خداي گناهكاران

خداي گناهكاران

 

 

روزي حضرت موسي عليه السلام در كوه طور، هنگام مناجات عرض كرد:‌ اي پروردگار جهانيان!‌ جواب آمد لبيك! پس عرض كرد : اي خداي اطاعت كنندگان! جواب آمد: لبيك! سپس عرض كرد:‌ اي پروردگار گناهكاران!‌ موسي عليه السلام شنيد: لبيك،‌ لبيك، لبيك! حضرت موسي عليه السام عرض كرد: خدايا!‌ حكمتش چيست كه تو را به بهترين اسامي صدا زدم، بيش از يك بار جواب ندادي، اما تا گفتم: اي خداي گناهكاران، سه مرتبه جواب دادي؟‌ خداوند فرمود:‌ اي موسي! عارفان، به معرفت خود و نيكوكاران به كار نيك خود و مطيعان به اطاعت خود اعتماد دارند؛ اما گناهكاران جز فضل من پناهي ندارند، اگر من هم آنها را از درگه خود نااميد كنم،‌ به درگاه چه كسي پناهنده شوند.

     قصص التوابين


داستان گربه

در معبدی گربه ای وجود داشت که هنگام مراقبه ی راهب ها مزاحم تمرکز آن ها می شد . بنا بر این استاد بزرگ دستور داد هر وقت زمان مراقبه می رسد یک نفرگربه را گرفته و به ته باغ ببرد و به درختی ببندد . این روال سال ها ادامه پیداکرد و یکی از اصول کار آن مذهب شد . سال ها بعد استاد بزرگ در گذشت . گربه هم مرد . راهبان آن معبد گربه ای خریدند و به معبد آوردند تا هنگام مراقبه به درخت ببندند تا اصول مراقبه را درست به جای آورده باشند .

 سالها بعد استاد بزرگ  دیگری رساله ای نوشت در باره ی اهمیت بستن گربه!!!!!!


عصبانیت و راه های مقابله با آن

عصبانیت و راه های مقابله با آن


احساساتی كه آدمی تجربه می كند مثل شادی ، خشم   و... رفتار را فعال و هدایت می كنند. هیجان را هم عوامل درونی وهم عوامل بیرونی می توانند تحریك و راه اندازی كنند. هیجان نه تنها مضّر نیست ، بلكه لازمه زندگی است . زیرا نمی توانیم هیجان ها را از زندگی دور كنیم . تنها كاری كه می توانیم انجام دهیم این است كه یا از وقوع آنها بكاهیم ، یا یاد بگیریم كه چگونه با آنها سازگاری (مثل غم ) یا مقابله (مثل خشم ) داشته باشیم . همه ی ما عصبانیت را احساس كرده ایم و می دانیم كه چیست. عصبانیت عموما" رفتار كاملا" طبیعی انسان هاست. اما زمانی كه عصبانیت خارج از كنترل و ویرانگری باشد ، می تواند مشكلاتی دركار ، ارتباطات اجتماعی و حتی در كل كیفیت زندگی به وجود آورد . ممكن است كار به جایی برسد كه شما احساس كنید اسیرهیجان قدرتمندی هستید كه نمی توانید از آن اجتناب كنید. هیجان عصبانیت می تواند یك احساس آزار دهنده باشد یا یك عمل وحشیانه . هدف ما در این بحث این است كه به افراد كمك كنیم  تا بتوانند عصبانیت را درك و آن را كنترل كنند.

ماهیت عصبانیت

عصبانیت یك حالت هیجانی است كه از لحاظ شدت می تواند خفیف ، شدید یا ویرانگر باشد . همانند دیگر هیجانات . عصبانیت موجب تغییرات  متعدد زیستی  و فیزیولوژیكی  می شود ؛ مثل افزایش فشار خون ، ضربان قلب ، تنفس و همچنین افزایش میزان تولید انرژی از

آدرنالین و نورآدرنالین . برانگیختگی شدید فیزیولوژیكی مشخصه آن دسته از حالات هیجانی است كه جاندار را برای عمل – فراریا جنگ – آماده می كنند.

عصبانیت می تواند ناشی از عوامل درونی یا بیرونی باشد. شما می توانید از دست فرد مشخصی ، مثل یك همكار یا ازیك حا دثه ( ترافیك یا پرواز لغو شده ) عصبانی شوید. عصبانیت شما می تواند ناشی از نگرانی یا تفكر شما درمورد مسائل شخصی باشد مثل قد و قیافه خود و یا یادآوری حوادث و خاطرات تلخ وآسیب زا .

تجلی عصبانیت

روش طبیعی وغریزی بیان عصبانیت رفتار پرخاشگرانه است . عصبانیت یك پاسخ طبیعی انطباقی در برابر تهدید هاست و غالباً عصبانیت احساسات و رفتار ما را بر می انگیزد تا از خود درمقابل مهاجم دفاع كنیم یا با او بجنگیم.

بنابراین میزان معینی از عصبانیت برای ادامه حیات لازم است . ازسوی دیگر ، ما نمی توانیم به هر فرد یا شیئی كه ما را  عصبانی و ناراحت كرده است حمله كنیم ؛ زیرا قوانین ، هنجارها ی اجتماعی وعقل سلیم تا حدود زیادی از شدت عصبانیت ما می دهد . نشان دادن دندان ها و فشار دادن آنها به هم ، علامت بین المللی خشم وعصبانیت است، گر چه علائم  دیگری نیز با عصبانیت همراه است ؛ مثل چهره ی برافروخته ، ابروان پایین افتاده و درهم كشیده و گشاد شدن سوراخ های بینی . البته فرهنگ نیز در این مورد مؤثر است.

سه راه اصلی بیان احساس عصبانیت عبارت است از : ابراز كردن  ، باز داری و سكوت، جرئت ابراز عصبانیت  البته  نه به روش های پرخاشگرانه . برای انجام این كار باید یاد گرفت كه چگونه نیازهای خود را بیان كرد وچگونه نیازهای خود را بدون آسیب رساندن به دیگران ارضا نمود. با جرئت بودن به معنی پر زور بودن یا دعوا  كردن نیست ، بلكه به معنی به خود و دیگران احترام گذاشتن است .

پرخاشگری می تواند سركوب شود و آن گاه تغییر جهت دهد ، یا در قالب جدیدی خود را آشكار سازد. سركوب زمانی اتفاق می افتد كه فرد عصبانیتش را مخفی كند، ازفكر كردن به آن بپرهیزد  و به موارد مثبت فكر كند. هدف از بازداری و سركوبی آن است كه رفتار سودمندتری داشته باشیم. خطر سركوبی عصبانیت این است كه اگر بالاخره خود را آشكار نسازد می تواند تأثیرات درونی بر شما داشته باشد. عصبانیتی كه متوجه درون است ممكن است موجب بالا رفتن فشار خون ، افسردگی و حتی سكته شود. عصبانیت های تخلیه نشده همچنین موجب مشكلات دیگری می شوند ؛ مثل خود خوری ، عیب جویی دائمی و رفتار پرخاشگری انفعالی .

افرادی كه دائماً دست رد به سینه دیگران می زنند، از هر چیزی خرده می گیرند وعیب جویی می كنند ، یاد نگرفته اند كه چگونه عصبانیت  خود را به روش مثبت بیان كنند. جای تعجب نیست كه آنان نتوانند با دیگران روابط اجتماعی سالم داشته باشند. روش سوم این است كه شما خود را از درون آرام كنید . ازاین طریق نه تنها می توانید رفتار های بیرونی خود را كنترل كنید بلكه می توانید پاسخ های درونی خود را نیز مهار نمایید . مثلاً كم كم ضربان قلبتان را پایین بیاورید، خودتان را آرام  واحساسات خود را مهاركنید . به عقیده برخی روان شناسان -  مثل اسپیل برگر -  موقعی  كه هیچ یك از سه تكنیك فوق مؤثر واقع نشوند، دراین صورت به اشیاء  یا افراد آسیب وارد می شود .


غلبه برعصبانیت

هدف كنترل عصبانیت ، كاهش احساس های هیجانی و كاهش برانگیختگی فیزیولوژیكی است كه عصبانیت علت آنها می باشد . هیچ كس نمی تواند از عصبانیت خلاص شود یا از آن اجتناب كند، زیرا همیشه پدیده ها یا افرادی هستند كه ما را خشمگین سازند و تغییر یا كنترل آنها از توان ما خارج است . ما تنها می توانیم یاد بگیریم كه چگونه رفتارهای خود را كنترل و عصبانیتمان را كاهش دهیم و آن را به طریقه مناسب نشان دهیم.

چرا بعضی از مردم عصبانی ترند؟

طبق نظر دكتر دفن باچر ، بعضی از مردم واقعاً نسبت به دیگران بی پرواترند . آنها نسبت به عامه مردم زودتر عصبانی می شوند و عصبانیتشان هم شدید تر است. همچنین افرادی وجود دارند كه عصبانیت خود را به روش های غیرعادی كه موجب جلب توجه دیگران شود نشان نمی دهند، اما  بسیار تحریك پذیرو كج خلق اند. افرادی كه به آسانی عصبانی می شوند ممكن است دشنام دهند ، اشیاء را پرت كنند ، قهر كنند و انزوای اجتماعی را انتخاب نمایند یا این كه دچار بیماری جسمی شوند.

افرادی كه معمولاً زود عصبانی می شوند سطح تحمل ناكامی درآنان پایین است، یعنی دوست ندارند كه هیچ موضوعی  آنها را ناراحت یا آزرده خاطر سازد. آنها آن  قدر عصبانی اند كه هنگام راه رفتن تعادل ندارند وآن قدر آتشین مزاج اند كه اگر موقعیت بر وفق  مرادشان نباشد به خاطر كوچك ترین اشتباهی ، دیگران را شدیداً تنبیه می كنند. یكی از علل عصبانیت ، عوامل ارثی و مسائل فیزیولوژیكی است . گرچه شواهد علمی كافی برای اثبات این موضوع وجود ندارد، ولی مردها عصبانی ترند. بعضی از بررسی ها نشان داده اند كه بعضی از كودكان از هنگام تولد تحریك پذیر، زود رنج و كج خلق اند و این علائم از اولین روزهای بعد از تولد قابل مشاهده است . علل دیگر ممكن است اجتماعی – فرهنگی  باشند. عصبانیت غالباً به عنوان یك رفتار منفی تلقی می شود، زیرا یاد گرفته ایم كه اضطراب ، افسردگی ، ترس ودیگر هیجاناتمان را بیان كنیم ، اما عصبانیت را مخفی كنیم . در حقیقت  ما یا د نگرفته ایم كه چگونه آن را كنترل كنیم یا آن را در مسیر مناسبی هدایت نماییم.

بعضی ازپژوهش ها زمینه خانوادگی را دراین مورد مؤثر می دانند. برای نمونه ، افرادی كه به آسانی عصبانی می شوند متعلق به خانواده های آشفته ، از هم گسیخته و خانواده های فاقد مهارت های ارتباطی و هیجانی اند، كه معمولاً باید به عوامل بالا ، فقر اقتصادی و فقر فرهنگی را نیز افزود.

آیا خوب است اجازه دهیم تا افراد ، طغیانگر شوند؟

این موضوع خطرناك است . بعضی از مردم این نظریه را به عنوان عاملی برای آسیب رساندن به دیگران می دانند . زیرا مجاز شمردن حمله هنگام عصبانیت باعث گستر ش عصبانیت و پرخاشگری می شود و هیچ كمكی به بهبود وضعیت نسبت به شخصی كه از دست او عصبانی هستیم نمی كند. بهتر است ابتدا عواملی را كه باعث شروع عصبانیت شده اند، پیدا كنید و سپس  راهبردهای كاهش عصبانیت را توسعه دهید.

راهبردهای غلبه برعصبانیت

1- آرمیدگی

روش های ساده آرمیدگی مثل تنفس عمیق وآرام سازی ذهنی می توانند به شما دركاهش احساس عصبانیت كمك كنند. اگر شما در كار با شركای خود دچار مشكل و عصبانی شده اید ، فكر مناسب این است كه تكنیك های آرمیدگی را یاد بگیرید.

به عنوان مثال می توانید در وضعیت راحتی دراز بكشید، چشمانتان را ببندید ، تمام ماهیچه های خود را به حالت آرمیدگی در آورید واین كار را از پاها شروع كنید و ادامه دهید تا تمام ماهیچه ها یتان به آرمیدگی برسند. آن گاه از راه بینی نفس بكشید و به تنفس خود توجه كنید و هنگام بازدم بگویید یك . دوباره نفس بكشید وهنگام بازدم بگویید یك . این كار را 20 دقیقه ادامه دهید . سعی كنید فقط صدای نفس كشیدنتان را بشنوید.

برای رسیدن به آرمیدگی می توانید در حالی كه در وضعیت راحتی درازكشیده اید یك ورد یا كلمه را مكرراً تكرار كنید، مثلاً بگویید: آرام باش ، سخت نگیر وامثال آن  . روش سوم آرام سازی استفاده از تصویر سازی ذهنی است. برای این منظور یك صحنه یا تجربه زیبا و آرامش بخش را مجسم كنید و فقط به آن فكر كنید و اجازه ندهید هیچ فكر دیگری به ذهن شما وارد شود تا به آرمیدگی دست پیدا كنید .

تمرین های فوق می توانند عضلات شما را به آرامش برسانند واحساس آرامش شما را بیشتر كنند. این تمرین ها را هر روز باید انجام داد . باید یاد بگیرید هر زمانی كه در وضعیت تنش زا قرار می گیرید به طور خودكار ا ز این تكنیك ها استفاده كنید.

2- بازسازی شناختی


منظور از بازسازی شناختی این است كه هر فردی به راحتی می تواند افكارش را تغییر دهد. مردم عصبانی تمایل دارند كه با صدای بلند حرف بزنند و ناسزا بگویند، به گونه ای كه افكار درونی خود را منعكس كنند. موقعی كه عصبانی هستید، افكارتان می توانند خیلی اغراق آمیزو غمناك باشند . تلاش كنید به جای اینها افكاری را كه مبثت تر ومنطقی ترند جایگزین كنید . برای نمونه به جای این كه بگویید : اَه چه قدر زشت است، چقدر وحشتناك است ، همه چیز خطرناك و مضر است ، كاری از دستم بر نمی آید. "به خودتان بگویید: " آن مسئله تأثیری ندارد، وعلت مضطرب بودن من در این باره قابل درك است ، اما دنیا به آخر نرسیده . به هر حال عصبانیت نمی تواند مرا اسیر خودش كند."

عباراتی مثل : این ماشین هرگز كار نمی كند ، یا شما غالباً فراموشكارید ، دقیقاً صحیح نیستند. كلماتِ غالباً، هرگز و امثال آن  كه ممكن است برای خودمان یا هر شخص دیگری به كار بریم كمك می كنند كه احساس كنیم عصبانی شدنمان به حق و بجا بوده و راه حل دیگری وجود نداشته است. در حالی كه این كلمات سبب توهین به افرادی می شود كه قصد كمك به ما را دارند ودرنتیجه وضع را بدتر می كنند. برای مثال شما دوستی دارید كه دائماً دیر سر قرار ملاقات حاضر می شود. برای شما باید دیدن دوستتان مهم باشد نه زمان. از گفتن عباراتی مثل: توهمیشه دیر می كنی ، آدم غیر مسئولی هستی ، شخص بی فكری هستی و ... اجتناب كنید . چون این جملات به دوستی تان آسیب می زند و او را از دست شما عصبانی می كند و می رنجاند. اول ببینید مشكل چیست ، سپس بكوشید برای آن راه حلی پیدا كنید كه برای هردوی شما مناسب باشد. مثلاً می توانید ساعت ملاقات خود را نیم ساعت زودتر تعیین كنید وخودتان با توجه به این كه می دانید دوست شما دیرخواهد آمد نیم ساعت دیرتر سر قرار حاضر شوید تا به علت دیرآمدن او ، از دستش عصبانی نشوید.

همان گونه كه بسیاری از فقرا زندگی شاد، با نشاط ودلپذیری دارند، می توان هنگام عصبانیت نیز احساس های مثبت و خوشایند داشت. زیرا عصبانی شدن شكل ثابت وازپیش تعیین شده ای ندارد. با دور كردن ذهن از بی منطقی و روی آوردن به منطق می توان عصبانیت را كاهش داد یا حذف كرد. منطق عصبانیت را از بین می برد، حتی اگر عصبانیت قابل توجیه باشد می تواند به سرعت غیر منطقی شود . همه مردم خواستار ادب ، موافقت ، قدرشناسی و كلاً امور مثبت اند ودر صورت عدم دستیابی به آنها احساس شكست و ناكامی می كنند؛ اما افراد عصبانی وقتی به خواست خود نمی رسند احساس ناامیدی می كنند وعصبانیتشان نامتناسب با موقعیت ، شدید و ویرانگر است . افراد عصبانی باید انتظاراتشان را به آرزوهایشان تغییر دهند. مثلاً بهتر است بگویند كه من عواملی را كه موجب سلامت وامنیت اند دوست دارم ، نه این كه بگویند من می خواهم،  یا من باید فلان چیز را داشته باشم . بعضی از افراد عصبی ، از عصبانیت  به عنوان راهی برای اجتناب از احساسات آزاردهنده استفاده می كنند.

برخی از باورها و تفكرات غیرمنطقی و مولد خشم وعصبانیت كه باید كنار گذاشته شوند عبارت اند از:

-   باید اعمال و رفتار ما همیشه مورد تأیید دیگران باشد.

-   همه چیز باید مطابق میل ما باشد.

-   سر رشته زندگی از دستمان در رفته وكنترلی بر آن نداریم .

-   ما به شدت اسیر گذشته هستیم.

-   خود را مسئول اعمال دیگران می دانیم.

-   من فردی بسیار لایق، شایسته وباهوش هستم .

3- مسئله گشایی

بعضی از اوقات ناكامی و به دنبال آن عصبی شدن ناشی از مسائل واقعی و غیر قابل اجتناب زندگی است . دراین حالت عصبانیت نابجا نبوده ، پاسخی طبیعی به مشكلات است . یك باور فرهنگی مبنی بر این كه هر مشكلی راه حلی دارد ، وجود دارد ؛ ولی ما غالباً نمی توانیم راه حل را پیدا كنیم . همیشه بهترین كار یافتن راه حل نیست ، بلكه بهتر است بدانید كه چگونه با مسئله روبه رو شوید. مثلاً ممكن است نقشه ای بكشید وپیشرفت خود را دراین مسیر بررسی كنید . اگر نقشه كشیدن منجر به حل مسئله نشد خود را تنبیه نكنید . زیرا آنچه مهم است تلاش و كوشش برای حل مسئله است ، نه حل مسئله . چرا كه بعضی از مسائل حل ناشدنی اند یا این كه تنها با تلاش های پیگیرانه می توان به راه حل نزدیك شد . مهم آن است كه در طول تلاش ها صبرتان را از دست ندهید و به فكر همه یا هیچ نرسید . همچنین مسئله گشایی شامل یادگیری و انجام دادن فعالیت هایی است كه یا به محرك آزاردهنده یا به هیجان های منفی مثل خشم و اضطراب ، (كه به وسیله محرك هایی كه از طریق شرطی شدن به صورت علامت خطر درآمده اند) پایان دهد.

4- ورزش

ورزش ، مخصوصاً درفضای باز، نه تنها سلامت جسمی را بهبود می بخشد، بلكه به تسكین اعصاب و سلامت روانی نیز كمك می رساند. ورزش در فضای باز مثل پیاده روی ، دویدن ، نرمش ، شنا ، فوتبال و ... سبب مصرف زیاد و مداوم اكسیژن می شود، خصوصاً اگر در فضای سبز و مناطق كوهستانی انجام شود.

ورزش مداوم سبب سلامت قلب و عروق ، كاهش چربی بدن ، زیبا سازی شكل بدن، از بین بردن غم وافسردگی و اضطراب

، افزایش عزت نفس و شادی و سرزندگی فرد و افزایش خود كنترلی رفتار می شود.

5-شوخ طبعی

"خنده برهر درد بی درمان دواست." شوخ طبعی از طرق مختلفی می تواند موجب كاهش عصبانیت شود. به عنوان اولین عامل ، شوخ طبعی می تواند به شما كمك كند تا دیدگاه متعادلی داشته باشید. زمانی كه عصبانی هستید هر فردی را با نامی صدا می كنید یا این كه آنها را در قالب كلمات خیالی (مثلاً  هیولا) مورد خطاب قرار می دهید. این  كار را متوقف كنید ودر نظر داشته باشید كه باید از كلمات زیبا و خوشایند استفاده كرد. شوخ طبعی بارمشكلات ما را سبك می كند وبه ما كمك می كند تا شرایط استرس زا را تحمل كنیم . نرمان كازنیز ( 1979) ، در كتاب خود با نام آناتومی بیماری ، خاطر نشان می كند كه ده  دقیقه خنده از ته دل اثرتسكینی قوی بر درد و ناراحتی دارد. شوخ طبعی نه تنها روحیه ما و اطرافیانمان را شاد می كند بلكه باعث افزایش انرژی و توان برای حل مشكلات و برخورد با مسائل می شود. شوخ طبعی همچنین باعث خوشبینی می شود.

6- اجتناب

اگر هنگام ورود به اتاق كودكتان بی نظمی اتاقش سبب عصبی شدن شما می شود، در اتاق او را ببندید. ازهر عاملی كه عصبانیت شما را بر می انگیزد ، پرهیز كنید . نگویید كه " چون من عصبانی می  شوم ، بچه ام باید اتاقش را مرتب كند"، این درست نیست ، درست این است كه خودتان را آرام كنید.

برای رهایی از درد سرهای ترافیك یا باید مسیر روزانه  تردد خود را تغییر دهید، یا از اتوبوس و قطار برقی زیرزمینی استفاده كنید ، یا جزء به جزء مسیر خود را مشخص كنید . درغیر این صورت باید خود را به دست ترافیك بسپارید.

7- داشتن شخصیت تیپ B

یكی از طبقه بندهای شخصیتی ، قراردادن افراد دردو تیپB وA است . افراد تیپAمبارزه جو، بی حوصله ، رقابت پیشه و پرخاشگرند. آنها احساس می كنند كه هل داده می شوند و زیر فشارند. آنها زودتر از موقع برسر قرار حاضر می شوند، تند راه  می روند ، تند حرف می زنند وتند غذا می خورند و از افراد كند كاربدشان می آید. افراد تیپBافرادی اند كه زندگی را آسان می گیرند و بیشتر به كیفیت آن توجه دارند. آنها كمتر جاه طلب ، كمتر بی حوصله و بیشترمنظم و محتاط اند . با تغییر شخصیت از تیپAبه تیپB می توان از میزان و شدت عصبانیت كاست.

8- تغییر محیط

بعضی از اوقات عوامل محیطی - اجتماعی محرك عصبانیت و ناراحتی ما می باشند. دراین گونه موارد یگانه راه برای حل مشكل ، تغییر محیط است . مثلاً فرد درون گرایی  كه به عنوان مسئول روابط عمومی سازمان یا اداره ای مشغول به كارشده است، باید مسئولیت ومحیط كارش تغییر یابد. یا فردی كه به كشوری مهاجرت كرده است كه بین آن كشور و كشور محل تولدش هیچ همخوانی فرهنگی وجود ندارد، راه حل اساسی، بازگشت به كشور خود می باشد.

9- ارتباط بهتر

مردم عصبانی تمایل دارند كه زود به نتیجه برسند، بعضی ازاین به هدف رسیدن ها می تواند تا حدودی نادرست باشد. اگرشما از مباحثه ای ناراحت شده اید ، اولین كاری كه باید انجام دهید این است كه فكرتان را بر روی پاسخ ها متمركز كنید و ناراحتیتان را كاهش دهید. نمی گوییم كه اولین چیزی را كه به ذهنتان آمد به زبان آورید ، بلكه می گوییم كه عصبانیت خود را كاهش دهید ودرمورد حرفی كه می خواهید بزنید، فكر كنید.

به دقت به آنچه به شما می گویند گوش بدهید و قبل از پاسخ دهی ، آنها را تفسیر كنید . همچنین به آنچه علت اصلی عصبانی شدن شماست گوش بدهید. برای مثال، شما آزادی و در حال خود بودن را دوست دارید، وبه علت اهمیتی كه به دیگران می دهید خواهان پیوند گسترده با مردم هستید . اگر همكارتان در مورد كارها ی شما شروع به غر زدن كند، با خطا كارخواندن  او یا فردی كه همیشه ایجاد مشكل می كند، تلافی نكنید.

زمانی كه فردی ازما عیب جویی می كند، دفاع كردنمان طبیعی است ، ولی ما با او نمی جنگیم . در عوض ممكن است بگوییم كه او از روی نادانی صحبت می كند ، ما را دوست ندارد، اوفرد كم حوصله و ناشكیبایی است و نیاز به مقداری تنفس و استراحت برای رسیدن به آرامش دارد. باید دراین گونه مواقع خودمان را خونسرد نشان دهیم تا از وقوع یك فاجعه جلوگیری كنیم .


10- زمان بندی

انسان همیشه دریك حالت و وضعیت روحی – روانی نیست . بعضی از افراد صبح ها سرحال و پرانرژی اند و عصرها خسته . به همین علت عصرها و شب ها ممكن است سطح تحمل شان بسیار پایین باشد وآماده عصبانی شدن باشند. دراین گونه موارد بهتر است موضوعات ومسائل حساس بحث برانگیز در ساعاتی مطرح شوند كه زمانی مناسب است . مثلاً  شب هنگام ، زمانی كه همسرتان موضوع بحث برانگیزی را مطرح می كند ممكن است شما تمایل داشته باشید كه با او دعوا كنید، به این دلیل كه شما خسته یا آشفته اید،  بهتر است طرح این گونه موضوعات را به زمان دیگری موكول كنید تا صحبت هایتان منجر به بحث و جدل نشود. بنابراین مسائل باید در زمان مناسب مطرح شوند تا نتیجه بخش باشند.

11- آزمون مصون سازی

هدف از این روش كه به وسیله مایكنبام مطرح شده است ، ایجاد مهارت های مقابله با موقعیت های استرس زاست. این روش چهار مرحله دارد :

الف – آماده شدن برای موقعیت استرس زا

ب – مقابله با محرك و موقعیت استرس زا وكنار آمدن با آن

ج – مقابله با احساس تحریك شدن به وسیله موقعیت استرس زا

د – تقویت خود پس از موفقیت دركنترل خود

نواكر ( 1975) این روش را برای كمك به افراد ، دركنترل خشم ، درموقعیت های مولد عصبانیت با موفقیت به كاربست . آزمودنی های نواكر ، مردان جوان خشمگینی بودند كه به سادگی عصبانی می شدند. محرك عصبانیت فردی بود كه با حالت غیر دوستانه به آزمودنی ها نگاه می كرد. نگاه با حالت غیر دوستانه سبب می شد كه درآزمودنی ها احساسات و افكاری مبنی براین كه طرف مقابل ، آنها را حقیر می شمارد ایجاد شود واین احساس ها منجر به این می شد كه آزمودنی ها عصبانی شده ، دعوا كنند. نواكر مراحل چهارگانه فوق را به این شكل به اجرا در آورد:

در مرحله 1، فرد پیش از مقابله با محرك استرس زا ، مثلاً  قبل از ورود به یك مكان عمومی مثل رستوران ، به خود بگوید: تصمیم دارم كاری بكنم كه كنترلم را از دست ندهم. درمرحله 2، هنگامی كه مردی گستاخانه به او نگاه می كند به خود می گوید: می توانم بدون از دست دادن كنترل این موقعیت را تحمل كنم . به او فرصت نمی دهم كه با دیدن عصبانیت من خرسند شود . درمرحله 3 وقتی كه مرد می خواهد با او دعوا را آ غاز كند و او شدیداً تحریك شده است ، به خود می گوید: حتی حالا هم می توانم خود را كنترل كنم . وضعیت انفجار آمیز است ، اما من آرامم  واین حالت را خنثی می كنم . درمرحله آخر، پس از آن كه آزمودنی از پس موقعیت بر آمد به خود می گوید: " من واقعاً كاردرست وخوبی كردم ، آفرین به خودم."

12- خود كنترلی بندورایی

خود كنترلی رفتار توسط بندورا مطرح شده و دارای سه مرحله است:

الف – توجه ومشاهده اعمال و رفتار خود

ب – قضاوت درمورد اعمال و رفتار خود

ج – پیامدهای شخصی

از این روش برای كنترل عصبانیت به این شكل می توان استفاده كرد كه از فرد بخواهیم در پایان روز (مثلاً آخر شب ) دفعات عصبی شدن های خود را روی یك كاغذ یادداشت كند و آنها را بشمارد . فردا نیزاین عمل را انجام دهد. اگر تعداد عصبانیت امروزش كمتر از دیروز باشد خود را پاداش دهد و تشویق كند، و اگر بیشتر از دیروز بود خود را تنبیه و سرزنش نماید. با تكرار این عمل برای روزهای بعد و مقایسه آن با روز قبل، به این شكل كه در صورت كاهش وقوع عصبانیت ، خود را تشویق ودر غیر این صورت خود را تنبیه كند، می تواند عصبانیتش را كاهش داده ، به صفر برساند تا این كه درحد طبیعی باشد. خود تشویقی می تواند به شكل گوش دادن به یك موسیقی ، دیدن فیلم ، رفتن به پارك و... باشد. خود تنبیهی نیز می تواند به طرق مختلفی چون محروم كردن خود از یك وعده غذای دوست داشتنی ، ندیدن یك برنامه جذاب تلویزیونی و ... صورت پذیرد. انسان عاقل و متمدن بدون نیاز به ناظر وكنترل كننده بیرونی می تواند هدایت گر اعمال خود باشد.

نیاز به مشاوره

اگر احساس می كنید كه عصبانیت شما خارج از كنترل است ، اگر عصبانیت شما تاثیرات منفی بر روابط اجتماعی وشغلی تان گذاشته است ، یا این كه قسمت مهمی از زندگی تان تحت تأثیر آن است ، ممكن است به مشاوره به عنوان عاملی برای یاد گیری توجه كنید كه به شما كمك می كند چگونه بهتر رفتار كنید . یك روان شناس یا مشاور می تواند به شما كمك كند تا با به كارگیری تكنیك های تغییرافكار و رفتار، اعمال خود را كنترل كنید. باید به مراجع اطمینان داد كه مشكل او قابل حل است و تكنیك های تغییر رفتار تنها برای تأثیر گذاشتن بر احساس و تجلیا ت احساسی ، مورد استفاده قرار نمی گیرند. روان شناسان در برخورد با مراجعانِ خواهان كمك ، باید كارخود را متمركز برسه موضو ع نمایند:

الف) جرئت آموزی به افراد عصبانی تا عصبانیت خود را سركوب یا درونی نكنند، بلكه آن را به روش های منطقی غیر پرخاشگرانه ابراز دارند. فردی كه عصبانیتش را ابراز نمی دارد روز به روز منفعل تر وبیمارتر می شود.

ب) آموزش این كه عصبانیت جزئی از زندگی و حذف آن غیر ممكن است . زندگی باید توأم با ناكامی ، درد، فقر و دیگر مسائل غیرقابل پیش بینی باشد . همان گونه كه نمی توان مانع رخداد بیماری ، فقر، مرگ ، شكست و... شد، پدیده های مولد عصبانیت را نیز نمی توان حذف كرد.

ج) آموزش تكنیك های تغییر رفتار برای تأثیر گذاری برعصبانیت و كاستن از شدت آن .

منبع: تبيان

چرا خدا دعاهايمان را مستجاب نمي کند؟

چرا خدا دعاهايمان را مستجاب نمي کند؟



 

سوال:

وچندین سال است خدا را صدا می زنيم پس کجاست؟؟؟ماه رمضان ماه استجابت دعا است پس چرا نیست؟ خدا گفته: صدایم کنید تا جوابتان دهم چقدر و چند سال؟
 

پاسخ:

در روز جمعه­ای حضرت علی (ع) خطبه بلیغی بیان فرمود. در پایان این خطبه فرمود: ای مردم هفت مصیبت بزرگ وجود دارد که از آنها باید به خدا پناه برد. از دانشمند گمراه، از عابد خسته، از مؤمن گمراه، از ثروتمند ورشکسته، از عزیز خوار شده و از فقیری که مریض گشته است، باید به خداوند پناه برد. در این هنگام مردی برخاست و گفت: راست می­گویی. ای امیرالمؤمنین تو قبله ما هستی هنگامی که به بی­راهه می­رویم و تو نور هستی آن زمان ­که در تاریکی قرار می­گیریم. ولی از تو درباره این سخن خدا می­پرسم که فرمود: «مرا بخوانید تا خواسته شما را بر آورده سازم» چه شده است که ما خدا را می­خوانیم، ولی جواب داده نمی­شود؟! حضرت فرمود: همانا قلب­های شما با هشت خصلت خیانت کرد.
نخست این که شما خدا را شناختید، ولی حقش را همان­گونه که واجب کرده است، ادا نکردید. از این رو این شناخت برای شما سودی نداشت.
دوم این که شما به فرستاده خدا ایمان آوردید، ولی به روش و سیره وی عامل نبودید و شریعت وی را از بین بردید. پس فایده ایمان شما چیست؟!
سوم این که شما قران را خواندید، ولی آن را به کار نبستید. گفتید چشم اطاعت می کنیم، ولی مخالفت کردید.
چهارم این که گفتید از آتش جهنم می­ترسید، ولی هر لحظه با انجام گناهان به آن نزدیک شدید. پس ترس شما کجاست؟!
پنجم این که گفتید مشتاق بهشت هستید و حال آن که هر لحظه کاری می­کنید که شما را از آن دور می­سازد. پس اشتیاق شما کجاست؟!
و ششم این که از نعمت های الاهی بهره­مند می­شوید، ولی شکر آنها را به جای نمی­آورید.
هفتم این که خداوند به شما فرمان داد با شیطان دشمنی کنید و فرمود: «همانا شیطان دشمن شماست پس او را دشمن خود بدانید» ولی شما بدون مخالفت با او دوستی کردید.
هشتم این که تنها عیوب مردم را می­بینید و از عیب­های خویش غافل هستید. شما در حالی که خود به سرزنش کردن سزاوارترید، دیگران را ملامت می­کنید. با این اوصاف کدام دعای شما مستجاب شود؟! شما درها و راه­های دعا را به روی خود بسته­اید از خدا پروا داشته باشید و کارهایتان را درست کنید و باطن خویش را خالص سازید و امر به معروف و نهی از منکر کنید تا خداوند دعاهای شما را مستجاب کند.»[1]
در متون دینی ما دعا عبادت و حتی مغز آن معرفی شده است. اگر در احکام عملی اسلام دقت شود می­بینیم که اکثر آنها مشتمل بر دعاهای فراوانی است. خداوند در قرآن بارها انسان را به دعا کردن فرا می­خواند.
از جمله می­فرماید: «مرا بخوانید تا خواسته شما را بر آورده سازم»[2] یا این که می­فرماید: «اگر بندگانم از من بخواهند من به آنها نزدیک هستم و به دعای دعا کننده پاسخ می­دهم هنگامی که مرا صدا کند، پس از من بخواهید و به من ایمان بیاورید. باشد که هدایت یابید»[3]
دعا اتصال قطره به دریاست. صرف همین ارتباط خودش ارزشمند و اجابت خدا است. چرا که خیلی­ها توفیق همین اتصال را نیز ندارند. همین که انسان به یاد خدا می­افتد و از او می خواهد و به او پناهنده می شود و خود را به درگاه او می­اندازد، عنایت خداست و انسان باید از این بابت سپاسگزار خدای سبحان باشد. خدا می­فرماید: «مرا یاد کنید تا شما را یاد کنم» یاد کردن ما هیچ سودی برای خدا ندارد. هم یادکردن ما و هم یاد کردن خدا، تنها برای ما سودمند است.
دعا آداب و شرایطی دارد که باید با رعایت همه آنها دعا صورت پذیرد. در خطبه حضرت علی (ع) که پیش از این گذشت به بسیاری از شرائط و آداب دعا اشاره شده است. گروهی نزد امام صادق (ع) آمدند و عرض کردند: ما دعا می­کنیم، ولی مستجاب نمی شود؟! امام (ع) فرمود: «زیرا شما کسی را که به وی معرفت ندارید ، می­خوانید»[4] در حدیثی از امام علی(ع) شناخت مسؤول (خدا) از شرایط دعا معرفی شده است.[5]
گاهی از خدا چیزی را می خواهیم که به ضرر ماست؛ مانند بچه­ای که به علت نادانی چیزی از مادرش می­خواهد که به ضررش است. دراین موقع اگر مادر خواسته ی فرزندش را برآورده سازد، به او ظلم کرده است. در این هنگام هر چند ممکن است، بچه از دست مادرش ناراحت شود، ولی این به نفع خود فرزند است. پیامبر اکرم (ص) می­فرماید: «ای بندگان خدا شما مانند مریض هستید و خداوند مانند طبیب. صلاح بیمار در آن چیزی است که طبیب می­داند و تدبیر می­کند نه در آن چه که مریض می­خواهد آگاه باشید و کارهای خود را به خدا بسپارید تا رستگار شوید.»[6] یا تنها نفع خود را در این دعا می­بینیم و غافل هستیم از این که اجابت این دعا ممکن است به ضرر دیگران تمام شود. خیلی وقت هم دعایمان مستجاب می­گردد، ولی خود متوجه نیستیم. یا در اجابت دعا عجله داریم انتظار داریم همین که دعا تمام شد، مستجاب گردد. در روایت آمده است که دعای موسی و هارون (ع ) در مورد فرعون چهل سال طول کشید تا مستجاب شود.[7]
گاهی اجابت نشدن دعا خودش لطف خداست تا بیشتر توفیق صحبت کردن با خدا را داشته باشیم. امام رضا (ع) می­فرماید: «همانا خداوند اجابت دعای مؤمن را به تأخیر می اندازد؛ زیرا دوست دارد بیشتر صدای بنده­اش را بشنود ولی دعای منافق را زود جواب می­دهد؛ زیرا دوست ندارد صدای او را بشنود.»[8]
یک لحظه نگاه و توجه خدا به تمام عالم و آن چه در آن است می­ارزد. نباید پذیرایی صاحب خانه ما را از خود صاحب خانه محروم کند. «چون که صد آمد نود هم پیش ماست» اگر خود خدا را به دست آوردیم به همه چیز دست یافته­ایم.
پس اگر خیال کردیم که خدا دعای ما را اجابت نکرده است، نباید ناامید بشویم و از رحمت الاهی مأیوس گردیم. ناامیدی از رحمت الاهی از بزرگ­ترین گناهان شمرده می­شود.خداوند می­فرماید: «ای بندگان من که از خودتان غافل شدید از رحمت خداوند ناامید نشوید. همانا خداوند همه گناهان را می­بخشد؛ زیرا او بخشنده و مهربان است.»[9]
مهم­ترین مانع در سر راه اجابت دعا گناه است. امام علی (ع) در دعای کمیل به خدا عرض می­کند : پروردگارا! گناهانی که دعا را محبوس می کند ببخش. بی­ادبی و بی­حیایی است، اگر ما نافرمانی خدا کنیم بعد از او چیزی بخواهیم و توقع داشته باشیم که خدا با گشاده­رویی به خواسته ما جواب مثبت دهد.
گناه به تدریج یقین انسان را به خدا و پیامبر کم می­کند و سبب می­شود که انسان خدا و آیات او را تکذیب کند. قرآن می­فرماید: « عاقبت کسانی که گناه کردند این شد که آیات خدا را تکذیب کردند و آنها را مسخره نمودند.»[10] و بر عکس ، عبادت یقین­آور است «پروردگارت را عبادت کن تا یقین به سوی تو آید.»[11]
دعا اظهار نیاز عبد به درگاه بی­نیاز است. درست است خداوند کریم است، ولی در عین حال حکیم نیز است. جود و کرم خداوند از حکمت او تجاوز نمی­کند. خداوند بخیل نیست او بر طبق حکمت خود به خواسته بنده­اش پاسخ می­دهد نه بر دلخواه عبدش.
خداوند می­فرماید: «اگر خداوند به دلخواه انسان­ها رفتار می­کرد، آسمان و زمین و آن چه در آنهاست نابود می­شدند.»[12] و نیز می­فرماید: «ای بندگان من از دستورهای من اطاعت کنید و به من یاد ندهید که چه چیز برای شما خوب است من خود بهتر از شما می­دانم و من نسبت به بر آورده ساختن مصالح شما بخیل نیستم»[13] انسان باید به وظیفه خود عمل کند خدا کار خود را بهتر می داند.
«ز هر چه بگذریم سخن دوست خوشتر است» خداوند متعال می­فرماید: «همانا کسانی که گفتند پروردگارمان خداست سپس استقامت کردند (بر سر حرف خود ایستادند و پافشاری کردند) فرشتگان را بر آنان نازل می­کنیم که نترسید و ناراحت نباشید. بشارت باد بر شما بهشتی که به آن وعده داده شده­اید.»[14]

منبع: گروه مبين

------------------------------------------
[1] - مستدرک الوسائل، ج 5، ص 269.
[2] - غافر،60.
[3] - بقره ، 186.
[4] - مستدرک الوسائل، ج 5، ص 191.
[5] - ارشاد القلوب، ج 1، ص 149.
[6] - همان، ص 153.
[7] - مستدرک الوسائل، ج 5، ص 192.
[8] - همان، ص 194.
[9] - زمر، 53.
[10] - روم،10.
[11] - حجر،99.
[12] - مؤمنون،71.
[13] - ارشاد القلوب، ج 1، ص 152.
[14] - فصلت،30.

مشخصات يك خانواده خوشبخت

مشخصات يك خانواده خوشبخت

سوالات متعددی داشتیم در مورد مشخصه های یک خانواده خوشبخت، یادآور می شویم، چشم انتظار معجزه نباشید، خوشبختی تصادفی نیست، راه و رسم آن را در زندگی باید آموخت، خوشبختی بدین معنی نیست که خانواده درگیر مشکلات و اختلافات نشود ما باید یاد بگیرید چگونه اختلافات و مشکلات و بحران های زندگی را مدیریت کنیم.

- طبق نظر اکثر روان شناسان و آموزه های ادیان بشری، خانواده خوشبخت، اعضای آن معقتدند و هیچگاه از یاد خدا غافل نمی شوند و در لحظه لحظه زندگی به او توکل می کنند، لذا با این انرژی مثبت عظیم مشکلات را ناچیز می بینند.

- یکی از مهمترین مشخصه های خانواده خوشبخت، خوش اخلاقی، خوش خلقی و خوش رفتاری در میان اعضاء آن است، قدرت کنترل عصبانیت خود را داشته باشید. راه هایی به کار برید تا در صورت بروز عصبانیت رفتار ناشایسته ای از خود بروز ندهید.

- همکاری، همفکری، هماهنگی، رمز بقای خانواده خوشبخت است، با هم ورزش کنید، عبادت کنید، سرود و ترانه بخوانید و…

- مشکلات بخش لاینفک زندگی است، خانواده آگاه، با مشکلات با صبر و حوصله برخورد می کنند.

- در میان اعضای خانواده الفاظ خودخواهانه به طور کلی رد و بدل نمی شود، چرا که اعضا به گفتگو و مشورت منطقی معتقدند و احساس مسولیت می کنند.

- به خاطر داشته باشید عملکردهای شماست که داستان زندگی تان را ترسیم می کند، خانواده با برنامه ریزی در زندگی برای رسیدن به چشم انداز جمع با یکدیگر مشارکت فعال می کنند.

- خانواده خوشبخت با هدفمند و برنامه ریزی به پیش می روند، اگر از خود توقع زیادی نداشته باشد، سال ها در همان پله ای که بوده درجا می زند. پس به اهداف بلند فکر کنید. (اما هرگز از مرز واقع نگری خارج نشوید).

- افراد به یکدیگر اعتماد دارند و از این اعتماد سو استفاده نمی کنند، اعتماد یکی از پایدارترین ویژگی های خانواده موفق است.

- تا جایی که بتوانند همراه همدیگر هستند، در میهمانی ها و کارهای مربوطه به خانه تنها ظاهر نمی شوند، همدلی و همفکری بقای خانواده خوشبخت است

- مرتب از اوضاع شکایت نمی کنند و نق نمی زنند و دیگران را مقصر عدم موفقیت خود قلمداد نمی کنند، برای آینده خود طرحی نو در اندازید.

- برای زندگی خود قوانینی در نظر می گیرند و سعی نمی کنند از آنها سرپیچی کنند

- خانواده خوشبخت به سلیقه، عقاید و حریم یکدیگر آگاهند و به آن احترام می گذارند و از حدود مشخص شده خود فراتر نمی روند.

- نگران سلامتی روحی و جسمی یکدیگرند و از هم مراقبت می کنند، اگر مشکلی به وجود آید، در حل آن می کوشند.

- چیزی را از یکدیگر پنهان نمی کنند، صرفه جویی و پس انداز کردن جزو برنامه های اقتصادی یک خانواده موفق است.

- دیکتاتوری، زور و قدرت طلبی بر خانواده خوشبخت غالب نیست، هیچ کس خود را برتر از دیگری و در مقام قدرت نمی بیند.

- همه اعضای خانواده خوشبخت در کنار هم احساس امنیت و آرامش می کنند نه ترس و اضطراب یا تنش و درگیری.

- زن و شوهر به خاطر همدیگر زندگی می کنند، اول خود بعد دیگران، زندگی آنها به خاطر فرزند، ترس از طلاق، حرف مردم، مهریه و… ادامه ندارد.

- زن و شوهر در کنار یکدیگرند نه رودررو و رقیب هم، بلکه رفیق هم هستند و خانواده های خوشبخت می کوشند فرزندان خوب و خوشبختی نیز به جامعه تحویل دهند.

- زن و مرد می توانند هر روز به دنیای اختصاصی یکدیگر نزدیکتر شوند، آنها در مسائل خصوصی و زندگی دیگران دخالت نمی کنند.

- علاقه، عشق، محبت، صفا و یکدلی خود را هم در رفتار و هم در گفتار به یکدیگر ابراز می کنند.

- از یکدیگر انتظار بیجا و توقع نامناسب ندارند

- داشتن مهارت کلامی و هنر مذاکره، باب آشتیهای پردوام را به روی ما می‌گشاید.

- انسانهای بزرگ می بخشند و فراموش می کنند، و از گذشته و نقاط ضعف دیگری برای ضربه زدن استفاده نمی کنند.

- اعضای خانواده خوشبخت رازدار و از همه لحاظ به یکدیگر وفادارند

- خوشبخت کسی است که با تمرین صبح با لبخند برخیزد و با لبخند به بستر رود

- از حدس و گمان پیروی نکنید

- هیچگاه از تغییر نترسید. گاهی اوقات تغییرات نقش مهمی در زندگی تان خواهند داشت و علی رغم انتظارتان عمل خواهد کرد.

- به خاطر بسپارید که نفرت، حسادت و خشم ؛ مخرب وجود آدمی هستند و روح و قلب فردی را که آنها را در وجودش نگهداری می کند ذره ذره نابود می کنند. احساسات زشت، چهره زشتی به شما می بخشند. این احساسات نه تنها بر روح شما اثر می گذارند، بلکه عواقبی همچون اختلال در خواب، سردرد، کمردرد و حتی سکته قلبی را نیز به شما تقدیم می کنند.

- در زندگی به آن چیزی می رسید که همیشه به آن فکر می کنید. و آن چیزی را به دست می آورید که همواره طلب کرده اید.

- خانواده های خوشبخت در زندگی نقش یک قربانی را بازی نمی کنندیا سعی نمی کنند با یادآوری تجربه های تلخ گذشته برای خود بهانه بسازند. این کار فقط تضمین می کند که یأس، عدم پیشرفت و عدم موفقیت در انتظارشان است.

- خانواده خوشبخت، درد خود را شناسایی می کنند، تا هرچه سریع تر خود را از مهلکه مسبب بروز آن درد خلاص کنند. به این نکته واقف باشید که همین درد می تواند انگیزه ای برای بروز یک تغییر در زندگی شما باشد.

- تابوها و فیلترهایی که جلوی چشم شما را گرفته اند تا دنیا را زیبا نبینید، دور می اندازند.
«چشم ها را باید شست جور دیگر باید دید»
زندگی زیباست ای زیبا پسند
زنده اندیشان به زیبایی رسند

آنقدر زیباست این بی بازگشت

کز برایش می توان از جان گذشت

salavati-vahid.blogfa.com

چرا من تغییر نمیكنم ؟


چرا من تغییر نمیكنم ؟

آیا تا به حال به تماشای دریا نشسته‌اید؟ اگر آری، حتما متوجه شده‌اید که تمام آشفتگی‌ها، برخوردها و امواج فقط در سطح است.
در عمیق‌ترین بخش‌های دریا هم آشفتگی وجود ندارد؛ حتی موجی کوچک.وقتی در دریای وجودتان عمیق فرو روید و آرامش را به دست آورید، به نقطه‌ای می‌رسید که هیچ آشفتگی و ناآرامی هرگز در آن راه نداشته است. همانجا بایستید، هر تغییر و دگرگونی از آنجا میسر می‌شود.در آنجا خود استاد خویشتن‌ هستید. اکنون هر آنچه غیر ضروری است می‌تواند دور انداخته شود، بدون هیچ‌‌گونه درگیری و نزاع. با کمال تعجب می‌بینید که تغیر کرده‌اید.
امروزه نقش مثبت‌اندیشی، داشتن افکار و امواج مثبت و دارا بودن عینک خوشبینی بر کسی پوشیده نیست. نتایج یک پژوهش نشان می‌دهد میانگین عمر افراد مثبت‌اندیش، ۷ سال بیشتر از کسانی است که از این ویژگی بی‌بهره هستند و با عینک تیره بدبینی به دنیا و امور آن می‌نگرند.
در زندگی شهرنشینی با توجه به استرس‌های موجود در محیط پیرامون افراد، آلودگی‌های صوتی و دیگر ناهنجاری‌هایی که اثرات نامطلوب فراوانی به دستگاه روانی ما وارد می‌آورد؛ طبیعی است که مقادیر فراوانی از انرژی ما از بین رفته و ما فاقد انرژی و توان لازم جهت مقابله با مسائل و کنار آمدن با مشغله‌های زندگی روزمره می‌شویم.
بی‌توجهی‌ها و عدم‌آگاهی نسبت به ملزومات و مایحتاج دستگاه روانی ما را دچار مسائلی می‌کند که بعضا ریشه و علت آنها را در بیرون از خود جست‌وجو می‌کنیم. خلق افسرده، حالات اضطرابی، پرخاشگری و بسیاری از بیماری‌های روان‌تنی حاصل همین غفلت و بی‌توجهی ما نسبت به خویشتن خویش است.
همواره مصایب و مشکلات حاد موجود در زندگی برهم‌زننده تعادل روانی ما نیستند؛ به عبارتی نرساندن سوخت لازم به دستگاه روانی هم می‌تواند علت بسیاری از کج‌خلقی‌ها، اختلالات خواب، اختلالات جنسی و خلقی در ما باشد.
گاهی اوقات ما فراموش می‌کنیم که ظرف درون خود را از آلودگی‌ها بزداییم و یا به عبارتی دیگر از ورود آلودگی‌ها به ظرف وجودی خویش جلوگیری کنیم؛ گویا از یاد می‌بریم که ما فقط برای کار کردن و متحمل شدن استرس‌ها و فرو خوردن خشم خویش در اثر مسائلی که نمی‌توانیم دخالت مستقیمی در جریان اجرایی آن داشته باشیم، به این دنیا نیامده‌ایم. رسالت ما درگیر شدن در تمام بازی‌های زندگی و تلاش صرف جهت نباختن نیست.

● جراحی روانی
ما معمولاً قبل از اینکه منزل را به سمت محل کار و یا رفتن به یک جلسه کاری و یا مهمانی ترک کنیم تدارکات خاصی می‌بینیم از جمله اینکه ما خود را آراسته می‌کنیم ما با لباس‌هایی که داخل منزل از آنها استفاده می‌کنیم و با همان وضعیت از منزل بیرون نمی‌رویم، بعید می‌دانم کسی این آراستگی را نکوهش کند، اما چگونه است که ما برای رفتن به یک مهمانی ساده ساعت‌ها وقت صرف می‌کنیم تا با وضعیت ظاهری مناسبی حضور به هم رسانیم ولی دقت و انرژی برای خویشتن خویش نداریم برای رفتن به یک کلاس آموزشی در زمینه مسائل ارتباطی – رفتاری و یا مراجعه به یک متخصص علوم رفتاری اعلام می‌کنیم که فرصت نداریم یا پول نداریم!
بنابراین لزوم انجام جراحی روانی بیش از پیش نمایان می‌شود. آری ما در ابتدا نیازمند برداشتن بخش‌های مسئله‌دار ذهنمان هستیم، باید ابتدا برای افکار و باورهایمان فکری بیندیشیم چرا که احساسات ما منتج از افکار ماست باید شروع به خارج کردن اضافات ذهنمان کنیم این خروج به‌مراتب مهم‌تر از خروج چربی‌ها از بدنمان است چرا که اگر به زیبایی ذهن و روان برسیم و دستگاه روانی ما شرایط مناسبی داشته باشد چه بسا برای خود ارزش و احترام بیشتری قائل شویم و پذیرش مناسبی برای خویش داشته باشیم.
در اینجا می‌خواهم به اهمیت بیشتر بعد روانی اشاره کنم که در واقع پیش‌نیاز بعد جسمانی است؛ احساس رضایت و دوست داشتن خود مستلزم انجام جراحی‌های خاصی نیست همانطور که احساس خوشبختی مستلزم رسیدن به یک وضعیت مطلوب اقتصادی – رفاهی نیست. خوشبختی یک وضعیت نیست بلکه احساسی خوشایند و درونی است و اگر ما بتوانیم در همین شرایطی که هستیم به احساس خوشبختی و رضایت برسیم با رسیدن به اهداف و محقق شدن آرزوهایمان این احساس بیشتر و ماندگارتر از قبل خواهد بود.
در غیراین صورت هیچ تضمینی وجود ندارد که ما با رسیدن به یک موقعیت اقتصادی مناسب یا قبولی در کنکور و غیره احساس خوشبختی و سعادتمندی کنیم وضعیت مالی مناسب به رفاه بیشتر و راحتی ما کمک می‌کند ولی بالقوه شادی و رضایت وارد زندگی ما نمی‌کند ما برای شاد بودن به ارتباط با آدم‌های شاد، توجه به نیازهای کودک درون، دارا بودن عشق بدون قید و شرط به کل هستی و زدودن زنگارها از ظرف زیبای درون نیاز داریم.

● آیا می‌توانم بهتر از این باشم
ما در مسائلی که برایمان روی می‌دهد نقش داریم این نقش برخی مواقع مستقیم و گاهی به‌صورت غیرمستقیم است و چه زیباست هرکدام از ما در رابطه با مسائلی که برایمان ایجاد می‌شود نقش خود را بیابیم و از خود سؤال کنیم من در این موضوع یا این مشکل چه نقشی داشتم آیا می‌توانم ایفای نقش بهتری داشته باشم؟
در روابط بین زوجین خیلی از مواقع یکی از آنها اقدام به اصلاح رفتارهای خود می‌کند این کار با کمک مشاور با مطالعه و امثالهم انجام می‌شود و تغییر شروع می‌شود این تغییر ابتدا در زمینه افکار سپس احساسات و در نهایت در رفتار صورت می‌پذیرد با گذشت زمان وقتی شریک زندگی و اطرافیان متوجه تغییرات خوب فرد می‌شوند رفتارهای آنها نیز معمولاً تحت‌تأثیر قرار می‌گیرد و تعامل مناسب‌تری برقرار می‌شود بنابراین بیاییم از خود شروع کنیم ما معمولاً به‌دنبال تغییر دیگران هستیم و مشکل را آنها و رفتارشان می‌بینیم اگر این طرز فکر غالب باشد همواره باید تلاش کنیم و نقشه بکشیم که چگونه دیگران را تغییر دهیم در حالی که تغییر دادن خودمان به‌مراتب راحت‌تر است اگر از تغییر خود شروع کنیم شاهد اتفاقات و رویدادهای جالبی در خود و پیرامون خود خواهیم بود.
تغییر معمولاً بار استرسی دارد تغییر محل کار، تغییر محل زندگی، تغییر شغل و تغییر رئیس‌مان در محل کار ما را کمی دچار اضطراب می‌کند؛ تغییرات درونی هم از این امر مستثنی نیست.
ما براساس بسیاری از عادات قهری و جبری خود زندگی می‌کنیم و برای ما آسوده‌تر است که آنها دست‌نخورده باقی بمانند ما طبق عادات رفتاری خود در شرایط مشابه رفتارهای مشابهی انجام می‌دهیم بنابراین با شروع دستکاری این عادات که زمینه تغییرات رفتاری ما را فراهم می‌کنند بعضاً با احساسات ناخوشایندی هم روبه‌رو می‌شویم به‌عنوان مثال کسی که همواره در اختلافات از موضع برنده – بازنده عمل می‌کند و می‌خواهد به هر قیمتی شده نبازد وقتی متوجه می‌شود که برای حل اختلاف می‌توان به گونه‌ای دیگر نیز رفتار کرد و گاهی لازم است به خاطر دیگری مثلاً همسر، گذشت کرد و این به معنای باختن و بازنده بودن نیست ابتدا حالت خوشایندی نخواهد داشت او همواره با زور و فشار تلاش کرده موقعیت را به نفع خویش تغییر داده و به پایان ببرد و هم‌اکنون باید جلوی این رفتار خود را بگیرد طبیعی است که این کار راحت نخواهد بود ولی کافیست قدم اول برداشته شود و ما به لزوم تغییر پی ببریم و شروع کنیم با گذشت زمان و بررسی تعاملات و رفتارهای خود با دیگران و اثرات مطلوب ایجاد شده، این تغییر تقویت خواهد شد و مهر تاییدی خواهد بود که نشان می‌دهد ما چقدر به تغییر کردن نیازمندیم.
نکته قابل توجه که می‌توان در اینجا بدان اشاره کرد این است که اساس درمان بسیاری از روان‌درمانگران و روانپزشکان معروف دنیا براساس همین تغییر است دکتر گلاسر درمان را تغییر در رفتار می‌داند؛ آدلر تغییر در انگیزش، راجرز تغییر در ادراک، الیس تغییر در باورها، بک تغییر در شناخت و پرز تغییر در نیازها و علایق را اساس درمان اشخاص می‌دانند.
اهمیت تغییر در اینجا بیش از پیش خود را نمایان می‌کند در بسیاری از مواقع تغییر سبک زنگی ما را از مبتلا شدن به بسیاری از بیماری‌ها و مسائل روان‌شناختی مصون می‌دارد تصور کنید فردی که مهارت‌های حل مسئله، کنترل خشم، روابط بین فردی مؤثر و رفتار جرات‌مندانه را آموخته و آنها را به کار می‌برد نسبت به کسی که از این توانایی‌ها برخوردار نیست در مقابله با مسائل زندگی و ناملایمات و یا در برقراری ارتباط مناسب با دیگران چقدر می‌تواند قدرتمندانه و موفق‌تر عمل کند.
همه چیز مهیاست برای یک شروع دیگر برای شروعی بهتر، ما نیازمند تغییرات وسیعی در همه ابعاد هستیم اما بیاییم این تغییرات را ابتدا از خود شروع کنیم ابتدا از درون نه از بیرون، تغییرات مناسب درونی شرایط را برای تغییرات بیرونی نیز مهیا می‌کند پس بیاییم گام اول را استوار برداریم و اعلام کنیم: غافل نخواهم بود و تغییر را شروع خواهم کرد.

منبع: سایت پزشكان ایران

شخصیت خود را بشناسید

شخصیت خود را بشناسید

هر فردی با تغییرها و شرایط استرس‌زا به‌گونه‌ای متفاوت برخورد می‌کند. همه ما تحت‌تأثیر تربیتی که داریم، ژن‌هائی که با آنها متولد شده‌ایم و آنچه از اجتماع آموخته‌ایم، رفتارهای متفاوت و شخصیت‌هائی مجزا کسب کرده‌ایم.
دانشمندها پی برده‌اند که نقش شخصیت در پاسخ‌گوئی به شرایط بحرانی و استرس‌زا بسیار مؤثر است. برخی از شخصیت‌ها نسبت به دیگران از توانائی و قابلیت بیشتری برخوردار هستند، کمتر خود را می‌بازند و با مشکل کنار می‌آیند. برخی دیگر در برابر هر ناملایمتی خود را می‌بازند، نگران و دستپاچه شده و تمام توانائی‌های خود را از یاد می‌برند.
در این مبحث شخصیت‌هائی را برایتان توضیح می‌دهم که بیشتر مستعد از پا افتادن در برابر استرس هستند.

● شخصیت دلواپس
این مدل شخصیت به نوعی دچار عدم اعتمادبه‌نفس است. نسبت به توانائی‌های خود اطمینان ندارد، تشویق و ترغیب دیگران در روی کارساز نیست و در برابر توقع‌های بی‌جای دیگران ”نه“ نمی‌گوید. برای اینکه محبوب دیگران واقع شود، به حرف و اوامر همه گوش می‌کند و تصور می‌کند که اگر این‌کار را نکند، دیگران دوستش نخواهند داشت. در ظاهر مطیع است ولی در باطن خشم و نفرتی عمیق از دیگران در دل دارد.
اینگونه افراد بهتر است به دنبال کارهای ساده بروند. اگر چه کارهای ساده، احساس بی‌حوصلگی و ناامیدی را در آنها ایجاد می‌کند، ولی اگر پیشرفت کنند و مسئولیت زیادی بر عهده بگیرند، گیج و آشفته‌ شده و توانائی انجام آن را ندارند. به‌طور معمول به مشاجره و دعوا می‌پردازند و ناراحتی خود را بر سر دیگران خالی می‌کنند.

● شخصیت انگیزه‌طلب
این قبیل افراد به شدت به دنبال ریسک هستند. رفتاری جسورانه داشته و می‌تواند در عرصه‌های ورزش و دنیای تجارت موفق شوند. با این حال دقت و توجه زیاد ندارند. وقتی که هیجانشان به پایان می‌رسد، کار قبلی را نیمه‌تمام گذاشته و به‌سوی کار بعدی می‌روند. به جزئیات توجه نداشته و هنگامی‌که مشغول قسمت اصلی کار هستند، بخش کم‌اهمیت آن را به دیگران می‌سپارند. به‌طور معمول مشاغلی را انتخاب می‌کنند که ریسک‌پذیری بالای آن احتمال کسب درآمد فراوان و با اعتباری بزرگ را به دنبال داشته باشد. انگیزه‌طلب‌ها از انجام کارهائی که کمی استرس در آن است، لذت می‌برند. آنها در ظاهر با استرس مشکلی ندارند و به دنبال آن هستند، ولی در باطن برای فرار از آن، به رفتارهای مخربی مانند سیگار کشیدن روی می‌آورند و رفته رفته در انجام این کار افراط می‌کنند و دچار بیماری‌ها و عوارض مختلفی می‌شوند. انگیزه‌طلب‌ها برای فرار از استرس به سمت آن می‌روند و با انجام کارهای خطرآفرین، خود را دلداری می‌دهند که با استرس مشکلی ندارند، اما با این روش، زندگی سلامت جسمی و روانی خود را به شدت به خطر می‌اندازند.

● شخصیت کمال‌طلب

کمال‌طلب‌ها دوست دارند هر چیزی در جای خود بوده و هر کاری در زمان خود انجام شود. عادت‌های روزمره و جزئیات زندگی برای آنها دارای اهمیت بسیاری هستند. اشتباه دیگران از نظر آنها غیرقابل بخشش است و اگر در یک نامه کلمه‌ای را اشتباه بنویسند، تمام آن نامه را از اول پاک‌نویس می‌کنند. بیشتر سختکوش و قابل اعتماد هستند، ولی در برابر اتفاق‌های تازه و تغییرهای ناگهانی و با شرایط بحرانی دست و پای خود را گم می‌کنند و دچار استرس شدیدی می‌شوند. کمال‌طلب‌ها اگر از جریان عادی زندگی خود عقب بمانند، بی‌نهایت ناراحت و نگران می‌شوند. این افراد، علاقه‌مند هستند که عادت‌ها و روش‌های قدیمی خود را حفظ کنند. بنابراین اگر عاملی در نظم و عادت آنها تغییر ایجاد کند، مضطرب می‌شوند. بنابراین اگر عالمی در نظم و عادت آنها تغییر ایجاد کند، مضطرب می‌شوند. توجه بسیار آنها به جزئیات نیز به ایجاد اضطراب و نگرانی می‌انجامد. شخصیت‌های کمال‌طلب اگر بتوانند برخوردی آگاهانه با حوادث و تغییرها داشته باشند، می‌توانند بهترین سازگاری را برای خود ایجاد نمایند.
داستان ”دور دنیا در هشتاد روز“ را به خاطر دارید؟ ”فیلاس فوگ لرد“ انگلیسی که قهرمان اصلی داستان است، نمونهٔ خوبی از شخصیت کمال‌طلب به‌شمار می‌رود. او هر روز صبح رأس ساعت خاصی بیدار می‌شد. هر روز صبح پیاده‌روی می‌کرد، سپس جواب نامه‌هایش را می‌داد. رأس ساعت برای صرف نهار آماده می‌شد. تا ساعت مشخصی مطالعه می‌کرد و عصرها به کوپ می‌رفت. او سال‌ها همین کار را انجام داده بود و کوچکترین علاقه‌ای به تغییر نداشت و هنگامی که خدمتکاری جدید استخدام می‌کرد، او را به اهمیت جزئیات و ظرافت‌های کار آشنا می‌کرد. این شخصیت در برابر اعاده‌ حیثیت خود حاضر شد تا دست به آن سفر عجیب و بی‌سابقه بزند و شخصیت کمال‌طلب و دقیق او خود که باعث شد با حساب کردن دقیقه‌ها و مسافت‌ها در این سفر پیروز شود.

● شخصیت جاه‌طلب
افراد دارای اینگونه شخصیت، سختکوش و پرتکاپو هستند. آنها تمام انرژی خود را صرف کار می‌کنند. فرصتی برای معاشرت با دیگران و تفریح ندارند. به‌طور معمول، دوست دارند همه کارها را خودشان انجام دهند و از سپردن کار به دیگران نگران می‌شوند. از خود و دیگران انتقاد می‌کنند. در برابر سختی‌های، بی‌حوصله و عصبانی می‌شوند. یکجانشینی برایشان مشکل است و به‌طور معمول، تکان‌های عصبی به‌دست یا پای خود می‌دهند. دوست دارند چند کار را با هم انجام دهند. اینگونه افراد بیشترین افراد مستعد استرس را تشکیل می‌دهند. برای کنترل همه‌کس و همه چیز سخت تلاش می‌کند. به‌طور معمول، بیماری فشار خون دارند و مستعد ابتلاء به بیماری قلبی و زخم‌معده هستند.
بیشتر آنها از ترس‌های عمده‌ای رنج می‌برند. ترس‌هائی که سعی می‌کنند ابتدا از خود و سپس از دیگران پنهان کنند. به‌طور معمول، از این مسئله می‌ترسند که دیگران آنها را فرد مقیدی به حساب نیاورند. نگران هستند که مبادا یک انسان معمولی بوده و لایق موفقیت نباشند. کابوس عدم موفقیت، آنها را به بند می‌کشد و بنابرین در مسیر رسیدن به آنچه می‌خواهند، خود را از هر استراحت و آرامشی محروم می‌کنند.
حال به مقایسهٔ خود با شخصیت‌های ذکر شده بپردازید. برای راحت‌تر شدن کار شما، چند گفتار درونی آنها را نیز برایتان بازگو می‌کنم:
افراد دلواپس به خود می‌گویند: ”دیگران از من سوءاستفاده می‌کنند، ولی من نمی‌توانم جلوی آنها را بگیرم، از دعوا کردن خیلی می‌ترسم. نمی‌توانم نیازهایم را برای دیگران بیان کنم، چون ممکن است خیلی خودخواهانه باشند. هر کس اشتباه کند، من باید معذرت‌خواهی کنم؛ در اجتماع‌های دوستانه با محیط کار سعی می‌کنم تابع باشم“.
کمال‌طلب‌ها در مورد خود می‌گویند: ”باید از هر چیزی، بهترین آن را داشته باشم. از ایجاد وقفه متنفرم و از تغییر دادن راه‌حل انجام کارم متنفرم، اگر کوچکترین اشتباهی مرتکب شوم، مجبورم تمام کار را از اول انجام دهم وسواس من موجب عقب‌افتادگی‌ام می‌شود؛ همیشه به این فکر می‌کنم که کارهای گذشته را چگونه می‌توانستم بهتر انجام دهم.
انگیزه‌طلب‌ها می‌گویند: ”همه‌اش حوصله‌ام سر می‌رود. تنها راه پیشرفت هر شخص، ریسک‌‌پذیری است. به پایان رساندن کارها برایم دشوار است. همیشه به پروژه‌های جدید فکر می‌کنم“.
جاه‌طلب‌ها می‌گویند: ”خود را به‌طور کامل وقف کاری که دوست دارم، می‌کنم. سعی می‌کنم هر کاری را که شروع می‌کنم، به پایان برسانم. فکرم را فقط بر کارم متمرکز می‌کنم. گاهی آنقدر کار می‌کنم که غذا خوردن را از یاد می‌برم. هرگز نمی‌توانم دست از کار بکشم“.

منبع:سايت پزشكان ايران

رازهایی برای رسیدن به حقیقت زندگی

رازهایی برای رسیدن به حقیقت زندگی

راز اول:

‌تمامی آن‌چه به منظور خوشحالی و خوشبختی واقعی بدان نیاز داریم، در درون ماست.

 راز دوم:

تصویر ذهنی درست از خود، ما را به حقیقت زندگی هدایت می‌کند. هر انسانی، یک تصویر ذهنی از خود دارد که من کیستم و چه می‌توانم انجام دهم. تصویر ذهنی هر انسانی، پایه‌ی اصلی شخصیت و رفتار‌های اوست. به‌عبارت دیگر، تصویر ذهنی ما از خود، نشانه‌ای از احساس فضیلت و بزرگی ماست و نشان‌می‌دهد که چه کارهایی از ما ساخته است‌ و چه کارهایی از ما ساخته نیست. انسان‌ها حقیقت زندگی را با تصویرهای ذهنی خود‌ می‌سازند. آری تصویر ذهنی زیبا از خود، موفقیت‌ها را می‌سازد و موفقیت‌ها، باعث بهتر شدن تصویر ذهنی انسان از خود می‌گردد. تصویر ذهنی ما از خودمان، نمادی از مجموعه‌ی باورهای ما در فضای زندگی است.

 راز سوم:

هدف زندگانی، آن است که تمام توانایی‌های بالقوه‌ی خود را به‌عنوان یک انسان خود‌شکوفا‌ بشناسیم و آن‌ها را شکوفا کنیم و بهترین خویشتن خویش را از خود ظاهر کنیم و به بیش‌ترین رشد و شکوفایی برسیم.

 راز چهارم:

تغییر در وجود، نه‌تنها ممکن و میسر است بلکه اجتناب‌ناپذیر است‌ زیرا تا ما تغییر نکنیم، زندگی‌مان تغییر نمی‌‌کند. انسان‌های سعادتمند، ‌مرتباً می‌شوند و می‌روند‌ زیرا تا نشوی، نمی‌شود و تا نروی، نمی‌رسی

راز پنجم:

تمام مشکلات، موانع و مصائب زندگی، در‌واقع درس‌هایی هستند که به انسان می‌آموزند و انسان را می‌سازند. آن‌ها فرصت‌هایی در لباس مبدل‌اند. حتی گاهی مشکلات، الطاف خفیه‌ی خداوند هستند که باعث رشد و شکوفایی انسان می‌شوند. پس آن‌ها را گرامی بداریم و از آن‌ها بیاموزیم.

 راز ششم:

تلقی ما از واقعیت، ساخته و پرداخته‌ی فکر و ذهن ماست. پس واقعیت‌های زندگی ما می‌توانند با اندیشه‌های ما تغییر کنند. بنابراین مراقب اندیشه‌های خود باشیم تا واقعیت زندگی‌مان را زیباتر کنیم

راز هفتم:

ترس و تردید، سرزندگی و نشاط را از انسان می‌رباید. با باورهای عالی و توکل بر خداوند، هرگونه ترس و تردید را از فضای فکر خود دور کنیم و در وادی یقین و عشق، محکم و استوار به جلو برویم و زندگی پرحاصلی را در محضر خدا و کائنات خلق کنیم.

راز هشتم:

مادامی که خودمان را دوست نداشته باشیم و به خودمان عشق نورزیم، نمی‌توانیم به کسی عشق بورزیم و از عشق دیگران نسبت به خود بهره‌ای ببریم. پس گوهر عشق را ابتدا به خود تقدیم کنیم تا بتوانیم مظهر عشق‌ورزی برای دیگران باشیم.

 راز نهم:

تمامی ارتباطات ما با کائنات و دیگران، آیینه‌هایی هستند که خود ما را نشان می‌دهند و تمامی مردم، آموزگاران ما به‌حساب می‌آیند. پس با خودباوری و اعتماد‌به‌نفس، زیبا‌ترین رابطه‌ها را برقرار‌کنیم و از کلید طلایی ارتباطات، برای باز کردن هر درِ بسته‌ای در زندگی استفاده کنیم و موفق شویم.

 راز دهم:

سعادت واقعی در زندگی، در نحوه‌ی عکس‌العمل ما در مقابل رخدادها و حوادث زندگی است‌ نه در بخت و اقبال. بنابراین خود را مسؤول زندگی خود بدانیم و تقصیر را به عهده‌ی دیگران نیندازیم تا بتوانیم با عکس‌العمل‌های مناسب، حقیقت زیبای زندگی را به واقعیت قابل قبول تبدیل کنیم و به خوشبختی و سعادت برسیم

راز یازدهم:

حقیقت زندگی، بر مبنای عشق الهی استوار است. انسان‌های موفق و کامیاب، وجود خود را با عشق الهی، جذاب و منور می‌کنند و با تقدیم عشق به انسان‌های دیگر و به کل کائنات، به زندگی سعادتمندانه‌ای می‌رسند.

 راز دوازدهم:

از آن‌جایی که انسان‌ها در مسیر زندگی گاهی از اجرای درست قانونمندی‌های زندگی غافل می‌شوند و با اندیشه‌های غلط و القائات منفی دیگران، از مسیر درست زندگی به بی‌راهه می‌روند، بنابراین ارزیابی مستمر کیفیت زندگی و اصلاح لحظه‌به‌لحظه‌ی خود، می‌تواند انسان را در مسیر درست و رسیدن به حقیقت زندگی هدایت کند. زیباترین معیار ارزیابی کیفیت زندگی، این است که در پایان هر روز، از خود سؤال کنیم که آیا من روز پرحاصلی داشتم و از لحظه‌های زندگی خود ‌لذت بردم؟

 با اجرای درست رازهای حقیقت زندگی، به این نتیجه می‌رسیم که:

 تمامی آن‌چه که برای خوشحالی و خوشبختی واقعی در زندگی به آن احتیاج داریم، هم‌اکنون از‌آنِ ما و در اختیار ماست و ما باید به‌عنوان بندگان شایسته و شکرگزار در هر لحظه، هوشیارانه قانونمندی‌های رسیدن به حقیقت زندگی را اجرا کنیم تا بتوانیم از مواهب الهی استفاده کنیم و از لحظه‌های زندگی در مسیر کمال لذت ببریم.

 دکتر علیرضا آزمندیان

 

برنامه ی تبدیل رویا به واقعیت

برنامه ی تبدیل رویا به واقعیت

انسان

ما انسان‌ها، در این دنیا کاری جز زندگی کردن نداریم. انسان‌های موفق که درک درستی از مفاهیم زندگی سعادتمندانه دارند ، سعی می‌کنند همواره به ارزیابی کیفیت زندگی خود بپردازند و زندگی را بهتر زندگی کنند اما انسان‌های ناکام و غافل، در تله‌ی گرفتاری‌های زندگی‌گیر می‌کنند و اسیر روزمرگی‌ها می‌شوند و هرگز احساس خوشبختی و سعادت نمی‌کنند و زندگی را می‌بازند.

 

معیار خوب زندگی کردن، داشتن احساس رضایت از لحظه لحظه‌های زندگی است. همان مفهومی که نامش خوشبختی است و گم شده‌ی همه‌ی انسان‌های عالم خاکی می‌باشد. خوشبختی به‌طور لزوم، رسیدن به مال و ثروت دنیا نیست. چه بسیار انسان‌هایی که به دستاوردهای زیادی در زندگی رسیده‌اند اما هرگز احساس خوشبختی نمی‌کنند و می‌گویند: «دل خوش سیری چند!»

 

اینک می‌خواهیم معیارهای خوب زندگی کردن را بیابیم و با این معیارها به ارزیابی زندگی موجودمان بپردازیم تا به زندگی مطلوب و سعادتمندانه برسیم .

در جست‌وجوی حقیقت زندگی

بسیاری از انسان‌ها تصویر درستی از زندگی ندارند. آنان برخلاف قانونمندی‌های جهان هستی حرکت می‌کنند و روزها و شب‌ها را با ناکامی طی کرده و در سرای آخرت، به جهنم خدا می‌روند.

چه زیباست که ما در هر لحظه، در وادی خودآگاهی و خودهوشیاری و اشراف و بصیرت لحظه به لحظه به خود، درست فکر کنیم و درست عمل کنیم و هر روز با خلق زندگی آرام و پرحاصل، از مواهب الهی استفاده کنیم و از لحظه‌های قشنگ زندگی لذت ببریم و در سرای آخرت به بهشت خدا برویم.حقیقت زندگی، رسیدن به رستگاری است که همانا در مسیر کمال و شناخت و معرفت انسان شکل می‌گیرد.

معیارهای ارزشی، انسان را به حقیقت زندگی هدایت می‌کند و آن مقوله‌ای است که نشان می‌دهد چقدر در مسیر سعادت و رستگاری قدم برمی‌داریم.

حقیقت زندگی در وجود خود ما شکل می‌گیرد و در دنیای بیرون به واقعیت تبدیل می‌شود. حقیقت زندگی، اکسیر گران‌بهایی است که گم‌شده‌ی انسان‌های هوشیار می‌باشد. همان انسان‌های سعادتمندی که مراقب‌‌اند تا زندگی را درست زندگی کنند.

 

حقیقت زندگی که ما آن را در مفاهیم الهی و اسلامی، رسالت انسان در عرصه‌ی هستی معنا می‌کنیم، به کمک رهنمودهای دینی از طریق آیات و روایات، قابل دسترسی و شناخت است. پیامبران الهی و معلمان مصلح، همواره انسان‌ها را به خودآگاهی، هشدار می‌دهند و اینکه انسان‌ها قدر لحظه‌های عمر خود را بدانند و زندگی و عمر را که پدیده‌ای بی‌بازگشت است، پرحاصل طی کنند.

 

شناخت حقیقت زندگی، مقوله‌ی‌ست که انسان را به یک استراتژی درست در زندگی می‌برد. این استراتژی در واقع، استفاده کردن از مواهب الهی و لذت بردن از لحظه لحظه‌های زندگی است.

 

در واقع زندگی، عبارت است از نحوه‌ی گذران روزها و شب‌ها. بنابراین آن روزی حقیقت زندگی را درست دریافته‌ایم که شب هنگام موقعی که به رختخواب می‌رویم، با قاطعیت و خوشحالی و رضایت بگوییم: «امروز ، روز فوق‌العاده‌ای بود.» چنین احساسی در انسان، ایجاد آرامش و رضایت می‌کند و این خود ، علامت این است که حقیقت زندگی را خوب دریافته‌ایم و واقعیت زندگی‌مان، به حقیقت زندگی نزدیک است. به یاد داشته باشیم که حقیقت زندگی، در ذهن ما شکل می‌گیرد و واقعیت زندگی، در دنیای بیرون به‌وجود می آید آنجا که اندیشه‌های درست ما در دنیای بیرون به عینیت می‌رسند، احساس رضایت و شادمانی محقق می‌شود.

 

زندگی، تبدیل رویاها به واقعیت‌هاست یعنی رسیدن از حقیقت به واقعیت. خوشا به سعادت انسان‌هایی که رویاهای زیبایی در سر می‌پرورانند و آن‌ها را هوشیارانه با عشق و تلاش در فضای زندگی عینیت می‌بخشند.

حقیقت زندگی، خلق یک زندگی موفق در راستای معیارهای ارزشی با دنیایی از معنی و مفهوم و رسیدن به خوشبختی و سعادت است. همان زندگی که همواره آرزوی رسیدن به آن را در سر می‌پرورانیم با وجود همه‌ی سختی‌ها، موانع و محدودیت‌ها.

در واقع حقیقت زندگی، برخاسته از تفکر ما، باورهای ما و ارزش‌های‌مان است.

حقیقت زندگی در چهارچوب قانون‌های معنویت، معنا پیدا می‌کند که می‌تواند انسان را به آرامش و سعادت برساند و از ما، انسان رهایی بسازد. انسان‌های رها و آزاد ، فقط قانون‌‌های خلق یک زندگی معنوی و پرحاصل را اجرا می‌کنند و به نتیجه‌ی آن، کاری ندارند. آنان تلاش می‌کنند و حاصل را که در واقع رزق خداوند است، به خدای کریم واگذار می‌کنند.

در واقع ما با کشف حقیقت زندگی، به موجودیت در زندگی خود در عالم خاکی، معنی و مفهوم می‌بخشیم. تمام عمرمان را صرف جستجو برای یافتن می‌کنیم تا خوشحال شویم و احساس خوشبختی کنیم. در واقع حقیقت زندگی، برخاسته از تفکر ما، باورهای ما و ارزش‌های‌مان است.

در مقاله ی بعد با راز هایی برای رسیدن به حقیقت زندگی آشنا شوید.

 

نویسنده: دکنر آزمندیان

منبع: تبيان

مثلث حیات در هنگام زلزله


مثلث حیات در هنگام زلزله
هنگام زلزله ‌كه ساختمان‌ها تخریب می‌شوند وزن سقف كه بر روی اشیاء و مبلمان فرود می‌آید، آنها را درهم می‌كوبد و فضای خالی‌ای را در كنار آنها ایجاد می‌نماید این فضا همان چیزی است كه  به آن مثلث حیات (Triangle Of Life) گفته میشود هر اندازه اشیاء بزرگتر و محكم‌تر باشند كمتر فشرده می‌شوند و هر اندازه كمتر فشرده شوند فضای خالی كه احتمال زنده ماندن افرادی را كه به آن پناه می‌برند بیشتر می‌شود. تصاویر ساختمانهای فرو ریخته را در تلویزیون نگاه كنید مثلث‌هایی را كه شكل گرفته‌اند را شمارش كنید. آنها در اكثر نقاط وجود دارند و از معمول‌ترین اشكالی هستندكه در داخل آوارها به راحتی می‌توانید مشاهده نمایید.
من كاركنان سازمان آتش‌نشانی شهر (Trujillo تروجیلو(با جمعیتی 750،000 نفری)) را برای چگونه زنده ماندن و محافظت و نجات خانواده‌هایشان در هنگام وقوع زلزله آموزش دادم. رئیس آتش‌نشانی شهر(Trujillo تروجیلو) كه خود استاد دانشگاه این شهر هم می‌باشد همواره مرا همراهی می‌كرد و خود گواه حوادث اتفاق افتاده بود. مطلب ذیل گفته او می‌باشد.
"نام من روبرتو روزالس است هنگامیكه 11 ساله بودم در اثر بروز زلزله سال 1972كه بیش از 70،000 نفرتلفات داشته است، در داخل ساختمان فروریخته بدام افتادم وآنچه باعث نجاتم گردید مثلث حیاتی بود كه در كنار موتورسیكلت برادرم بوجود آمده بود. كلیه دوستانم كه در زیر میز یا تخت رفته بودند در زیر آنها له شده و جانشان را از دست داده بودند. من مثال زنده‌ای از (Triangle Of Life) مثلث حیات هستم و دوستانم مثالی از (Duck And Cover) (خمیده و پنهان شده) كه همگی جانشان را از دست دادند."
Triangle of Life:
 without listening or reading, simply by looking at these photos, you can learn more than in a thousand words about how to protect yourself…
Real Demonstration of the “Triangle of Life




If you are inside a vehicle, come out and sit or lie down next to it. If something falls on the vehicle, it will leave an empty space along the sides. See below

LEFT: Triangle of Life                         RIGHT: wrong area


 


 



NEVER



 

 

 .



نكات و توصیه های مهم آقای Doug Copp


1-در هنگام بروز زلزله و فرو ریختن ساختمان هر كسی كه از روش (Duck And Cover) (خمیده و پنهان شده) استفاده كند بدون استثناء و همواره محكوم به مرگ است. افرادی كه زیر اشیائی نظیر میزها و اتومبیل‌ها می‌روند در همانجا له می‌شوند.

2-سگ‌ها و گربه‌ها و بچه‌ها همگی آنها اغلب بصورت طبیعی در وضعیت جنینی كه در رحم قرار دارند، خم می‌شوند و شما هم باید همین طور عمل كنید. این غریزه طبیعی ایمنی و اصل بقاء است. شما می‌توانید با همین شیوه در فضای خالی كوچكتری زنده بمانید. پس در زمان بروز زلزله سریع خود را كنار اشیاء بزرگ، مانند كاناپه بزرگ و یا اجسام محكمی كه در مقابل ضربه كمتر فشرده می‌شوند و فضای خالی در مجاور خود باقی می‌گذارند، قرار دهید.

3-ساختمان‌های چوبی از ایمن‌ترین نوع ساختمان‌ها محسوب می‌شوند كه می‌توانید در هنگام وقوع زلزله در داخل آنها باشید، دلیل آن ساده است زیرا چوب قابل انعطاف بوده و با نیروی زلزله به راحتی حركت می‌كند. اگر ساختمان چوبی فرو ریزد فضاهای خالی بزرگی ایجاد می‌شود. همچنین ساختمان‌های چوبی دارای وزن متمركز شده و خردكنندگی كمتری هستند. ساختمان‌های آجری می‌توانند در حد قطعات آجر متلاشی شوند و آجرها منجر به بروز صدمات زیادی می‌شوند البته اجساد له شده ناشی از فرو ریختن آنها از صدمات حاصل از فرو ریختن قطعات بتنی بزرگ، كمتر می‌باشد.

4-اگر زلزله درهنگام شب و زمانی كه شما در رختخواب خود هستید اتفاق بیفتد كافی است از روی تخت به پایین بغلتید، یك فضای ایمن و مناسب در اطراف تخت وجود دارد. هتل‌ها می‌توانند نرخ زنده‌ماندن ساكنان خود را در هنگام وقوع زلزله، با نصب تابلوی راهنما در پشت درب اتاق‌ها و اطلاع‌رسانی به ساكنان مبنی بر اینكه "در هنگام وقوع زلزله روی زمین كنار تختخواب دراز بكشید" افزایش دهند.

5-اگر شما هنگام وقوع زلزله در حال تماشای تلویزیون هستید و فرار از در یا پنجره برایتان بسادگی امكان‌پذیر نیست، در وضعیت جنینی در كنار كاناپه یا صندلی بزرگ خم شوید.

6-هر كسی كه در زمان وقوع زلزله در زیر درب قرار گیرد محكوم به مرگ است. زیرا هنگامی كه زیر درب قرار دارد ، چهارچوب اطراف درب به سمت جلو وعقب بیافتد، زیر مصالح ساختمانی بالای چهار چوب درب له خواهد شد و اگر ستون‌ها به طرفین بیفتند در این حالت توسط آنها به دو نیم خواهد شد لذا در هر دو صورت جان خود را از دست خواهد داد.

7-هرگز در هنگام وقوع زلزله بر روی پله ها نروید زیرا پله‌ها دارای گشتاور فركانسی متفاوتی هستند و لذا مجزا از تنه اصلی ساختمان نوسان می‌كنند. به عبارتی پله‌ها و بقیه ساختمان با همدیگر برخورد می‌كنند تا اینكه شكست سازه‌ای در پله رخ دهد و كسانی كه روی پله هستند قبل از اینكه پله خراب شود توسط گام‌های پله گرفتار شده و بصورت وحشتناكی قطع عضو خواهند شد. در هنگام زلزله حتی اگر ساختمان فرونریزد باز هم از پله‌ها دور بمانید زیرا پله‌ها از مناطقی هستند كه احتمال تخریب بیشتری دارند حتی اگر پله‌ها توسط زلزله فرو نریزد ممكن است در اثر وزن ازدحام زیاد افرادی كه فریادكشان از روی آن در حال فرار هستند فرو بریزد. پله‌ها باید پس از وقوع زلزله هر چند كه ساختمان آسیب ندیده باشد از نظر ایمنی مورد آزمایش قرار گیرند.

8-به دیوارهای محیطی ساختمان نزدیك شوید و یا در صورت امكان به بیرون از آنها بروید. هرچه داخل‌تر و دور‌تر از دیوارهای محیطی ساختمان باشید احتمال اینكه راه گریز شما مسدود شود بیشتر خواهد بود.

9-كسانی كه در هنگام وقوع زلزله در خیابان‌ها داخل خودروی خویش می‌مانند وقتی كه خیابان طبقه فوقانی روی آنها خراب می‌شود (در اتوبان‌های دو طبقه)، جان خود را از دست می‌دهند. این دقیقآ همان چیزی است كه در آزادراه نیمیتز (Nimitz Freeway) رخ داد و قربانیان زلزله سانفرانسیسكو همگی در داخل خودروی خود به هنگام زلزله باقی ماندند و همگی كشته شدند . آنها می توانستند زنده بمانند اگر از خودرو خارج شده و در كنارآن نشسته و یا دراز كشیده بودند.كلیه خودروهای له شده بجز خودروهائی كه ستون‌های پل مستقیمآ روی آنها سقوط كرده بود، دارای فضای خالی‌ای به ارتفاع 90 سانتی متر در اطراف خود بودند.

10 -از خزیدن در داخل خرابه‌های دفاتر روزنامه‌ها و یا اداراتی كه كاغذهای انباشته زیادی در آنها وجود داشته است، دریافتم كه كاغذ دارای خاصیت ارتجاعی بوده و چندان فشرده نمی‌شوند لذا فضاهای خالی زیادی در اطراف بسته‌های كاغذ بوجود می‌آید كه می‌تواند در زمان زلزله مورد استفاده قرار گیرد