باز نشدن درب سي دي رام يا رايتر

باز نشدن درب سي دي رام يا رايتر

کی از بزرگ‌ترین مشکلاتی که بعد از چند ماه معمولاً برای همه درایوهای نوری ایجاد می‌شود این است که درب آن‌ها باز نمی‌شود.

یعنی با فشردن، دکمه Eject هیچ اتفاقی نمی‌افتد و احتمالاً شما یک سوزن بر می‌دارید و در سوراخ سی‌دی‌رام فرو می‌کنید تا خارج شود.

http://tutorials.aftabgardan-cc.com/hardware/cd-rom/dvd-rom-1.jpg

اما باید بدانید که تمام این مشکلات به خاطر فرسوده شدن تسمه سی‌دی یا دی.وی.دی رام است. (CD-ROM or DVD-ROM)

برای رفع این مشکل، خودتان باید دست به کار شوید. کار بسیار ساده‌ای است. لازم نیست بی‌خود به مراکز تعمیرات و گارانتی و ... مراجعه کنید تا حسابی شما را سرکیسه کنند!

به یک مرکز تعمیرات دستگاه‌های صوتی و تصویری مراجعه کنید و یک تسمه شماره 22 یا 23 تهیه کنید.

پیچ‌های CD-ROM را به آهستگی باز کنید تا جایی که بتوانید تسمه را ببینید.

دقت کنید که همه چیز طبق قاعده باز می‌شود، پس به جایی فشار بیش از حد وارد نکنید. (بد نیست این آموزش تصویری را برای دیدن مراحل باز کردن درایو مشاهده کنید)

http://tutorials.aftabgardan-cc.com/hardware/cd-rom/dvd-rom-2.jpg

تسمه قبلی را در آورید و با تسمه جدید جایگزین کنید. همین!

حالا مطمئناً مشکل شما رفع شده است و دکمه به خوبی کار می‌کند...

(شاید در طول عمر درایو، مجبور باشید چند بار این کار را انجام دهید، پس سعی کنید خودتان انجام دهید)

موفق باشید؛


منبع:www.aftab.cc


آيا به چشمان خود اعتماد كنيم


آيا به چشمان خود اعتماد كنيمبه احتمال زیاد شما هم تا كنون عكسهای زیادی در مورد خطای دید، ملاحظه كرده اید.
مثلا این عكس رو ببینید: 
 
یكم :
اكثرا مردم می گویند تا چیزی را با همین دوچشم خود نبینیم باور نمی كنیم. همچنین می گویند شنیدن كی بود مانند دیدن. اما اینجا می خواهیم بگوییم همیشه موقعیتها ، اشیاء و مسائل آنطور هم كه دیده می شود،‌ممكن است نباشند.

دوم:
بدون توجه به مسائل انتزاعی و برداشتها و تفسیرها، همین دیدن ساده اشیاء هم می تواند تحریف شود.


سوم:
اصطلاحی به عنوان اثر هاله ای ، یا تاثیر زمینه در ادراك وجود دارد. به این مفهوم كه معمولا مسائل حاشیه ای و اطراف یك موقعیت روی آن موقعیت تاثیر می گذارد.

تصور كنید قد فردی 170 سانتیمتر است،‌ اگر او را میان بازیكنان بلند قد بسكتبالیست كه قدهایی بالای 190 سانتیمتر دارند،‌قرار دهیم و از شخص سومی بخواهیم در مورد قد این فرد اظهار نظر كند، او ممكن است بگوید قد این فرد كوتاه هست.
اما همین فرد 170 سانتیمتری اگر در جمع افراد كوتاه قد زیر 150 سانتیمتر ممكن است بلند قد به نظر برسد.

از این مسئله حتی در مسائل روانشناختی می توان بهره گرفت.

مثال:
آقایی با لباس تمییز و ست شده درب كافی شاپ را با احترام برای خانمی باز می كند، از پشت یكی از میزها یك صندلی را كمی بیرون می كشد و به آن خانم تعارف می كند، و بعد از گارسون خواهش می كند دو نوشیدنی برای آنها بیاورد. و پس از گرفتن نوشیدنی با لبخند از او تشكر می كند.
لطفا پاسخ بدهید:
1 - این آقا اجتماعی است؟
2 - این آقا تحصیل كرده است؟
3 - این آقا فرد خودساخته ای هست؟
4 - این آقا از هوش بالایی برخوردار است؟
5 - این آقا مهربان است؟
6 - این آقا خونسرد است؟
7 - این آقا مودب است؟
8 - این آقا با اخلاق است؟
و ....

آری شاید، شما هم دچار این تاثیر زمینه در ادراك شده باشید. با این توضیحات مشخص می شود كه این آقا مودبانه برخورد می كند و سایر گزینه ها باید جداگانه بررسی شود.
اما چرا همه ما تمایل داریم كه جواب همه سئوالات بالا را مثبت بدهیم؟
چون اثر یك رفتار یا یك موقعیت در اطراف آن منتشر می شود. مودب بودن این آقا روی سایر برداشتهای ما از این آقا تاثیر می گذارد.

چهارم:
اگر تمركز خود را روی یك بخش یا یك موقعیت متمرك كنیم،‌ روی یك صفت یا یك رفتار دقت كنیم، بیشتر می توانیم آن موقعیت را ارزیابی كنیم. و پس از اتمام ارزیابی،‌سراغ مسئله بعدی می رویم.
در واقع ابتدا اجزاء یك موقعیت را تك به تك مورد بررسی قرار می دهیم و در انتها آنها را در رابطه با هم جمعبندی می كنیم.

مثلا در انتخاب همسر، یه نگاه كلی به فرد نمی كنیم و عاشقش بشویم و مسئله تمام!!!!!!
باید تك تك معیارها را به صورت منفرد بررسی و ارزیابی كنیم. مسئولیت پذیری جدا، انعطاف پذیری جدا، مسائل اجتماعی جدا، مسائل مربوط به اوقات فراغت جدا، مسائل مربوط به نگاه جنسیتی جدا، مسائل مربوط به تقسیم وظایف و تصمیم گیری خانواده جدا، اعتقادات جدا، مسائل اخلاقی جدا، مسائل تحصیلی جدا و ......، بعد هم اینها را یكبار در رابطه با هم نیز ارزیابی می كنیم.

نتیجه گیری:
همانطور كه در این اشكال وقتی به صورت كلی نگاه می كنیم به خاطر تاثیر متقابل اجزاء تصویر، به اشتباه حركتی یا مسئله خاصی را درك می كنیم ، در مسائل واقعی زندگی هم ممكن است چنین اشتباهی را بكنیم.
لذا بهتر است با تمركز به جزئیات هر موقعیت یا به جزئیات رفتار دیگران ، شناخت عمیق تر و تحریف نشده ای را كسب كنیم. و بعد در مرحله بعد این جزئیات را در رابطه با هم ارزیابی كنیم.

اگر شما بدانید عینكی با شیشه سبز به چشم زده اید، كه رنگ اشیاء را تحریف كرده و به رنگ سبز نشان می دهد،‌دیگر كاه را با خوش باوری یونجه نمی بینید.

یكی از این تحریف ها،‌تحریف عشق است.

عشق می تواند نگاه ما را به معشوق تحریف كند. احساسهای ناشی از هورمونهای جنسی گاهی تمركز ما را از تك تك خصوصیات معشوق می گرداند و كلیتی متحرك و پویا نشان می دهد. در حالیكه نگاه متمركز و عمیق به خصوصیات منفرد معشوق شاید،‌ موضوع دیگری را پیش روی ما بگذارد.

پس به چشمان خود اعتماد كنید، به فكر و هوش خود اعتماد كنید،‌اما آسیب پذیری های آنرا نیز بشناسید و آنچه ممكن است موجب تحریف آن شود را بشناسید.

منبع:http://www.ofc.ir

هر عمل از روی خشم، محکوم به شکست است

یک روز صبح، چنگیزخان مغول و درباریانش برای شکار بیرون رفتند. همراهانش تیرو کمانشان را برداشتند و چنگیزخان شاهین محبوبش را روی ساعدش نشاند. شاهین از هر پیکانی دقیق تر و بهتر بود، چرا که می توانست در آسمان بالا برود و آنچه را ببیند که انسان نمی دید.

آن روز با وجود تمام شور و هیجان گروه، شکاری نکردند. چنگیزخان مایوس به اردو برگشت، اما برای آنکه ناکامی اش باعث تضعیف روحیه ی همراهانش نشود، از گروه جدا شد و تصمیم گرفت تنها قدم بزند.

بیشتر از حد در جنگل مانده بودند و نزدیک بود خان از خستگی و تشنگی از پا در بیاید. گرمای تابستان تمام جویبارها را خشکانده بود و آبی پیدا نمی کرد، تا اینکه رگه ی آبی دید که از روی سنگی جاری بود. خان شاهین را از روی بازویش بر زمین گذاشت و جام نقره ی کوچکش را که همیشه همراهش بود، برداشت. پرشدن جام مدت زیادی طول کشید، اما وقتی می خواست آن را به لبش نزدیک کند، شاهین بال زد و جام را از دست او بیرون انداخت.

چنگیز خان خشمگین شد، اما شاهین حیوان محبوبش بود، شاید او هم تشنه اش بود. جام را برداشت، خاک را از آن زدود و دوباره پر کرد.

اما جام تا نیمه پر نشده بود که شاهین دوباره آن را پرت کرد و آبش را بیرون ریخت. چنگیزخان حیوانش را دوست داشت، اما می دانست نباید بگذارد کسی به هیچ شکلی به او بی احترامی کند، چرا که اگر کسی از دور این صحنه را می دید، بعد به سربازانش می گفت که فاتح کبیر نمی تواند یک پرنده ی ساده را مهار کند.

این بار شمشیر از غلاف بیرون کشید، جام را برداشت و شروع کرد به پر کردن آن. یک چشمش را به آب دوخته بود و دیگری را به شاهین. همین که جام پر شد و می خواست آن را بنوشد، شاهین دوباره بال زد و به طرف او حمله آورد. چنگیزخان با یک ضربه ی دقیق سینه ی شاهین را شکافت.

ولی دیگرجریان آب خشک شده بود. چنگیزخان که مصمم بود به هر شکلی آب را بنوشد، از صخره بالا رفت تا سرچشمه را پیدا کند. اما در کمال تعجب متوجه شد که آن بالا برکه ی آب کوچکی است و وسط آن، یکی از سمی ترین مارهای منطقه مرده است. اگر از آب خورده بود، دیگر در میان زندگان نبود. خان شاهین مرده اش را در آغوش گرفت و به اردوگاه برگشت. دستور داد مجسمه ی زرینی از این پرنده بسازند و روی یکی از بال هایش حک کنند:



یک دوست، حتی وقتی کاری می کند که دوست ندارید، هنوز دوست شماست.


و بر بال دیگرش نوشتند:


هر عمل از روی خشم، محکوم به شکست است.

تاخدا بنده نواز است به خلقش چه نياز

هیچ وقت مشاجره نکنید


عصبانيت عروسكي
زن وشوهری بیش از ۶۰ سال با یکدیگر زندگی مشترک داشتند. آنها همه چیز را به طور مساوی بین خود تقسیم کرده بودند. در مورد همه چیز با هم صحبت می کردند و هیچ چیز را از یکدیگر مخفی نمیکردند مگر یک چیز:یک جعبه کفش در بالای کمد پیرزن بود که از شوهرش خواسته بود هرگز آن را باز نکند و در مورد آن هم چیزی نپرسد.در همه ی این سالها پیرمرد آن را نادیده گرفته بود و در مورد جعبه فکر نمی کرد. اما بالاخره یکروز پیرزن به بستر بیماری افتاد و پزشکان از او قطع امید کردند…

در حالی که با یکدیگر امور باقی را رفع رجوع می کردند پیرمرد جعبه کفش را از بالای کمد آورد و نزد همسرش برد. پیرزن تصدیق کرد که وقت آن رسیده که همه چیز را در مورد آن جعبه به شوهرش بگوید. واز او خواست تا در جعه را باز کند. وقتی پیرمرد در جعبه را باز کرد دو عروسک بافتنی و دسته ای پول بالغ بر ۹۵هزار دلار پیدا کرد. پیرمرد در این باره ازهمسرش سوال کرد.پیرزن گفت:”هنگامی که ما قول و قرار ازدواج گذاشتیم مادر بزرگم به من گفت که راز خوشبختی زندگی مشترک در این است که هیچ وقت مشاجره نکنید. او به من گفت که هر وقت از دست تو عصبانی شدم باید ساکت بمانم و یک عروسک ببافم.”

پیرمرد به شدت تحت تاثیر قرار گرفت. تمام سعی خود را به کار برد تا اشک هایش سرازیر نشود. فقط دو عروسک در جعبه بودند. پس همسرش فقط دو بار در طول تمام این سا های زندگی و عشق از او رنجیده بود. از این بابت در دلش شادمان شد.

سپس به همسرش رو کرد و گفت:”عزیزم، خوب، این در مورد عروسک ها بود. ولی در مورد این همه پول چطور؟ اینها از کجا آمده؟”

پیرزن در پاسخ گفت: ” آه عزیزم، این پولی است که از فروش عروسک ها بدست آورده ام.”

منبع:http://iumsradiology88.blogfa.com


ديگران در باره ما چه فكر ميكنند

ديگران در باره ما چه فكر ميكنند

اطراف تک تک ما را – چه بخواهیم چه نه – افراد مختلفی گرفته اند و این طبیعی است که ما به آن چه دیگران راجع به ما فکر می کنند اهمیت بدهیم اما زیادی نگران آن چه آنها فکر می کنند بودن باعث می شود راه مان را زیادی تغییر بدهیم و به اصطلاح به ساز هر کسی برقصیم و از اهداف حقیقی خودمان عقب بیافتیم و زندگی ای بسازیم صرفآ برای راضی نگه داشتن دیگران. نقل قول معروفی است که می گوید «راز موفقیت را نمی دانم اما راز شکست در راضی نگه داشتن همگان است.»

با این وجود اگر خیلی بی توجهی کنید و نظر اطرافیان تان را به کلی نادیده بگیرید باعث می شود اشتباه های تان را هم نادیده بگیرید، روابط تان شکر آب شده و به ضرر شخص شما تمام می شود.


 شش توصیه که به شما کمک می کند در این مواقع با تعادلی مناسب با آن کنار بیایید:

مرحله اول، توجه کنید اما نگران نباشید:

کمتر پیش میاید که نگران بودن کمکی به شما بکند، به خاطر آن چه دیگران راجع به شما فکر می کنند نگران یا ناراحت نباشید. سعی کنید احساسات تان را وارد این قضیه نکنید. سعی هم نکنید که فکر دیگران را بخوانید که «یعنی این طوری فکر می کنه….؟» «یعنی چی راجع به من فکر می کنه…؟» شما بیشتر از هر کس دیگری خودتان را زیر ذره بین می گذارید خیلی اوقات دیگران خیلی کمتر از آنچه فکر می کنید راجع به شما فکر می کنند. آنها هم مثل شما درگیر فکر کردن به خودشان هستند و وقت برای دیگران ندارند!

مرحله دوم، آیا نظر آنها اهمیت دارد؟:

توجه کنید که هر نظر مال چه کسی است؟ آیا اصلآ نظر آن فرد برای شما اهمیتی دارد؟ آیا حرف آن فرد نزد شما اعتباری دارد؟ اظهار نظر آن غریبه راجع به خودتان را اصلآ ناشنیده بگیرید. نظر او هرگز هیچ تاثیری روی شما نخواهد داشت.

یک مثال بارز در این رابطه موقعی است که مثلآ افرادی که اضافه وزن دارند تصمیم می گیرند لاغر شوند و می خواهند به باشگاه و کلاس های ورزش بروند اما خجالت زده اند و با خود فکر می کنند «دیگران راجع به من چه فکر خواهند کرد؟» از خودتان بپرسید «آیا نظر آنها تاثیری روی من خواهد داشت؟»، آیا اصلآ نظر آنها مهم است؟ مطمئن باشید با خودشان شما را تحسین خواهند کرد که با پشتکار برای رسیدن به هدفی تلاش می کنید که به نفع تان است و به اعتماد به نفس شما حسودی خواهند کرد.

کسی که دکتر می رود مریض است دیگر، نه؟ کسی که سالم است وارد مطب دکتر شود و به مریض های داخل اتاق پز بدهد احمقانه است این طور نیست؟

کلاس ورزش هم همین طور است. کسی که آن جا می رود قرار نیست مانکن باشد بلکه تصمیم دارد مانکن شود! پس نظر دیگران را دور بریزید و همین امروز آن کاری که به نفع تان است را انجام دهید.

مرحله سوم، از نظر آنها استفاده کنید: به نظرات مفید خصوصآ از افراد مهم دقت کنید، مثلآ اگر رئیس تان از شما می خواهد میز کار تان را تمیز و مرتب نگه دارید این وقتی است که باید به این نظر با دقت گوش کنید! هم کار و درآمد تان را نگه می دارید هم به خاطر مرتب بودن میز تان کار تان راحت تر خواهد شد.

البته سعی نکنید از حرف و رفتار دیگران معنی «استخراج» کنید، مثلآ اگر یک نامه کمی سرد و غیرمعمول گرفتید بهتر است که فقط بگذارید به حساب گرفتاری شخصی آن فرد یا عجله و… تا اینکه فکر کنید شاید فرستنده مشکلی با شما دارد یا از شما عصبانی است.

مرحله چهارم، هیج چیز مهم تر از اهداف شما نیست:

اگر تصمیم گرفته اید رتبه سه رقمی کنکور را کسب کنید این انتخاب شماست و هیچ چیز نباید جلودار شما از رسیدن به این هدف باشد. اینکه دوستان تان شما را به خاطر بیرون نرفتن با آنها «خر خون» و… می خوانند هیچ اهمیتی ندارد. برعکسش هم صادق است، اگر برنامه دیگری برای زندگی تان دارید برچسب هایی که پدر مادر تان به خاطر اینکه مثل پسر همسایه از سحر تا غروب پای کتاب ها نشسته اید ناشنیده بگیرید، فقط روی اهداف زندگی تان تمرکز کنید و به سمت موفقیت حرکت کنید.

مرحله پنجم، برای ارزش های تان ارزش قائل شوید: اگر بقیه ارزش های شما را بی ارزش می دانند اصلآ به آنها اهمیت ندهید. ممکن است شما دوست داشته باشید کتاب و مقاله هایی راجع به موفقیت و زندگی بخوانید اما نگرانید که ممکن است دوستان تان به شما بخندند. شاید بخواهید وقتی معلم تان شما را به حال خودتان گذاشته درس بخوانید یا وقتی رئیس تان نیست بیشتر کار کنید اما دوستان و همکاران تان شما را «اسکل» بخوانند که «نمی پیچونید» یا «زیر آبی» نمی روید!

ماجرا هر چه که هست به اهداف و ارزش های خودتان پای بند باشید، خیلی از افراد (حتی اگر به زبان نیاورند) وقتی ببینند شما چطور برای رسیدن به اهداف تان تلاش می کنید شما را با خود تحسین می کنند.

مرحله ششم، به یاد داشته باشید شما مجبور نیستید همه را راضی نگه دارید: 

حتی اگر بخواهید هم نمی توانید همه را راضی نگه دارید، پس اصلآ تلاش هم نکنید. یاد بگیرید به آن چه بر خلاف ارزش ها و اهداف شما است «نه» بگویید. شهامت داشته باشید که گاهی خلاف آن چه اکثریت فکر می کنند بگویید و اظهار نظر کنید، اگر واقعآ به نظر تان اعتقاد دارید.

البته طبیعی است که در زندگی هر کس افرادی هستند که شما دوست دارید آنها را راضی و خوشحال نگه دارید، همسر تان، فرزندان تان یا رئیس تان. اما به طور کلی نظر و افکار اکثر افراد واقعآ تاثیری روی شما نخواهد داشت پس بی اهمیت است. به اضافه اینکه اگر شما واقعآ خودتان باشید افرادی را دور خود خواهید داشت که شما را به خاطر خودتان می خواهند. این بهتر از این نیست که نقش بازی کنید تا همه را راضی نگه دارید؟

آیا شما هم تجربه های مشابه داشته اید؟ شما از چه روش هایی برای حل این مشکلات استفاده می کنید؟ در قسمت نظرات بیان کنید تا همگی استفاده کنیم.

منبع: www.aliharirsaz.mihanblog.com

نامه اي به دخترم

  نامه اي به دخترم

فرزانه نام تمام دختران دنياست

فرزانه جان نكاتي هست كه بايد بداني ، هرچند كه مي دانم مي داني پس هدف از اين نوشته فقط يادآوري دانسته هاي توست.
تمامي انسانها در طول كار و زندگي خود انتظاراتي دارند كه برآورده نشده است كه اغلب زمينه ساز ناخشنودي هاي آنان بوده است لذا درصدد برآمدم تا راهي را براي ارتباط بهتر با تو پيدا كنم پس تصميم گرفتم برايت نامه اي بنويسم .
تا آنجا كه مي دانم واقعيت مانند هوا مي ماند آن را نمي توان تغيير داد و بجاي صرف انرژي جهت مبارزه با واقعيتها بايد آن را بپذيري و به زندگي ات ادامه بدهي لذا براي اين كه موضوع را بيشتر برايت روشن كنم از مديريت فردي شروع مي كنم.


مديريت فردي :
همه ما براي زندگي خود برنامه منظمي داريم و اهدافي كه درذهن مي پرورانيم و تلاش مي كنيم كه به آنها دست پيدا كنيم لذا دقت كن كه نكات ذيل را به خاطر بسپاري
1- هدف خود را تعريف كن
2- هدفت را مجهول و مبهم نگذار و به روشن ترين شكل ممكن آن را براي آينده تعريف كن
3- اقدامات خود را در جهتي قرار بده كه به آن هدف برسي
4- كارهايي را كه براي رسيدن به اهدافت بايد انجام دهي ، مشخص كن
مي داني دخترم زماني كه مشكلات بروز مي كنند، اتفاقات غير منتظره رخ مي دهند ، وقتي در جاده اي هستي كه همه چيز سربالايي به نظر مي رسد ، وقتي پولت كم و بدهي هايت زياد است ، وقتي مي خواهي بخندي و آه مي كشي ، وقتي غم و عصه هايت زياد است و مي خواهد تو را به زير بكشد چه مي كني؟ آيا فرياد مي زني، آيا رها مي كني و مي روي در پي سرنوشت ، واقعا چكار مي كني؟

اگر لازم است كمي بياساي ولي تسليم نشو زيرا زندگي پر از فراز و نشيب هاي فراوان است و اين موضوعي است كه گهگاهي اتفاق مي افتد و چه بسيار كساني كه شكست خوردند در حالي كه با كمي مداومت مي توانستند پيروز شوند . تنها كساني موفقيت را درك كردند كه تسليم نشدند هرچند سرعتشان كم بود هرچند گامهاي ايشان كند بود زيرا آنان فقط به رسيدن فكر مي كردند رسيدن به آنجايي كه بايد مي رسيدند .

دخترم بايد بداني كه زندگي يك سفر است و هر بخش از آن يك سفر كوتاه اما در نوع خود كامل . از يك نويسنده ناشناس مي خواندم كه زندگي را اين گونه تفسير كرده بود كه چه سخت است رفتن و چه سخت تر از آن است كه پاهايت زخمي و كوله ات پر از مشكلات باشد ولي سخت تر از آن اين است كه نداني به كجا مي روي .

حتما ً سؤال خواهي كرد از كجا بدانم بايد كجا بروم. نمي دانم آيا كتاب آليس در سرزمين عجايب را خوانده اي يا خير ؟ آليس وقتي در سرزمين عجايب گم شد تقاضاي كمك كرد و گربه به او گفت به كجا مي خواهي بروي ، آليس گفت نمي دانم ، گربه گفت پس فرقي نمي كند به كجا بروي . پس دقت كن به كجا مي روي ، با كدامين پا مي روي و به كدام سو مي روي زيرا مسافري در شهري غريب بدون داشتن نقشه گم مي شود.

پس بايد مسير زندگي ات را مشخص كني ، هدفت از طي اين مسير زندگي چيست و اين را بدان كه هيچ ثروتي در تپه هاي قديمي يافت نمي شود ثروت در يك قدمي ماست خوشبختي در نزديكي ماست ، فقط بايد چشم باز كني و ببيني .

دقت كن چه عينكي از پيش داوري ها بر روي صورت تو قرار گرفته است ، اسير كدام رنگي و چه رنگي را براي ادامه مسير انتخاب كرده اي ، خشم ، نفرت ، جنگ ، صلح ، دوستي و يا آشتي ؟ آيا هيچ انديشيده اي كه كدام را انتخاب كرده اي و يا از كدام يك از آنها در حال استفاده هستي؟ قبل از هرچيز و هر انتخاب كمي استراحت كن تا بتواني در حين عبور از صخره هاي زندگي با فكر عمل كني تا به واهه هاي پر از آب و خوشبختي برسي . پس عجله نكن كمي بياساي و انديشه كن.

www.persianv.com

به نام خدا

به نام خدا

 

مهربان خدای خوب من،به خاطر ارامشی که ارزانی داشتی از تو ممنونم.

 

به خاطر امنیتم از تو ممنونم.

 

بخاطر جسم سالم ونشاط وشادابی ام از تو ممنونم

 

بخاطر نیت پاک و قلب مهربانم از تو ممنونم

 

به خاطر اگاهی ودانا ییم از تو ممنونم.

 

بخاطر گذشت وبخششم از تو ممنونم.

 

مهربان خدای خوب من، بخاطر امیدواری به لطف بی پایانت از تو ممنونم.

 

بخاطر همنشینی با خوبانت از تو ممنونم.

 

بخاطر خانواده خوبم از تو ممنونم.

 

بخاطر توفیق بندگی ام از تو ممنونم.

 

بخاطر زندگی جدیدم از تو ممنونم.

 

بخاطر میل به تحول وتولد دوباره ام از تو ممنونم.

 

بخاطر وجود شکرگذار وسپاسگذارم از تو ممنونم.

 

ای خالق دلسوز ومهربان ،از تو برای همه ارامش الهی می طلبم .

 

برای همه سلامت وتندرستی می طلبم.

 

برای همه دلی شاد وقلبی مهربان می طلبم .

 

برای همه گشایش امور می طلبم.

 

برای همه توفیق هدایت الهی می طلبم.

 

وبرای همه معنویت روز افزون می طلبم.

 

خدای قادر من ،ه اکنون به لطف بی کرانت، همه چیز وهمه کس توانگرم می سازد.

 

وباور دارم قدرت بی پایان تو ودست مهر رو یاریت به همراه لطف سرشارت از بهترین ورضایت بخش ترین راهها در همه مسائل زندگی به یاری ام می شتابد.

 

 

پس اسوده خاطر اداره عالی همه امورم وگشایش همه مسائلم را به اراده قدرتمند تو می سپارم.

 

بارالهی به تو قول می دهم وبر سر این تعهد می مانم، که هرروزم به لطف وتوفیق تو بهتر از روز قبل باشد.

 


 

آمین

www.nillo.blogfa.com