جگونه والدين خوبي باشيم؟

 
 

در گذشته تنها دغدغه والدين پدر بزرگ و مادربزرگهاى ما فراهم كردن مكانى براى زندگى و تغذيه اى مناسب براى فرزندان شان بود. در ضمن آنها تلاش مى كردند كه به كودكان خود رفتارى پسنديده و مهارتهاى لازم جهت كسب زندگى و جايگاهى مناسب در جامعه بياموزند، اما امروزه شرايط تغيير كرده و والدين نسل حاضر تحت فشار شديدى هستند. مشاغل ما والدين نسبت به نسل پيش از امنيت كمترى برخوردارند. روابط شخصى مان پيچيده و موقتى تر شده اند.

نسبت به وقتى كه در روز داريم بار بيشترى را متحمل مى شويم و روى آينده خود تسلط كمترى داريم و به طور كلى اضطراب و نگرانى در تمام جنبه هاى زندگى مان افزايش يافته است.

با اين اوصاف پدر يا مادر امروزى چگونه مى تواند «آرماني» بوده و دائماً نسبت به كودكش عشق و شكيبايى ابراز كرده و هميشه بر خود مسلط باشد و او را كنترل كند.در اصل سرپرستى خوب آن است كه كودكانى پرورش داده شود تا توانايى هماهنگ شدن با خانواده، كار و جامعه را داشته باشند و والدين در عين حال كه بايد به كودكان خود احترام گذاشتن، خويشتندارى و احساس مسئوليت بياموزند بايد توجه خاصى هم نسبت به رفاه آنها داشته باشند و اين مسأله، كار را بيش از پيش سخت مى كند. بيشتر خطاهاى يك پدر و مادر يا موانعى كه بر سر راه شان است از موارد زير ناشى مى شود:

• عصبانيت و اضطراب
• افسردگى يا سوگوارى
• ترس، كه باعث حمايت بيش از حد از كودك مى شود
• طلاق يا جدايى

برخى از عيوب پدر و مادر به يكديگر وابسته اند مثلاً وقتى مضطرب هستيم احتمال دارد بيشتر احساس خشم كنيم و نااميدى و نارضايتى مان را به روشهاى مخربى بروز دهيم. اضطراب، افسردگى يا داغ ديدن ممكن است باعث شود نسبت به آسايش و آينده كودكمان بيش از حد نگران باشيم و در ضمن روى نوع و كيفيت روابط با فرزندمان تأثير منفى بگذارد. در اين مبحث روشهايى پيشنهاد مى شود كه به وسيله آنها بتوانيم حتى زمانى كه خلق مان تنگ است يا در شرايط سختى قرار گرفته ايم والدين خوبى باشيم.

عصبانيت و اضطراب

عصبانيت بزرگسالان خصوصاً والدين بيش از هرچيزى موجب ترس كودكان در خانه مى شود. عصبانيت حتى اگر ملايم ابراز شود كودك را در غم و اندوه فراوانى فرو مى برد. كودكان عصبانيت والدين را چيزى مى دانند كه محيط زندگى شان را تغيير داده و ثبات شان را تهديد مى كند و از اين موضوع غمگين و عصبانى مى شوند زيرا آن را خفت آور مى دانند و احساس مى كنند كه مورد نفرت واقع شده اند.كودكان به روش هاى متفاوتى عصبانيت را احساس مى كنند:

• عصبانيت به نظر بعضى از كودكان شبيه توفانى است كه هجوم آورده و همه چيز را محكم به اطراف پرت مى كند و تنها با يك ويژگى يا شكايتى خاص طرف نيست. گريس ۸ ساله درباره عصبانيت پدرش چنين مى گويد: «در آن لحظه هيچ جاى امنى وجود ندارد و وقتى فرياد مى كشد جايى نيست كه صدايش شنيده نشود.»

• گاهى اوقات كودك احساس مى كند كه او را به زور به اطراف مى كشند و مى چرخانند و مى خواهند خردش كنند.

• بعضى از كودكان عصبانيت را انفجارى از شرمندگى و خجالت مى دانند درست مثل اين است كه والدين درباره آنها پرونده اى كاملاً جنايى باز مى كنند. بيلى ۹ ساله مى گويد: «وقتى او فرياد مى كشد ... نگران بعدش مى شوم. شايد چيزهاى زيادى عليه من كشف كرده كه حتى به يادم نمى آيد پس نمى توانم مطمئن باشم و بگويم كه آن كارها را انجام نداده ام. بنابراين يك جورى نفسم را در سينه حبس مى كنم و منتظر مى مانم تا عصبانيتش تمام شود. يك بار پرسيدم كه «تمام شد؟» منظورم اين بود كه «عصبانيتش تمام شده است»؛ اما آن حرف، مرا توى بد دردسرى انداخت.»

• بعضى مواقع كودكان از عصبانيت پدر يا مادرشان عصبانى مى شوند و بدين وسيله نسبت به تحقير شدن از خود واكنش نشان مى دهند. عصبانيت والدين، كودكان را مضطرب مى كند و آنها سعى مى كنند از خود دفاع كرده و عزت نفس شان را حفظ كنند ولى اين حالات تدافعى، عزت نفسى بسيار شكننده يا كاذب به وجود مى آورد. برخى از اين حالات تدافعى به صورت زير خواهد بود:


١- دروغ

كودكان دروغ مى گويند تا بر سرشان فرياد نزنند، بعضى از كودكان به طور خودكار دروغ مى گويند: الى ۱۴ ساله اصرار دارد كه: «نمى خواهم دروغ بگويم. از داستانهايى كه مى سازم متنفرم ولى وقتى پدرم از من چيزهايى مى پرسد، مدام به اين فكر مى كنم كه چه مى توانم بگويم تا او بر سرم فرياد نكشد. درست مثل اين است به پرتگاه ايستاده اى و هر لحظه ممكن است بيفتى و چيزى مى گويى كه اين اتفاق نيفتد.»


٢- دورى

بسيارى از كودكان تا آنجا كه مى توانند از پدر يا مادر خود دورى مى كنند تا مبادا بر سرشان داد بزنند. حتى اگر عصبانيت مستقيماً متوجه شان نباشد احساس مى كنند كه آنها را نيز در برمى گيرد. كودك ممكن است افكار و احساساتش را بيان نكند و از لذت بودن با پدر و مادر صرف نظر كرده تا ديگر از اين موضوع نترسد كه چيزى خشم پدر يا مادرش را برانگيزد.


٣- پرخاشگرى

بعضى از كودكان در برابر عصبانيت پدر يا مادر تمايل مى يابند به آن جواب دهند. كودك با «سخنان» يا «طرز برخوردي» بى ادبانه سعى مى كند مقابله به مثل كند و اين رفتار باعث مى شود كه عصبانيت پدر يا مادر شدت يابد. البته كودكان مى دانند فرياد كشيدن بر سر والدين شان همان قدر كه بر سرشان فرياد مى كشند حقارت بار است. برخى از كودكان نيز سعى مى كنند خود را خونسرد و سرسخت نشان دهند و با حركات ناشى از بى تفاوتى به والدين خود بگويند كه خشم شان روى وى تأثيرى ندارد و اين گونه آنها را تحقير كنند و وقتى والدين خشمگين تر مى شوند اين حالت تدافعى هم شدت مى يابد.

نوع ديگر دفاع پرخاشگرانه دلقك بازى است. وقتى مادر پيتر- ۱۱ ساله- بر سرش فرياد مى كشد او هرهر و كركر مى كند و بدين طريق سعى دارد درد و ناراحتى اش را پنهان كند.

عصبانيت پدر و مادر يكى از روشهاى مهم ارتباط او با فرزندانش است و به جا و مناسب آن ضرورى نيز هست اما بى مورد عصبانى شدن جنبه اجتناب ناپذير يك پدر يا مادر است و اغلب از گرفتاريهاى عميق آنها و سرمايه گذارى شان روى كودك شان ناشى مى شود. وقتى كودك ما آن گونه كه مى خواهيم و فكر مى كنيم رفتار نمى كند به شدت نااميد و سرخورده مى شويم.

از طرفى گاهى اوقات كودكان مان نيز ممكن است از كوره در بروند و دست به هر كارى بزنند كه توجه ما را به خود جلب نمايند: نق مى زنند، جيغ مى كشند، اخم مى كنند و يا داد و بيداد راه مى اندازند تا اينكه ناديده گرفته نشوند. اما اگر كودكى برخى از واكنشهايى كه در بالا اشاره شد- دروغگويى، دورى، پرخاشگري- را از خود نشان داد بايد نسبت به عصبانيت مان كارى انجام دهيم.

اولين گام اين است كه دليل عصبانيت مان را بيابيم: آيا بيش از حد عصبانى مى شويم؛ آيا عصبانيت مان با نوع رفتار كودك مان متناسب است؟ اين سؤالات را مى توانيم از خود بپرسيم:

• آيا وقتى كودكم رشته افكارم را از هم پاره مى كند عصبانى مى شوم؟
• آيا چنانچه كوچكترين تغييرى در برنامه خانگى ام پيش بيايد عصبانى مى شوم؟
• آيا هر نوع بروز احساسات كودك مانند هيجان يا اضطراب وى، مرا عصبانى مى كند؟
• آيا تقاضاهاى كودك مان به نظر زياده خواهى مى آيد؟
• آيا از هر رفتارى كه فقط ناراحت كننده باشد نه «كاملاً ناخوشايند» بسيار عصبانى مى شوم؟
• آيا زمانى كه به كودكم كمك مى كنم چيزى را ياد بگيرد يا كارى را كامل كند غالباً بر سرش فرياد مى كشم.

چنانچه اكثر پاسخهاى سؤالات فوق «مثبت» است يعنى اينكه اضطراب و عصبانيت مان با احساس همدلى مان كه مى تواند به كودك واكنش مثبت نشان دهد تداخل مى يابد.

اضطراب باعث مى شود فرد مبتلا احساس كند زندگى بسيار سخت است و اطرافيانش نيز خودخواه و بى فكرند و خواست هاى زيادى از وى دارند. اگر پدر يا مادرى چنين احساسى داشته باشد واكنشهاى او نسبت به فرزندش احتمال دارد در او احساس حقارت و ضعف و در نهايت عزت نفس پايين ايجاد كند. دو راه براى جلوگيرى از اين وضعيت وجود دارد:

۱- خشم خود را كنترل كنيم.
۲- به طريقى آن را جبران نماييم.

• بايد در وجود خود بكاويم تا متوجه شويم كه چه زمان و موقعيت خاصى ما را عصبانى مى كند. مثلاً، صبحها كه مشغول آماده كردن خانواده براى آغاز روز هستيم؟ يا زمانى كه مى خواهيم شام را آماده كنيم؟ يا وقتى مى خواهيم به كودك مان در انجام دادن تكاليفش كمك نماييم؟
اگر به كودك توضيح دهيم كه چه مواقعى عصبانى مى شويم به او ياد مى دهيم كه چگونه جلوى عصبانى شدن ما را بگيرد يا حداقل متوجه شود خشم ما متوجه شخص او نيست.

• سعى كنيم از اوضاع و شرايط روحى خود آگاه شويم يا احساسات خود را بهتر كنترل نماييم. زمانى كه عصبانى مى شويم بهترين كار اين است يك قدم به عقب برداشته و قبل از اينكه دست به كارى بزنيم تا ده بشماريم. بدين ترتيب شدت عصبانيت كنترل نشده مان كاهش مى يابد. وقتى بياموزيم كه احساسات خود را كنترل كنيم سرمشق بسيار خوبى براى فرزندان خود خواهيم بود.

• از كودك خود كمك بخواهيم؛ مثلاً اگر بداند در زمان نامناسب چيزى از ما تقاضا نكند به ما كمك كرده و بر عصبانيت مان نمى افزايد. بچه ها وقتى كه بفهمند چگونه مى توانند به والدين كمك كنند تا آنها عصبانى نشوند غالباً از اين كار لذت مى برند. اين روش كودكان را تشويق مى كند تا از احساسات ديگران و شرايطى كه اين احساسات را در آنها به وجود مى آورد بيشتر آگاه شوند.

• حتى وقتى عصبانى هستيم بايد مواظب باشيم كه چه مى گويم. بايد سعى كنيم تا جايى كه امكان دارد موضوعى كه عصبانيت ما را برمى انگيزد روشن و واضح سازيم. مهارتهاى لازم در اين لحظه پذيرفتن عصبانيت و محدود ساختن آن است. خيلى بهتر است كه به كودك بگوييم: «چون دارد ديرمان مى شود عصبانى ام.» نه اينكه بگوييم: «تو هميشه باعث مى شوى كه ديرم بشود.» يا به جاى اينكه بگوييم: «روش انجام دادن كارهايت بسيار وحشتناك است» بگوييم: «چون انجام دادن تكاليف مدرسه ات را گذاشته اى دقيقه آخر عصبانى هستم.»

وقتى به عصبانيت خود اعتراف كنيم مى توانيم به كودك مان توضيح دهيم كه دقيقاً چه چيزى ما را عصبانى كرده است.


جبران عصبانيت

وقتى كه نمى توانيم جلوى اضطراب و به دنبال آن عصبانيت را بگيريم بايد آن را به گونه اى جبران كنيم كه البته اين كار را نبايد با دادن پول، هديه يا مهمان كردن كودك به چيزى انجام دهيم بلكه بهترين كار نشان دادن جنبه هاى مثبت احساس مان نسبت به كودك است مانند زير:

۱- هر زمان كه احساس آرامش مى كنيد كنار كودك تان بنشينيد. بزرگسالان به دليل سختى هاى زندگى هميشه نمى توانند تمام اطمينان و امنيتى را كه كودكان در آرزويش هستند فراهم سازند اما يادتان باشد كه استوارى و اطمينان كودكان با اتصال و پيوند آنها با ما به وجود مى آيد.

۲- احساسات مثبت خود نسبت به او را كاملاً شرح دهيد. علاقه، لبخند و آغوش ما به كودك آرامش مى دهد. بدين ترتيب آنها مى توانند حال و هواى عصبانيت را دقيقاً مثل بوى غذايى كه در خانه مى ماند تشخيص دهند. كودك بايد به ياد داشته باشد كه عصبانيت احساس خوب شما نسبت به او را از بين نمى برد.

۳- به كودك فرصت تصميم گيرى بدهيد. معمولاً وقتى پدر يا مادرى مضطرب است كل خانواده انعطاف ناپذيرتر مى شود. در اين گونه مواقع كودك احساس درماندگى مى كند و اين احساس، عزت نفس در كودك را از بين مى برد. وقتى به كودك اجازه دهيد تا در مورد پاره اى از موضوعات «صحبت كند» و خود تصميم بگيرد، روحيه اش به طور چشمگيرى تقويت مى شود.

۴- به احساسات كودكتان توجه كنيد. در محيط خانه اى ناآرام كودك به روش خودش شدت عصبانيت يا علاقه اش به چيزى را نشان مى دهد و معمولاً غيرواقعى عملى مى كند. اين مسأله ممكن است پدر يا مادرى كه گرفتار كارهاى خودشان هستند را عصبانى كند اما تصديق كردن احساس و عواطف كودك خيلى مهم است.

وقتى كه كودكى فرياد مى زند (مثلاً در برابر خشم پدرش به صورت پرخاشگرانه از خود دفاع مى كند) پدرش بهتر است به او بگويد: «مى فهمم كه تو هم مثل من عصبانى هستي» كه در اين صورت صداى كودك آرام تر شده و احساس نااميدى در او كاسته مى شود. چنين تأييدى اغلب سبب مى شود تا كودك ارتباط بهترى با والدين خود داشته باشد و چون عصبانيت او را پذيرفته اند، حس مى كند كه او را درك كرده و قبول دارند. مهارت شنيدن صحبتهاى كودك هرگز نبايد دست كم گرفته شود.

۵- سعى كنيد احساساتتان تبديل به سرچشمه درك و توافق شود. از آنجايى كه ممكن است مشكلاتتان جزء چاره ناپذير زندگى باشد، سعى كنيد از آن «مشكل» چون مركز ارتباط و اتصال به كودك خود استفاده نماييد. يك دليل اين كه كودك از عصبانيت پدر يا مادر بسيار وحشت زده مى شود اين است كه نمى داند اين خشم از كجا ناشى شده و تا كجا پيش خواهد رفت. مثلاً اگر به كودك خود بگوييم: «وقتى از دست موضوعى عصبانى هستم برخى از رفتارهاى تو را نمى توانم تحمل كنم» او متوجه مى شود كه با خشم شما چگونه برخورد كند و حتى آن را كنترل نمايد.

۶- هرگز منكر عصبانيت خود نشويد. اگر احساسات واقعى مان را انكار كنيم ممكن است بتوانيم موقتاً «ظاهر خود را حفظ نماييم» اما كودكمان به شدت گيج مى شود. كودكى كه عزت نفسى قوى دارد به خوبى احساسات ديگران را درك مى كند و وقتى كه پدر يا مادر عصبانى اش مصرانه مى گويد: «عصبانى نيستم» به دانش خود نسبت به خواندن احساسات ديگران بى اعتماد مى شود. كودكان از طريق تشخيص صادقانه احساسات والدين مى توانند بدون ناراحتى احساسات خودشان را نيز تشخيص دهند.

با استفاده از اين شيوه ها مى توانيم حتى در زمان گردباد اوضاع روحى مان خطوط ارتباطى با كودكمان را باز نگهداريم.


افسردگى والدين

معمولاً والدين افسرده يا سوگوار و ماتم زده نمى توانند برخوردى مناسب با كودك خود داشته باشند. اندوه پدر يا مادر ممكن است چنان عميق باشد كه تا مدتى عشق و علاقه به كودكشان تيره و تار شود و براى اين كه اين حالتهاى روحى، عزت نفس كودك مان را پايين نياورد بايد درك كنيم اين حالات براى كودكان چه مفهومى دارند و چگونه مى توانيم ارتباط با كودكمان را حفظ كنيم. اگر بين پدر يا مادر و كودك ارتباط مثبتى برقرار نباشد عزت نفس وى به شدت به خطر مى افتد.

شخص افسرده به نظر «سرد» يا «كسل» مى آيد و بودن با او هيچ لذتى ندارد. والدين افسرده تأثير مخربى روى كودكشان مى گذارند. كودك به واكنش هاى انعطاف پذير والدين نياز دارد اما پدر يا مادر افسرده نسبت به كودك خود نمى تواند اين گونه واكنش نشان دهد و بدين ترتيب احتمال دارد كودك گيج، پريشان يا افسرده شود.

سوگوارى نيز همان علائم افسردگي- اندوه، احساس فقدان، كاهش علاقه به مردم و فعاليتها- را به دنبال دارد. البته ممكن است كه تغيير ناگهانى فوق العاده اى نيز در زندگى به وجود آمده باشد مثلاً مرگ همسر مى تواند تحرك كامل يك زندگى خانوادگى را تغيير دهد. يا مرگ يكى از كودكان خانواده احتمال دارد تغييرات شخصيتى عميقى در پدر يا مادر به وجود آورد و خواهران و برادران بازمانده از اين وضعيت بترسند، گيج شوند و يا به گونه اى غيرمنطقى احساس گناه كنند.


كودكمان را از رنجهاى خود دور نگه داريم

هميشه نمى توانيم افسردگى را كنترل كنيم و يا از مصيبت دور بمانيم اما مى توانيم گام هايى برداريم تا كودكمان گزندى نبيند:

۱- در لحظاتى كه دچار افسردگى يا مصيبتى اجتناب ناپذير شديد كودكتان را به اشخاص مطمئن بسپاريد. پدر يا مادربزرگ، عمه (خاله)، عمو (دايي) بهترين حاميهاى كودك پس از پدر و مادر مى باشند. اگر اين اقوام در نزديكى كودك نبودند مى توانيد كودك خود را تشويق كنيد تا به آنها تلفن بزند يا برايشان نامه بنويسد. برخى از دوستان يا حتى حيوانات خانگى مكملهاى خوبى براى گذراندن روزهاى سخت مى باشند. مثلاً وقتى كودكى از يك حيوان خانگى مراقبت كند اين حس در او به وجود مى آيد كه مى تواند از خود نيز مراقبت نمايد. البته هيچ كدام از موارد فوق نمى تواند جايگزين والدين باشند اما به طور موقت مى توانند نقش حمايت عاطفى كودك را ايفا كنند.

۲- هرگز منكر افسردگى تان نشويد. غالباً والدين تصور مى كنند براى اين كه به كودك آسيبى نرسانند بايد احساسات بد خود را انكار كنند اما چنين رفتارى كودك را گيج مى كند زيرا بين آنچه كه مى بيند و باور مى كند و يا از شما مى فهمد و مى تواند درباره اش صحبت كند تفاوت احساس مى نمايد. اگر احساساتتان براى كودك بيان شود او بيشتر احساس امنيت و اطمينان خاطر خواهد كرد.

۳- احساسات كودكتان را بپذيريد. وقتى شما عزادار باشيد كودكتان نيز احتمالاً احساس عزاداربودن مى كند. اگر بگوييد كه: «تو هم مثل من احساس خيلى بدى داري» بهتر است تا بگوييد: «اين روزها به زودى مى گذرند!» به ياد داشته باشيد ايجاد توانايى درك عواطف در كودك بسيار مهمتر از صرفاً شادكردن اوست. داشتن مهارتهاى عاطفى از جمله درك و تأييد يك سرى احساسات و نااميديها عامل مهمى در به دست آوردن مهارتهاى عزت نفس است. وقتى كودك مى آموزد احساساتش را تشخيص داده و توصيف كند به همان اندازه مى فهمد كه افراد گوناگون چه احساسى دارند و چه وقت و به چه دليل آن حالات روحى را از خود بروز مى دهند.

۴- به كودكتان نشان دهيد مى تواند شما را تسلى دهد.
كودك از ناتوان بودن در برابر ناراحتى پدر يا مادر متنفر است و اگر بتواند آنها را وادار به لبخند زدن و يا خنديدن نمايد و يا پدر يا مادرش را از «افسردگي» برهاند، اعتماد به نفس به دست مى آورد. اما در اين كار نبايد زياده روى كنيد و كودك نبايد در برابر شاد كردن شما احساس مسئوليت زيادى نمايد.

۵- هر لحظه كه روحيه تان تغيير كرد و احساس آرامش كرديد اين حس را با كودك خود تقسيم كنيد. اين رفتار به كودك قوت قلب مى دهد كه حالات «افسردگي» دائمى نيستند.

ترس والدين باعث حمايت بيش از حد كودك مى شود

زمانى كه كودك در جست وجو و كشف تواناييهايش است و سعى دارد آنها را پرورش دهد اگر ترس پدر يا مادر در آن تداخل كند ممكن است به نقطه ضعفى در كودك تبديل شود.

«هانا» زمانى كه به كودكش «مونا» دوچرخه سوارى مى آموخت پس از لحظه اى دست خود را از پشت دوچرخه رها كرد و آهسته به كنارى رفت اما در همان حال كه احساس شادى و غرور مى كرد نگران بود كه مبادا دخترش نتواند دوچرخه را هدايت كند... ولى وقتى مونا با دوچرخه به سمت مادرش برگشت چشمانش از اين پيروزى درخشيد و «هانا» فهميد كه سرپرستى يك كودك، چنين ترسهاى كوچكى كه تا سر حد مرگ والدين را مى هراساند دارد اما بايد به كودك ياد داد كه كارهايى را خودش به تنهايى انجام دهد.

اگر كودك را مكرراً از دوچرخه سوارى، اسكيت سوارى و يا از چارچوب بالا رفتن قدغن كنيد درست است كه او را از خراش يا زمين خوردن حفظ مى نماييد اما شانس رقابت و دست و پنجه نرم كردن با حقايق زندگى را از وى مى گيريد. اگر مدام كودك را به مدرسه برسانيم يا وقتى مى خواهد به خانه دوستش كه در همسايگى است برود همراهش برويم، ممكن است او را از خطرات حفظ كنيم اما ياد مى گيرد كه هميشه به ديگران متكى باشد.

با گفتن اين كه او «خيلى كوچك» يا «خيلى جوان» است ندانسته به او مى گوييم، توانايى ندارد و لذت به تنهايى انجام دادن كارها كه دقيقاً همان چيزى است كه براى عزت نفس لازم است را از او مى گيريم. پس بايد علت ترسهاى بى موردمان را جست وجو كنيم.

چگونه مى توانيم بين ترسهاى افراطى و توجه معقول به كودك تعادلى برقرار سازيم؟

از آن جايى كه حوادث هميشه در كمينند هر لحظه امكان دارد جايى از بدن كودكمان ببرد يا كبود شود يا دندانشان و حتى بعضى از اندامشان بشكند. هميشه دليلى منطقى براى نگران سلامتى آنها بودن وجود دارد. اما بايد تصور كنيم كه فعاليتهاى عادى زندگى روزمره مان بى خطر هستند و در كودك خود اعتماد به نفس ايجاد كنيم. براى اين كه ترسهاى بى مورد خود را بشناسيم بهتر است از خود بپرسيم:

• آيا هر فعاليت فيزيكى بالقوه خطرناك است؟
• آيا فقط وقتى كه كودك در خانه كنارم است نگران نيستم؟
• آيا انجام دادن هر فعاليتى كه صرفاً ممكن است حادثه ساز باشد ممنوع است؟
• آيا وقتى به كودكم شناكردن يا دوچرخه سوارى ياد مى دهم نگران هستم مبادا اتفاقى بيفتد؟ و ...

اگر پدر يا مادرى احساس مى كند كه در مورد كودك ترسى افراطى دارد و او را بيش از حد از انجام دادن كارها بازمى دارد يا حمايت مى كند پس بهترين تدبير اين است كه نظر همسرش را نيز بپرسد. اين روش كمك مى كند تا ترس خود را با كسى كه به همان اندازه نگران رفاه و سلامتى كودك است در ميان بگذارد.

تقسيم توجه به كودك يكى از بهترين بررسى و توازنى است كه ما والدين بايد داشته باشيم. اما اگر به هر دليلى همسر در دسترس نبود نصيحت دوستى كه خود نيز پدر يا مادر است مى تواند مفيد واقع شود. گفت و گو با ديگر پدر و مادرها كه تجربه هاى مختلفى دارند راهنمايى هاى فوق العاده گرانبهايى به دست مى دهد. اما تنها پند و اندرز راههاى روشن و مشخصى پيش روى فرد نمى گذارد. در ذيل براى رسيدن به اين تعادل روشهايى مطرح كرده ام:


پيامهاى هراس آور

در صحنه اى از فيلم «كرامر عليه كرامر» كابوس هر پدر و مادرى به تصوير كشيده مى شود. پسربچه همان طور كه هواپيماى اسباب بازى در دست دارد از پلكان سرسره بالا مى رود. پدر خطر را مى بيند و به پسرش هشدار مى دهد. «آن هواپيما را پايين بگذار.» اما چون مشغول صحبت و شوخى كردن با دوستش است واكنشهايش آرامند. دوستش نيز براى اين كه او را خاطرجمع كند در حالى كه مشغول صحبت كردن است مى رود تا اسباب بازى را از پسربچه بگيرد ولى قبل از اين كه بتواند آن را بگيرد پسرك مى افتد و بال هواپيما درست زير چشمش را مى شكافد.

اين صحنه نزديك بودن كودك با فاجعه هنگام بازى را به تصوير كشيده است و اين كه چه آسان هوشيارى والدين بى نتيجه مى ماند. پدر فكر مى كند كه بدترين اتفاق افتاده است (آيا او چشمش را از دست داده است!) و اين صحنه روى آسيب پذيرى بى وقفه ما والدين تأكيد دارد چرا كه وقتى به موقع عمل نمى كنيم احساس گناه مى نماييم. به هر حال به آنچه كه بايد دقت كرد اين است كه چگونه نگرانى بزرگسالان احتمال حادثه را افزايش مى دهد.

پسرك مشغول بازى است و با اعتماد به نفس از پلكان بالا مى رود ولى پدرش حواسش را پرت مى كند و از طرفى ديگر دوست پدرش كه سعى دارد اسباب بازى را بگيرد ممانعت پسربچه سبب به هم خوردن تعادلش مى شود و حادثه رخ مى دهد. كودكان وقتى ترس ما را احساس مى كنند دچار ترس شده يا حواسشان پرت مى شود و بد عمل مى كنند. آنها وقتى كه تنها بازى مى كنند كمتر مى افتند، زمين مى خورند و زخمى مى شوند تا زمانى كه والدينشان دائماً مراقبشان هستند و خطرات را به آنها گوشزد مى كنند و يا با عجله به سمت شان مى روند تا از آنها محافظت كنند.

كودكانى كه والدينشان بيش از حد مراقبشان هستند نمى توانند عزت نفس خود را حفظ كنند زيرا پدر يا مادر دائماً در كارهايشان دخالت مى كنند و عملاً به آنها نشان مى دهند كه به توانايى آنها اعتماد ندارند.

«كري» ۵ ساله روى يك ديوار بلند راه مى رود و سعى مى كند تعادل خود را حفظ كند وناگهان پدرش فرياد مى كشد: «مواظب باش!» «كري» از حركت باز مى ايستد و دستهايش را از پهلو باز مى كند تا به حفظ تعادلش كمك كند و مثل يك هواپيما كه شيرجه اى ناگهانى مى زند كج مى شود.

گام برداشتن وى كه قبلا روان بود حالا سفت و سخت مى شود. لذتى كه صورتش را پرفروغ كرده بود به نگرانى مضحكى تبديل مى شود و به جاى اينكه با شوق بگويد: «ببين چه كار مى كنم!» ابروهايش را بالا مى برد و مى گويد: «نمى توانم اين كار را بكنم مى خواهم پايين بيايم!» لحظه اى بعد با كمك شانه پدرش از روى ديوار پايين مى آيد.

اگر پدر« كرى » ميان فعاليت وى ابراز ترس نمى كرد، كرى اعتماد به نفس خود را از دست نمى داد. فريادهايى مثل:«مواظب باش» بايد فقط در لحظات اضطرارى بيان شوند اما مواقع ديگر كلمات هشدار دهنده بايد قبل يا بعد از فعاليت كودك گفته شود اگر پدر كرى مى گفت:« تو مى توانى روى ديوار راه بروى اما يادت باشد مواظب باشي!» كرى مى توانست كنترل ماجراجويى خود را در دست داشته باشد.كودكانى كه والدين شان آنها را بيش از حد مورد حمايت قرار مى دهند اغلب دست و پا چلفتى مى شوند.

ترس پدر يا مادر نسبت به كودكان بزرگتر ۱۲ تا ۱۵ ساله و نيز محدوديتهايى كه به اين دليل به آنها تحمل مى شود جر و بحث هاى طولانى بين آنها به وجود مى آورد.

نوجوان ترسهاى غيرضرورى والدين را توهينى نسبت به توانايى خود تلقى مى كند. ترس افراطى در كودكان بزرگتر موجب مى شود كه آنها يا در برابر والدين تسليم شوند (كودكى كه از خود نااميد است) و يا مقاومت كنند.

اگر ما بياموزيم ترسهايمان را بسنجيم مى شود از هر دو پيامد جلوگيرى كرد يا آنها را اصلاح نمود.

«گرت»، سيزده ساله، در برابر ترس پدر و مادرش واكنش«تسليم» را از خود نشان مى داد. وقتى كارى را مى خواست انجام دهد، سوالات پى درپى پدرش از توانايى وى نسبت به انجام دادن آن كار او را متقاعد مى كرد كه نمى تواند از پس آن كار برآيد.

مثلا يك بار تصميم گرفت تا خودش به تنهايى به تئاتر برود. پدرش از او پرسيد: «مطمئن هستى كه خودت به تنهايى مى توانى آنجا بروي؟ »و بعد پرسيد: «اگر كسى تو را راهنمايى نكرد چه كار مى كني» و «مى دانى كه آن حوالى چگونه است؟» و «مطمئن هستى كه تئاتر خيلى دير تمام نمى شود؟» اين نگرانى كه او از عهده چنين كارى برنيايد همه چيز را در نظر «گرت» كنترل ناپذير جلوه داد و به اين نتيجه رسيد كه:« نمى توانم خود را به دردسر بيندازم» .« گرت»اين پيام را از پدرش شنيد كه«همه چيز خيلى سخت و خطرناك است.» اگر پدر«گرت» مى توانست ميزان ترس خود را تشخيص دهد حتما نحوه پرسشهاى خود را تغيير مى داد و به جاى اين كه سؤالات خود را آنقدر منفى بيان كند مى پرسيد:

• چگونه به آنجا مى روي؟
• كس ديگرى نيز مى آيد؟
• چه وقت تئاتر تمام مى شود؟

گرت مى تواند به اين سؤالها پاسخ دهد چون آنها از بار ترس پدر سنگين نشده اند و بدين ترتيب مى تواند با پدرش درباره اينكه آيا وضعيت مشكلى به وجود مى آيد صحبت كند.

«جودي» در مقابل ترس افراطى مادرش مقاومت مى كند. او معتقد است مادرش بيش از حد نگران است. او مى گويد: «من هرگز اجازه ندارم كارى را كه ديگر بچه ها اجازه دارند، انجام بدهم. هفته گذشته به يك مهمانى در قايق دعوت شده بودم ... بايد حرفهاى مادرم را درباره اين كه چه اتفاقى ممكن بود بيفتد مى شنيديد. به نظرش خيلى خطرناك مى آمد و به هيچ طريقى امكان نداشت كه بروم فكر مى كند كه بيرون از خانه چندين باتلاق وجود دارد يا از پشت هر درختى ناگهان سر و كله يك چيزى مثل هيولا پيدا مى شود ومن نمى توانم از خود دفاع كنم. يا اينكه قدرت تشخيص ندارم و واقعا سانحه پذيرم. در حالى كه اينطور نيست.... ببينيد زانوها و آرنجهايم را ببينيد آيا روى آنها اثرى از زخم هاى ناجور است؟ نه.... من هم نمى بينم و هرگز حتى يك بار جايى از استخوانم نشكسته است.من مى دانم، شما مى دانيد، ديگران هم مى دانند بچه ها به مهمانى خواهند رفت و به سلامت هم برمى گردند اما چون مادرم شنيده است قايقى غرق شده است پس حتما قايق ما هم غرق مى شود درست مثل اينكه چنگالهاى گرسنه مرگ آماده است تا فقط مرا ببلعد.»

با شكايت جودى مى توانيم بفهميم كه چرا او آنقدر عصبانى است. او نه تنها اجازه نيافته به مهمانى برود بلكه بايد پيامهاى زير را نيز تحمل كند:

• دنيا آنقدر خطرناك است كه نمى شود در آن لذتى برد.
• او آنقدر آماده نيست تا در شرايطى طبيعى از خودش دفاع كند.
• قدرت تشخيص اش خيلى پايين است.
• سانحه پذير است.

اگر تشخيص دهيم كه بيش از حد كودك مان را حمايت مى كنيم يا گاهى اوقات دچار ترسهاى بى مورد مى شويم. آنگاه حل اين مشكل آسان تر شده و بدين ترتيب مى توانيم از نبردهاى غيرضرورى با نوجوانان و در نتيجه لرزش كردن آنها جلوگيرى كنيم. مادر جودى مى توانست:

• درباره خطرات گردش تفريحى يا هر فعاليت ديگر صحبت كند.
• با «جودي» درباره اينكه در مواقع اضطرارى آيا مى داند كه چه كارهايى انجام دهد حرف بزند.
• قضاوت و تشخيص جودى را در يكسرى از موقعيتها ارزيابى نمايد.
• توانايى كلى او را ارزيابى كند.

و در پايان ممكن است نتيجه همان باشد يعنى پدر يا مادر هنوز به فرزندش اجازه ندهند به مهمانى در قايق برود ولى پيامهاى مضر و ناراحت كننده را هم به او تلقين ننمايند و بدين ترتيب به جاى اين كه «جودي» فكر كند مادرش هر چيزى را بسيار خطرناك مى داند مى تواند درك كند كه اگر اين حادثه به خصوص پذيرفتن نيست اما ممكن است حوادث ديگرى پيش بيايد و مطمئن مى شود مادرش او را نادان و نالايق نمى داند بلكه به طور كلى دلواپس امنيت آن كار مى باشد و در ضمن مى آموزد چگونه رفتار كند تا مادرش را متقاعد كند كه او احساس مسئوليت مى كند.


طلاق يا جدايى

وقتى كه در ازدواج شكست مى خوريم، چگونه مى توانيم جلوى اثر منفى آن روى زندگى فرزندمان را بگيريم؟ گاهى اوقات نجات يك ازدواج از فروپاشى غيرممكن است در اين گونه مواقع بايد به كودكان مان كمك كنيم كه مراحل اين تغييرات ناراحت كننده را به خوبى از سر بگذرانند.

طلاق باعث آشفتگى، اضطراب و نگرانى مى شود زيرا خانواده دستخوش تغيير شده و والدين و كودكان بيش از گذشته محتاج كمك هستند و نتيجه فرعى معمول طلاق پايين آمدن عزت نفس كودكان است. بسيارى از كودكان هنگام طلاق والدين انگيز ه شان را از دست داده و به تكاليف مدرسه و وظايف روزمره شان نمى رسند.

دختران زير شانزده سالى كه والدين شان از هم جدا شده اند دو برابر دخترانى كه با والدين شان زندگى مى كنند قبل از ازدواج به خطر صاحب فرزند و مادر نوجوان شدن مى افتند يا احتمال دارد سه برابر دختران ديگر قبل از ۱۶ سالگى خانه را به دلايل ناسازگارى و احساس بدشان ترك كنند و بالاخره چهار برابر دختران ديگر ممكن است قبل از رسيدن به سن ۲۰ سالگى ازدواج كنند به اميد اينكه اين ازدواج جايگزين خانواده از هم گسيخته شان شود.

پسرانى كه قبل از ۱۶ سالگى والدين شان از هم جدا شده اند تمايل دارند وانمود كنند كه عزت نفس شان از آنچه كه هست كمتر است. بزهكارى، پرسه زنى و رفتارهاى تهاجمى بيشتر در بين پسرهايى كه والدين شان از هم جدا شده اند ديده مى شود چرا كه آنها رنج شان را زير«قوى و خشن» بودن و تحميل درد و عذاب به ديگران پنهان مى كنند. آنها احساس خودشان را با وانمود كردن به اينكه نگرش «بى فكر و خيال» دارند كنترل مى كنند. اما والدينى كه كودكان خود را طى مراحل طلاق و بعد از آن درك كرده و خود را به آنها نزديك مى كنند مى توانند جلوى بروز عزت نفس اندك در آنها را بگيرند.


چگونه مى توانيد به فرزندتان كمك كنيد تا با طلاق كنار بيايد؟

۱ _ كودك تان را تشويق كنيد تا در كارهاى مدرسه شركت كند، پيش دوستان خود برود و همچنان مانند گذشته به تفريح و ورزش ادامه دهد.

۲ _ به كودكان خود بفهمانيد كه آنها در جدايى شما از يكديگر هيچ گناهى ندارند.

برخى كودكان هنگام طلاق والدين گرفتار سرگشتگى مى شوند. به طور مرتب به كودك خود متذكر شويد كه او مسئول مشكلات شما نيست و او را از احساس گناه رها سازيد. معمولا كودكانى كه عزت نفس اندك دارند هنگام جدايى والدين شان احساس خجالت و شرمندگى مى كنند و معتقدند كه آنها در به وجود آمدن اين شرايط بد مقصرند. اما اگر به او بگوييد: «تقصير تو نبود. ما نتوانستيم با هم كنار بياييم.» احتمالا شدت اين نوع واكنش كودك تخفيف مى يابد.

حتى مى توانيد تا اندازه اى در مورد اين كه چرا ازدواجى ناموفق است توضيح دهيد. اما هرگز از همسرتان بد نگوييد و تقصير را به گردن او نيندازيد و تنها روى مشكلى كه باعث شكست روابط تان شده است متمركز شويد.

۳ _ به احساسات، صحبتها، عقايد و انتخابهاى كودك تان احترام بگذاريد. اين روش كمك مى كند كه او از طلاق والدين خود كمتر خجالت بكشد يا تحقير شود. بسيارى از كودكان از اينكه ممكن است اندوه شان به نظر بد ، عجيب يا ترحم آور آيد خجالت مى كشند. اگر چه به وسيله گفت وگوهاى ساده پدر يا مادر با كودك نمى توان اندوه را از كودك دور كرد اما نمى توان او را از خجالت كشيدن رها نمود.

۴ _ تا جايى كه امكان دارد به قولهاى حتى كوچك تان عمل كنيد. وقتى طلاق مى گيريم و مجددا تشكيل خانواده مى دهيم كودكان مان رفتار ما را خيانت تلقى مى كنند. بايد به هر قولى كه به آنها مى دهيم وفادار بمانيم. قولى كه زير پا گذاشته شود كودك را نسبت به احساس خيانت مطمئن خواهد كرد. چنين اعتبارى براى كودكى كه زندگى اش دائم در تغيير است فوق العاده مهم مى باشد. اعتبار شما به او اعتماد به نفس و اطمينان مى دهد كه جايى پا برجا در زندگى شما دارد. مهم تر از همه بهترين راه توجه به كودك تان تماس داشتن با او است تا هر زمان كه مى خواهد به شما دسترسى داشته باشد.

۵ _ اگرچه بايد تغييرات ايجاد شده در اثر طلاق را دست كم نگيريد اما مواردى را كه بدون تغيير باقى مى مانند را برجسته سازيد.
وقتى كه كودك طعم يكسرى تغيير در زندگى اش را بچشد، امكان دارد احساس نااميدى كند.

پدر يا مادر مى تواند در قبال زيانى كه فرزندش حس مى كند او را متوجه چيزهايى كه دارد نمايد. پدر يا مادر مى تواند احساس زيان فرزندش را با نيرو بخشيدن به اين احساس كه چيزهايى دارد، كاهش دهد. مى توانند با كمك يكديگر صورتى از چيزهايى كه هنوز دارند تهيه كنند، مثلا: «من هنوز سلامتى، مهارت و انرژى دارم. ما هنوز يكديگر را داريم و تو علاوه بر من والد ديگر را دارى كه به يكديگر سر مى زنيد.» انجام چنين كارهايى يعنى تهيه كردن صورت چيزهايى كه هنوز داريد معمولا احساس نزديكى كودك به پدر يا مادرش را افزايش مى دهد و اين نزديكى بيشترين احساس آرامش را براى وى فراهم مى سازد.

۶ _ به كودك ثابت كنيد كه مى توانيد از خودتان مراقبت كنيد. مهم ترين وظيفه پدر يا مادرى كه حضانت كودك را مى پذيرد اين است كه او را مطمئن سازد اوضاع شان روبه راه است و مى توان از پس هر مشكلى برآمد. كودكان بايد بدانند والدين شان لايق اند. صلاحيت والدين براى نگهداشتن عزت نفس كودك به اندازه محبت و تأييد كودك مهم است.

ما والدين بايد به كودكان خود متذكر شويم حتى اگر در زندگى خصوصى مان به موفقيتى دست نيافته ايم اما مى توانيم هنوز والدين خوبى بوده و به خوبى مراقب شان باشيم. روى هم رفته وظيفه ما فراهم كردن محيطى كامل و بى عيب براى كودكان نيست بلكه موظف هستيم به آنها كمك كنيم تا براى كسب موفقيت در دنيايى پر از نقص، مهارتهاى لازم را به دست آورند.

منبع:به نقل از روزنامه همشهری(روانيار)

مهمترین نعمتی که باید امروز قدردان آن باشید

در دنیای پرمشغله امروز خیلی راحت می‌شود در هیاهوی رقابت‌ها گم شد و چیزهایی در زندگیمان که باید قدردان آنها باشیم را نادیده گرفت.

ما نسبت به خیلی مسائل بی‌توجه هستیم. نمی‌بینیم که این واقعیت تا چه اندازه اسرارآمیز است. آنقدر درگیر مسائل جزئی و پیش ‌پا افتاده می‌شویم که مسائل مهم زندگیمان، که خودِ زندگی است، فراموشمان می‌شود. و ازآنجاکه با زندگی یکی هستیم، خودمان و وجودمان را نادیده می‌گیریم.

زندگی، واقعیت، خوشبختی... همه در لحظه حال هستند. هیچ کجای دیگر پیدا نمی‌شوند، به همین دلیل به تنها چیزی که نیاز می باشد این است که یاد بگیریم چطور به بافت غنی و زنده لحظه حال توجه کنیم. باید از همه چیزهایی که ما را از بودن در لحظه حال دور می‌کند آگاه شویم (عمدتاً روند فکریمان). باید هوشیاری پیدا کنیم که لحظه به لحظه بدون چسبیدن به چیزی، گوش بزنگ باشد (تمرین مدیتیشن). حفظ ارتباط با لحظه حال باعث می‌شود بتوانید زیباترین جلوه های زندگی را که قبلاً قدرشان را نمی‌دانستید، ببینید.

وقتی شروع به داشتن زندگی هوشیار و آگاه می‌کنید، لحظات و افکار زیادی مثل این را تجربه خواهید کرد، "خدایا! من زنده‌ام... این چقدر شگفت ‌انگیز است!..."

بنابراین اولین چیزی که باید قدردان آن باشیم، زنده بودنمان است. می‌دانم زندگی می‌تواند واقعاً سخت باشد اما وقتی بفهمید که چقدر عالی است که فرصت تجربه این واقعیت را داشته‌ایم، همه چالش‌ها و مشکلات زندگی قابل حل می‌آیند و باعث می‌شود عمیقاً زندگی را با وجود تمام مشکلاتش قدردان باشیم.

زندگی سراسر رنج است اما زمانی توام با درد است که با نادانی زندگی کنید... وقتی برخلاف مسیر آن حرکت می‌کنید، وقتی خلاف جهت زمان حال حرکت می‌کنید. وقتی هوشیاریتان رشدی عمودی پیدا کند و بتوانید زندگی را همانطور که هست ببینید، حسی قوی پیدا خواهید کرد تا فراتر از آنچه که رنج می‌نامید بالا رود. با درک رنج می‌توانید قدر داشتن زندگی پر از نعمت و شادی را بدانید.

اگر این مقاله را می‌خوانید، پس زنده هستید... شگفت‌انگیز نیست؟ اجازه بدهید این فکر به عمق ذهنتان نفوذ کند. سعی کنید چند دقیقه را فقط از "بودن" لذت ببرید و انرژی و هوشی که با اینکار وارد بدنتان می‌شود را احساس کنید. چیزی معجزه ‌آسا است.

آلبرت انیشتین می‌گوید، زندگی کردن دو راه دارد. یکی طوریکه انگار هیچ چیز معجزه نیست. دومی طوریکه همه چیز معجزه است. انتخاب با شماست. شگفت‌انگیز نیست؟

 

منبع:مردمان

دایـره ی روحتـان را کشـف کنیـد!

افلاطون گفته «روح» دایره است
و من دایره های روحم را کشف کردم!
پنح دایره دور روحم کشیدم، و خودم را در مرکز این دایره ها قرار دادم

در دایره اول نام افرادی را نوشتم که حال و هوای خوبی به من می دهند
و در دایره پنجم که دورترین دایره به مرکز بود
نام کسانی را که از دنیای من فاصله دارند و بیشترین کشمکش را با آنها دارم

همه ما دلمان می خواهد که احساسی خوب در مورد خودمان داشته باشیم و گاهی اوقات نداریم!
گاهی حال و هوای ما در مورد خودمان بستگی به تاثیری دارد که دیگران روی ما می گذارند
به آنهایی که در دایره آخر هستند و سعی می کنند که اعتماد به نفس ما را از بین ببرند

نمی توانی کسی را مجبور کنی که دوستت داشته باشد و گاهی حضور در کنار افراد نامناسب باعث می شود حتی در مقایسه با تنهایی ات، بیشتر احساس تنهایی کنی...

در چنین وضعیتی تلاش برای ایجاد تغییر و تحول ممکن است باعث شود راهت را گم کنی
یا شاید باعث شود وجود خودت که تو را «تو» می کند را از دست بدهی

گاه سالها طول می کشد تا یاد بگیری چگونه از خودت مراقبت کنی
به همین دلیل بسیار مهم است
که افرادی را در اطرافت داشته باشی که دوستت بدارند
حتی گاهی بیشتر از آنچه که
خودت می توانی خودت را دوست داشته باشی

در مواجه با افراد از خودت بپرس
این فرد چه حسی در من ایجاد می کند ...
در کنار او می توانم خودم باشم؟
با او می توانم رو راست باشم؟
می توانم به او هرچه می خواهم بگویم؟
در کنار او احساس راحتی می کنم؟
وقتی او وارد می شود چه حسی به من دست می دهد؟
و وقتی می رود چه حالی می شوم؟
وقتی با او هستم احساسات واقعی ام را پنهان می کنم یا با او روراستم؟
آیا او باعث می شود احساس حقارت کنم یا به خودم ببالم؟


فلسفه وجود این 5 دایره، شناخت است، نه پیش داوری
پس با خودت روراست باش
با افرادی که در نظر تو بد خلق اند، مدارا کن
و خودت را مقید نکن که چون به صرف اینکه با کسی در سر کار و یا اوقاتی ممتد هر روز زمانی را می‌گذرانی
باید او را در دایره اول و نزدیک به خودت جای دهی


در دایره اول افرادی را بگذار که از صمیم جان به آنها اعتماد داری
حتی اگر هر روز آنها را نمی بینی
ولی وجود آنها باعث حس خوب و ارزشمندی در تو می شود
از خودت بپرس
در مورد افکار و خواسته هایم به چه کسی می توانم اعتماد کنم؟
آنها همان کسانی هستند که در دایره اول جای دارند
با این افراد و در کنار آنها، قدرتمندی ...
ارزشهای مشترک با آنها داری
و با حضور آنها در زندگیت، دنیا را زیباتر می بینی
دوستان و همراهانی خارق العاده!

دایره دوم جای کسانی است که به رشد معنوی تو کمک می کنند
مربیان ... آموزگاران
و شاید هم افرادی که تنها برای وقت گذرانی خوبند
بیرون رفتن و خندیدن …
چیزی به تو اضافه نمی کنند
ولی در عین حال هم باعث نمی شوند که حس بدی نسبت به خودت داشته باشی


دایره سوم همکاران و اقوامند
و شاید آدمهای خنثی، کسانی که نقش بسیار کوچکی در چند ساعت از زندگی تو ایفا میکنند
و تاثیر آنها نیز تنها همان چند ساعتی است که با آنها هستی
هیچ زمانی در غیر از ساعت ملاقاتشان به آنها فکر نمی کنی
و به راحتی می شود با فرد دیگری جایگزین شوند
افراد این دایره در محدوده کار و وظایفشان با تو هستند و لاغیر


دایره چهارم سر آغاز عزم راسخ توست!
آنها کسانی هستند که در کار تو اخلال ایجاد می کنند
افراد این دایره لزوماً با خود واقعی تو مرتبط نیستند
حتی ممکن است رییس اداره ای باشد که تنها دورادور با کار آنها در ارتباطی
افراد این دایره در زندگی اجتماعی و حرفه ات مهم هستند...
در کنار آنها نمی توانی راحت باشی
و وقتی آنها را می بینی شاید حتی آشفته و پریشان شوی


دایره آخر جای دورترین افراد است
جای آدمهایی که به تو لطمه زده اند، تحقیرت کرده اند،
کسانی که همیشه به تو انرژی منفی می دهند
و احساسات زجرآوری را با آنها تجربه می کنی


خوب اکنون که جای هر کس را تعیین کردی
اجازه نده کسانی که در دایره آخر جای دارند
مستقیماً روح و روان تو را هدف قرار دهند
نگذار کسی اولویت زندگی تو باشد، وقتی تو فقط یک انتخاب در زندگی او هستی...
یک رابطه بهترین حالتش وقتی است که دو طرف در تعادل باشند

شخصیت خودت را برای کسی تشریح نکن
چون کسی که تو را دوست داشته باشد به آن توضیحات نیازی ندارد
و کسی که از تو بدش بیاید، باور نمی کند!

وقتی دائم بگویی گرفتارم، هیچ وقت آزاد نمی شوی
وقتی دائم بگویی وقت ندارم، هیچوقت زمان پیدا نمی کنی
وقتی دائم بگویی فردا انجامش می دهم، آن فردا هیچوقت نمی آید!
وقتی صبح بیدار می شویم دو انتخاب داریم:
برگردیم بخوابیم و رویا ببینیم،
یا بیدار شویم و رویاهایمان را دنبال کنیم.
انتخاب با توست...

ما کسانی که به فکرمان هستند را نگران می کنیم و حتی به گریه می اندازیم
و گریه می کنیم برای کسانی که حتی لحظه ای به فکر ما نیستند!
این یکی از حقایق عجیب زندگی است،
و اگر این را بفهمی،
هیچوقت برای تغییر دیر نیست!

منبع:آفتابگردان

بيمه شخص ثالث و آگاهي که نداريم

چند سالی است که از الزامی بودن بیمه شخص ثالث برای دارندگان خودرو و به همراه داشتن آن می‌گذرد اما با این وجود بسیاری از دارندگان این بیمه اطلاعات بسیار کمی در این باره دارند و هنوز به اهمیت این کارت پی نبرده‌اند.

بیمه شخص ثالث در سال 1347 تحت عنوان "قانون بیمه مسئولیت مدنی دارندگان وسائط نقلیه موتوری زمینی در مقابل اشخاص ثالث» تدوین شد و در سال 1387 نیز از سوی مجلس شورای اسلامی تغییراتی در آن بوجود آمد و دوباره به تصویب رسید. این بیمه در واقع یک بیمه نامه مسئولیت است که کلیه خسارت‌های وارد به اشخاص ثالث از نظر مالی و جانی که به صورت مستقیم بوسیله خود وسیله نقلیه و یا بطور غیرمستقیم و به وسیله محمولات آن وارد می‌شود را پوشش می‌دهد.
در بیمه شخص ثالث که در حقیقت یکی از انواع بیمه‌های مسئولیت مدنی مانند بیمه مسئولیت حرفه‌ای پزشکان و بیمه مسئولیت کارفرمایان است، مسئولیت راننده (بیمه گذار) در مقابل اشخاص دیگر (ثالث) بیمه می‌شود.
اصطلاح شخص ثالث به چه کسی اطلاق می‌شود؟در این نوع بیمه به دلیل این که به غیر از بیمه گذار و بیمه گر مورد دیگری وارد می شود که نه بیمه گر است و نه بیمه گذار و اگر خسارتی به آن مورد وارد شود باید جبران شود، در حقیقت طرف سوم با عنوان ثالث مشخص می‌شود.
اصطلاح شخص ثالث تنها مربوط به افراد نمی‌شود و اگر به عنوان مثال اتومبیل بیمه شده با اتومبیل و یا شیء دیگر نیز برخورد کند و به آن خسارت بزند، آن خسارت نیز از طریق بیمه شخص ثالث قابل جبران است و در واقع عنوان شخص ثالث بطور عمومی به طرف سوم (که نه بیمه گر است و نه بیمه گذار) این بیمه نامه اشاره دارد.
باتوجه به تعاریف موجود در شرایط عمومی این بیمه نامه، کلیه اشخاصی که در اثر حوادث وسایل نقلیه موتوری زمینی دچار زیان‌های بدنی و مالی می‌شوند، اعم از اینکه داخل یا خارج از وسیله نقلیه مورد بیمه باشند از جهت این بیمه نامه ثالث تلقی می‌شوند.
اگر اتومبیل بیمه شده با عابر پیاده، اتومبیل دیگر و یا اشیاء‌ دیگر برخورد داشته باشد، در هر صورت خسارت آنها از طریق بیمه نامه شخص ثالث قابل پرداخت است. همچنین سرنشینان داخل اتومبیل بیمه شه (به جز راننده) نیز شخص ثالث محسوب می‌شوند و خسارت آنها از طریق بیمه شخص ثالث قابل پرداخت است. بنابراین در صورت وقوع تصادف، به غیر از اتومبیل و راننده مسئول حادثه و برخی استثنائات، تمام افراد و اشیاء زیان دیده (اعم از خسارتهای وارده جانی و مالی) ثالث محسوب می‌شوند و خسارتی که توسط اتومبیل بیمه شده به آنها وارد شود از طریق بیمه نامه شخص ثالث قابل پرداخت است.
ضمناً در صورت تصادف دو وسیله نقلیه، رانندگان وسیله نقلیه نیز در برابر یکدیگر شخص ثالث محسوب می‌شوند اعم از اینکه مالک وسیله نقلیه باشند یا نباشند. توجه داشته باشید که اگر در یک حادثه رانندگی مقصر باشید، اتومبیل راننده زیاندیده نیز ثالث تلقی می‌شود و خسارت‌های وارده به آن قابل جبران است لکن به موجب ماده 2 قانون بیمه اجباری کلیه اشخاصی که سبب حوادث وسایل نقلیه موضوع این قانون دچار زیانهای بدنی یا مالی می‌شوند از لحاظ این قانون ثالث تلقی می‌گردد، به استثنای اشخاص زیر:
الف ) بیمه گذار، مالک یا راننده وسیله نقلیه مسئول حادثه
ب ) کارکنان بیمه گذار مسئول حادثه، حین کار و ادای وظیفه
پ ) همسر و پدر و مادر و اولاد و اجداد تحت تکفل بیمه گذار در صورتی که سرنشین وسیله نقلیه ای باشند که راننده یا بیمه گذار مسئول حادثه باشد.
بیمه شخص ثالث چه خسارت‌هایی را جبران می‌کند؟اگر بیمه گذاران بعد از خرید بیمه شخص ثالث به شرایط عمومی آن توجه کنند ، متوجه خواهند شد که خسارت‌ها و زیان‌های بوجود آمده ممکن است جانی یا مالی باشد.– خسارتهای جانی یا بدنیهر نوع صدمه و زیانی است که در اثر مشمول بیمه، منجر به جرح، نقص عضو و از کار افتادگی دائم و یا فوت شخص شود که در این صورت شرکت بیمه دیه مقرر شده از سوی دادگستری را به اشخاص ثالث پرداخت می‌کند. هزینه‌های پزشکی افراد صدمه دیده نیز تا سقف تعهدات جانی علاوه بر دیه مشخص شده، توسط شرکت بیمه پرداخت می‌شود.
– خسارت‌های مالیمنظور از خسارت‌های مالی هر گونه زیان مستقیمی است که در اثر حوادث مشمول بیمه به اموال و اشیای تحت مالکیت یا تصرف قانونی اشخاص ثالث وارد می‌شود. معمولاً شرکت‌های بیمه خسارت‌های مالی تا یک سقف معین را بدون کروکی نیروی انتظامی نیز پرداخت می‌کنند. ولی برای مبالغ بالاتر از آن گزارش نیروی انتظامی لازم است. بنابراین رانندگان محترم حتماً باید موقع اخذ بیمه شخص ثالث از شرکت بیمه یا نماینده بیمه بپرسند که تا چه میزان از خسارت کروکی پلیس لازم نیست، تا در موقع بروز حوادث تکلیفشان روشن شود.
میزان تعهدات شرکت بیمه در قبال خسارت‌های وارده به بیمه گذارهرگاه به یک شرکت بیمه مراجعه و اقدام به خرید یک نوع بیمه نامه خاص مثلاً بیمه شخص ثالث می‌کنید، باید این سؤال را از خود بپرسید که واقعاً در صورت بروز حادثه، شرکت بیمه حداکثر چقدر به زیاندیده پرداخت می‌کنند.
میزان تعهدات بیمه گر معمولاً در بیمه نامه موجود و به اطلاع بیمه گذار، یعنی شخصی که اقدام به خرید بیمه نامه می‌کند می‌رسد، ولی بهتر است که در موقع مراجعه به شرکت بیمه و تنظیم فرم پیشنهاد بیمه از مسئول مربوطه اطلاعات مختلف در این زمینه را بپرسید.
در رابطه با بیمه شخص ثالث باید توجه داشته باشیم که میزان تعهد بیمه گر (شرکت بیمه) برای سرنشینان داخل خودرو تا سقف ظرفیت مجاز آن و برای خارج از اتومبیل بصورت نامحدود است. بنابراین توجه داشته باشید که اگر ظرفیت مجاز سواری شما 4 نفر است، در موقع بروز حوادث، شرکتهای بیمه در رابطه با سرنشینان داخل آن، ظرفیت مجاز اتومبیل شما را مبنای پرداخت خسارت قرار می‌دهند، اما در مورد افراد خارج از خودرو تعداد مطرح نیست و مثلاً اگر یک وسیله نقلیه در یک حادثه باعث صدمه دیدن 20 نفر هم بشود، خسارت و دیه آنها قابل پرداخت است.
در حال حاضر حداکثر تعهد شرکتهای بیمه در بخش بیمه شخص ثالث اجباری برای جبران خسارتهای بدنی هر نفر در حادثه تا سقف یک میلیارد ریال و در مورد خسارتهای مالی تا سقف50 میلیون ریال است ولی باید توجه داشت که این دو مبلغ درگذشته چندبار تغییر کرده و در آینده نیز ممکن است تغییر کند.
رانندگان وسایل نقلیه می‌توانند به منظور دریافت خسارت‌هایی با مبلغ بیش از مبلغ یک دیه کامل و جلوگیری از بوجود آمدن مشکلات مالی برای آنها، در موقع خرید بیمه شخص ثالث، علاوه بر خرید بیمه شخص ثالث اجباری، به صورت اختیاری با پرداخت حق بیمه بیشتر، پوشش مازاد مالی و مازاد بدنی (دیه) را نیز دریافت کنند تا در موقع وقوع حادثه، خسارتهای پرداختی را به صورت کامل دریافت کنند.
با توجه به این موضوع رانندگان وسایل نقلیه باید توجه داشته باشند که انتخاب مناسب میزان سرمایه مورد تعهد شرکتهای بیمه در بخش اختیاری، که با توجه به درخواست شما در فرم پیشنهاد بیمه نامه تعیین می‌شود، از اهمیت بسیاری برخوردار است.
صرفاً خرید بیمه شخص ثالث اجباری کافی نیست، چرا که حتی ممکن است در یک حادثه رانندگی میزان خسارت وارده به اشخاص ثالث بیش از یک دیه کامل باشد، به همین خاطر اگر در بیمه نامه‌ای که خریداری شده است به این موضوع توجه شود با مشکل مواجه نخواهید شد.
هزینه‌های بیمارستانی چگونه محاسبه می‌شود؟ در صورتی‌که مصدوم تحت درمان قرارگیرد، هزینه‌های پزشکی وی پس از تایید پزشک معتمد شرکت بیمه حداکثر تا میزان تعهدات بیمه نامه برای هزینه‌های پزشکی که معادل یک دهم تعهدات فوت و نقص عضو است قابل پرداخت خواهد بود. ( هزینه‌های بیمارستانی فقط برای سرنشین قابل پرداخت است )  

منبع: شبکه ایران

توصيه هاي امنيتي پليس

1-قویترین قسمت بدن شما آرنجتان میباشد...
در صورتیکه به اندازه کافی به شخصی نزدیک هستید که بتوانید از آرنجتان استفاده نمایید، این کار را انجام دهید...
2- در صورتیکه دزدی از شما کیف پولتان را خواست، آن را به او تحویل ندهید
کیف را به سمتی دور، ترجیحا در حیاط منزل مجاور پرتاب کنید...
ممکن است این شانس وجود داشته باشد که دزد به کیف شما بیش از خود شما علاقه نشان دهد و به سمت کیف برود در این لحظه شما فرار کنید...
3- در صورتیکه شما را داخل صندوق ماشین انداخته اند چراغ های عقب را در آورید...
و دستتان را از سوراخ بیرون برده، دیوانه وار آن را تکان دهید راننده شما را نمیبیند،...
اما سایرین میبینند. این کار جان افرادی ر نجات داده است...
4- خانم ها معمولا عادت دارند که هنگامیکه پس از خرید یا کار وارد اتومبیل خود می شوند...
در آن بنشینند و کارهای دیگر انجام دهند ممکن است کسی شما را زیر نظر داشته باشد...
و در یک فرصت مناسب از در سمت پیاده رو وارد اتومبیل شده اسلحه یا چاقویی را به طرف شما بگیرد و به شما گوید که به کجا بروید و حوادث ناگوار بعدی به وقوع بپیوندد.
به محض اینکه وارد خودرو شدید، درها را قفل کرده و محل را ترک کنید اگر هنگامیکه سوار خودرو شدید،...
شخص دیگری نیز در اتومبیل بود و اسلحه ای را به سمت شما نشانه رفت متوقف نشوید...
تکرار میکنم اتومبیل خود را متوقف نکنید به جای ترمز کردن،...
پای خود را بر روی گاز فشار دهید و با سرعت به چیزی بکوبانید که ماشین خرد شود ...
كمربند ايمني و يا کیسه هوا جان شما را نجات خواهد داد...
و اگر دزد دیگری در صندلی عقب نشسته باشد به محض برخورد ماشين با مانع...فرار کنید،
كه فرار كردن بهتر از این است جسد شما را در جایی پیدا كنند...
5- چند نکته هنگام سوار شدن به ماشین در یک پارکینگ مسقف یا سرپوشیده:
حواس خود را جمع کنید. اطراف خود، درون ماشین و صندلی عقب را نگاه کنید ...
زمین سمت پیاده رو را نگاه کنید... اگر ماشین شما در کنار یک ون بزرگ پارک است...
از در سمت پیاده رو سوار اتومبیل شوید بیشتر قاتل های زنجیره ای
قربانیان خود را در حالیکه می خواهند سوار ماشین شوند به داخل ون میکشند...
به ماشینی که در سمت خیابان و یا پیاده رو، نزدیک ماشین شما پارک است نگاه کنید...
اگر مردی تنها در صندلی ای که نزدیک ماشین شما است، نشسته است به عقب برگردید و با یک نگهبان یا پلیس به ماشین خود نزدیک شده و سوار شوید...
6- همیشه از آسانسور به جای پله استفاده نمایید...
راه پله ها مکان هایی ترسناک برای تنها بودن هستند و بخصوص در شب مکان های خوبی برای انجام جنایت و زورگیری می باشند...
7- در صورتیکه شخصی اسلحه دارد و شما از او فاصله بيش از سه متر دارید يقينا بهتر است كه بدوید...
شخص مهاجم فقط مي تواند بدون دقت به شما شلیک کند ...
در حالیکه شما یک هدف متحرک هستید، احتمال اینکه تیر به شما بخورد 4 درصد است...
و همچنین به احتمال زياد محلی از بدن که مورد اصابت گلوله قرار میگیرد، یکی از اعضاي حیاتی بدن شما نیست... ترجیحا به صورت زیک زاگ بدوید...
8- خانم ها معمولا تلاش می کنند که عاطفي و دلسوز و شفیق باشند ...
اينطور زنانه و لطيف كه تابحال رفتار داشته ايد و با اين شرايط خاص متفاوت برخورد كنيد...!
براي همه كس اينطور نرم رفتار كردن اشتباه است و دیگر بس است...!!!
این رفتار ملايم ممکن است به شما صدمه زده و یا حتی به کشته شدنتان منجر شود...
رهبر باندی که یک قاتل بود و قتل های زنجیره ای انجام میداد مردی خوش تیب و با سواد بود. از حس شفقت زنان سوء استفاده میکرد : با عصایی در دست لنگان لنگان راه میرفت و برای سوار شدن به اتومبیل خود درخواست کمک میکرد...
9- نکته امنیتی دیگر:
شخصی به من گفت که دوستش صدای گریه یک بچه را شب هنگام در راهرو آپارتمان شنیده است...
و بدلیل اینکه دیر وقت بوده به پلیس زنگ زده است... او فکر میکرد که این عجیب است...
پلیس به او گفت: هرکاری که میکنی، در را باز نکن... زن گفت که این مانند صدای یک بچه است که انگاراز پنجره به بیرون خزیده و ممکن است وارد خیابان شود... او نگران بچه است...
پلیس گفت، یکی از واحدهای اعزامی ما در راه است... هر کاری که میکنی، در را باز نکن!...
پلیس به او گفت که آنها فکر میکنند که یک قاتل قتل های زنجیره ای صدای یک بچه را ضبط کرده است و با استفاده از آن زنان را با فکر اینکه کسی یک بچه آنجا گذارده است، به بیرون از خانه میکشاند...
او گفت که آنها هنوز این موضوع را تایید نکرده اند. اما تعداد زیادی خانم تماس گرفته و میگویند هنگامیکه شب هنگام در خانه تنها بوده اند، صدای گریه یک بچه را از بیرون در میشنوند...
10- اگر صدای چکه آب از شیرهای بیرون خانه در نیمه شب شنیدید...
هرگز از منزل خارج نشوید و با تماس، از همسایه های خود کمک بگیرید...

حکایت تلخ خوردن و مردن

دو حالت دارد؛ یا عاشق غذا هستید یا نیستید. اگر جزو گروه اول باشید، فقط با رعایت کردن چند نکته ساده می توانید از غذا خوردن لذت بیشتری ببرید. برای شما رستوران رفتن و تجربه مزه های جدید، از تفریحات ثابت و بدون جایگزین است؛ اگر هم غذا خوردن برای تان از لذت های بزرگ نیست، بالاخره باید زنده بمانید یا نه؟ پس ناچارید غذا بخورید. در این دوره و زمانه، زندگی خیلی از ما طوری است که مجبوریم لااقل یک وعده را که معمولا وعده اصلی است، بیرون از خانه غذا بخوریم. وقت یا حوصله اش را هم نداریم که شب قورمه سبزی بار بگذاریم و صبح ظرف کنیم و ببریم بیرون خانه و در به در دنبال اجاق بگردیم تا گرمش کنیم؛ به خاطر همین چه شکمو باشیم و چه نباشیم باید بتوانیم طوری بیرون خانه غذا بخوریم که هم بعد از چند ماه نمیریم و هم هر ماه سه چهارم حقوقمان را پای شکم مان ندهیم.
● خوردن و مردن
آمار مرگ و میر ناشی از بیماری های غیرواگیر که علت اصلی آن سبک زندگی غلط است، بسیار بیش تر از مرگ و میر ناشی از بیماری های واگیر مانند ایدز است. طبق آمارهای وزارت بهداشت، بعد از تصادفات رانندگی، بیماری های غیرواگیر دومین عامل مرگ و میر جوان ها است. بیماری های غیرواگیر هم یعنی چیزهایی مثل سکته که ناشی از تغییر الگوی زندگی (یعنی خورد و خوراک، کار، فعالیت و ورزش) است. یک زمانی در دنیا بیماری های واگیر مانند وبا و طاعون همه را به کشتن می دادن؛ حالا ما یک جوری زندگی می کنیم که خودمان دستی دستی خودمان را می کشیم. قدکوتاه، چاقی و دورکمر زیاد، همه به خاطر آت و آشغال هایی است که ما روانه شکم هایمان می کنیم و عین خیالمان هم نیست. برخلاف آن چه همه فکر می کنیم، ایدز و هپاتیت و سیگار بحران سلامتی جوان های ما نیست. نشستن پشت کامپیوتر و فست فودها هستند که دارند ما را می کشند.

 
● الگوی تغذیه ایرانی، بدترین الگوی جهان است

 
به گفته یکی از متخصصان تغذیه الگوی تغذیه ما بدترین الگوی تغذیه در جهان است. ۲۴ میلیون نفر در ایران از چاقی رنج می برند، ۶۰ درصد افراد در ایران دچار چاقی هستند و اگر تا دیروز مساله چاقی مربوط به بزرگسالان بود حالا دیگر این موضوع به کودکان هم سرایت کرده.بر اساس آمار ۷۰ درصد مردم ایران مشکل سوءتغذیه دارند. حالا این سوءتغذیه می تواند چاقی و یا لاغری مفرط باشد.

 
شعار نمی دهیم اما این واقعیت است که الگوی تغذیه ما در ایران بدترین الگوی غذایی جهان است. از سنت گسسته و به مدرنیته پیوستیم که نه سنت را درست انجام می دهیم و نه مدرنیته را. گرایش ما به غذاهای وارداتی بدون رعایت سایر موارد فرهنگی زندگی غربی هر روز در حال صعود است و این در حالی است که اگر یک غربی از فست فود استفاده می کند؛ ورزش را ترک نمی کند! اما ما از همان فست فودها استفاده می کنیم و جلوی تلویزیون لم می دهیم، خب این طوری حتما چاقی و سوءتغذیه به سراغمان خواهد آمد.

 
بر اساس آمار تقریبا نصف جوان ها هیچ روزی در هفته ماهی نمی خورند. خوش به حال ماهی ها!
درصد دخترهایی که هر ۷ روز هفته میوه، سبزی و لبنیات می خورند بیش تر از پسرهاست. با این حال، دخترها چرت و پرت هایی مثل نوشابه های گازدار و ساندویچ های آماده را کم تر می خورند. چیزهایی که دخترها در مقابلش، مقاومتی از خودشان نشان نمی دهند عبارتند از شکلات، چیپس و پفک!
جوان های ۱۵ تا ۲۴ ساله اوضاعشان از جوان های ۲۵ تا ۳۴ ساله خراب تر است. آن ها نسبت به بزرگتر هایشان نوشابه، ساندویچ و تنقلات بیش تری می خورند. ۲ حالت دارد؛ یا دوره و زمانه عوض شده یا جوان ها هر چه بزرگ تر می شوند، عاقل تر می شوند!

 
● تغذیه برای پر کردن شکم نیست


اگر این فرهنگ در جامعه جا بیفتد که مردم متناسب، متعادل و متنوع غذا بخورند، آن وقت جامعه سالمی خواهیم داشت و کسی که سالم باشد می تواند درست کار کند و خوب کار کند و نوآوری هم داشته باشد، همه این موضوع ها را می گویند که مواد غذایی گران شده، مثلا شیر، نان، عسل و... گران شده و نمی شود به راحتی خریداری کرد حتی آنها فکر می کنند وقتی راجع به تغذیه سالم صحبت می کنیم نفسمان از جای گرم درمی آید. ولی در جواب به آنها می گویم بیایید با هم حساب کنیم اگر شما شبی از ناحیه قلب احساس درد کنید و ناچار شوید به بیمارستان بروید چقدر باید هزینه کنید، آمبولانس، اورژانس، ویزیت دکتر و ... اگر اینها را با هم جمع کنیم به این نتیجه می رسیم که بهتر است هزینه تغذیه درست را بیش تر کنیم تا از آن هزینه ها صرفه جویی کرده باشیم.

 
شما بروید به جاهایی که مردم مواد غذایی خریداری می کنند، ببینید چقدر مواد زائد در سبد خرید خود قرار داده اند که اگر صد سال هم از آنها استفاده نکنند اتفاقی برایشان نخواهد افتاد، مثل چیپس، پفک، نوشابه و...


هر خانواده ای با هر سطح درآمدی می تواند بهترین تغذیه را برای خود فراهم کند البته اگر بتواند درست انتخاب کند و بداند که چه چیزی را باید بخورد و چه چیز را نخورد. خیلی مهم است این که ما باید این فرهنگ را بپذیریم که خورد و خوراک را جزو اولویت های آخر قرار ندهیم، خیلی ها را می بینیم که فکر می کنند اگر ظاهرشان را درست کنند کافی است و دیگر به تغذیه اهمیتی نمی دهند. شما یک کت و شلوار را می توانید دو سال استفاده کنید، یک روسری و مانتو را هم همین طور ولی نمی توانید ۲ هفته بدون غذا زندگی کنید، باید در این زمینه فرهنگ سازی صورت گیرد.

 
باید فرهنگ این موضوع جا بیفتد که اگر من سالم باشم می توانم ساعت کارم را زیاد کنم. اگر سالم باشم هزینه های درمان را صرفه جویی می کنم و اگر سالم نباشم همه اینها برعکس می شود.
مثلا قیمت میوه در بعضی جاهای شهر سر به فلک می زند ولی باید قبول کنیم میوه هایی که پس مانده و ریزند، همان ویتامین هایی را دارد که آن میوه های بزرگ دارند، ما می توانیم برای استفاده روزمره از میوه های ریز استفاده کنیم.
الگوی سنتی ایران بر می گردد به سفره هایی که در قدیم پهن می شد. معمولا در این سفره ها حتما کاسه ماست، ظرف سبزی خوردن تازه، دوغ یا آب و این جور چیزهایی بوده که بسیار خوب و قابل قبول است.
اگر روی خورشت ها روغن بود، ولی در عوض اولا این روغن ها سالم بود و با روغن های امروز فرق داشت بعد هم فعالیت افراد در آن زمان خیلی بیش تر از حالا بود. به هر حال الگوی تغذیه قدیمی ما الگوی خوبی بوده که امروز از آن دور شدیم.
 

منبع : www.aftab.ir - آفتاب

 

ویژگي آدمهاي  نرمال

ویژگی آدم های نرمال
 نرمال بودن یعنی ایمان به خداوند، ایمان به ارزش‌ها، ایمان به مقدسات تعریف شده كه بخشی از آن به مقدسات و ارزش‌های متعالی برمی‌گردد و بخشی از آن نیز به اخلاق و صفات خوب متعالی مانند توكل، امید و... مربوط می‌شود و فرد نرمال چنین اخلاقی دارد و به آنها تمسك می‌جوید.

1.بخشندگی و دست و دلبازبودن:
فرد نرمال، فقط دریافت‌كننده محبت نیست و خود نیز به دیگران مهر می‌ورزد، بنابراین فردی كه همنوعش برایش مهم نیست و روابط عاطفی‌اش با فرزند، همسر، دوست، خواهر و برادر و... كند یا ضعیف است یا برعكس آنقدر روابط عاطفی‌اش بیش از حد می‌شود كه به وابستگی می‌انجامد نرمال نیست.

2.داشتن هوش اجتماعی:
فرد نرمال باید هوش اجتماعی داشته باشد تا بتواند به دنبال فعالیت‌های شغلی و عملكردی برای بروز و ایجاد یك فعالیت مولد باشد. فعالیت‌های غیرمولد و بی‌فایده و بی‌ارزش، مانند بسیاری از فعالیت‌هایی كه در جهت خلاف است یا انجام آنها فایده‌ای برای فرد یا افراد جامعه ندارد، فعالیت غیرمولد شناخته می‌شود.

3.قدرت حل مساله:
فردی كه قدرت حل مساله دارد، در برابر مشكلات تسلیم نمی‌شود و سعی می‌كند برای مشكلات خود راه‌حل پیدا كند. طبیعی است برای رسیدن به این هدف باید واقعیت‌های موجود را درك كرد. افرادی كه از این درك عاجزند و تفكرات سحرآمیز دارند، به رمل و اسطرلاب، جادو و سحر و دعانویسی و كف‌بینی و موضوعات خرافی می‌پردازند، قدرت حل مساله ندارند زیرا نمی‌توانند واقعیت‌های موجود را قبول كنند. نكته قابل توجه اینكه حتی در حل مساله، تكرار مكررات هم طبیعی نیست بلكه فرد باید برای حل مشكلاتش ابداع و تنوع در تصمیم‌گیری داشته باشد.

4.گذشت، بخشندگی و مروت:
فرد نرمال باید گذشت و بخشش داشته باشد و سخت و غیرقابل انعطاف نباشد و در عین حال بتواند خشم خود را بروز دهد. فردی كه مدام خشمش را فرومی‌خورد و جرات ابراز احساسات خود را ندارد، نرمال نیست. البته بروز خشم باید بدون صدمه و اهانت به خود و دیگران باشد و فرد نباید ذره‌ای به شخصیت خود یا دیگران لطمه بزند.

5.قدرت مقابله با استرس:
واقعیت این است كه ما در فضایی از استرس و اضطراب به سر می‌بریم. فرد نرمال باید بتواند با این استرس‌ها مقابله یا از مكانیسم‌های مقابله‌ای برای رفع استرس‌ها استفاده كند تا خود را با هر استرسی انطباق دهد و با آن مقابله كند. متاسفانه ما با بسیاری از فقدان‌ها، مشكلات مالی و اقتصادی، مسایل اجتماعی و محیطی، مسایل سیاسی و... روبرو هستیم. فرد باید بتواند با این استرس‌ها كنار بیاید. كسی كه زود می‌شكند و در برابر اندك استرسی كمر خم می‌كند، نرمال نیست. هركس ممكن است یك عزیز، مال یا شغلش را از دست بدهد، اما باید بتواند محرومیت‌ها را تحمل كند و در برابر این فقدان‌ها قدرت مانور و سوگواری داشته باشد و به پذیرش نهایی واقعیت برسد.

6.قدرت مدیریت:
فرد نرمال باید قدرت مدیریت محیط اطرافش و محیطی كه در آن زندگی یا كار می‌كند، داشته باشد و این به یك مدیریت ذاتی نیاز دارد.

7.در نظر گرفتن جوانب احتیاط:
فرد نرمال باید همه جوانب احتیاط را رعایت كند و به اصطلاح خود را ارزان نفروشد. البته منظور این است كه بدبین باشد زیرا بدبینی خود غیرطبیعی است اما احتیاط، وجه مهمی از نرمال بودن است. فرد باید برای انجام معاملات اقتصادی، روابط بین فردی، امور اداری و شغلی و... محتاطانه عمل و رفتار خود را كنترل كند.

8.آموختن و آموزش:
فرد باید خودش را برای زندگی سرمایه‌گذاری كند. باید دانش و آگاهی داشته باشد و واقع‌بینانه به سرنوشتی كه بر او در زمان و مكان خاصی كه قرار دارد تحمیل شده، بپذیرد و در این زمینه آموزش ببیند زیرا اگر از مسایل پیرامون خود آگاهی نداشته باشد و آنها را نپذیرد، طبعا رفتار غیرطبیعی از خود نشان می‌دهد و دچار آسیب‌شناسی روانی می‌شود و در گروه بیماران قرار می‌گیرد. فرد نرمال باید عاشق یادگیری باشد و بتواند موضوعات مختلف را طراحی و سازماندهی كند.

9.كنجكاوی و علاقه‌مندی:
انسان‌های بی‌تفاوت، بی‌احساس، غیركنجكاو و غیرعلاقه‌مند به موضوعات روزمره، انسان‌های نرمالی نیستند بنابراین فردی كه زیبایی‌ها را تقدیر و تحسین نمی‌كند و نسبت به آنها كنجكاو نیست طبیعی و نرمال نیست.

10. آینده‌نگر بودن:
فرد نرمال باید در مورد آینده خود جهت‌گیری داشته باشد و بداند چه آینده‌ای برای فردا و فرداهایش در نظر دارد، بنابراین باید برای سنین جوانی، میانسالی و سالمندی خود برنامه‌ریزی كند.

11.خلاقیت و نوآوری:
فرد نرمال باید خلاق باشد و ایده داشته باشد و به دیگران و محیط كار و زندگی خود ایده بدهد. از سوی دیگر باید استقلال داشته باشد و اهداف مناسبی در سر بپروراند. فردی كه وابسته است، نمی‌تواند اهداف درستی را برای آینده خود برنامه‌ریزی كند.

۱۲. شناسایی نیازها:
فرد نرمال باید نیازهایش را بشناسد و به ارزش‌های وجودی خود پی ببرد و بتواند به مجهولات موجود در آنچه به عنوان واقعیت‌های موجود ذهن خود و اطرافیانش فراگرفته است، پاسخ دهد.

۱۳.شور و هیجان:
افراد نرمال باید در انجام امور از خود شوق و حرارت نشان دهند. افراد بی‌حال و بی‌احساسی كه از خود شوق و شوری نشان نمی‌دهند، به خصوص در مسایل خانوادگی و اجتماعی، افرادی سرد و بی‌احساس هستند نه نرمال.

1۴.عادل بودن:
عدالت صفت بسیار خوبی است كه باید آن را در انسان‌های نرمال جستجو كنیم. فرد باید نسبت به شهروندان و خانواده خود عادل باشد و اگر نباشد از خود رفتارهای پرخاشگرانه، بی‌تفاوتی، بی‌احساسی، بی‌توجهی، بی‌عاطفگی و... نشان می‌دهد

منبع:http://farvard.in

شخصیتهایی که باید از آنها دوری کرد

همه ما دوست داریم باور کنیم که نزدیکان مان آدم هایی متعادل ، شاد و دارای ذهنی سالم هستند اما بارها پیش آمده که متوجه شدیم واقعیت غیر از این است. تصور کنید یکی از بهترین روزهای زندگی تان را آغاز کرده اید و خدا را برای همه زیبایی ها و نعمت هایش شکر می کنید که ناگهان رویارویی با یکی از آشنایان بلافاصله شما را از عرش به زیر می آورد. حتی اگر انسانی خوشبین و مثبت باشید، در کنار چنین اشخاصی منفی خواهید شد. از بدترین این نوع شخصیت ها می توان به موارد ذیل اشاره کرد:

خودشیفته ها

این افراد شدیدا حس خودبزرگ بینی دارند و چنین می پندارند که دنیا گرد آنها می چرخد. این افراد مانند کنترل گرها موذی و حیله گر نیستند و تا حدی آشکار خواسته های خود را بیان می کنند. گاهی به نظر می رسد باید به آنها گفت: « فقط خودت مهم نیستی که!»

این افراد فقط خواسته های خود را در نظر می گیرند و نیازهای شما به باد فراموشی گرفته می شود. در این رابطه شما احساس یاس و سرخوردگی پیدا می کنید. آنها چنان انرژی شما را صرف خواسته ها و امیال خود می کنند که دیگر چیزی برای خودتان باقی نمی ماند.

منفی گراها

این دسته قادر به درک خوبی ها و شادی ها نیستند. اگر به آنها بگویید که امروز روز بسیار قشنگی است حتما از اتفاق ناگوار قریب الوقوعی خبر می دهند؛ اگر از موفقیت امتحان میان ترم خود خبر دهید، در مقابل از سختی امتحانات نهایی به شما هشدار می دهند.

آنها شادی را نابود می کنند. دید مثبت شما به زندگی جای خود را به بدبینی و منفی بافی می دهد. قبل از آنکه متوجه شوید، منفی گرایی در ذهن و روح شما جایگزین شده و همه شادی ها پشت شیشه های خاکستری پنهان می شود

افرادی که همیشه در مورد دیگران قضاوت می کنند

مواردی که شما زیبا و دلفریب می بینید، به نظر این افراد عجیب و غیرجذاب است. اگر شما نظر جدیدی را جالب بدانید، این افراد آن را به کل اشتباه می شمارند. اگر شما سلیقه دوستی را ستایش کنید، آنها آن را بد یا مایه نگرانی قلمداد می کنند. افراد همیشه قاضی تقریبا مانند منفی گراها هستند. اگر قسمت اعظم وقت خود را با اینگونه افراد بگذرانید، طولی نمی کشد که شما هم یکی از آنها خواهید شد.

خود رای ها

تخصص این عده کنترل دیگران به نفع خودشان است؛ و ممکن است چنان مهارتی هم داشته باشند که شما اصلا متوجه کنترل آنها نشوید تا زمانی که دیگر دیر شده است. این افراد نقطه ضعف های شما را پیدا می کنند و از این طریق به خواسته های خود می رسند.

این افراد باورها و اعتماد به نفس شما را هدف قرار می دهند. این افراد راهی برای اجبار شما به انجام کاری پیدا می کنند که لزوما انجام نمی دهید و به این ترتیب شما احساس هویت، اولویت های شخصی و توانایی درک واقعیت مساله را ازدست می دهید و به ناگاه دنیا حول محور خواسته ها و اولویت های آنها قرار می گیرد.

همیشه ناامیدها

اگر طرح جدید و بکری داشته باشید، همیشه ناامیدها به شما اطمینان می دهند که با شکست روبه رو خواهید شد؛ و زمانی که موفق می شوید، شما را دلتنگ و افسرده می کنند. اگر رویایی در سر داشته باشید، هشدار می دهند که دستیابی به آرزویتان غیرممکن است.

این افراد «آنچه هست» را باور دارند و نسبت به «آنچه خواهد شد» مشکوک و ناامید هستند. معاشرت با این افراد موجب می شود خودباوری و اعتماد به نفس خود را به راحتی از دست بدهید. در حالی که پیشرفت و تغییر فقط نتیجه نوآوری و بدعت گذاری است، رویای ناممکن ها و تلاش برای دستیابی به دوردست ها.

آنهایی که نمی توانند صممیمی شوند

در کنار این افراد هیچگاه حس صمیمیت و راحتی نخواهید کرد؛ داستانی خنده دار تعریف می کنید اما آنها فقط لبخندی مودبانه تحویل می دهند. در پی بی توجهی آنها، شما غمگین و افسرده می شوید. یکی از مهیج ترین اتفاقاتی را که برایتان پیش آمده تعریف می کنید اما آنها فقط سرسری سر خود را تکان می دهند.

روابط این دسته افراد مبتنی بر معیارهای سطحی و بی معنی است. زمانی که شما واقعا به یک دوست نیاز دارید، آنها نیستند. زمانی که نیازمند انتقادی سازنده هستید، از همانی که هستید تعریف می کنند و اگر حمایت بخواهید، شما را محکوم به شکست می دانند.

حرمت شکن ها

این افراد در بدترین زمان و به بدترین شکل ممکن حرفی می زنند یا کاری انجام می دهند؛ در یک کلمه حرمت نگاه نمی دارند. شاید این فرد کسی باشد که به او اعتماد کرده بودید اما او از این اعتماد سوءاستفاده کرده ورازتان را برملا می کند. شاید یکی از نزدیکان تان باشد که در کارهایی که به او ارتباط ندارد دخالت می کند، یا شاید همکاری باشد که رفتاری تحقیرآمیز پیشه کرده است.

آنهایی که همیشه متوقع هستند

هیچ وقت نمی توان این افراد را راضی و خوشحال نگه داشت. آنها قدر شما را نمی دانند و خواسته هایشان غیرواقعی و نامعمول است؛ همیشه دنبال مقصر جلوه دادن شما هستند و هرگز مسوولیت چیزی را خود قبول نمی کنند.

منبع:راد اس ام اس