوتند اما هر دو به زيبايی جنگل كمك می كنند. ‏زمان تو نيز فرا خواهد رسيد تو نيز رشد می ‏ كنی و قد می كشی!‏از او پرسيدم: من ‏چقدر قد مي‏ كشم.‏در پاسخ از من پرسيد: بامبو چقدر رشد می كند؟

جمله روز : اگر یک روز هیچ مشکلی سر راهم نبود ،

 

میفهمم که راه را اشتباه رفته ام