راز وانعكاس زندكي

راز زندگي

 

در افسانه‏ ها آمده، روزي که خداوند جهان را آفريد، فرشتگان مقرب را به بارگاه خود فراخواند و از آنها خواست تا براي پنهان کردن راز زندگي پيشنهاد بدهند.  يکي از فرشتگان به پروردگار گفت: خداوندا، آنرا در زير زمين مدفون کن.  فرشته ديگري گفت: آنرا در زير درياها قرار بده.  و سومي گفت: راز زندگي را در کوه‏ها قرار بده.
ولي خداوند فرمود: اگر من بخواهم به گفته‏هاي شما عمل کنم، فقط تعداد کمي از بندگانم قادر خواهند بود آنرا بيابند، در حالي که من ميخواهم راز زندگي در دسترس همه بندگانم باشد. 
در اين هنگام يکي از فرشتگان گفت: فهميدم کجا، اي خداي مهربان، راز زندگي را در قلب بندگانت قرار بده، زيرا هيچکس به اين فکر نمي‏افتد که براي پيدا کردن آن بايد به قلب و درون خودش نگاه کند.

و خداوند اين فکر را پسنديد.

انعکاس زندگي

 

پسر و پدري داشتند در کوه قدم ميزدند که ناگهان پاي پسر به سنگي گير کرد، به زمين افتاد و داد کشيد:آآآي‏ي‏ي!!   صدايي از دوردست آمد:آآآي‏ي‏ي!!  پسرم با کنجکاوي فرياد زد: کي هستي؟  پاسخ شنيد: کي هستي؟  پسرک خشمگين شد و فرياد زد ترسو!  باز پاسخ شنيد: ترسو:  پسرک با تعجب از پدرش پرسيد: چه خبر است؟ 
پدر لبخندي زد و گفت: پسرم، توجه کن و بعد با صداي بلند فرياد زد: تو يک قهرمان هستي!  پسرک باز بيشتر تعجب کردو پدرش توضيح داد: مردم ميگويند که اين انعکاس کوه است ولي اين در حقيقت انعکاس زندگي است.
 هرچيزي که بگويي يا انجام دهي، زندگي عينا به تو جواب ميدهد.  اگر عشق را بخواهي ، عشق بيشتري در قلبت به‏وجود مي‏آيد و اگر به دنبال موفقيت باشي، آن را حتما به دست خواهي آورد. هر چيزي را که بخواهي، زندگي همان را تو خواهد داد

بياد پدر ومادرم

پدرعزيزم ، مادر  مهربانم دوستتان دارم

امشب بسان شب هاي گذشته نشسته ام و بدون اينکه فکري از فضاي ذهنم بگذرد به نقطه اي خيره شده ام. مي انديشم به همه چيز و هيچ چيز. تمام زندگيم به شکل تصاويري از جلو ديدگانم مي گذرد و من گاهي مي خندم و گاهي مي گريم. شايد ديوانه شده ام، شايد، چه کسي مي داند؟ 

چشماهايم را بر هم مي گذارم و سعي مي کنم چهره مادرم را در ذهنم مجسم کنم مثل هميشه با خنده اي زيبا بر لبانش به ديدگانم خيره شده و من نيز چشم در چشم او دوخته ام و يک فرشته را مي بينم پاک و معصوم. چقدر مهربان و صبور بود. وقتي با مهرباني دستهايم را در دستهايش مي فشرد انگار وجودم آتش مي گرفت. حق است هر که گفته بهشت زير پاي مادران است. هميشه با او دوست بود م هميشه بهترين تکيه گاه زندگي ام بود هميشه مرا درک کرده و هيچ وقت در حقم کوتاهي نکرده  بود.خدايامن توانسته ام حق فرزندي را ادا کنم ؟

به دست هاي زحمتکش پدرم که نگاه مي کنم بي درنگ اشک در چشم هايم حلقه مي زند حسرت يک بوسه از روي پدر هميشه به دلم من مانده، حسرت آغوش امنش و حسرت نوازش دستهايش. حتي گاهي اوقات شايد نتوانم روز پدر يا حتي تولدش را تبريک گويم هميشه حجب و حيا مانع از آن شده که حتي به چشم هايش خيره شوم و به او بگويم که چقدر دوستش دارم. به خاطر زحماتش تشکر کنم و بوسه اي بر گونه هايش بزنم و بگويم که او بهترين پدر دنياست. تنها يک بار زماني که براي ادامه تحصيل از او دور شدم و با همه خداحافظي کردم پدرم را بوسيدم او گريست آن موقع بود که فهميدم که چرا هميشه از بوسيدن و ابراز محبت امتناع مي کند. به خاطر دل نازکش و قلب مهربانش . اکنون سالهاست است که او را نديده ام .

پدر و مادر خوب نعمت است و من از خدا سپاسگذارم که مرا صاحب پدري مهربان و مادري دوست داشتني کرده، مادري که حتي نمي داند بدي کردن يعني چه؟ مادري که آن قدر با همه صاف و صادق است که گاهي اوقات من حرصم مي گيرد از اينکه عده اي از مهرباني اش سوء استفاده مي کنند و او با علم به اين موضوع باز هم به رفتار صادقانه اش ادامه مي دهد تنها به دليل اينکه معتقد است بايد به همه عشق ورزيد چرا که انسان ها ذاتا بد نيستند زمانه است که آن ها را عوض مي کند. معتقد است بايد همه را بي چشمداشت دوست داشت و به همه عشق ورزيد. همه را به خاطر خطا هايشان بخشيد چون تنها خوبي است که مي ماند. مي گويد فرزندم چرا از نيروي سحرآميز عشقي که خدا در وجودمان نهاده به ديگران ارزاني نداريم .

پدر ،مادر چقدر دلم برايتان تنگ شده چقدر جاي خاليتان را در زندگيم احساس مي کنم، اما يقين دارم که شماحتي يک لحظه هم از من غافل نبوده ايد اين لجاجت و بهانه گيري بچه گانه من است که مي خواهم به خودم بقبولانم که شمافراموشم کرده ايد چون بعضي وقتها دوست دارم براي خودم دل بسوزانم و شکايت کنم و تمام تقصيرها را گردن شما بيندازم مي دانم بي انصافي است اما،شما از دست من ناراحت نشو يد .هر چه بوده و هست به پاي بچگي ام بگذاريد و دل تنگم.

خداوندااز تو هميشه خواسته ام که هيچ وقت مرا به خودم واگذار نکني و حالا بيشتر از هر زمان ديگر مي خواهم کمکم کني وبه پدر ومادرم ترحم نمايي همانگونه كه انها  در كودكيم به من مهرباني نموده اند.


برداشتي از نوشته سخي فرهادي


نيايش

خداونداما نمی توانیـم به درگاه تـو دعا کـنیم تا جنگ را پایان بخشی،زیرامی دانیـم دنیا را به ایـن شکـل آفـریده ای و انسان خود قادر است جادۀ  صلح را هموار کند."
"خداوندا ما نمی توانیم دعا کنیم قحطی و گرسنگی را از بیـن ببـری،زیرا مـنابعی به ما عـطا کرده ای که در صـورت استفادۀ عاقلانه از آن می تواند تمام دنیا را تغذیه کند."
"خداونداما نمی توانیم دعا کنیم تبعیض نژادی را ریشه کن کنی، زیرا به ما دیدۀ بصیرت داده ای تا بتوانیم خوبی ها ی تمام انسانها را ببینیم."
"
خداوندا ما نمی توانیم به درگاهت دعا کنیم به ناامیدی هایمان پایان بخشی،زیراتوانایی از بین بردن نابسامانی ها را به ما عطاکرده ای
." 

"خداوندامانمی توانیم دعاکنیم بیماری را ریشه کن کنی،زیرابه ماقدرت تفکرداده ای تابه وسیلۀ آن راه علاج بیماریها راکشف کنیم."

بنابراین به درگاهـت دعا خواهـیم کرد،به ما شـهامـت،قـدرت،اراده،آگاهی ،عـزمی راسـخ،صبـر،ایـمان وتاب تحمـل سخـتی ها را عطا کنی تا دیگـرلازم نباشـد بگوییـم،خدایا ما را به آرزوهایمان بـرسـان ...

نوشته: جك ريمر

امنیت و آرامش درون شماست

امنیت و آرامش درون شماست

شخصیت،آرامش
 درون،تمرکز

 

برای همه ما پیش آمده كه احساس كنیم با وجود تلاشی كه می‌كنیم، نمی‌توانیم بهره كافی را از تلاش خود ببریم و متأسفانه با شكست مواجه می‌شویم و آن را به حساب بدشانسی و كم‌اقبالی خود می‌گذاریم. ولی آیا واقعا ما بدشانسیم و اصولا چنین تعبیری درست است؟

ما می‌توانیم تمام عمر خود را صرف برچسب‌زدن به رویدادها كنیم «این خوب است، آن بد است»... بی‌فایده است.علت اینكه به هر حادثه‌ای برچسب فاجعه و مصیبت می‌زنیم آن است كه تنها یك درصد از كل واقعیت را می‌بینیم.تا زمانی كه به بدبودن اوضاع و احوال، ایمان داشته باشید هیچ تغییری در اوضاع و احوال به‌وجود نخواهد آمد. تا هنگامی كه با داد و فریاد و جنگ و دعوا به استقبال روزهای زندگی‌تان می‌روید هیچ پیشرفتی در زندگی نخواهید داشت. اما درست در همان لحظه‌ای كه نوع نگاه خود را به زندگی تغییر می‌دهید همه‌چیز دستخوش تغییر می‌شود. فرض كنید كه قصد سفر با هواپیما را دارید و جای شما را به دیگری داده‌اند، می‌گویید: «واقعا افتضاح است. من عجله دارم. الان همه منتظر من هستند. من حتما باید با این پرواز بروم...».

اگر با این روحیه و طرز برخورد ، دیگران به شما تنه زدند ، قهوه روی لباستان ریخت، چمدانتان گم شد و... اصلا تعجب نكنید. اگر با زندگی بجنگید، همیشه بازنده می‌شوید. به‌محض اینكه به خود بگویید: «در زندگی من هیچ‌ چیزی تصادفی نیست. اگر اینجا هستم به‌خاطر آن است كه باید اینجا باشم»، آن وقت است كه همه چیز رو به‌ بهبودی می‌گذرد. چه‌بسا در همان زمان انتظار تا پرواز بعدی یك دوست جدید پیدا می‌كنید یا دوستی قدیمی را دوباره می‌بینید یا فرصتی برای مطالعه می‌یابید.

اگر در پی آرامش بیشتر هستید به رویدادهای زندگی برچسب خوب یا بد نزنید.

اصولا هر كسی می‌تواند دنیا را از زوایای مختلف بنگرد؛ دنیای ما دنیای پلیدی است یا اینكه دنیا به همین‌صورت هم كه هست، زیباست.

اغلب ما برای یافتن عیب‌ها و كاستی‌های دیگران انرژی فراوانی صرف می‌كنیم و می‌كوشیم تا ثابت كنیم كه آنها آدم‌هایی متقلب، پرخور، تنبل یا ولخرج هستند اما نتیجه این تلاش‌ها و انتقادها چیست؟ هیچ، جز اینكه زندگی خود ما از شادی و نشاط تهی می‌شود.

می‌توانیم دائم ناراحت باشیم و بگوییم دنیا رو به ویرانی می‌رود اما این می‌تواند بهانه‌ای باشد برای شانه‌خالی‌كردن از زیر بار مسئولیت زندگی.

راه دوم این است كه دنیا را به همین صورتی كه هست بپذیریم. ما هر‌طور كه فكر می‌كنیم دنیا همان‌طور باقی می‌ماند. درواقع این امكان برای همه ما وجود دارد كه جهان را به همین‌صورتی كه هست بپذیریم و آنگاه برای بهتر‌كردن آن، بخشی از مسئولیت‌ها را به گردن بگیریم.

اما واقعا چگونه می‌توانیم از حساسیت‌های خود بكاهیم؟ اولا باید بپذیریم كهمنشأ همه آزردگی‌ها و ناراحتی‌ها قوانینی هستند كه خودمان برای خودمان تعیین می‌كنیم كه در ذهن ما جای گرفته‌اند. اگر خود ما این قوانین را تعدیل كنیم یا آنها را از بین ببریم، آن‌وقت دیگر از بی‌اعتنایی دنیای واقعی نسبت به قوانین‌مان آزرده‌خاطر نخواهیم شد.

ما می‌توانیم با خود قرار بگذاریم كه «هیچ‌كس نمی‌تواند روز مرا خراب كند، نه كارمند وظیفه‌نشناس بانك، نه پلیس راهنمایی و رانندگی و نه هیچ‌كس دیگری».

كنترل اندیشه‌ها

آرامش درون،شخصیت

- شما نمی‌توانید بر محیط پیرامون خود و بر اوضاع یا عقایدی كه دیگران درباره شما دارند كنترل داشته باشید، مهم‌ترین و تنها چیزی كه می‌توانید بر آن تسلط كامل داشته باشید افكار و اندیشه‌های خود شما هستند.

- آنچه مایه خوشبختی و شادی انسان می‌شود، درون اوست و نه عوامل بیرونی! سعی كنید یك حادثه آزاردهنده را به‌خاطر بیاورید؛ مثلا به هفته گذشته فكر كنید، به دزدیده‌شدن كیف پولتان یا فراموش‌‌شدن روز تولدتان یا هر مسئله دیگری كه شما را آزرده‌خاطر كرده است.

حالا به این جمله دقت كنید؛ «آنچه شما را آزرده است، نفس حادثه نیست بلكه تفكرات شما درباره آن حادثه است».

شاید بگویید هر كس دیگری هم جای من بود همین احساس را پیدا می‌كرد؛ اما اشتباه است! بهتر است بگویید اكثریت آدم‌ها همین احساس را پیدا می‌كنند. ما در تمام طول زندگی خود به‌گونه‌ای برنامه‌ریزی ‌می‌كنیم كه در هر زمینه خاص، تفكری خاص داشته باشیم و همین تفكرات خاص هستند كه شادی و خوشبختی ما را تحت‌الشعاع خود قرار می‌دهند اما همیشه به‌خاطر داشته باشید كه ما می‌توانیم اندیشه‌های خود را تغییر دهیم.

یادگرفتن زندگی‌كردن در زمان حال یكی دیگر از مواردی است كه به حفظ آرامش بیشتر ما كمك می‌كند. درواقع بیشترین وقت ما به افسوس‌خوردن نسبت به گذشته یا هراس از آینده صرف می‌شود.

آرامش خیال

بیشتر آدم‌ها قبول دارند كه در زندگی به‌دنبال عشق، محبت، صلح و آرامش‌اند اما جست‌وجوی آرامش‌خیال را زیر سؤال می‌برند! راستی چرا باید به‌دنبال این آ‌رامش باشیم؟ زیرا عشق و آرامش‌خیال عناصری جدانشدنی هستند. اگر به‌دنبال عشق بگردید آرامش را می‌یابید و اگر در جست‌وجوی آرامش باشید به عشق می‌رسید. معنای آرامش خوردن قرص‌های آرامش‌بخش نیست؛ آرامش یعنی رسیدن به توازن.

گاهی به‌نظرمان می‌رسد به‌محض اینكه قسط‌های عقب‌افتاده‌مان را بپردازیم خیالمان آسوده خواهد شد. این آسودگی خاطر شاید در كوتاه‌مدت حاصل شود اما همیشگی نخواهد بود.

بزرگ‌ترین بانك‌ها ورشكست می‌شوند، هواپیماهای غول‌پیكر سقوط می‌كنند، بزرگ‌ترین برج‌ها فرو می‌ریزند و... ما باید امنیت را در وجود خودمان جست‌وجو كنیم. اما چگونه می‌توانیم با اینگونه حوادث كنار بیاییم؟ راهش این است؛ آنها را قبول كنید و لذت ببرید. نیمی از لذت زندگی در همین است كه از اتفاقات آینده بی‌خبریم. برای برخورداری از آرامش بیشتر باید با خودمان عهد كنیم كه هر اتفاقی بیفتد با آن كنار بیاییم و رودرروی همه ترس‌هایمان بایستیم و به خود بگوییم: بالاخره هر مشكلی روزی پایان می‌یابد و این واقعیت زندگی است.اگر توجه كرده باشید تمام كسانی كه زندگی‌شان سرشار از آرامش است از یك نظر وجه تشابه دارند و آن این است كه این افراد خود را ملزم به حفظ یك توازن همیشگی كرده‌اند.

شخصیت،آرامش درون

بسیاری از آنها از طریق دعا و نیایش پروردگار به این توازن دست یافته‌اند. گروهی دیگر به تكنیك‌های تمركز ذهن روی آورده‌اند و... . همه آنها خلوت و سكوت را می‌جویند و با غرق‌شدن در خویشتن است كه دنیای بیرون را بهتر می‌بینند. بخش دیگری از آرامش با اصلاح فكر و اندیشه شما به‌وجود می‌آید. اگر معتقد باشید كه زندگی جز یك كشمكش بی‌پایان نیست، حقیقتا نیز برایتان همانطور خواهد بود. یادگرفتن زندگی‌كردن در زمان حال یكی دیگر از مواردی است كه به حفظ آرامش بیشتر ما كمك می‌كند. درواقع بیشترین وقت ما به افسوس‌خوردن نسبت به گذشته یا هراس از آینده صرف می‌شود.

زیستن در زمان حال مانند راه‌رفتن روی طناب است. در ابتدای كار، افتادن اجتناب‌ناپذیر است اما با تكرار و تمرین می‌توان حفظ تعادل را آموخت. برای نگهداشتن ذهن در زمان حال می‌توانید شتاب را از زندگی خود حذف كنید.

وقتی كه نظام اعتقادی شما می‌گوید «همیشه وقت كم می‌آورم»، انتظار دارید چه اتفاقی بیفتد؟ مطمئن باشید همیشه با كمبود وقت مواجه خواهید شد، همیشه از آسانسور جا خواهید ماند و همیشه دیر به اتوبوس خواهد رسید. بنابراین سعی كنید در حال انجام هر كاری با خود بگویید: «تا وقتی سرگرم این كار هستم هیچ‌وقت عجله نمی‌كنم، تمام حواسم اینجاست و وقت كم نمی‌آورم».

برای رسیدن به آرامش بیشتر می‌توانید این روش را هم امتحان كنید؛ هر وقت كه كارتان به بحث و مشاجره می‌كشد و هرگاه كه با همسر، دوست، رئیس و... خود مشكل پیدا می‌كنید، برای مدتی كنار بكشید و كاری نكنید تا به آرامش برسید.

تردیدی نیست هنگامی كه پرانرژی هستیم در برابر انواع بیماری‌ها و در برابر افسردگی‌ها و كسالت‌های دیگران مقاوم‌تریم و هنگامی كه از سطح انرژی پایینی برخوردار هستیم همه بیماری‌ها و افسردگی‌ها را به‌طرف خود جذب می‌كنیم

با خود خلوت كنید و سعی كنید همه افراد را با همان خصوصیاتی كه دارند بپذیرید، نه آنگونه كه خودتان توقع دارید و خواستار آن هستید. به هر طریقی كه می‌توانید در تجسم خود عشق و محبت‌تان را نثارشان كنید. حتی اگر این روش، به نظر درست نمی‌آید، باز هم امتحانش كنید. سعی نكنید با منطق و استدلال دركش كنید. فقط آن را به‌كار ببندید. خیلی‌ها همین‌كار را می‌كنند و نتایج خارق‌العاده‌ای می‌گیرند بنابراین شاید شما هم بتوانید از ثمرات آن بهره‌مند شوید.

 

به خود استراحت بدهید!

شخصیت ،آرامش درون

تابه‌حال توجه كرده‌اید كه گاه ما تمام روز را كوهنوردی می‌كنیم و در پایان همان روز همچنان سرشار از انرژی هستیم و در مواقعی دیگر با چند ساعت خرید از فروشگاهی بزرگ آنچنان احساس خستگی می‌كنیم كه گویی تمام روز را كار كرده‌ایم.تمام اشیای پیرامون ما ارتعاش مخصوص به خود دارند و ما این ارتعاشات را جذب می‌كنیم. باغ‌ها و جنگل‌ها دارای ارتعاشاتی شفابخش هستند. آنها انرژی ازدست‌رفته ما را جایگزین می‌كنند. فروشگاه‌های بزرگ و پاركینگ‌ها انرژی ما را كاهش می‌دهند زیرا معمولا سر و صدا و ازدحام در آنها زیاد است.

تردیدی نیست هنگامی كه پرانرژی هستیم در برابر انواع بیماری‌ها و در برابر افسردگی‌ها و كسالت‌های دیگران مقاوم‌تریم و هنگامی كه از سطح انرژی پایینی برخوردار هستیم همه بیماری‌ها و افسردگی‌ها را به‌طرف خود جذب می‌كنیم.

شكرگزاری نیز موجب آرامش بیشتر انسان می‌شود. هر بار كه از نعمات موجود خود شاكر باشید در حقیقت خاطرنشان می‌كنید كه آنچه را دارید می‌پذیرید و آنچه را باید یاد بگیرید و بیاموزید، می‌آموزید. منشأ آرامش ذهن، تمركز‌كردن بر نعماتی است كه از آنها بهره‌مند شده‌ایم و نه آنچه نصیبمان نشده است. بنابراین حس سپاسگزاری داشته باشید اما اگر اعتقادتان این باشد كه «وقتی اوضاع زندگی بهتر شد آن‌وقت شكرگزار خواهم بود» مطمئن باشید كه هرگز اینگونه نخواهد شد!

 

منبع : همشهری آنلاین

راهی مستقیم به آرامش درون

راهی مستقیم به آرامش درون

همه ی ما کم و زیاد از افراد مختلف و به بهانه های گوناگون، صدمه های روحی دیده‏ایم؛ اعتمادها از بین رفته و قلبهایی شکسته شده است. این صدمات برای مدت کوتاه بسیار معمولی هستند اما همین دردها گاهی اوقات ماندنی می‏شوند و ما با یادآوری و آن صدمات این دردها را دوباره زنده کرده و با آنها دست و پنجه نرم می‏کنیم.

این مسئله نه تنها باعث ناراحتی ما شده بلکه می‏تواند روابط ما را بیش از پیش خدشه‏دار کرده و باعث برآشفتگی و بی میلی در رویارویی با مردم شود. ما گاها در دایر ه خشم و عصبانیت گرفتار می‏شویم و زیبایی‏های زندگی را از یاد می‏بریم. ما باید بخشیدن را بیاموزیم و آنرا در زندگی خود جاری سازیم. بعضی اوقات بخشیدن یک فرد چنان می‏تواند فضای ذهنی ما را باز کند که هیچ عمل دیگری به آن نمی‏رسد. مثلا ما چند سال پیش از یکی از دوستان خود صدمه‏ای روحی خورده‏ایم که تا امروز آنرا در ذهن خود می‏پرورانیم. اما باید بدانیم که با بخشیدن آن فرد علاوه بر اینکه فضای ذهنی خود را باز کرده بلکه فردی دیگر را خوشحال نموده‏ایم.

نبخشیدن افراد مانند حمل کردن توده‏ای از بار منفی است که همین امر موجب اختلالاتی در ذهن و متعاقب آن در جسم انسان می‏شود. چراکه هر تصوری در درون، انعکاسی به بیرون دارد.

چرا باید دیگران را بخشید ؟

بخشش می‏تواند مسیر زندگی افراد را عوض کند. البته نه بخششی که به معنای فراموش کردن و پاک کردن گذشته است، بلکه بخشیدن به معنای واقعی و از اعماق قلب و ته دل. البته باید دقت کنیم که ما نباید سعی در عوض کردن رفتار فرد مقابل داشته باشیم . چراکه کنترل رفتار افراد دست ما نیست اما کنترل خشم و عصبانیت خودمان در دست خودمان است. در اینجا دلایلی برای بخشیدن افراد ذکر می‏گردد :

1 - نبخشیدن افراد مانند حمل کردن توده‏ای از بار منفی است که همین امر موجب اختلالاتی در ذهن و متعاقب آن در جسم انسان می‏شود. چراکه هر تصوری در درون، انعکاسی به بیرون دارد.

2 - گذشته‏ای خوب و عاری از تقصیر و گناه دیگران باعث شادابی و سرحالی می‏شود و باعث می‏شود که با هر نگاه به گذشته، فقط خاطرات خوش و خوب جلوه کند و با بخشیدن خاطرات بد و منفی خودبخود پاک می‏شوند.

3- بینش افراد نسبت به ما و شخصیت ما بهتر شده و ما را به عنوان فردی با گذشت و مورد اعتماد قبول می‏کنند همچنین با بخشیدن، فرد مورد نظر را برای همیشه مدیون خود کرده‏ایم. (البته اگر خطای وی به عمد بوده باشد)

4 - شاید این شرایط برای خود ما هم پیش آید و ما نیز روزی نیازمند بخشیده شدن از جانب دیگران شویم. 

چگونه ببخشیم ؟

بخشیدن آسان نیست اما ما می‏توانیم در عرض یک روز و یا حتی در چند ثانیه یک نفر را ببخشیم.  ابتدا باید با خود عهد ببندیم که می‏خواهیم تغییر کنیم و می‏خواهیم فضای ذهنی خود را باز کنیم و نیز باید بدانیم که مزمن شدن این دردها باعث آسیب جدی به روح و روان انسان می‏شود.

یکی از راههای ساده برای بخشیدن افراد این است که خودمان را جای فرد گنهکار بگذاریم. ببینیم چرا او دست به چنین کاری زده است و از خود بپرسیم “کدام رفتار من باعث شده تا او چنین کند؟” و همیشه همه را خوب بدانیم. بدانیم که هیچ کس از ابتدا خطاکار نبوده و هیچ کس قصد آزار و اذیت دیگری را ندارد.

راه دیگر برای بخشیدن افراد این است که بدانیم که گذشته دیگر برنمی‏گردد و اتفاقی که افتاده دوباره از نو طراحی نمی‏شود. پس چرا خود را ناراحت کرده و غده‏ای را در ذهن خود بوجود آوریم و با نبخشیدن افراد آن غده را روز بروز بزرگتر کنیم؟ با خود تصور کنیم که نبخشیدن‏ها مانند سنگهایی هستند که سر راه پیشرفت ما قرار دارند. ما با بخشیدن آرامش را برای خود به ارمغان آورده و در واقع لطفی به خودمان می‏کنیم. (این قضیه جدی است)

همچنین ما باید دلسوز همنوع خود باشیم. هر کسی در مواقع عصبانیت و یا حتی در حالت عادی و از روی بی‏فکری دست به اقداماتی می‏زند که شاید از نظر بسیاری از افراد درست نباشد و عامل ناراحتی آنان شود. پس این مسئله را دلیل بر بی فکری فرد در لحظه عصبانیت وی در نظر بگیریم.

منبع: tebyan.net

رؤياي خود را دنبال كن  

رؤياي خود را دنبال كن 

 (نويسنده بك كانفيلد)

من دوستي به نام مانتي رابرتز دارم كه يك مزرعه پرورش اسب دارد.

يك روز كه در حال صحبت بوديم او داستاني را براي من نقل كرد. داستان پسري كه فرزند يك تعليم دهنده اسب دوره گرد بوده كه از اصطبلي به اصطبل ديگر، از مسابقه اي به مسابقه ديگر و از مزرعه اي به مزرعه ديگر مي رفت تا اسب ها را آموزش دهد. بنابراين درس خواندن آن پسر در دبيرستان مرتباً با وقفه مواجه مي شد وقتيكه سال آخر دبيرستان بود از او خواسته شد تا در يك صفحه بنويسيد تا در آينده مي خواهد كه و چه كاره باشد.

آن شب او هفت صفحه در توصيف هدف خود يعني داشتن يك مزرعه پرورش اسب نوشت. او درباره رؤياي خود با تمام جزئياتش نوشت و حتي يك شكل از يك مزرعه 200 جريبي كه در آن محل ساختمانها و اصطبلها و مسير مسابقه مشخص شده بود كشيد. و سپس نقشه يك ساختممان 370 متر مربعي را كشيد كه در مزرعه 200 جريبي او واقع شده بود.

او تمام آرزوهاي خود را در آن پروژه قرار داد و روز بعد آنرا به معلم  داد. دو روز بعد نوشته هايش به دست خودش بازگشت در صفحه اول يك F (نمره بسيار پايين) با رنگ قرمز نوشته شده بود. با يك توجه كه نوشته بود «بعد از كلاس بيا پيش من». پسر با  صفحات حاوي رؤياهايش به ديدن معلم خود رفت و از او پرسيد چرا نمره اش F شده است؟

معلم در پاسخ به او گفت اين يك رؤياي غير واقعي براي پسري در شرايط توست. تو فرزند يك خانواده دوره گرد از خانواده سطح پاييني هستي! و هيچ سرمايه اي نداري براي داشتن يك مزرعه پرورش اسب مقدار زيادي پول لازم است. تو بايد يك زمين و اسبهايي با نژاد اصيل بخري و آنها را تكثير كني كه همه اينها مقدار زيادي پول لازم دارد. براي انجام چنين كاري هيچ راهي وجود ندارد. پس از آن، معلم اضافه كرد: اگر تو دوباره با واقع گرايي بيشتري اين مطالب را بنويسي من هم در نمره تو تجديد نظر مي كنم.

پسر به خانه رفت و مدت طولاني در اين مورد فكر كرد و از پدرش در اين باره كمك خواست ولي پدرش به او گفت ببين پسرم تو بايد خودت اين كار را تمام كني و از ذهن خودت كمك بگيري. البته من مي دانم كه اين تصميم بزرگي براي توست.

بالاخره بعد از يك هفته كلنجار رفتن پسر همان صفحات را بدون هيچ تغييري به معلمش برگرداند و به معلمش گفت تو مي تواني نمره F را براي من نگه داري و من هم رؤياي خود را براي خودم نگه مي دارم.

بله آن پسر مانتي بود. او اكنون يك مزرعه اسب 200 جريبي دارد و در حالي اين داستان را تعريف مي كرد كه در خانه 370 متر مربعي خود نشسته بود. مانتي ادامه داد. من هنوز آن ورق كاغذها را دارم. او اضافه كرد بهترين قسمت داستان اينجاست كه دو تابستان پيش همان معلم دبيرستان 30 دانش آموز خود را به مزرعه اسب من براي يك تور يك هفته اي آورد. وقتي كه معلم قديمي داشت آنجا را ترك مي كرد گفت من معلم تو بودم من سارق رؤياي تو بودم. در آن سالها من رؤياي بچه هاي زيادي را دزديدم اما خوشبختانه تو آنقدر عاقل بودي كه رؤياي خود را نگه داري.

اجازه ندهيد هيچ كس رؤياي شما را بدزدد از قلب خود فرمان بگيريد.

www.yadbegir.com

چرا ابوعلي سينا ادعاي پيامبري نكرد؟

چرا ابوعلي سينا ادعاي پيامبري نكرد؟

مى گویند روزی بهمنیار، شاگرد بوعلی سینا به استاد خود گفت: شما از افرادى هستید كه اگر ادعاى پیغمبرى بكنید، مردم مى‌پذیرند و واقعا از خلوص نیت ایمان مى‌آورند.

بوعلى گفت: این حرفها چیست؟ تو نمى‌فهمى !

بهمنیار گفت: نه مطلب حتما از همین قرار است.

بوعلى خواست عملا به او نشان بدهد كه مطلب چنین نیست...

گذشت تا آنكه در یك شب زمستانی سرد كه آن دو با یكدیگر در مسافرت بودند و برف زیادى هم آمده بود، نزدیك صبح كه مؤذن اذان مى‌گفت، بوعلى بهمنیار را صدا كرد و گفت: برخیز.

بهمنیار گفت : چه كار دارید؟!

بوعلى گفت : خیلى تشنه ام. یك ظرف آب به من بده تا رفع تشنگى كنم .

بهمنیار شروع كرد استدلال كردن كه استاد، خودتان طبیب هستید. بهتر مى دانید معده وقتى در حال التهاب باشد، اگر انسان آب سرد بخورد معده سرد مى‌شود و ایجاد مریضى مى‌كند.

 

بوعلى گفت: من طبیبم و شما شاگرد هستید. من تشنه‌ام شما براى من آب بیاورید، چكار دارید.

باز شروع كرد به استدلال كردن و بهانه آوردن كه درست است كه شما استاد هستید و لكن من خیر شما را مى‌خواهم من اگر خیر شما را رعایت كنم ، بهتر از این است كه امر شما را اطاعت كنم .

پس از آنكه بوعلى سینابراى شاگردش اثبات كرد كه برخاستن براى او سخت است نه اینکه طلب خیر برای استاد داردگفت: من تشنه نیستم . خواستم شما را امتحان كنم . آیا یادت هست به من مى گفتى: چرا ادعاى پیغمبرى نمى كنى؟! اگر ادعاى پیغمبرى بكنى مردم مى پذیرند...

 شما كه شاگرد من هستى و چندین سال است پیش من درس ‍ خوانده‌اى، مى‌گویم ، آب بیاور، نمى‌آورى و دلیل براى من مى‌آورى ، در حالى كه این شخص مؤذن پس از گذشت چند صد سال از وفات پیغمبر اكرم بستر گرم خودش را رها كرده و بالاى مناره‌ی به آن بلندى رفته است تا آن كه نداى "اشهد ان لا اله الا الله و اشهد ان محمدا رسول الله " را به عالم برساند. او پیغمبر است ، نه من كه بوعلى سینا هستم ..

عابد و شيطان

در میان بنی اسرائیل عابدی بود.

وی را گفتند:« فلان جا درختی است و قومی آن را می پرستند»

عابد خشمگین شد، برخاست و تبر بر دوش نهاد تا آن درخت را برکند.

ابلیس به صورت پیری ظاهر الصلاح، بر مسیر او مجسم شد،

و گفت:« ای عابد، برگرد و به عبادت خود مشغول باش!»

عابد گفت:« نه، بریدن درخت اولویت دارد» مشاجره بالا گرفت و درگیر شدند.

عابد بر ابلیس غالب آمد و وی را بر زمین کوفت و بر سینه اش نشست.

ابلیس در این میان گفت:

«دست بدار تا سخنی بگویم، تو که پیامبر نیستی و خدا بر این کار تو را مامور ننموده است، به خانه برگرد، تا هر روز دو دینار زیر بالش تو نهم؛ با یکی معاش کن و دیگری را انفاق نما و این بهتر و صوابتر از کندن آن درخت است»؛

عابد با خود گفت :« راست می گوید، یکی از آن به صدقه دهم و آن دیگر هم به معاش صرف کنم» و برگشت.

بامداد دیگر روز، دو دینار دید و بر گرفت. روز دوم دو دینار دید و برگرفت.

روز سوم هیچ نبود. خشمگین شد و تبر برگرفت.

باز در همان نقطه، ابلیس پیش آمد و گفت:«کجا؟»

عابد گفت:«تا آن درخت برکنم»؛

گفت«دروغ است، به خدا هرگز نتوانی کند» در جنگ آمدند.

ابلیس عابد را بیفکند چون گنجشکی در دست! »

عابد گفت: « دست بدار تا برگردم. اما بگو چرا بار اول بر تو پیروز آمدم و اینک، در چنگ تو حقیر شدم؟»

ابلیس گفت:« آن وقت تو برای خدا خشمگین بودی و خدا مرا مسخر تو کرد، که هرکس کار برای خدا کند، مرا بر او غلبه نباشد؛ ولی این بار برای دنیا و دینار خشمگین شدی، پس مغلوب من گشتی»

تاخدا بنده نواز است به خلقش چه نياز

نزدیک ترین نقطه به خدا

نزدیک ترین نقطه به خدا

نزديک ترين نقطه به خدا هيچ جاي دوري نيست.نزديک ترين نقطه به خدانزديک ترين لحظه به اوست،وقتي حضورش را درست توي قلبت حس ميکني،آنقدر نزديک که نفست از شوق التهاب بند مي آيد.آنقدر هيجان انگيزکه با هيجان هيچ تجربه اي قابل مقايسه نيست.تجربه اي که بايد طعمش را چشيد . اغلب درست همان لحظه که گمان مي کني در برهوت تنها ماندي، درست همان جا که دلت سخت مي خواهد او با تو حرف بزند،همان لحظه كه آرزو داري دستان پر مهرش را بر سرت بکشد، همان لحظه نوراني که ازشوق اين معجزه دلت مي خواهد تاآخردنيا از ته دل وبا کل وجودت اشک شوق بريزي وتا آخرين لحظه وجودت بباري . نزديک ترين لحظه به خدا مي توانددر دل تاريک ترين شب عمرناخواسته تو ويا در اوج بزرگ ترين شادي دلخواسته تو رخ دهد ,مي تواند درست همين حالا باشد و زيباترين وقتي که مي تواند پيش بيايدهمان دمي است که برايش هيچ بهانه اي نداري. جايي که دلت براي او تنگ است . زيبا ترين لحظه ي عمر و هيجان انگيز ترين دم حيات همان لحظه باشکوهي است که با چشم با خودت خدا را مي بيني.درست همان لحظه که مي بيني او همه عظمت بيکرانش در قلب کوچک تو جا شده است. همان لحظه که گام گذاشتن او را در دلت حس، و نوراني و متعالي شدن حست را درک مي کني. آن لحظه که مي بيني آنقدر اين قلب حقير ارزشمند شده است که خدا با همه عظمت بيکرانش آن را لايق شمرده و بر گزيده. و تو هنوز متعجب و مبهوتي که اين افتخار و سعادت آسماني چگونه و ازچه رو از آن تو شده است و اين را هميشه به ياد داشته باشيد...بودن را باور کن و تا زماني که زنده هستي با عشق زندگي کن.لازمه عشق يک ارتباط عارفانه است پس به نيت قربت آماده شو،وضو بگير و با تن پوشي از دعا و نيايش .در محلي آرام ،دلبستگي دنيوي را قطع کن و به هيچ چيز جز او نينديش شماره بگير و از ته قلب صدايش کن و او را به بزرگي و يکتا بودن ياد کن. مي خواهي آسمان دلت آبي وخورشيد،روشنگر زندگي ات باشد.ميخواهي زبان گلها را بداني و راز خلقت را دريابي پس به اوتوکل کن،دست هايت را بالا ببر،وجودت را سرشار از عشق و تمنا کن و به او بگو دوستش داري و فقط او را مي ستايي، از او کمک مي جويي،بخواه که راه راست را به تو نشان دهد، خودت را گم کن بگذار هيچ نقشي از تو بر زمين نماند بال هايت را باز کن به سوي معبود حقيقي پرواز کن. از او بخواه گاهي مواقع اختيار را از دست تو گرفته و به جايت تصميم بگيرد،وقتي او را به بزرگي ياد کردي و در برابرش سر بر سجده نهادي ، وقتي صداي ناله هايت به عرش کبريا رفت و قلبت تپيد ، قطرات اشک در چشمان زيبايت حلقه زد و گرمي اش را بر گونه هايت حس کردي،آن هنگام که در گفتن اياک نعبد و اياک نستعين، دلت شکست و صدايت لرزيد،بدان که گوشي را برداشته است و بشارت مي دهد بنده به من بگو چه مي خواهي تادعايت را اجابت نمايم. در اين لحظه فرشته ها ناظر اين همه شکوه و عظمت هستند بدان که اگر به صلاح تو باشد همه چيز به تو عنايت ميکند. دوست من دعا کن هميشه با تو در تماس باشد و اگر روزي يادت رفت زنگ بزني ،تو را بيدار کند و عبادت را در تو بپروراند. هر لحظه منتظر باش تا تو را در مسير زندگي هدايت کند.تنها سعي کن براي چند لحظه به جز او همه چيز را فراموش کني ....


تا خدا بنده نواز است به خلقش چه نياز

اصل 10-90

مهارتهاي زندگي

نحوه واکنش شما به شرایط و وضعیت‌هایى که در زندگى برایتان پیش مى‌آید، زندگى شما را تغییر خواهد داد.

١٠٪ از زندگى ما را اتفاقاتى که خودمان نقشى در پیش آمدنشان نداریم تشکیل مى‌دهد و ٩٠٪ بقیه بستگى به چگونگى واکنش ما به آن اتفاقات دارد.

به عبارت دیگر، ما کنترلى بر روى ١٠٪ از اتفاقاتى که برایمان روى مى‌دهد نداریم. مثلاً هواپیما دیر مى‌رسد و برنامه‌هاى پیش‌بینى شده ما به هم مى‌خورد و یا یک راننده بى‌احتیاط ممکن است با ما تصادف کند. ما روى این ١٠٪ کنترلى نمى‌توانیم داشته باشیم. امّا قضیه در مورد ٩٠٪ بقیه متفاوت است. آن ٩٠٪ را خودمان تعیین مى‌کنیم.
چگونه؟.... با واکنش‌هایمان.

مثال زیر موضوع را بهتر روشن مى‌سازد:شما در کنارهمسر و دختر کوچکتان در حال صبحانه خوردن هستید. دخترتان دستش به فنجان چاى مى‌خورد و چاى بر روى پیراهن تمیزى که براى رفتن به اداره پوشیده‌اید مى‌ریزد. شما کنترلى بر روى این اتفاقى که افتاده است نداشتید.

امّا آنچه از این به بعد اتفاق مى‌افتد را واکنش شما به این حادثه تعیین مى‌کند.

سناریوى اول

شما بر سر دختر کوچکتان داد مى‌زنید و او را به خاطر کارى که کرده است دعوا مى‌کنید. او به گریه مى‌افتد. بعد رو به همسرتان مى‌کنید و از او به خاطر قرار دادن فنجان، نزدیک لبه میز انتقاد مى‌کنید. سپس بگومگوى کوتاهى با همسرتان در مى‌گیرد. بعد با عجله به اتاق خواب مى‌روید و پیراهنتان را عوض مى‌کنید. دوباره به آشپزخانه بر مى‌گردید و متوجه مى‌شوید دخترتان قهر کرده و صبحانه‌اش را تمام نکرده و براى مدرسه رفتن آماده نشده است. در نتیجه سرویس مدرسه را از دست داده است. همسرتان باید فوراً آماده رفتن به سر کارش شود. بنابراین باید خودتان دخترتان را به مدرسه برسانید. چون خودتان هم دیرتان شده است با سرعت غیرمجاز رانندگى مى‌کنید و سرانجام با ١٥ دقیقه تأخیر و دریافت یک برگ جریمه ١٤ هزار تومانى به مدرسه دخترتان مى‌رسید. دخترتان با عجله از ماشین پیاده مى‌شود و بدون خداحافظى به سوى ساختمان مدرسه مى‌دود. بعد شما به سوى اداره حرکت مى‌کنید و با ٢٠ دقیقه تأخیر به اداره مى‌رسید و متوجه مى‌شوید که یادتان رفته کیف‌تان را همراه بیاورید. روزتان با ناراحتى و عصبانیت شروع شده و در ادامه هم بد و بدتر مى‌شود. شما براى تمام شدن ساعت کار و بازگشت به خانه لحظه‌شمارى مى‌کنید.

هنگامى که به خانه بازگشتید، همچنان رابطه‌تان با همسر و دخترتان سرد است.

چرا؟ ......... به دلیل واکنشى که صبح نشان دادید.

سوال: چرا روز بدى داشتید؟

جواب:
الف) علتش چاى بود.

ب) علتش دخترتان بود.

پ) علتش جریمه شدن توسط پلیس بود.

ت) علتش خودتان بودید.

جواب درست گزینه «ت» است.

شما کنترلى بر ریختن چاى روى پیراهنتان نداشتید. امّا واکنشى که در آن ٥ ثانیه نشان دادید علّت خراب شدن روزتان بود.
بیائید با هم سناریوى دیگرى را هم در نظر بگیریم.

سناریوى دوم

چاى روى پیراهن شما مى‌ریزد. دخترتان شروع به گریه کردن مى‌کند. شما به آرامى به او مى‌گویید: «اشکالى ندارد عزیزم. باید دفعه دیگه بیشتر مواظب باشى.» با سرعت به اتاق خواب مى‌روید پیراهنتان را عوض مى‌کنید و کیف‌تان را بر مى‌دارید به آشپزخانه بر مى‌گردید و از پنجره دخترتان را مى‌بینید که به سمت سرویس مدرسه‌اش مى‌رود. او بر مى‌گردد و برایتان دست تکان مى‌دهد و با شما خداحافظى مى‌کند. شما هم به سمت اداره حرکت مى‌کنید و ٥ دقیقه زودتر به سرکار مى‌رسید و با همکارانتان به احوالپرسى و شوخى مى‌پردازید.

تفاوت را متوجه شدید؟

دو سناریوى مختلف که هر دو یک جور شروع شدند ولى پایان متفاوتى داشتند.

چرا؟
به دلیل چگونگى واکنش شما.

شما واقعاً روى ١٠٪ از اتفاقاتى که برایتان مى‌افتد کنترلى ندارید. ولى ٩٠٪ بقیه را واکنش شما تعیین مى‌کند.

در اینجا راه‌هایى براى اجراى اصل ١٠-٩٠ پیشنهاد مى‌کنیم.

اگر کسى نکته‌اى منفى درباره شما گفت، مثل اسفنج نباشید! اجازه دهید این حمله مثل آبى که بر روى شیشه ریخته مى‌شود دفع گردد. نگذارید حرف‌هاى منفى بر روى شما تأثیر بگذارند.

به حوادثى که برایتان پیش مى‌آید، واکنش مناسب نشان دهید. یک واکنش غلط مى‌تواند به از دست دادن یک دوست، اخراج شدن از محل کار، تحت فشار استرس قرار گرفتن و ... بیانجامد. اگر ماشینى جلوى ماشین شما پیچید چگونه واکنش نشان مى‌دهید؟ آرامشتان را از دست مى‌دهید؟ فشار خونتان بالا مى‌رود؟ با او دعوا مى‌کنید؟ ناسزا مى‌گوئید؟ بوق مى‌زنید؟ .... آیا اگر چند ثانیه دیرتر به مقصد برسید آسمان به زمین مى‌آید؟ پس چرا اجازه مى‌دهید حرکت اشتباه یک راننده تمام روزتان را خراب کند.
اگر هواپیما تأخیر دارد و شما به کارتان نمى‌رسید چرا بیخود با پرسنل فرودگاه بحث مى‌کنید؟ آن‌ها که کنترلى روى این مساله ندارند. از وقتى که به دست آورده‌اید براى مطالعه، آشنا شدن با مسافران دیگر و ... استفاده کنید. استرس تنها کارها را خراب‌تر مى‌کند.

اصل ١٠-٩٠ را همیشه به یاد داشته باشید و بیخود عصبانى نشوید. آن را به کار ببندید و نتایجش را ببینید. امتحانش مجانى است. تنها عده کمى این اصل را به کار مى‌بندند. به کار بستن این اصل مى‌تواند زندگى شما را تغییر دهد!

 منبع :راز بهتر زیستن و بهتر زندگی کردن

گفتگو باخداوند

گفتم: خدای من، دقایقی بود در زندگانیم که هوس می کردم سر سنگینم را که پر از دغدغه ی دیروز بود و هراس فردا، بر شانه های صبورت بگذارم، آرام برایت بگویم و بگریم، در آن لحظات شانه های تو کجا بود؟
گفت: عزیزتر از هر چه هست، تو نه تنها در آن لحظات دلتنگی، که در تمام لحظات بودنت برمن تکیه کرده بودی، من آنی خود را از تو دریغ نکرده ام که تو اینگونه هستی، من همچون عاشقی که به معشوق خویش می نگرد، با شوق تمام لحظات بودنت را به نظاره نشسته بودم.

گفتم: پس چرا راضی شدی من برای آن همه دلتنگی، اینگونه زار بگریم؟
گفت: عزیزتر از هر چه هست، اشک تنها قطره ای است که قبل از آنکه فرود آید عروج می کند، اشکهایت به من رسید و من یکی یکی بر زنگارهای روحت ریختم تا باز هم از جنس نور باشی و از حوالی آسمان، چرا که تنها اینگونه می شود تا همیشه شاد بود.

گفتم: آخر آن چه سنگ بزرگی بود که بر سر راهم گذاشته بودی؟
گفت: بارها صدایت کردم، آرام گفتم از این راه نرو که به جایی نمی رسی، تو هرگز گوش نکردی و آن سنگ بزرگ فریاد بلند من بود که عزیزتر از هر چه هست از این راه نرو که به ناکجاآباد هم نخواهی رسید.

گفتم: پس چرا آن همه درد در دلم انباشتی؟
گفت: روزیت دادم تا صدایم کنی، چیزی نگفتی، پناهت دادم تا صدایم کنی، چیزی نگفتی، بارها گل برایت فرستادم، کلامی نگفتی، می خواستم برایم بگویی و حرف بزنی. آخر تو بنده ی من بودی چاره ای نبود جز نزول درد که تنها اینگونه شد تو صدایم کردی.

گفتم: پس چرا همان بار اول که صدایت کردم درد را از دلم نراندی؟
گفت: اول بار که گفتی خدا آن چنان به شوق آمدم که حیفم آمد بار دگر خدای تو را نشنوم، تو باز گفتی خدا و من مشتاق تر برای شنیدن خدایی دیگر، من می دانستم تو بعد از علاج درد بر خدا گفتن اصرار نمی کنی وگرنه همان بار اول شفایت می دادم.

گفتم: مهربانترین خدا، دوست دارمت ...
گفت: عزیزتر از هر چه هست من دوست تر دارمت ...


تاخدا بنده نواز است به خلقش چه نياز

تفاوت عشق و غرور نفساني

 تفاوت ميان يك عشق سالم به خود و غرور نفساني
 هر چند كه اين دو به ظاهر شبيه به هم به نظر مي‎آيند، اما بسيار متفاوتند. داشتن يك عشق سالم به خويشتن، ارزشي مذهبي است. كسي كه خودش را دوست نداشته باشد، هرگز قادر نخواهد بود ديگري را دوست بدارد. نخستين موج عشق بايد در قلب خودت برخيزد. اگر براي خودت برنخيزد، براي ديگري نيز بر نخواهد خاست زيرا هر كس ديگر از تو به خودت دورتر است.
مانند پرتاب سنگ به درون درياچه‎اي آرام است. نخستين موج در اطراف آن سنگ به وجود مي‎آيد و سپس امواج منتشر مي‎‎شوند و دور مي‎گردند. نخستين موج عشق بايد در اطراف خودت شكل بگيرد. انسان بايد بدن خودش را دوست بدارد، روح خودش را دوست بدارد. انسان، بايد، تماميت وجودش را دوست بدارد. اين طبيعي است؛ و گرنه، هرگز‌ قادر به بقا نخواهي بود؛ و اين زيباست، زيرا كه تو را زيبايي مي‎بخشد. كسي كه خودش را دوست دارد، با وقار و متين مي‎گردد. كسي كه خودش را دوست دارد حتماً ساكت‎تر، مراقبه‎گون‎تر و شاكرتر از كسي است كه خودش را دوست ندارد.
اگر خانه‎ات را دوست نداشته باشي، آن را تميز نخواهي كرد؛ آن را رنگ‎آميزي نخواهي كرد، اطراف آن را با گل‎هاي نيلوفر تزيين نخواهي كرد. اگر خودت را دوست نداشته باشي، در اطراف خودت باغچه‎اي زيبا نخواهي آفريد. تو خواهي كوشيد تا نيروهاي بالقوه‎ات را رشد دهي و هر آن چه را كه در وجود داري بيان و آشكار سازي. اگر عاشق خودت باشي، برخودت باران عشق خواهي باريد و خويشتن را از آن تغذيه خواهي كرد. و اگر عاشق خودت باشي، حيرت زده خواهي شد: ديگران نيز تو را دوست خواهند داشت. هيچ‎كس فردي را كه عاشق خودش نباشد دوست نخواهد داشت. تو، اگر نتواني حتي خودت را دوست بداري، چه كس ديگري زحمت آن را خواهد كشيد؟ و كسي كه خودش را دوست نداشته باشد، نمي‎تواند خنثي بماند. يادت باشد، در زندگي هيچ چيزي خنثي نيست.
كسي كه خودش را دوست نداشته باشد، نفرت دارد، بايد متنفر باشد – زندگي نمي‎تواند خنثي باشد. زندگي هميشه انتخاب است. اگر دوست نداشته باشي، به اين معني نيست كه مي‎تواني فقط در حالت دوست نداشتن باشي. نه، تو نفرت خواهي داشت.
و كسي كه نفرت داشته باشد مخرب مي‎گردد. و كسي كه از خودش نفرت داشته باشد، از سايرين نيز متنفر خواهد بود: او پيوسته در خشم و عصبيت و خشونت است. كسي كه از خودش متنفر باشد، چگونه مي‎تواند اميدوار باشد كه ديگران دوستش بدارند؟ تمام زندگيش نابود خواهد شد. عشق ورزيدن به خود، يك ارزش مذهبي والاست.
من به شما عشق به خود را مي‎آموزم. ولي به ياد بسپار، عشق به خود، غرور نفساني نيست، ابداً چنين نيست. در واقع، درست بر خلاف آن است. كسي كه خودش را دوست داشته باشد، درخواهد يافت كه خودي در او وجود ندارد. عشق، هميشه نفس را ذوب مي‎كند. اين يكي از اسرار كيمياگري است كه بايد آموخته، درك و تجربه شود: «عشق، هميشه نفس را ذوب مي‎كند». هر گاه عشق بورزي، «خود» از بين مي‎رود. وقتي عاشق زن يا مردي هستي، دست كم براي چند لحظه كه عشق واقعي وجود داشته باشد، خودي در تو نخواهد بود، نفسي در كار نخواهد بود.
عشق و نفس نمي‎توانند با هم وجود داشته باشند. مانند نور و تاريكي هستند: وقتي نور بيايد،‌تاريكي ناپديد مي‎گردد. اگر خودت را دوست داشته باشي، شگفت‎زده خواهي شد. عشق به خود، يعني از ميان رفتن خود. در عشق به خود، خودي وجود نخواهد داشت.
تضاد در اين‎جاست، عشق به خود كاملاً بي‎خودي است. اين عشقي خودخواهانه نيست. زيرا هر كجا نور باشد تاريكي نيست و هر كجا عشق باشد، نفس نيست.
عشق، نفس يخ بسته را ذوب مي‎كند. نفس، مانند قطعه‎اي از يخ است و عشق مانند خورشيد بامدادي. گرماي عشق مي‎آيد و نفس را ذوب مي‎كند. هر چه خودت را بيش‎تر دوست بداري، نفس كمتري در خودت خواهي يافت.
و آن گاه اين عشق، به مراقبه‎اي بزرگ مبدل خواهد شد، يك گام بزرگ به سوي خداوند. تا جايي كه به عشق به خود مربوط مي‎شود، تو اين را نمي‎داني، زيرا تو خودت را دوست نداشته‎اي. ولي ديگران را دوست‎ داشته‎اي؛ لمحاتي از آن، شايد، برايت روي داده باشد. شايد لحظات كميابي را داشته‎اي كه در آن، ناگهان تو نبوده‎اي و فقط عشق وجود داشته، تنها انرژي عشق جاري بوده، از هيچ مركزي، از هيچ جا به هيچ جا. وقتي دو عاشق با هم نشسته باشند، دو هيچ كنار هم نشسته‎اند، دو صفر. و زيبايي عشق در همين است، تو را كاملاً از خويشتن تو، تهي مي‎سازد.
خودت را به درون عشق بريز تا در دنياي درون فضايي ايجاد شود. زيرا خداوند وقتي وارد مي‎شود كه در درون تو فضايي براي او باشد. و فضايي بزرگ مورد نياز است، زيرا تو بزرگ‎ترين ميهمان را دعوت مي‎كني. تو تمام هستي را به درونت دعوت مي‎كني. تو به يك هيچ بي‎نهايت نياز داري. بهترين راه براي هيچ شدن، عشق است.
پس يادت باشد، غرور نفساني ابداً عشق به خود نيست. غرور نفساني، درست نقطه‎ي مقابل آن است. كسي كه قادر نبوده خودش را دوست بدارد، نفساني مي‎گردد. غرور نفساني را روان‎شناسان، «خودشيفتگي» مي‎خوانند.
شايد تمثيل نارسيسوس را شنيده باشيد: او عاشق خودش شد. با نگاه كردن به سطح درياچه، او عاشق تصوير خودش شد.
حالا تفاوت را ببين: كسي كه عاشق خودش باشد، عاشق تصويرش نخواهد شد؛ او فقط خودش را دوست دارد. نيازي به آينه ندارد. او خودش را از درون مي‎شناسد. آيا تو نمي‎داني كه وجود داري؟ آيا براي اثبات وجودت نياز به سند و برهان داري؟ آيا به آينه نياز داري تا ثابت كند كه تو هستي؟ اگر آينه نبود تو به هستي و وجود خودت ترديد مي‎كردي؟
نارسيسوس عاشق بازتاب صورت خود شد – نه عاشق خودش. اين واقعاً عشق به خود نيست. او عاشق بازتاب خودش شد؛ بازتاب، همان ديگري است. او دو تا شده بود، تقسيم شده بود. نارسيسوس شكاف برداشته بود، او به نوعي شكاف شخصيتي دچار گشته بود. و اين براي بسياري از كساني كه مي‎پندارند عاشق هستند روي مي‎دهد. وقتي عاشق زني مي‎شوي، تماشا كن، هشيار باش. شايد چيزي جز خود شيفتگي نباشد. چهره‎ي آن زن، چشمانش و كلامش، شايد هم‎ چون درياچه‎ي نارسيس عمل كرده باشد و تو بازتاب وجود خودت را در آن ديده‎اي.

لطيفه:
دو عاشق در كنار ساحل دريا نشسته بودند، شبي مهتابي كه ماه تمام در آسمان مي‎درخشيد و امواجي عظيم در سطح دريا به وجود آمده بود. مرد با صداي بلند به دريا گفت «حالا موج‎هاي بزرگت را بياور! بالا بيا! موج‎هاي عظيمت را نشان بده!» و امواجي بزرگ در سطح دريا پديد مي‎آمدند و به سوي ساحل هجوم مي‎آوردند.
زن نزديك‎تر شد و گفت «آه، من هميشه اين را مي‎دانسته‎ام كه تو يك معجزه‎گر هستي!، حتي امواج دريا هم از تو اطاعت مي‎كنند!»
آري، چنين است. زن از مرد تمجيد مي‎كند و مرد از زن – يك تملق دو جانبه. زن مي‎گويد «هيچ كس به اندازه‎ي تو قوي و خوب نيست! تو بزرگ‎ترين انساني هستي كه خدا آفريده. حتي اسكندر كبير هم با تو قابل مقايسه نيست!» و تو باد مي‎كني، سينه‎ات دو برابر مي‎شود و سرت شروع مي‎كند به باد كردن. و تو به زن مي‎گويي «تو بزرگ‎ترين مخلوق خدايي. حتي كلئوپاترا نيز به زيبايي و وقار تو نبود. هيچ زني مانند تو زيبا آفريده نشده!» اين چيزي است كه شما عشق مي‎خوانيد! اين يعني خودشيفتگي: مرد، درياچه‎اي آرام مي‎شود و زن را بازتاب مي‎كند و زن درياچه‎اي آرام مي‎گردد و مرد تصوير خويش را در او مي‎بيند. در واقع نه تنها واقعيت ديگري را بازتاب نمي‎كنند، بلكه آن را تزيين هم مي‎كنند و به هزار و يك شكل آن را زيباتر جلوه مي‎دهند. اين چيزي است كه مردم عشق مي‎خوانند. اين عشق نيست، اين يك ارضاي نفس دو جانبه است.
عشق واقعي، چيزي از نفس نمي‎شناسد. عشق واقعي از همان ابتدا از بي‎نفسي آغاز مي‎كند.
طبيعتاً، تو اين بدن را داري، اين وجود، و تو در آن ريشه داري پس از آن لذت ببر، آن را غني كن و آن را جشن بگير. مساله‎ي غرور يا نفس در كار نيست، زيرا تو خودت را با هيچ كس مقايسه نمي‎كني. نفس، فقط با مقايسه وارد مي‎شود. عشق به خود مقايسه نمي‎شناسد. تو، خودت هستي، همين. تو نمي‎گويي كه ديگري از تو پست‎تر است؛ تو ابداً مقايسه نمي‎كني. هر گاه مقايسه پيش آمد، بدان كه عشق وجود ندارد و راه كار ظريف نفس است.
نفس از طريق مقايسه به زندگي ادامه مي‎دهد. وقتي به همسرت مي‎گويي «دوستت دارم»، اين يك چيز است؛‌ ولي وقتي به زني مي‎گويي «كلئوپاترا در برابر تو هيچ است» اين چيز ديگري است، درست نقطه‎ي مقابل است. چرا كلئوپاترا را به ميان آوردي؟ آيا نمي‎تواني اين زن را بدون به ميان كشيدن كلئوپاترا دوست بداري؟ كلئوپاترا براي اين آمده تا نفس را باد كند. همين مرد را دوست بدار؛ چرا اسكندر كبير را به ميان مي‎آوري؟
عشق مقايسه نمي‎شناسد. عشق بدون مقايسه دوست مي‎دارد.
پس هر گاه مقايسه وجود داشت، به ياد آر كه غرور نفساني و خودشيفتگي است نه عشق، و تنها آن گاه كه مقايسه حذف شد، عشق خواهد بود: چه به خود و چه به ديگري. در عشق واقعي، تقسيم‎بندي وجود ندارد. عشاق در درون يكديگر ذوب مي‎شوند. در عشق نفساني، تقسيمات بزرگي وجود دارند: تقسيم عاشق و معشوق. در عشق واقعي ارتباطي وجود ندارد. بگذار تكرار كنم. در عشق واقعي ارتباطي وجود ندارد، زيرا ديگر دو فرد وجود ندارند كه به هم مرتبط باشند. در عشق واقعي فقط عشق وجود دارد، يك شكوفايي،‌يك رايحه، يك ذوب شدن، يك ملاقات. فقط در عشق نفساني است كه دو نفر وجود دارند: عاشق و معشوق و هر گاه عاشق و معشوق وجود داشته باشند، عشق از بين مي‎رود. هر گاه عشق واقعي وجود داشته باشد، عاشق و معشوق، هر دو در عشق ناپديد مي‎شوند. عشق پديده‎اي بسيار عظيم است؛ تو نمي‎تواني در آن زنده بماني. عشق واقعي هميشه در زمان حال است. عشق نفساني هميشه يا در گذشته است و يا در آينده.
در عشق واقعي، خنكاي شهواني نيز وجود دارد. به نظر متناقض مي‎رسد. ولي تمام واقعيت‎هاي بزرگ زندگي متناقض‎اند و براي همين من آن را «خنكاي شهواني» مي‎خوانم: گرما وجود دارد، ولي داغي در آن نيست. مسلماً گرما هست، ولي هم ‎چنين خنكي نيز هست. يك حالت آرام و خنك و تحت كنترل. عشق، انسان را كمتر تب‎آلوده مي‎سازد. ولي اگر عشق نفساني باشد، آن گاه داغي بسيار وجود دارد. آن گاه شهوت مانند تب وجود دارد و خنكايي نخواهد بود.
اگر اين موارد را به ياد داشته باشي، معيارهاي قضاوت را خواهي داشت. اما به ياد داشته باش كه انسان بايد از خود شروع كند. راه ديگري نيست. انسان بايد از جايي كه هست شروع كند.
خودت را دوست بدار، شديداً عاشق خودت باش و در همين عشق، غرور تو، نفس تو از ميان خواهد رفت. و هر گاه نفس تو از ميان رفت، عشق تو، به ديگران نيز خواهد رسيد. و اين ديگر ارتباط نيست، بلكه سهيم شدن است. و اين ديگر رابطه‎ي فاعل / مفعولي نيست، بلكه ذوب شدن و با هم بودن است، ديگر تب آلوده نخواهد بود، يك احساس شديد اما خنك خواهد بود. هم خنك و هم گرم. اين عشق، نخستين طعم از متناقض بودن زندگي را خواهد چشاند.


نويسنده: باگوان اشو راجنيش

هارپ چیست؟

هارپ چیست؟

تحقیقاتی است که در ظاهر برای بررسی و تحقيق درباره لایه ی آیونوسفیر (Ionosphere) و مطالعات معادن زير زمينی (با استفاده از امواج راديويی ELF/ULF/VLF) تاسيس شده است. ولی در واقع "پروژه ای با تکنولوژی جنگ ستارگارن" به منظور کامل کردن یک سلاح جدید پايه گذاری گرديده است.

( توضيح آنکه: جنگ هايی که از امواج "راديويی"، "ليزر" و "نيروی مغناتيس" برای صدمه به نيروی مقابل استفاده کند به جنگ ستارگان معروف است و اين اسم را از فيلم Star War گرفته اند)

 لایه ی آیونوسفیر در بالاترین لایه ی اتموسفیر (Atmosphere) قرار دارد


این لایه تشعشات خطرناک "ماورای بنفش" و "اکس ری" خورشيد را جذب کرده و مانند سقفی از ورود آنها به زمين جلوگيری می نمايد تا زندگی بر روی کره زمین امکان پذیر گردد. همچنین به دليل محیط الکتریکی موجود در آيونوسفير از اين لايه برای انعکاس امواج رادیوئی به اطراف زمین استفاده می شود. اگر این لایه به هر دليلی دچار اختلال شود تاثيرا ت بسیار زیادی بر روی زمین گذاشته و زيستن را مختل می کند.
لايه آيونوسفير چه ربطی به هارپ دارد؟
سیستم هارپ طوری طراحی شده است که بر روی آیونوسفیر تاثير مستقيم داشته باشد. از نمونه های اين تاثيرات قرمز و گداخته شدن و يا ذره بينی نمودن لايه را ميتوان نام برد.
این سیستم در حال حاظر از یک مجموعه آنتن های مخصوص (١٨٠ برج آنتن آلومنيومی به ارتفاع ٥٠/٢٣متر) تشکيل و برروی زمينی وسيعی به مساحت ٢٣٠٠٠ متر مربع در آلاسکا (Alaska) نصب گرديده است.
این آنتن ها امواج مافوق کوتاه ELF/ULF/VLF را تولید و به آیونوسفیر پرتاب می کنند.
آنتن های هارپ در آلاسکا
اصولا امواج آنتن ها پس از اصابت به آيونوسفير و بازگشت به زمين قادر اند نه تنها به عمق دريا بروند بلکه فرا تر رفته و به اعماق زمين نيز وارد ميشوند و عملکرد آن بمانند "راديو ترموگرافی" (Radio Thermography) است که امروزه ژئولژيست ها برای اکتشافات مخازن مختلف شامل گاز و نفت استفاده می کنند. وقتی يک موج کوتاه "راديو ترموگرافی" به داخل زمين فرستاده ميشود به لايه های مختلف برخورد کرده و آن لايه ها را به لرزه می آورده و از لرزش صدايی با فرکانسی مخصوص توليد و به سطح زمين باز ميگرداند و ژئولژيست ها از صدای بازگشتی قادرند مخازن زيرزمين را شناسايی کنند.
با اين تفاوت که راديو ترموگرافی سيستمی است که با قدرتی به کوچکی ٣٠ وات لايه های زير زمينی را به لرزه درمی آورد و حال آنکه هارپ سيستم فوق الاده پیشرفته تری است که همان لايه های زمين را می تواند با استفاده از قدرتی برابر با ١,٠٠٠,٠٠٠,٠٠٠ (یک میلیارد) تا ,١٠,٠٠٠,٠٠٠,٠٠٠ (ده میلیارد) وات بلرزاند! بدیهی است که هر چقدر قدرت امواج بیشتر می شود, تاثیراتش بر روی آیونوسفیر و اثرات ذره بینی آن بالاتر می رود. هدف از استفاده از این قدرت چیست؟
از نمودار فوق متوجه می شويد که آيونوسفير گداخته شده (به رنگ قرمز ديده می شود) و سپس مثل يک قلب شروع به تپش ميکند و از اين تپش ها، فرکانس های فوق کوتاه توليد شده که پس از اصابت به زمين به داخل آن نفوذ مينمايد و در توضیحات زیر مشاهده خواهید کرد که چگونه از اين فرکانس فوق کوتاه و نيرومند، زمين زلزله و خرابی توليد ميگردد.
برای درک چگونگی ايجاد زمين لرزه يک مثال بزنم: وقتی شخصی صحبت ميکند، اول تارهای صوتی او ميلرزند (مثل لرزش های ايجاد شده در آيونوسفير). از اين لرزش فرکانس صوتی توليد شده و پس از اصابت به پرده گوش شنونده، پرده گوش او را ميلرزاند (مثل به لرزه در آوردن لايه های زير زمين به سبب اصابت فرکانس های توليد شده از آيونسفير) و سپس در گوش صدا توليد شده و شنونده آنرا به شنود.
خوب حالا که چی؟
با کمی فکر کردن می توان متوجه این شد که تکنولوژی هارپ "با ويژگی معادن يابی" برای پیدا کردن مخزن های گازی و نفتی ساخته نشده است! زیرا برای پیدا کردن مخازن نیاز به یک میلیارد وات نیست و يک ترموگراف برای اين کار کافيست. با توجه به تاثیرات هارپ بر روی آیونوسفیر و نهایتا تاثیرات آن بر روی زمین و وضعیت آب و هوا، می باید در مورد این تکنولوژی کمی جدی تر فکر کنیم. این تغییرات شامل خشکسالی در مناطقی که تا به حال بی سابقه بوده است، بارندگی های سیل آسا در جاهایی که به خشک بودن معروف هستند، طوفان ها و سونامی ها و ساده تر از همه ایجاد زلزله را ميتوان برای هارپ به شمار آورد.
ناگفته نماند که امواج بازگشتی از آيونوسفير، پس از ورود به عمق دريا ميتوانند صدمات جانی برای موجودات دريايی، به خصوص نهنگ ها و دلفین ها را در بر داشته باشند.
توضیحات کوتاهی در مورد برخی از کاربرد های هارپ به شرح زيراند:
١- ايجاد موج Extreme Low Frequency) ELF) با فرکانس از ١ تا ٢٠ هرتس به توسط آيونوسفير، که با برخورد امواج هارپ توليد شده و سپس به زمين فرستاده می شود و تا اعماق ٣٥ کيلومتری زمين نفوذ نمايد که پس از برخورد به لايه های مختلف زير زمينی توليد صدا نموده و در پی آن ايجاد زلزله می نمايد.
٣٠ دقیقه قبل از زلزله ی سیچوان (Sichuan) در چين در سال ٢٠٠٨، واکنش گذاختگی آیونوسفیر در آسمان مشاهده میشد و در پی آن زلزله هولناک ٨ ریشتری در آنجا بوقوع پیوست.
 


- با قابلیت تکنولوژی "ترموگرافی" می تواند کلیه اطلاعات معدن های زیر زمینی کره زمین را در اعماق کم شناسایی کند و کلیه تاسیسات زیر زمینی کشورهای دیگر را دقیقا زیر مطالعه قرار دهد.
٣- ايجاد سونامی، خشکسالی، آتش فشان، سيل ها، طوفان هايی نظير طوفان کاترینا در نیواورلئان (New Orleans) طوفان گانو عمان .
٤- انتقال نيروی برق از محل تاسيسات هارپ به نقطه ی ديگر از زمين و همچنين انتقال برق از زمين به ماهواره ها.
٥- ايجاد اختلال و کنترل فرکانس های نوری مغز در سطوحی به وسعت شهرها و کنترل انسانها از راه دور و ايجاد "غش" و توليد "وهم" در مغز انسانها.
٦- ايجاد اختلال در جريان برق و قطع برق شهری و اختلال در کار کامپيوتر هواپيماهای مسافربری جت های جنگنده، کشتی ها، زير دريايی ها و غيره.٧- ايجاد انفجار های عظيم زیر زمينی با قدرت بمب های اتمی و بدون توليد اشعه های راديو اکتيو (Radioactive) .
٨- اختلال درعملکرد طبيعی آيونوسفير که چرخش زمين را در کنترل دارد. احتمال بسيار ميرود که درصورت دستکاری های متناوب تاثيراتی در حرکت چرخشی زمين ايجاد گردد، بدين صورت که يا چرخش را سرعت بخشيده و يا کند نمايد.
٩- ايجاد ديوارهای راديويی ضد هواپیما و ضد موشک.
می توان به راحتی گفت که همه اسلحه های جنگی معمول و متداول امروزه در مقابل با اين تکنولوژی جديد کاملا متروکه به شمار ميايند به گونه ای که "هارپ" ميتواند با يک عملکرد کليه کامپيوتر های يک هواپيما را از فواصل دور از کار انداخته و آنرا سقوط دهد.

با دقت متوجه ميشويد هارپ استفاده های زیادی بعنوان تهديد و يا سرکار گذاشتن کشورها دارد. مثلا می خواهند به کشوری حمله کنند در اين صورت برای جلوگيی از مزاحمت احتمالی کشور همسايه برای آنها زمين لرزه آورده و با سرکار گذاشتن آن کشور، برنامه های شوم خود را اجرا کنند.

 نوشته مارشال- مدرن(واتوس)

 
 

هشدار پيام بهداشتي

  هشدار!!!!!

با توجه به شروع فصل گرما  ودر معرض آفتاب شديد قرار گرفتن خودرو

بعد از وارد شدن به داخل خودرو بلا فاصله كولر خودرو را روشن نكنيد.

پس از وارد شدن به داخل خودرو، پنجره های خودرو را

  پایین کشیده و صبر کنید تا هوای داخل خودرو عوض شود،

  بعد ازچند دقیقه می توانید سیستم تهویه مطبوع خودرو را

روشن نمایید.

 

آیا می دانید دلیل انجام این کار چیست؟

بر اساس تحقیقات صورت گرفته ، داشبورد ، صندلی وسیستم تهویه هوای

  خودرو از خود گاز بنزن ساطع می کنند که یک گازبسیار سمی و سرطانزاست

( حتما" بارها بویی شبیه پلاستیک گرم شده را در خودرویتان احساس کرده اید ،

  علاوه بر سرطانزایی ، گاز بنزن به استخوان ها آسیب رسانده ( مسمومیت استخوان ها) ونیز باعث ابتلا به آنمیا (کم خونی) و کاهش سطح گلوبولهای سفید بدن می گردد.

همچنین تماس طولانی مدت با این گاز سمی باعث ابتلا به

  لوکمیا (نوع دیگری از سرطان خون مربوط به گلوبولهای سفید خون)

  ودر مواردی همزمان با افزایش ریسک ابتلا به سرطان باعث سقط جنین

در خانمها نیز می گردد.


جالب است بدانید:

میزان سطح قابل قبول بنزن در هوای ازاد حدود 50 میلی گرم در هر فوت مربع

  می باشد،در حالیکه میزان بنزن موجود در داخل یک خودروی پارک شده

  با پنجره های بسته بین 200تا 400 میلی گرم می باشد.

حال اگر این خودرو در فضای باز و زیر نور خورشید در دمای بالای 60 درجه

  فارنهایت پارک شده باشد سطح بنزن موجود در فضای داخل آن

بین 2000 تا 4000 میلی گرم بالا می رود که 40 برابر بیشتر از

سطح قابل قبول آن می باشد.

 

افرادیکه سوار خودرویی با پنجره های بسته می شوند

  در معرض تنفس پی در پی و بیش از اندازه این

گاز مهلک و سمی قرار می گیرند.
 

علاوه بر موارد ذکر شده بالا بنزن گازیست که :

کلیه ها و کبد را تحت تاثیر قرار داده و از همه خطرناکتر اینکه بدن انسان

به سختی می تواند این ماده سمی و خطرناک را دفع نماید.

 

پس دوستان عزیز قبل از سوار شدن داخل خودرو،

  پنجره ها و درب خودرویتان را باز نمایید و بگذارید

  هوای سمی و زهرالود انباشته شده

  داخل اطاق خودرو خارج گردد،

به عبارت دیگر این ماده سمی را از فضای

  خودروی خود بیرون برانید.

منبع:سايت دكتر مجيد ظهرابي

به خاطر داشته باش

درسهايي از دالايي لاما

1.به خاطر داشته باش که عشقهاي سترگ ودستاوردهاي عظيم، به خطر

کردنها و ريسکهاي بزرگ محتاجند.


۲. وقتي چيزي را از دست دادي، درس گرفتن از آن را از دست نده.


۳. اين سه ميم را از همواره دنبال کن:
. محبت و احترام به خود را
. محبت به همگان را
. مسئوليت پذيري در برابر کارهايي که کرده اي


۴. به خاطر داشته باش دست نيافتن به آنچه ميجويي گاه يک شانس بزرگ است.


۵. اگر مي خواهي قواعد بازي را عوض کني اول قواعد را بياموز.


۶. به خاطر يک مشاجرۀ کوچک، ارتباطي بزرگ را از دست نده.


۷. وقتي دانستي که خطايي مرتکب شده اي، گامهايي را پياپي براي رفع آن خطا بردار.


۸. بخشي از هر روز خود را به تنهايي گذران.


۹. چشمان خود را نسبت به تغييرات بگشا، اما ارزشهاي خود را به سادگي در برابر آنها وانگذار.


۱۰. به خاطر داشته باش گاه سکوت بهترين پاسخ است.


۱۱. شرافتمندانه زندگی کن؛ که هر گاه بيشتر عمر کردي، با يادآوري زندگي خويش دوباره شادي را تجربه کني...


۱۲. زيرساخت زندگي شما، وجود جوي از محبت و عشق در محيط خانه و خانواده است.


۱۳. در مواقعي که با محبوب خويش ماجرا مي کني و از او گلايه داري، تنها به موضوعات کنوني بپرداز و سراغي از گلايه هاي قديم نگير.


۱۴. دانش خود را با ديگران در ميان گذار؛ اين تنها راه جاودانگي است.


۱۵. با دنيا و زندگي زميني بر سر مهر باش.


۱۶. سالي يک بار جايي برو که تا کنون هرگز نرفته اي.


۱۷. بدان که بهترين ارتباط آن است که عشق شما به هم، از نياز شما به هم سبقت گيرد.


۱۸. وقتي مي خواهي موفقيت خود را ارزيابي کني، ببين چه را از دست داده اي که چنين را به دست آورده اي...


۱۹. در عشق و آشپزي، جسورانه دل را به دريا بزن.


تاخدا بنده نواز است به خلقش چه نياز

درسي از اديسون

اديسون در سنین پيري پس از كشف لامپ، يكي از ثروتمندان آمريكا به شمار ميرفت و درآمد سرشارش را تمام و كمال در آزمايشگاه مجهزش كه ساختمان بزرگي بود هزينه مي كرد...

اين آزمايشگاه، بزرگترين عشق پيرمرد بود. هر روز اختراعي جديد در آن شكل مي گرفت تا آماده بهينه سازي و ورود به بازار شود.

 

در همين روزها بود كه نيمه هاي شب از اداره آتش نشاني به پسر اديسون اطلاع دادند، آزمايشگاه پدرش در آتش مي سوزد و حقيقتا كاري از دست كسي بر نمي آيد و تمام تلاش ماموان فقط برای جلوگيري از گسترش آتش به ساير ساختمانها است!

آنها تقاضا داشتند كه موضوع به نحو قابل قبولي به اطلاع پيرمرد رسانده شود...

 

پسر با خود انديشيد كه احتمالا پيرمرد با شنيدن اين خبر سكته مي كند و لذا از بيدار كردن او منصرف شد و خودش را به محل حادثه رساند و با کمال تعجب ديد كه پيرمرد در مقابل ساختمان آزمايشگاه روي يك صندلي نشسته است و سوختن حاصل تمام عمرش را نظاره مي كند!!!

 

پسر تصميم گرفت جلو نرود و پدر را آزار ندهد. او مي انديشيد كه پدر در بدترين شرايط عمرش بسر مي برد.

 

ناگهان پدر سرش را برگرداند و پسر را ديد و با صداي بلند و سر شار از شادي گفت: پسر تو اينجايي؟ مي بيني چقدر زيباست؟!!  رنگ آميزي شعله ها را مي بيني؟!! حيرت آور است!!!

من فكر مي كنم كه آن شعله هاي بنفش به علت سوختن گوگرد در كنار فسفر به وجود آمده است! واي! خداي من، خيلي زيباست! كاش مادرت هم اينجا بود و اين منظره زيبا را مي ديد. كمتر كسي در طول عمرش امكان ديدن چنين منظره زيبايي را خواهد داشت! نظر تو چیست پسرم؟!!

 

پسر حيران و گيج جواب داد: پدر تمام زندگيت در آتش مي سوزد و تو از زيبايي رنگ شعله ها صحبت مي كني؟!!!!!!

چطور ميتواني؟! من تمام بدنم مي لرزد و تو خونسرد نشسته اي؟!

 

پدر گفت: پسرم از دست من و تو كه كاري بر نمي آيد. مامورين هم كه تمام تلاششان را مي كنند. در اين لحظه بهترين كار لذت بردن از منظره ايست كه ديگر تكرار نخواهد شد...!

در مورد آزمايشگاه و باز سازي يا نو سازي آن فردا فكر مي كنيم! الآن موقع اين كار نيست! به شعله هاي زيبا نگاه كن كه ديگر چنين امكاني را نخواهي داشت!!!

 

توماس آلوا اديسون سال بعد مجددا در آزمايشگاه جديدش مشغول كار بود و همان سال يكي از بزرگترين اختراع بشريت يعني ضبط صدا را تقديم جهانيان نمود. آري او گرامافون را درست يك سال پس از آن واقعه اختراع کرد...


نتيجه اخلاقي: با افكار بيمورد در مورد آينده و گذشته

زيبايي لحظات حالمان را ضايع نكنيم.

تا خدا بنده نواز است به خلقش چه نياز

به خاطر بسپار

به یاد داشته باشیم که :


 که در پس همه گرفتاری هاحکمتی است,

هراتفاقی که در زندگی میافتد دارای دلیل ومقصودی است!



فراموش مکن:

این ذهن ماست که شر را به خیر وغم وشادی وفقر وثروت می
افریند!

غلبه بر مشکلات است که شخصیت آدمی را شکل می دهد!
به یاد داشته باش:

راز شادمانی آن است که هرگز شبی را با این اندیشه که در گوشه

 ای از جهان با کسی دشمنی دارید ,سر بر بالین نگذارید!


هر اندیشه ای که از سرتان میگذرد ,دارای قدرتی ویژه است ,

هر کلامی که بر زبانتان جاری می شود در سراسر جسم شما ,در

 یکایک یاخته های ذهن و هستی و وجودتان امواجی تولید میکنند!

به خاطر بسپار :

تصمیم مثل ماهی است ,گرفتنش آسان ونگهداریش سخت است!


یادت باشد:

وقتی خود را با تمام حضور خویش به خدا تسلیم کنید ,از هر گونه

 تقدیری رها می شوید!

بیاموز خاموشی را

تا خدایی که به تو زبان را ارزانی داشت ,

با تو سخن گوید!

امروز وهمین الان از خود سوال کن ,چرا نگران فردا باشم؟

آن کس که همه عمر از من مراقبت کرده است,ایا فردا مراقب من

 نخواهد بود؟

قدرت تفكر مثبت

www.azamgoli.mihanblog.com