راه رسیدن به آرامش واقعی

تشکر از افریدگار مهربان

با سلام و درود بی پایان بر همه افرادی که برای بهتر شدن و تکامل خودشان تلاش می کنند
صمیمانه ترین تشکر های خودم را از آفریدگار مهربان دارم که به من فرصت داد در راستای شناخت خودم و قوانین هستی قدم بردارم و در حد توانم واسط خیر به دیگران باشم .
وقتی خوب نگاه می کنم می بینم آنچه زندگی ما را تشکیل می دهد و آن را به پیش می برد چیزی نیست مگر نوع طرز تفکر ما ، نتیجه اعمال گذشته ما و احساسی که نسبت به دیگران و اطراف خودمان داشته ایم.
اگر کارهای نیک و پسندیده انجام داده باشیم الان در آرامش هستیم ، خوشحالیم و منتظر نتایج خوب و از آنجائی که هستی مثل آئینه عمل می کند لذا انعکاس این اعمال نیک اتفاقات و پیش آمد های حیرت انگیز و زیبا در زندگی ماست از طرفی انتظار اتفاقات خوب همه موارد خوب و مثبت را درست مثل آهنربا بطرف ما می کشد.
خلاف این هم بدیهی است یعنی اعمال زشت و بد ، ذهن نا آرام ، مشوش و نگران برای ما می سازه و همواره منتظر وقوع حوادث بد هستیم و قانون آینه و قانون جذب هم همان وقایع بد را در مسیر ما قرار می دهد.
اما نباید فراموش کنیم که همه ما به این دنیا آمده ایم که یاد بگیریم و تکامل پیدا کنیم لذا از همان لحظه که فهمیدیم که راه درست کدام است لازم است با تمام وجود از رفتار قبلی خود پشیمان شده ، در صدد جبران بر بیائیم و اگر ممکن نیست تا حد امکان با انجام کارهای نیک به دیگران آثار رفتار گذشته خود را کم رنگ کنیم و از طرفی با قلبی مالامال از امید باید به درگاه آفریدگار بخشنده و مهربان رو کنیم و از او معذرت خواهی کرده ابراز پشیمانی و تقاضای خیر و رحمت کنیم. در توبه همیشه باز و خداوند توبه پذیر است.
یادمان باشد از امروز جفائی نکنیم گرچه در خویش شکستیم صدائی نکنیم.
همیشه به یاد داشته باشیم از آنجا که ما در اصل روحی جدا شده از خداوند هستیم ( خداوند از روح خود در کالبد ما دمیده است ) تا به اصل خود بر نگردیم احساس آرامش واقعی نخواهیم داشت . در درگاه خداوند همه چیز عالی و بی عیب طراحی شده است این ما هستیم که با رفتار خود شرایط را بر خود و دیگران سخت می نمائیم .
به یاد داشته باشیم ما با هم کامل هستیم و بدون هم ناقص هستیم.
بنی ادم اعضای یکدیگرند     که در آفرینش ز یک گوهرند
چو عضوی به درد آورد روزگار     دگر عضوها را ناند قرار
سر سلسله آنچه باعث اضطراب ، تشویش ، نگرانی ، ترس و تردید ما میشود افکار منفی خود ماست . ترس در بیرون از ما مفهومی ندارد . ما از افکار خود می ترسیم و لذا با تغییر این افکار احساست و حالت های ما و به طبع آن زندگی ما تغییر می کند.
داشتن اهداف انسان دوستانه ، افکار نیک ، رفتار شایسته تنها راه رسیدن به کمال و احساس رضایتمندی درون است.
شاد، سلامت ، موفق و سر افراز باشید

منبع:مجله موفقیت مالی

راههايي براي بدست آوردن آرامش در هر شرايطي

راههايي براي بدست آوردن آرامش در هر شرايطي

 

بعضي مواقع پيش مي آيد كه مرتب اين طرف و آن طرف مي دويد حتي بيست دقيقه وقت براي تمدد اعصاب زمان نداريد. شايد قرار يك مصاحبه شغلي بسيار مهم داشته باشيد، يا مي خواهيد نمايشگاه برگزار كنيد، يا هر موقعيت ديگري كه فشار رواني زيادي بر شما وارد مي كند را بگذرانيد. در اين وضعيت احتمالاً به دنبال راهي مي گرديد تا بتوانيد بر اعصاب خود مسلط شويد و مسئوليت هاي خود را به نحو احسن انجام دهيد. بنابراين سعي شده است در ابن مقاله در مورد راههايي براي ايجاد آرمش روحي بحث مي كنيم كه قبلاً توسط متخصصين امر به كار گرفته شده و موفق بوده است.

 ديد پيراموني

به ديوار مقابل خود و به نقطه اي كه درست مقابل شماست نگاه كنيد. اين كار را ادامه دهيد و كمي تمركز كنيد. بعد از كمي متوجه مي شويد همانطور كه شما روي اين نقطه تمركز كرده ايد بقيه اتاق كمي تيره يا مبهم مي شود كه به آن اصطلاحاً ديد تونلي مي گويند. ما از اين ديد تونلي براي تماشاي تلويزيون يا استفاده از كامپيوتر استفاده مي كنيم. وقتي كه به صفحه نمايش تلويزيون يا كامپيوتر نگاه مي كنيد فقط آن صفحه نمايش را مي بينيد. حتي وقتي كه با كسي صحبت مي كند و روي صحبت خود تمركز داريد فقط چشمها يا قسمتي از صورت طرف مقابل را مي بينيد و بقيه صورت را ناديده مي گيريد. اين نگاه تونلي كه سبب تمركز ما بر يك چيز خاص مي شود همراه با نگراني، افزايش آدرنالين، استرس و ... همراه است.

اما راهي ديگر هم براي نگاه كردن به چيزهاي اطراف وجود دارد. كه بهتر است آن را اكنون تجربه كنيد. نگاه خود را روي آن نقطه نگه داريد و شروع به گسترش دامنه ديد خود بكنيد و سعي كنيد بيشتر و بيشتر به آنچه در اطراف آن نقطه وجود دارد توجه كنيد، به زودي مي توانيد چيزهايي را در اطراف خود ببينيد.حتي مي توانيد دامنه ديد را به پشت سر خود هم گسترش دهيد. البته منظور اين نيست كه مرتب برگرديد و به پشت سر خود نگاه كنيد اما مي توانيد از شنوايي خود براي آگاهي از آنچه در پشت سر شماست استفاده كنيد.

اين نوع نگاه كردن را ديد پيراموني مي ناميم. حال اگر سعي كنيد ديد پيرامموني را در خود تقويت كنيد متوجه مي شويد كه نفس هاي شما آرام تر و عميق تر مي شوند، عضلات صورت شما شل مي شود (بخصوص عضلات فك) و حتي مي توانيد به اطرافيان خود كه در شرايط استرس به سر مي برند احساس آرامش بدهيد.

جالب اينجاست كه به نظر مي رسد وقتي شما به حالت ديد پيراموني فرو مي رويد (مانند آنجه در بالا توضيح داده شد)، اعصاب پاراسمپاتيك شما فعال مي شود. اين قسمتي از اعصاب شماست كه سبب آرامش مي شود و سبب تعادل تحريكات مي شود.

بسيار خوب اكنون به چشمان خود اجازه دهيد به حالت عادي برگردد. ديد پيراموني در سخنراني در يك جمع عمومي به شما كمك مي كند. اين روش نه تنها به شما آرمش مي دهد بلكه مي توانيد كل شنوندگان را ببينيد و تحركات و عكس العمل هاي آنها را زير نظر داشته باشيد.

روي تنفس خود تمركز كنيد.

فقط چشمهاي خود را ببنديد و بر تنفس خود تمركز كنيد. به هيچ وجه سعي نكنيد در ريتم تنفس خود تأثير بگذاريد. هر چند احتمالاً بعد از مدتي تنفس شما به حالت عادي باز مي گردد.

تنفس يك امر ناخودآگاه است اما شما مي توانيد آنرا به صورت ارادي كنترل كنيد. توجه كردن به يك كار ناخودآگاه مانند تنفس مي تواند سبب ايجاد تغيير در عملكرد اعضاي بدن شود.

تمركز

اينكه شما به كدام قسمت از بدن خود توجه داشته باشيد در احساسات شما تأثيرگذار است. و حتي مي تواند بر قدرت شما تأثير بگذارد. اين پديده را سالها قبل كساني كه در سنت هاي خود اعمال يوگا را اجرا مي كردند كشف كرده بودند.

تمام توجه خود را به چند سانتي متر زير ناف خود و در مركز بدن بين شكم و پشت معطوف نماييد. يعني درست مركز بدن در همين حالت مستقيماً به جلو نگاه كنيد و به ديد پيراموني فرو رويد. به بدن خود اجازه دهيد شل و آرام باشد. و مطمئن باشيد زانوهاي شما قفل نشده است شما مي توانيد اين تمركز را در نقطه مركزي بدن در هر شرايط مكاني و زماني داشته باشيد. و در اين حالت بدن شما نمي تواند احساس تشويش را تجربه كند.

يك هاله انرژي بسازيد.

تصور كنيد هاله اي از انرژي از مركز بدن شما آغاز شده و شما را احاطه كرده است درست مانند فيلم هاي علمي تخيلي با اين تفاوت كه اين هاله را نمي بينيد هر چيز تنش زا و تشويش زا كه به اين هاله برخورد كند به بيرون پرتاب مي شود و شما مي مانيد و آرامش داخل اين هاله و هر چه اطراف شما استرس بيشتر شود و داخل هاله يعني درون شما آرامش بيشتري حكمفرماست.

من نمي گويم در اطراف شما واقعاً هاله اي از انرژي تشكيل مي شود ولي حقيقت اين است ذهن ناخودآگاه انسان فرق بين واقعيت و تخيل را تشخيص نمي دهد. بنابراين اگر خود را در حفاظي در برابر تشويش فرض كنيد واقعاً اين گونه خواهد شد.

بالاي سر خود شناور شويد.

بعضي مواقع در شرايط فوق العاده هيجاني بهترين راه جدا شدن از خود است! اين روش به شما كمك مي كند تا آرامتر شويد و چيزهايي را از جهت ديگر ببينيد. يك راه جالب اين است كه در بالاي سر خود به حالت معلق در آييد به طوريكه بتوانيد از بالا به خود نگاه كنيد. اكنون اين روش را امتحان كنيد.

تصور كنيد در بالاي سر خود در حال پرواز هستيد و مرتب بالاتر مي رويد از بالا به جسم خود نگاه كنيد. تا اينكه به ارتفاعي مي رسيد كه كاملاً احساس آرامش مي كنيد. متوجه خواهيد شد كه هر چه بالاتر مي رويد. احساس مي كنيد بيشتر از خود جدا شده ايد.

شما مي توانيد خاطرات و تصورات خود را در اين روش دخالت دهيد حتي مي توانيد در تصورات خود همراه با ديگران در بالاي سر خود پرواز كنيد. عكس العمل ديگران را نسبت به خود و عكس العمل خود را نسبت به ديگران مشاهده كنيد.

 اين چند روش ساده و كاربردي بسيار كارآمد هستند. ولي ميزان تاثير آن به مهارت و تمرين شخص اجرا كننده آن بستگي دارد.

ترجمه و تنظيم: علي يزدي مقدم

www.yadbegir.com

راز شادابی و آرامش چیست؟؟

راز شادابی و آرامش چیست؟

شادابی ،نشاط ، لذت بردن از زندگی و هدفمندی مستلزم داشتن شخصیت سالم است . ازطریق آشنایی با معیارهای سلامت روانی و تطابق آن باویژگی های شخصی ،تعامل با دیگران و محیط پیرامونی اندكی می توانیم عوامل آسیب زا به شخصیت سالم را شناسایی و با اصلا ح آنها ، در كسب شخصیت سالم تلاش كنیم .

سلامت روانی و جسمانی خواست همه انسانهاست و همه در تلاشیم شخصیت های سالمی درزندگی برای برقراری مناسبات سالم انسانی پیدا كنیم .اما آیا تا كنون اندیشیده اید كه چه فردی ازشخصیت سالم بهره مند است .


گوردن آلپورت یكی از نخستین روان شناسی بود كه توجه خود را به شخصیت سالم معطوف داشت . از نظر وی افراد سالم در سطح معقول و آگاه عمل می كنند ،از قید و بندهای گذشته آزادند و از نیروهایی كه آنها را هدایت می كنند كاملا آگاهند و می توانند برآنها چیره شوند . راهنمای اشخاص بالغ ، زمان حال ،‌هدفها و انتظارهایی است كه از آینده دارند .جنبه بنیادی شخصیت آدمی را مقاصد سنجیده و آگاهانه (امیدها و آرزوهای او ) تشكیل می دهد . این هدفها ، انگیزه شخصیت سالم قرار می گیرد و بهترین راهنما برای فهم رفتار كنونی انسان هستند .وجود آدمی برداشتن هدفهای دراز مدت استوار است و انسا ن را از حیوان ، كودك را از سالمند ،در اكثر موارد ،‌شخصیت سالم را از بیمار متمایز می كند .

از نظر آلپورت ،‌انسانهای سالم نیاز مداومی به تنوع ،‌احساس و درگیری تازه دارند .كارهای روزمره و عادی را كنار می گذارند و درجست و جوی تجربه های تازه هستند . ماجراجو هستند ،‌خطر می كنند و چیزهای تازه كشف می نمایند . همه این فعالیتها ایجاد تنش می كند و در هر صورت تنها از راه تجربه ها و خطرهای تنش زاست كه بشر می تواند ببالد . نگاه شخص سالم به آینده او را پیش میراند و این نگرش با هدفهای خاص خود شخصیت را یگانه می سازد و سبب افزایش میزان تنش او می شود .


  دیدگاه آلپورت


گسترش مفهوم خود ،ارتباط صمیمانه خود با دیگران ، امنیت عاطفی ، ادارك واقع بینانه ، مهارتها و وظایف ، عیینیت بخشیدن به خود و فلسفه یگانه سازندگی هفت معیار شخصیت سالم است.

ازسوی دیگر اریك فروم معتقد است كه به سبب اهمیت نیروهای اجتماعی و فرهنگی برای درك یكایك اعضای جامعه ،باید ساختار آن جامعه درگذشته و حال تجزیه و تحلیل گردد . بنابراین شناسایی ماهیت جامعه كلید درك شخصیت متغیر انسان است . شخصیت ،خواه سالم و ناسالم به فرهنگ بستگی دارد . فرهنگ مانع یا حامی رشد و تكامل مثبت انسان است .

فروم شخصیت انسان را بیشتر محصول فرهنگ میداند . از نظر وی سلامت روان بستگی به این دارد كه جامعه تا چه اندازه نیازهای اساسی افراد جامعه را برآورده می كند ،نه اینكه فرد تا چه حد خود را با جامعه سازگار می كند . در نتیجه ، سلامت روان بیش از آنكه امری فردی باشد . مساله ای اجتماعی است . جامعه ناسالم در بین اعضای خود دشمنی بدگمانی بی اعتمادی میآفریند و مانع از رشد كامل آنها می گردد . درمقابل جامعه سالم به اعضای خود امكان می دهد به یكدیگر عشق بورزند ،بارور، كارآمد و خلاق باشند و قوه تعقل و عینیت خود را بارورو نیرومند سازند .

از نظر مزلو نیز كه یك روانشناس انسانگر است .شخص سالم در حال خودشكوفایی یا تحقیق ذات است ،شخصی است كه شایستگی بودن و شدن را داراست .

درک درست ازواقعیت ،ذهن بازداشتن به تجربه ها ،‌افكار ، اطلاعات جدید ،وحدت شخصیت هویت راسخ ، خود را می شناسد و برآن اساس رفتار می كند ،توانایی گسترش روابط صیمیانه ،خلاقیت و برخورداری از رفتار اخلاقی مبتنی بر اصول معنوی را ویژگی های شخصیت سالم می داند و معقتد است افرادی كه خواستار خود شكوفایی هستند به نوبه خود نیازهای سطوح پایین تر شان (یعنی نیازهای جسمانی ،‌ایمنی ، تعلق ،‌محبت و احترام ) را برآورده سازند آنان دچار بیمارهای روانی نیستند ،آنان الگوهای بلوغ ، پختگی و سلامتی هستند و با حداكثر استفاده از همه قابلیتها تواناییهایشان خویشتن را فعلیت و تحقق می بخشند . میدانند چسیتند ،كیسیتند و كجا می روند . به اعتقاد وی جوانان نمی توانند كاملا خواستار تحقق خود باشند ،آنان احساس هویت نیرومند و استقلال ندارند ، به رابطه عاشقانه پایدار نرسیده اند ، اما می توانند به سوی تحقق خود پیش بروند و از خود ویژگیهای نشان دهند كه حاكی از توجه به بلوغ و سلامت روان باشد .

به اعتقاد مزلو ویژگی دیگرافراد خود شكوفا ،‌ادراك صحیح از واقعیت عینی شناخت عینی از موضوعهاو اشخاص پیرامون خود به همانگونه كه وجود دارد و تشخیص ریاكاری و نادرستی است .شخصیتهای نا سالم ،‌جهان را با قالب ذهنی خویش ادارك می كنند و می خواهند به زور آن را به شكل ترسها ، نیازها ،‌وارزشهای خود درآورند .

ازسوی دیگر روان شناسان شناخت گرا ، براین باورند كه شخص سالم ،‌رویدادهای محیط را با استفاده از روشهایی تعبیر و تفسیر می كند كه به احساس خوب (یا امید ) می انجامند و او را قادر می سازند به اینكه برای حل مسائل زندگی خود مهارتهای خاصی را به بكار برد .

وین و دایر با پیش كشیدن بحثی تحت عنوان تصویر اشخاصی كه نقاط ضعف شخصیت خویش را از بین برده اند . معتقد است كه این اشخاص همه چیز زندیگ را دوست دارند ،‌ازانجام هیچ كاری ناراحت نمیشوند .اوقات خود را با شكوه و شكایت ، یا این آرزو كه اوضاع طوردیگری باشد ،‌تلف نمی كنند . نسبت به امور زندگی احساس شور و هیجان دارند .خواست و توقعشان از زندگی تاحدی است كه دستیابی به آ‌ن برابیشا ن امكان داشته باشد . وقتی افراد دیگری نزدیك چنین افرادی هستند ،‌در وجود آنان هیچگونه ناله و شكایت یا حتی آههای افسوس بار نمی بینند . در مهمانی ها یا درتنهایی ، به سادگی به آنچه كه در اطرافشان قراردارد خود را سرگرم میكنند . تظاهر به لذت بردن نیم كنند . بلكه هر آنچه را كه هست بطور خردمندانه میپذیرند و توانایی شگفت انگیز در لذت بردن ازواقعیات دارند . اگر لازم باشد كه اوضاع و شرایطی عوض شود . سعی در تغییر آن می كنند و از این تلاش و كوشش لذت می برند . به راستی دوستدار زندگی هستند و تا حد امكان ازآن بهره میگیرند .

نگرش كارل راجرز به الگوی شخصیت سالم ،تصویر خوش بینانه ای از طبیعت انسان عرضه می كند كه مضمون عمده آن این ست كه شخص باید فقط بر تجربه ای كه خود از جهان دارد متكی باشد چرا كه این تجربه تنها واقعیتی است كه هر فرد می تواند بشناسد .به اعتقاد وی ، ادراك آگاهانه از خویشتن و دنیای پیرامون است كه شخص راهدایت می كند ، نه نیروی ناآگاهی كه در اختیار و به فرمان او نیست . تجربه هوشیار و آگاهانه زیربنای عاطفی انسان رامی سازند و شخصیت سالم ،اهمیت زمان حال و چگونگی ادراك آن ،بیش از گذشته است . البته نباید منكر تاثیر رویدادهای گذشته برشیوه نگرش كنونی شد زیرا رویدادها در میزان سلامت روانی انسانها موثر واقع می شود ، اما تاكید عمده بر رویدادهای كنونی است نه آنچه در كذشته پیش آمده است .

منبع:سایت مردمان

آرامش واقعي چيست

آرامش واقعی
روزی روزگاری در زمانهای بسیار قدیم پادشاهی جایزه بسیار نفیسی درنظر گرفت برای  هنرمندی که بهترین تابلو راکه نشانگر آرامش باشد نقاشی کند.  هنرمندان زیادی در این مسابقه شرکت کردند ولی پادشاه فقط از 2 اثر خیلی خوشش آمد و آنها را از بقیه جدا کرد  تا در مورد بهتر بودن یکی از آنها تصمیم نهائی خودش را بگیرد.

یکی از تابلوها تصویری بود از دریاچه ای بسیار آرام،  آنقدر آرام که تمام منظره کوهستان اطراف در آن مثل آینه منعکس بود.  روی دریاچه آسمان نیلی رنگ به تصویر کشیده شده بود با چند تکه ابر سفید. هرکس به این تابلو نگاه میکرد عقیده داشت که این اثر بسیار عالی و نمایانگر آرامش کامل است و حتما" برنده خواهد شد.
تابلو دیگر هم نقاشی بود از کوهستان،  اما کوههای ناهموار و پر صخره و روی آنها آسمانی خشمگین که در آن بارش رگبار و رعد وبرق همه به تصویر کشیده شده بود، از بالای یکی از کوهها آبشاری خروشان رو به پائین و به دریا فرو میریخت.. این تابلو در دید  هیچ یک از تماشاگران آرامش بخش نبود و همه متعجب بودند که پادشاه به چه دلیل این تابلو را در کنار دیگری انتخاب کرده. پادشاه با مشاهده دقیق تابلو دوم از نزدیک،  متوجه شده بود که پشت آبشار روی بوته ای که داخل شکافی در صخره رشد کرده بود..پرنده مادری لانه کرده و با وجود ریزش آب خشمگین و کف آلود به پائین، پرنده همچنان  در لانه خود در کمال آرامش روی تخم هایش نشسته.
            پادشاه عاقبت تصویر دوم را انتخاب کرد و توضیح داد : معنی آرامش این نیست که در محلی باشید بدون هیچ سر و صدا و مشکل بدون اینکه محبور به انجام کار شاقی باشید .. بلکه آرامش واقعی آن چیزی است که در درون شماست که حتی با قرار گرفتن در مرکز و کانون مشکلات هنوز در قلب و وجود خود احساس آرامش کنید.

آرامش درون پایان مبارزه و درگیری روحی و روانی ما آدمها نیست ، بلکه این صفت و خصیصه ای است که در اندرون تعداد بسیار کمی از انسانهاست که همواره بدون در نظر گرفتن آنچه که اطراف آنان میگذرد، آماده کنار آمدن و مبارزه با ناملایمات زندگی می باشند .

منبع:www.allcreatures.blogfa.com

تاثیر مذهب بر سلامت روان

بهترین راه سلامت روان

تاثیر مذهب بر سلامت روان

بهداشت روان

چرا برخی از مردم دارای اعتقادات عمیقا مذهبی هستند، در حالی که عده ای دیگر هیچ اعتقادی به خدا ندارند و هیچ گاه در مراسم مذهبی شرکت نمی کنند؟ به چه دلیل، بعضی از معتقدان دارای تجارب هیجانی مذهبی سطح بالایی اند، در حالی که برخی دیگر مذهب را به عنوان یک «عادت ملال آور» تلقّی می کنند؟ چرا عده ای از مردم با کمک گرفتن از عقاید مذهبی شان تسلّی می یابند و مورد حمایت قرار می گیرند، در حالی که عده ای دیگر در احساس گناه و خود سرزنشگری شدید فرو رفته اند؟ مذهب چه نقشی در سلامت روان، روان درمانگری، پالایش ارزش ها و رفتار افراد ایفا می کند؟

این ها برخی از موضوعات جالب برای روان شناسانی هستند که درباره مذهب مطالعه می کنند. با آن که بسیاری تلاش کرده اند «روان شناسی دین» را تعریف کنند، اما شاید تعریف روبرت اچ. تاولس استاد دانشگاه کمبریج، بهتر از بقیه تعاریف ارائه شده باشد. او در کتاب مقدّمه ای بر روان شناسی دین می نویسد: «مطالعه روان شناختی مذهب در جست وجوی آن است که با به کار بردن اصول روان شناختی به دست آمده از مطالعه رفتار غیرمرتبط با مذهب، رفتار مذهبی را بشناسد.» در این رشته، روش های روان شناختی نه تنها به منظور مطالعه رفتار مذهبی، بلکه همچنین برای مطالعه نگرش ها، ارزش ها و تجارب افرادی که به وجود و تأثیر خدا یا دیگر نیروهای معنوی معتقدند، مورد استفاده قرار می گیرد.

هرچند روان شناسی دین در بعضی مواقع، پدیده های فراروان شناخت را مورد بررسی قرار می دهد، با این حال، روان شناسی دین بیشتر بر اشکال سنّتی  تأکید می کند.

هرچند روان شناسی دین در بعضی مواقع، پدیده های فراروان شناخت را مورد بررسی قرار می دهد، با این حال، روان شناسی دین بیشتر بر اَشکال سنّتی تر تجربه دینی، مانند دعا، روی آوردن به دین، تجارب عرفانی، عبادت و شرکت در انجمن ها و مراسم مذهبی، تأکید می کند.

مذهب و بهزیستی روانی

مطالعات آزمایشی انجام شده به منظور تعیین نوع بهزیستی روانی در طول حیات هر فرد، پیوسته از مذهب به عنوان یک ویژگی ضروری برای سلامت مطلوب نام برده اند. آنان گزارش کردند که در بررسی شان درباره 155 مرد، فعالیت مذهبی درونی(مثل دعا، خواندن کتاب آسمانی) به طور معناداری با رضایت از زندگی، رابطه مثبت دارد. رابطه مثبت بین مذهب و بهزیستی روانی عمومی در طول پیوستار پیر شدن انسان آشکار است. هولت و جنکینز بر اهمیت مذهب برای افراد

دعا

مسن تأکید کردند و بر این امور اصرار ورزیدند که لازم است پیری شناسان نشان دهند که آگاهی بیشتر از مذهب، عامل مهم در بهبود سلامتی است. مطالعات دیگر به این نتیجه رسیده اند که اعتقادات و رفتارهای سنّتی مذهبی احتمالاً با بهزیستی در زندگی آینده رابطه دارند همچنین بوربانک و همکاران وی، اهمیت خوب پا به سن گذاشتن را از طریق مطالعه اهمیت مذهب در زندگی افراد مسن مورد بررسی قرار داد و به این نتیجه قطعی رسید که مذهب در زمانی که امید انسان از همه جا قطع شده است به افراد مسن امید می دهد.

مذهب و بهداشت روان

رابطه بین مذهبی بودن افراد و بهداشت روانی در جمعیت های گوناگون گزارش شده است. نتایج این مطالعات حاکی از آن است که میزان شرکت در فعالیتهای مذهبی با افسردگی رابطه ای منفی (معکوس) دارد، به گونه ای که میزان افسردگی در بین کسانی که در آیین مذهبی شرکت می کنند، تقریبا نصف میزان آن در افرادی است که در این مراسم شرکت نمی کنند. همچنین استفاده زیاد از مذهب به عنوان یک سازوکار برای کنار آمدن، در دو نمونه مجزّا از افراد مبتلا به بیماری HIV منجر به بروز نشانگان کمتری از افسردگی و اضطراب گردید. مطالعه دیگری (میکلی، کارسون، و سوکن، 1995) این نظریه را مطرح می کند که مذهب می تواند تأثیری مثبت (مثل ترغیب افراد به همبستگی اجتماعی،کمک به ایجاد معنا در زندگی) یا منفی (پروراندن احساس گناه یا شرمساری بیش از حد در ذهن، به کاربردن مذهب به عنوان یک راه فرار از مواجه شدن با مشکلات زندگی) بر سلامت روانی داشته باشد. این پژوهش همچنین گزارش داد که افراد برخوردار از دین داری درونی سطح بالا، افسردگی و اضطراب کمتری دارند. این افراد همچنین سطوح بالایی از قوی بودن منطق، همدلی و رفتار اجتماعی انسجام یافته را به نمایش می گذارند.

مذهب و سلامت جسمی

مذهب می تواند از طریق افزایش توانایی افراد در حفظ بهزیستی کلی، به ویژه در بین افراد مسن، در محافظت از سلامت جسمی افراد سهیم باشد. مطالعه ای نشان می دهد خطر ابتلا به «آنفاکتوس میوکاردیال» (MI)در آزمودنی هایی که خود را «غیر مذهبی» توصیف می کنند، به طور معناداری بیش از احتمال آن در آزمودنی هایی است که خود را «مذهبی» توصیف می نمایند. و این عامل از عوامل دیگری که احتمال ایجاد این بیماری را باعث می شوند مستقل می باشد. بررسی دیگری نشان می دهد که فقدان توانایی و آرامش منبعث از مذهب در افرادی که تحت عمل جرّاحی باز و اختیاری قلب قرار گرفته اند مرگ و میر را بیشتر می کند. (آکسمن، فریمن و منهیمر، 1995)

میزان شرکت در فعالیتهای مذهبی با افسردگی رابطه ای منفی (معکوس) دارد، به گونه ای که میزان افسردگی در بین کسانی که در آیین مذهبی شرکت می کنند، تقریبا نصف میزان آن در افرادی است که در این مراسم شرکت نمی کنند

سازوکارها

1. دستگاه ایمنی بدن

دستگاه ایمنی بدن احتمالاً سازوکاری است که مذهب از طریق آن، در حفظ سلامت جسمانی مشارکت می کند. علی رغم قلّت پژوهش ها درباره تأثیر مذهب بر دستگاه ایمنی بدن، این پژوهش ها از لحاظ روش شناختی صحیح می باشند و نتایج جالب توجهی ارائه می دهند.

2. حمایت اجتماعی بیشتر

توجه بیشتر به شعائر مذهبی، چون باعث افزایش (احتمالی) شبکه حمایت اجتماعی می شود، با سطح بالاتری از سلامت رابطه دارد. شعائر مذهبی غالبا به صورت جمعی و همراه دیگران انجام می شود. یک سنّت قدیمی تحقیق در زمینه اپیدمیولوژی اجتماعی سودمند بودن حمایت اجتماعی را نشان داده است. (هاوس، لندیس و آمبرسون، 1988) همچنین نشان داده شده که حمایت اجتماعی قادر است بر توانایی افراد در مقابله با بیماری های وخیم و بهبود یافتن از آن ها تأثیری قوی و مثبت بگذارد. (کوهن و ویلیس، 1985؛ تایلور، فالک، شاپتاو و لیچمن، 1986)

عاقبت

3. ترس کمتر از مرگ

عموما مذاهب آسمانی درباره یک وجود دایمی و خشنود، پس از پایان حیات بر روی زمین، صحبت می کنند. به معنای دقیق کلمه، سازوکار دیگر در حلقه بین مذهب و سلامتی، ترس کاهش یافته ای از مرگ است که افراد مذهبی از خود نشان می دهند. مطالعات نشان می دهد که در 75% از بیماران مورد مطالعه آنان، ترس از مرگ، منجر به عوارض شدید مربوط به پس از عمل جرّاحی گردید. پریسمن، لارسون، لیونز  و هیونز در یک مطالعه موردی بر روی پیرمردانی که به دلیل ابتلا به سرطان مزمن حنجره تحت درمان قرار گرفتند شواهدی یافتند مبنی بر اینکه نبود اضطراب مرگ، که با اعتقاد به خدا تبیین می شود، در مقایسه با دیگر توانایی های کنار آمدن، نقش مهم تری در کاهش اضطراب جراحی ایفا می کند.

4. رفتارهای مخاطره آمیز کمتر برای سلامتی

با این حال، عامل دیگر در ساز و کار پیونددهنده مذهب و سلامتی، احتمالاً این امر است که رفتار مذهبی، کمتر به رفتارهایی منجر می شود که در تقابل مستقیم با سلامتی می باشند. جارویس و نورثکات  رفتار پیروان نُه مذهب بزرگ را مورد بازبینی قرار داده و به تفاوت های چشمگیری در زمینه کنترل های غیررفتاری در دو حوزه عمده دست یافتند. آنان دریافتند که مذهب خطر بیماری یا مرگ را به دو طریق کاهش می دهد:

1. تجویز رفتاری که مانع از بیماری یا مرگ می شود، یا به درمان بیماری کمک می کند؛

2. ممنوع کردن رفتاری که برای زندگی مضر است یا مانع درمان می شود.

وودز و ایرونسون (1999) در بررسی شان درباره نقش دین داری و معنویت در بیماران، گزارش کردند: بیمارانی که خود را «مذهبی» می دانستند، بیش از بیمارانی که خود را «مذهبی» توصیف نمی کردند، اعتقادات مذهبی را عامل سیگار نکشیدن، شراب نخوردن، و انتخاب غذاهای سالم ذکر می کردند.


گروه خانواده و زندگی سایت تبیان

رازهای آرامش درون

رازهای آرامش درون

خیلی از ما در زندگی روزانه با مسایلی روبه رو می شویم که می تواند ما را دچار برانگیختگی شدید روحی کند. مهم نیست که در چه سن یا شرایط اجتماعی و اقتصادی باشیم، ممکن است جوان باشیم ولی در وضعیتی قرار بگیریم که کنترل خود را در برابر رویداد یا رفتاری هر چند عادی از دست بدهیم. ممکن است فردی ثروتمند با حساب بانکی چند صد میلیونی باشیم اما در برهه ای از زندگی، آنچنان خود را اسیر دست افکار نامطلوب یا حوادث نامأنوس ببینیم که در کمال ناباوری متوجه شویم ثروتمان هم نمی تواند به ما در رفع مشکلی که با آن مواجه هستیم، کمکی بکند. مهم این است که در چنین موقعیتی هر یک از ما تا چه اندازه مهارت و قدرت کنترل تسلط برخود را آموخته باشیم و تا چه حد بتوانیم اوضاع را هر قدر هم به ضرر ما باشد به سود خود تغییر دهیم. در جایی خواندم که "وقتی فرد با جسم خود رابطه ای دوستانه و سرشار از محبت برقرار می کند، شاهد همکاری مطلوب و همه جانبه میان جسم و روحش خواهد بود." بنابراین، می توان چنین نتیجه گرفت که احساس آرامش کردن، چیزی نیست که از بیرون به ما تزریق شود، بلکه همانند هر حس خوشایند یا ناخوشایند دیگری از درون خود ما سرچشمه می گیرد و آنگاه در بیرون تأثیر بازتابهای آن را در رفتارهای روزانه خود و یا دیگران شاهد هستیم.
بسیاری از ما برای آن یاد نگرفته ایم در برابر انتظارات دیگران از خودمان مقاومت کافی و به موقع نشان دهیم، دچار احساس خسران و شکست می شویم؛ همین احساس ناخوشایند به مرور آرامش خاطر را از ما سلب می کند و سبب تضعیف خودباوری، اراده و اعتماد به نفس مان می شود، در حالی که "نه گفتن" به درخواست ها و انتظارات نامعقول اطرافیان نه تنها امری مضر تلقی نمی شود، بلکه نشانه قاطعیت داشتن و تسلط بر اعمال و کردار ماست.
در چنین شرایطی است که راحت تر به حرفهای منطقی اطرافیان و کسانی که به هر دلیلی از ما انتقاد می کنند گوش می دهیم و در برابر حرفی هر چند کوچک و بی ارزش، از کوره در نمی رویم.
پس راز آرامش دروندر .......
۱) راز آرامش درون خویشنداری است. انرژیهای خود را پراکنده نکن. آنها را تحت نظر داشته باش و به طرز مفیدی هدایت کن.
۲) راز آرامش درون در این است که هرکاری را با حواس جمع و علاقه انجام دهی.
۳) راز آرامش درون در زمان حال زندگی کردن است گذشته و آینده را در چرخه ذهنی ابدیت رها کن.
۴) راز آرامش درون در آسایش درون است. آسایش جسمانی ، عاطفی ، ذهنی و سپس معنوی است.
۵) راز آرامش درون در دل نبستن است. این را بدان که در حقیقت هیچ چیز و هیچ کس به تو تعلق ندارد.
۶) راز آرامش درون در شادی است. افکار شادی آفرین را آگاهانه حفظ کن
۷) راز آرامش درون در كم آرزو داشتن است. این را بدان که شادی در درون تو جای دارد، نه در اشیاء و شرایط خارج از وجود تو .
۸) راز آرامش درون در این است که همه چیز را همانطور که هست بپذیری. آنگاه با امید و آرامش در جهت بهبودی آن قدم برداری.
۹) راز آرامش درون در درک این مطلب است که تو نمی دانی دنیا را تغییر دهی. اما می توانی خودت را تغییر دهی.
۱۰) راز آرامش درون در دوستی با افراد مثبت است. از معاشرت با افرادی که طبیعتی خالی از صفا و صمیمیت دارند اجتناب کن.
۱۱) راز آرامش درون در ایجاد آرامش در محیط اطراف خویش است.
۱۲) راز آرامش درون در یک زندگی ساده است. ضروریات زندگی را دوباره برای خود تعریف کن.
۱۳) راز آرامش درون در یک زندگی سالم است. هر روز ورزش کن، غذای مناسب بخور و نفس عمیق بکش.
۱۴) راز آرامش درون در داشتن وجدانی پاک است. به آرمان هایت پاینده باش.
۱۵) راز آرامش درون در رفتار آزادانه است. رفتاری که بر آمده از خود واقعی ات باشد، نه افکار دیگران.
۱۶) راز آرامش درون در این است که در تمام مراحل زندگی از حق پیروی کنی.
۱۷) راز آرامش درون در غبطه نخوردن به مال دیگران است. این را بدان که آنچه حق توست، هر طور شد خود را به تو خواهد رساند.
۱۸) راز آرامش در گله مند نبودن است. آنچه دنیا به تو می بخشد، در مقابل چیزی است که پیش تر ، تو به او بخشیده ای.
۱۹) راز آرامش درون در این است که اشتباهات خود را بپذیری و بدانی که فقط خود تو می توانی آنها را به موفقیت تبدیل کنی.
۲۰) راز آرامش درون در این است که بر دشمن درونت غلبه کنی، نه اینکه او را سرکوب کنی و از بین ببری.
۲۱) راز آرامش درون در تمرین اراده است. حتی اگر نفست به شدت مخالف باشد.
۲۲) راز آرامش درون در این است که دلت همیشه شاد باشد، حتی هنگامی که دیگران عبوس هستند.
۲۳) راز آرامش درون در این است که به جای توقع خوشحالی از دیگران، خود آنها را خوشحال کنی.
۲۴) راز آرامش درون در این است که خیر و سلامت دیگران را خیرو سلامت خود بدانی.
۲۵) راز آرامش درون در بی آزار بودن است. هرگز عمدا کسی را نرنجان.
۲۶) راز آرامش درون کار کردن >> درکنار<< دیگران است، نه >> در مقابل<< آنها.
۲۷) راز آرامش درون مراقبه درونی و راهیابی به سرچشمه آرامش روح است.

امنیت و آرامش درون شماست

امنیت و آرامش درون شماست

شخصیت،آرامش
 درون،تمرکز

 

برای همه ما پیش آمده كه احساس كنیم با وجود تلاشی كه می‌كنیم، نمی‌توانیم بهره كافی را از تلاش خود ببریم و متأسفانه با شكست مواجه می‌شویم و آن را به حساب بدشانسی و كم‌اقبالی خود می‌گذاریم. ولی آیا واقعا ما بدشانسیم و اصولا چنین تعبیری درست است؟

ما می‌توانیم تمام عمر خود را صرف برچسب‌زدن به رویدادها كنیم «این خوب است، آن بد است»... بی‌فایده است.علت اینكه به هر حادثه‌ای برچسب فاجعه و مصیبت می‌زنیم آن است كه تنها یك درصد از كل واقعیت را می‌بینیم.تا زمانی كه به بدبودن اوضاع و احوال، ایمان داشته باشید هیچ تغییری در اوضاع و احوال به‌وجود نخواهد آمد. تا هنگامی كه با داد و فریاد و جنگ و دعوا به استقبال روزهای زندگی‌تان می‌روید هیچ پیشرفتی در زندگی نخواهید داشت. اما درست در همان لحظه‌ای كه نوع نگاه خود را به زندگی تغییر می‌دهید همه‌چیز دستخوش تغییر می‌شود. فرض كنید كه قصد سفر با هواپیما را دارید و جای شما را به دیگری داده‌اند، می‌گویید: «واقعا افتضاح است. من عجله دارم. الان همه منتظر من هستند. من حتما باید با این پرواز بروم...».

اگر با این روحیه و طرز برخورد ، دیگران به شما تنه زدند ، قهوه روی لباستان ریخت، چمدانتان گم شد و... اصلا تعجب نكنید. اگر با زندگی بجنگید، همیشه بازنده می‌شوید. به‌محض اینكه به خود بگویید: «در زندگی من هیچ‌ چیزی تصادفی نیست. اگر اینجا هستم به‌خاطر آن است كه باید اینجا باشم»، آن وقت است كه همه چیز رو به‌ بهبودی می‌گذرد. چه‌بسا در همان زمان انتظار تا پرواز بعدی یك دوست جدید پیدا می‌كنید یا دوستی قدیمی را دوباره می‌بینید یا فرصتی برای مطالعه می‌یابید.

اگر در پی آرامش بیشتر هستید به رویدادهای زندگی برچسب خوب یا بد نزنید.

اصولا هر كسی می‌تواند دنیا را از زوایای مختلف بنگرد؛ دنیای ما دنیای پلیدی است یا اینكه دنیا به همین‌صورت هم كه هست، زیباست.

اغلب ما برای یافتن عیب‌ها و كاستی‌های دیگران انرژی فراوانی صرف می‌كنیم و می‌كوشیم تا ثابت كنیم كه آنها آدم‌هایی متقلب، پرخور، تنبل یا ولخرج هستند اما نتیجه این تلاش‌ها و انتقادها چیست؟ هیچ، جز اینكه زندگی خود ما از شادی و نشاط تهی می‌شود.

می‌توانیم دائم ناراحت باشیم و بگوییم دنیا رو به ویرانی می‌رود اما این می‌تواند بهانه‌ای باشد برای شانه‌خالی‌كردن از زیر بار مسئولیت زندگی.

راه دوم این است كه دنیا را به همین صورتی كه هست بپذیریم. ما هر‌طور كه فكر می‌كنیم دنیا همان‌طور باقی می‌ماند. درواقع این امكان برای همه ما وجود دارد كه جهان را به همین‌صورتی كه هست بپذیریم و آنگاه برای بهتر‌كردن آن، بخشی از مسئولیت‌ها را به گردن بگیریم.

اما واقعا چگونه می‌توانیم از حساسیت‌های خود بكاهیم؟ اولا باید بپذیریم كهمنشأ همه آزردگی‌ها و ناراحتی‌ها قوانینی هستند كه خودمان برای خودمان تعیین می‌كنیم كه در ذهن ما جای گرفته‌اند. اگر خود ما این قوانین را تعدیل كنیم یا آنها را از بین ببریم، آن‌وقت دیگر از بی‌اعتنایی دنیای واقعی نسبت به قوانین‌مان آزرده‌خاطر نخواهیم شد.

ما می‌توانیم با خود قرار بگذاریم كه «هیچ‌كس نمی‌تواند روز مرا خراب كند، نه كارمند وظیفه‌نشناس بانك، نه پلیس راهنمایی و رانندگی و نه هیچ‌كس دیگری».

كنترل اندیشه‌ها

آرامش درون،شخصیت

- شما نمی‌توانید بر محیط پیرامون خود و بر اوضاع یا عقایدی كه دیگران درباره شما دارند كنترل داشته باشید، مهم‌ترین و تنها چیزی كه می‌توانید بر آن تسلط كامل داشته باشید افكار و اندیشه‌های خود شما هستند.

- آنچه مایه خوشبختی و شادی انسان می‌شود، درون اوست و نه عوامل بیرونی! سعی كنید یك حادثه آزاردهنده را به‌خاطر بیاورید؛ مثلا به هفته گذشته فكر كنید، به دزدیده‌شدن كیف پولتان یا فراموش‌‌شدن روز تولدتان یا هر مسئله دیگری كه شما را آزرده‌خاطر كرده است.

حالا به این جمله دقت كنید؛ «آنچه شما را آزرده است، نفس حادثه نیست بلكه تفكرات شما درباره آن حادثه است».

شاید بگویید هر كس دیگری هم جای من بود همین احساس را پیدا می‌كرد؛ اما اشتباه است! بهتر است بگویید اكثریت آدم‌ها همین احساس را پیدا می‌كنند. ما در تمام طول زندگی خود به‌گونه‌ای برنامه‌ریزی ‌می‌كنیم كه در هر زمینه خاص، تفكری خاص داشته باشیم و همین تفكرات خاص هستند كه شادی و خوشبختی ما را تحت‌الشعاع خود قرار می‌دهند اما همیشه به‌خاطر داشته باشید كه ما می‌توانیم اندیشه‌های خود را تغییر دهیم.

یادگرفتن زندگی‌كردن در زمان حال یكی دیگر از مواردی است كه به حفظ آرامش بیشتر ما كمك می‌كند. درواقع بیشترین وقت ما به افسوس‌خوردن نسبت به گذشته یا هراس از آینده صرف می‌شود.

آرامش خیال

بیشتر آدم‌ها قبول دارند كه در زندگی به‌دنبال عشق، محبت، صلح و آرامش‌اند اما جست‌وجوی آرامش‌خیال را زیر سؤال می‌برند! راستی چرا باید به‌دنبال این آ‌رامش باشیم؟ زیرا عشق و آرامش‌خیال عناصری جدانشدنی هستند. اگر به‌دنبال عشق بگردید آرامش را می‌یابید و اگر در جست‌وجوی آرامش باشید به عشق می‌رسید. معنای آرامش خوردن قرص‌های آرامش‌بخش نیست؛ آرامش یعنی رسیدن به توازن.

گاهی به‌نظرمان می‌رسد به‌محض اینكه قسط‌های عقب‌افتاده‌مان را بپردازیم خیالمان آسوده خواهد شد. این آسودگی خاطر شاید در كوتاه‌مدت حاصل شود اما همیشگی نخواهد بود.

بزرگ‌ترین بانك‌ها ورشكست می‌شوند، هواپیماهای غول‌پیكر سقوط می‌كنند، بزرگ‌ترین برج‌ها فرو می‌ریزند و... ما باید امنیت را در وجود خودمان جست‌وجو كنیم. اما چگونه می‌توانیم با اینگونه حوادث كنار بیاییم؟ راهش این است؛ آنها را قبول كنید و لذت ببرید. نیمی از لذت زندگی در همین است كه از اتفاقات آینده بی‌خبریم. برای برخورداری از آرامش بیشتر باید با خودمان عهد كنیم كه هر اتفاقی بیفتد با آن كنار بیاییم و رودرروی همه ترس‌هایمان بایستیم و به خود بگوییم: بالاخره هر مشكلی روزی پایان می‌یابد و این واقعیت زندگی است.اگر توجه كرده باشید تمام كسانی كه زندگی‌شان سرشار از آرامش است از یك نظر وجه تشابه دارند و آن این است كه این افراد خود را ملزم به حفظ یك توازن همیشگی كرده‌اند.

شخصیت،آرامش درون

بسیاری از آنها از طریق دعا و نیایش پروردگار به این توازن دست یافته‌اند. گروهی دیگر به تكنیك‌های تمركز ذهن روی آورده‌اند و... . همه آنها خلوت و سكوت را می‌جویند و با غرق‌شدن در خویشتن است كه دنیای بیرون را بهتر می‌بینند. بخش دیگری از آرامش با اصلاح فكر و اندیشه شما به‌وجود می‌آید. اگر معتقد باشید كه زندگی جز یك كشمكش بی‌پایان نیست، حقیقتا نیز برایتان همانطور خواهد بود. یادگرفتن زندگی‌كردن در زمان حال یكی دیگر از مواردی است كه به حفظ آرامش بیشتر ما كمك می‌كند. درواقع بیشترین وقت ما به افسوس‌خوردن نسبت به گذشته یا هراس از آینده صرف می‌شود.

زیستن در زمان حال مانند راه‌رفتن روی طناب است. در ابتدای كار، افتادن اجتناب‌ناپذیر است اما با تكرار و تمرین می‌توان حفظ تعادل را آموخت. برای نگهداشتن ذهن در زمان حال می‌توانید شتاب را از زندگی خود حذف كنید.

وقتی كه نظام اعتقادی شما می‌گوید «همیشه وقت كم می‌آورم»، انتظار دارید چه اتفاقی بیفتد؟ مطمئن باشید همیشه با كمبود وقت مواجه خواهید شد، همیشه از آسانسور جا خواهید ماند و همیشه دیر به اتوبوس خواهد رسید. بنابراین سعی كنید در حال انجام هر كاری با خود بگویید: «تا وقتی سرگرم این كار هستم هیچ‌وقت عجله نمی‌كنم، تمام حواسم اینجاست و وقت كم نمی‌آورم».

برای رسیدن به آرامش بیشتر می‌توانید این روش را هم امتحان كنید؛ هر وقت كه كارتان به بحث و مشاجره می‌كشد و هرگاه كه با همسر، دوست، رئیس و... خود مشكل پیدا می‌كنید، برای مدتی كنار بكشید و كاری نكنید تا به آرامش برسید.

تردیدی نیست هنگامی كه پرانرژی هستیم در برابر انواع بیماری‌ها و در برابر افسردگی‌ها و كسالت‌های دیگران مقاوم‌تریم و هنگامی كه از سطح انرژی پایینی برخوردار هستیم همه بیماری‌ها و افسردگی‌ها را به‌طرف خود جذب می‌كنیم

با خود خلوت كنید و سعی كنید همه افراد را با همان خصوصیاتی كه دارند بپذیرید، نه آنگونه كه خودتان توقع دارید و خواستار آن هستید. به هر طریقی كه می‌توانید در تجسم خود عشق و محبت‌تان را نثارشان كنید. حتی اگر این روش، به نظر درست نمی‌آید، باز هم امتحانش كنید. سعی نكنید با منطق و استدلال دركش كنید. فقط آن را به‌كار ببندید. خیلی‌ها همین‌كار را می‌كنند و نتایج خارق‌العاده‌ای می‌گیرند بنابراین شاید شما هم بتوانید از ثمرات آن بهره‌مند شوید.

 

به خود استراحت بدهید!

شخصیت ،آرامش درون

تابه‌حال توجه كرده‌اید كه گاه ما تمام روز را كوهنوردی می‌كنیم و در پایان همان روز همچنان سرشار از انرژی هستیم و در مواقعی دیگر با چند ساعت خرید از فروشگاهی بزرگ آنچنان احساس خستگی می‌كنیم كه گویی تمام روز را كار كرده‌ایم.تمام اشیای پیرامون ما ارتعاش مخصوص به خود دارند و ما این ارتعاشات را جذب می‌كنیم. باغ‌ها و جنگل‌ها دارای ارتعاشاتی شفابخش هستند. آنها انرژی ازدست‌رفته ما را جایگزین می‌كنند. فروشگاه‌های بزرگ و پاركینگ‌ها انرژی ما را كاهش می‌دهند زیرا معمولا سر و صدا و ازدحام در آنها زیاد است.

تردیدی نیست هنگامی كه پرانرژی هستیم در برابر انواع بیماری‌ها و در برابر افسردگی‌ها و كسالت‌های دیگران مقاوم‌تریم و هنگامی كه از سطح انرژی پایینی برخوردار هستیم همه بیماری‌ها و افسردگی‌ها را به‌طرف خود جذب می‌كنیم.

شكرگزاری نیز موجب آرامش بیشتر انسان می‌شود. هر بار كه از نعمات موجود خود شاكر باشید در حقیقت خاطرنشان می‌كنید كه آنچه را دارید می‌پذیرید و آنچه را باید یاد بگیرید و بیاموزید، می‌آموزید. منشأ آرامش ذهن، تمركز‌كردن بر نعماتی است كه از آنها بهره‌مند شده‌ایم و نه آنچه نصیبمان نشده است. بنابراین حس سپاسگزاری داشته باشید اما اگر اعتقادتان این باشد كه «وقتی اوضاع زندگی بهتر شد آن‌وقت شكرگزار خواهم بود» مطمئن باشید كه هرگز اینگونه نخواهد شد!

 

منبع : همشهری آنلاین

راهی مستقیم به آرامش درون

راهی مستقیم به آرامش درون

همه ی ما کم و زیاد از افراد مختلف و به بهانه های گوناگون، صدمه های روحی دیده‏ایم؛ اعتمادها از بین رفته و قلبهایی شکسته شده است. این صدمات برای مدت کوتاه بسیار معمولی هستند اما همین دردها گاهی اوقات ماندنی می‏شوند و ما با یادآوری و آن صدمات این دردها را دوباره زنده کرده و با آنها دست و پنجه نرم می‏کنیم.

این مسئله نه تنها باعث ناراحتی ما شده بلکه می‏تواند روابط ما را بیش از پیش خدشه‏دار کرده و باعث برآشفتگی و بی میلی در رویارویی با مردم شود. ما گاها در دایر ه خشم و عصبانیت گرفتار می‏شویم و زیبایی‏های زندگی را از یاد می‏بریم. ما باید بخشیدن را بیاموزیم و آنرا در زندگی خود جاری سازیم. بعضی اوقات بخشیدن یک فرد چنان می‏تواند فضای ذهنی ما را باز کند که هیچ عمل دیگری به آن نمی‏رسد. مثلا ما چند سال پیش از یکی از دوستان خود صدمه‏ای روحی خورده‏ایم که تا امروز آنرا در ذهن خود می‏پرورانیم. اما باید بدانیم که با بخشیدن آن فرد علاوه بر اینکه فضای ذهنی خود را باز کرده بلکه فردی دیگر را خوشحال نموده‏ایم.

نبخشیدن افراد مانند حمل کردن توده‏ای از بار منفی است که همین امر موجب اختلالاتی در ذهن و متعاقب آن در جسم انسان می‏شود. چراکه هر تصوری در درون، انعکاسی به بیرون دارد.

چرا باید دیگران را بخشید ؟

بخشش می‏تواند مسیر زندگی افراد را عوض کند. البته نه بخششی که به معنای فراموش کردن و پاک کردن گذشته است، بلکه بخشیدن به معنای واقعی و از اعماق قلب و ته دل. البته باید دقت کنیم که ما نباید سعی در عوض کردن رفتار فرد مقابل داشته باشیم . چراکه کنترل رفتار افراد دست ما نیست اما کنترل خشم و عصبانیت خودمان در دست خودمان است. در اینجا دلایلی برای بخشیدن افراد ذکر می‏گردد :

1 - نبخشیدن افراد مانند حمل کردن توده‏ای از بار منفی است که همین امر موجب اختلالاتی در ذهن و متعاقب آن در جسم انسان می‏شود. چراکه هر تصوری در درون، انعکاسی به بیرون دارد.

2 - گذشته‏ای خوب و عاری از تقصیر و گناه دیگران باعث شادابی و سرحالی می‏شود و باعث می‏شود که با هر نگاه به گذشته، فقط خاطرات خوش و خوب جلوه کند و با بخشیدن خاطرات بد و منفی خودبخود پاک می‏شوند.

3- بینش افراد نسبت به ما و شخصیت ما بهتر شده و ما را به عنوان فردی با گذشت و مورد اعتماد قبول می‏کنند همچنین با بخشیدن، فرد مورد نظر را برای همیشه مدیون خود کرده‏ایم. (البته اگر خطای وی به عمد بوده باشد)

4 - شاید این شرایط برای خود ما هم پیش آید و ما نیز روزی نیازمند بخشیده شدن از جانب دیگران شویم. 

چگونه ببخشیم ؟

بخشیدن آسان نیست اما ما می‏توانیم در عرض یک روز و یا حتی در چند ثانیه یک نفر را ببخشیم.  ابتدا باید با خود عهد ببندیم که می‏خواهیم تغییر کنیم و می‏خواهیم فضای ذهنی خود را باز کنیم و نیز باید بدانیم که مزمن شدن این دردها باعث آسیب جدی به روح و روان انسان می‏شود.

یکی از راههای ساده برای بخشیدن افراد این است که خودمان را جای فرد گنهکار بگذاریم. ببینیم چرا او دست به چنین کاری زده است و از خود بپرسیم “کدام رفتار من باعث شده تا او چنین کند؟” و همیشه همه را خوب بدانیم. بدانیم که هیچ کس از ابتدا خطاکار نبوده و هیچ کس قصد آزار و اذیت دیگری را ندارد.

راه دیگر برای بخشیدن افراد این است که بدانیم که گذشته دیگر برنمی‏گردد و اتفاقی که افتاده دوباره از نو طراحی نمی‏شود. پس چرا خود را ناراحت کرده و غده‏ای را در ذهن خود بوجود آوریم و با نبخشیدن افراد آن غده را روز بروز بزرگتر کنیم؟ با خود تصور کنیم که نبخشیدن‏ها مانند سنگهایی هستند که سر راه پیشرفت ما قرار دارند. ما با بخشیدن آرامش را برای خود به ارمغان آورده و در واقع لطفی به خودمان می‏کنیم. (این قضیه جدی است)

همچنین ما باید دلسوز همنوع خود باشیم. هر کسی در مواقع عصبانیت و یا حتی در حالت عادی و از روی بی‏فکری دست به اقداماتی می‏زند که شاید از نظر بسیاری از افراد درست نباشد و عامل ناراحتی آنان شود. پس این مسئله را دلیل بر بی فکری فرد در لحظه عصبانیت وی در نظر بگیریم.

منبع: tebyan.net