ما چگونه فکر می کنیم ؟ مثبت یا منفی !

فکر و زندگی
یافته های روانشناختی حاکی از آنست که چگونه اندیشیدن در چگونه زندگی کردن انسان تاثیر دارد ، بعبارت دیگر انسان هر طور که فکر کند همانطور هم زندگی می کند . یعنی اینکه ذهن انسان دهن بین است هرچه به او بگوئید باور می کند .

 
حال باید دید : ما چگونه فکر می کنیم ؟ مثبت یا منفی !
تجربه زندگی ، در جامعه امروزی حاکی از آن است که  توانمندی ما در جهت منفی بسیار زیاد و نگرش ما به سمت مثبت بسیار کم است . در گذر زمان یاد گرفته ایم یا به ما آموخته اند که منفی فکر کنیم و منفی ببینیم . اولین چیزی که در خود و یا در دیگران توجه ما را به سوی خود جلب می کند نقاط منفی است .
تفکر منفی بیماری مهلکی است که ذهن ،‌احساسات و جسم انسان را مبتلا می سازد . با این حال اگر آنرا با بیماریهای خطرناکی مانند ایدز ، ‌ناراحتی های قلبی ، فشار خون ،‌ سرطان و هر بیماری مشابه دیگری مقایسه کنیم می بینیم تفکر منفی چیزی نیست که نتوان از آن اجتناب کرد . لذا تفکر منفی درمان پذیر است ! چرا که این افکار است که بر احساسات ما تاثیر می گذارد ! برای مثال به چیزی که دوست دارید فکر کنید چه احساسی دارید ؟ حال به چیزی که از آن متنفرید بیاندیشید ! چه احساسی دارید ؟ بار دیگر به آنچه که دوست دارید فکر کنید ؟ مجبور نیستیم آگاهانه احساسات خود را تغییر دهیم ، کافیست افکارمان را تغییر دهیم تا احساسات ما به سرعت از آن تبعیت کند . افکار مثبت ( خوشی ، خوشبختی ،‌احساس موفقیت ، احترام بنفس و ارزشمند بودن و … ) تاثیر مثبت ( دلگرمی ، آرامش ، راحتی ، ‌انرژی ، عشق و … ) برجای می گذارند . پس هر اندیشه خوبی که در ذهن ما جاری شود بر سرنوشت زندگی ما تاثیر می گذارد در حالی که افکار منفی ( حقارت ، خود کم بینی ،‌رنجش ،‌ترس و … ) نتایج منفی (‌عصبیت ،‌اضطراب ، عناد ،‌خشم ،‌خستگی و … ) تولید    می کند . در همین رابطه مولانا می گوید :
از یک اندیشه که آید در درون   صد جهان گردد به یکدم سرنگون
 به عبارت دیگر ذهن جایگاهی است که می تواند از جهنم بهشت و از بهشت جهنم بیافریند .   

از سوی دیگر اغلب بیماریها ساخته و پرداخته ذهن بیمار ماست ! گاه احساس شایسته نبودن روی تمامی نقطه نظرات مثبت ما تاثیر منفی می گذارد و افکار منفی را اعتبار می بخشد . بارها پیش آمده است وقتی به جنبه مثبتی از زندگی برخورد می کنیم بلافاصله احساس ناشایسته بودن پا پیش گذاشته فرمان دیگری صادر می کند : نه نیستی ! وقتی چیز مثبتی برای خود آرزو می کنیم احساس ناشایسته بودن می گوید :  نه این واقعیت ندارد ! هنگامی که درباره خود فکر بدی می کنیم احساس ناشایسته بودن در مقام موافق ظاهر می شود ، بله همینطور است ! از این هم که فکر می کند بدتر ! وقتی که به خود می گوییم : نمی توانیم به خواسته خود برسیم ، احساس ناشایسته بودن می گوید : بله ! حالا واقع بینانه فکر می کنی !
بررسی های علوم پزشکی حاکی از آنست که :
۱- تمامی افکار منفی ، ایمنی و مصونیت بدن را کاهش داده ،‌موجب افزایش فشار خون شده و در بدن فشار عصبی و خستگی عمومی تولید می کند ،که سرایت بیماریهای فرصت طلب و اختلال در  کارکرد قلب و فرسوده عضلات را نیز در پی دارد .
۲- هر چه مردم بیشتر فکر کنند که ظرف چند سال ( آتی ) خواهند مرد ، کمتر به انجام طرحهای بلند مدت فکرمی کنند . در نتیجه خوشی و لذت زندگی از بین می رود و میل به زندگی نیز فروکش می کند . لذا مدت زمانی بعد می گویند : زندگی به چه دردی می خورد ؟ چون پاسخ مناسبی ممکن است دریافت نکند ،‌میل به مردن در انسان قوت می گیرد !
۳- بین شرایط فکری و حالات جسمانی انسان ارتباط مستقیم وجود دارد ! هر چه انسان در سایه آرامش فکری و روحی فرصت بیشتری را جهت استراحت بدست آورد ، قلب کمتر به زحمت می افتد و کمتر کار می کند در نتیجه فشار کمتری به دستگاه قلب و عروق انسان وارد می شود . وقتی فشارهای ناشی از تفکر منفی تمام می شود و حالت راحتی به بدن بر می گردد کار قلب و دستگاه گردش خون می تواند التیام یابد و به وظایفی که برای فرد تعیین شده است بهتر عمل نماید .ایجاد تفکر مثبت فرسودگی عضلات را کم می کند چه بسا آنها را بازسازی کند !
سرطان در واقع توده ای از بافتهای سلولی است که خارج از کنترل انسان رشد می کند ، این رشد می تواند بسرعت یا به کندی صورت پذیرد . ما بسیاری از بیماران سرطانی را می شناسیم که بیماریشان بطور خودبخودی تسکین یافته است . بخاطر آنکه افکارشان را تغییر داده اند و این تغییر بر پیشرفت سرطان در آنها تاثیر گذاشته است . بجای آنکه منتظر مرگ بمانند ! این فکر را با میل به زندگی عوض کردند .
بنابراین می توان نتیجه گرفت که تفکر منفی درمان پذیر است . اینکه چگونه بیاندیشیم در اختیار ماست ! اینکه مثبت فکر کنیم یا منفی و یا اینکه چه مسیری را در زندگی انتخاب نمائیم در دست ماست . اگر بخواهید احساس بهتری  داشته باشید باید بدانید بجای حوادث بیرونی این افکار و طرز تلقی های شماست که احساسات شما را بوجود می آورند ! با شادیها ،‌زیبائیها و رنگهای زندگی همدردی کنید ، هر چه از اشکالات زندگی کمتر بگویید بهتر است . در هر لحظه به خصوص ، ‌به دلایل مختلف می توان ثابت کرد که زندگی بستری از تیغ و خار یا باغی از گل سرخ است ، اما اینکه ما زندگی را چگونه ببینیم به این بستگی دارد که به چه توجه کنیم ! آیا هرگز متوجه شده اید وقتی به شما شاخه گل سرخی را هدیه می دهند ،‌خارهائی بخود چسبیده دارد ؟ اگر خارها را از ساقه جدا کنید گل زودتر پژمرده می شود . گل فروشیها این را می دانند بهمین خاطر خارها را بحال خود رها می کنند . آیا هرگز می پرسید که چرا گل را با خارهایش به من هدیه می دهید ؟ البته که  نمی پرسید ! زیبائی گل را تحسین می کنید ! از کنار تیغ ها می گذرید و از گل لذت می برید و از اهدا کننده آن تشکر می کنید . اگر موافقید می توانیم از منفی ها شروع کنیم ، به همه نواقص اطراف خود نگاه کنید ،‌ به هر صورت و اندازه هم که خوب باشند می توانند عوض شوند آیا جز این است ؟ چرکها و گرد و غبار های زندگی را پیدا کنید ، ببینید چه بسیار اشیائی دارید که باید تمیز ، تعمیر و یا تعویض شوند .
حال از موضع منفی فاصله می گیریم بار دیگر به اطرافمان نگاه می کنیم به همان اطرافی که اشکالاتش را می دیدیم ، این بار جنبه های مثبت آن را می بینیم .

آیا به نظر شما این اشیائی که اطراف شما هستند زیبا نیستند ؟ آیا احساس نمی کنید وقتی به جنبه های مثبت اطرافتان می اندیشید احساس بهتری پیدا می کنید ! فرایند توجه به جنبه های مثبت موجب بوجود آوردن احساسات بهتر در مورد جنبه های مختلف زندگی می شود . حتی در مورد جسم خود نیز می توانید این گونه عمل کنید ،‌دائم اشکالات را جستجو کنید که این سمت بدنم ورم کرده است صورتم جوش زده است ، پوستهایم جمع شده و چین و چروک خورده است ، هر چه سن و سال بالاتر می رود این فهرست طولانی تر می شود . اما حالا بجای جنبه های منفی به جنبه های مثبت بدن خود فکر کنید !

اگر پای چپ شما درد می کند خوشحال باشید که پای راست شما درد  نمی کند .در مورد همه اجزای بدنتان که خوب کار می کند چه می گویید ؟ هضم غذا ،‌گردش خون ، تنفس و تفکر و … انگار دو وکیل یکی برای زندگی بد و منفی و دیگری برای زندگی خوب و زیبا در ذهن شما وجود دارد و مدرک جمع می کنند . شما در حکم قاضی هستید ، می توانید هر مدرکی را که نمی پسندید کنار بگذارید . تصمیم نهائی با شماست ! به نظر شما کدام قلم می تواند شور و شادی و آرامش و راحتی بیشتری را برای شما به ارمغان آورد . بجای توجه به خاطرات منفی گذشته به خاطرات خوش گذشته که در واقع وجود داشته اند توجه کنیم ، یا به برنامه های واقع بینانه ای که برای زندگی آینده داریم توجه کنیم ! چه بهتر که در تمامی شرایط به زندگی کردن در لحظه اکنون توجه کنیم ! همانقدر که در خاطرات گذشته یا اهداف آینده غرق می شویم به همان اندازه از لحظه اکنون و حال محروم  می شویم ،‌که در لحظات بعدی زندگی فضای خالی آن احساس می شود .

حال زمان انتخاب فرارسیده است ! انتخاب مهمی است ، تفکر مثبت یا منفی !! راستی اگر قرار می شد که یکبار و برای همیشه از میان این دو یکی را انتخاب کنید ، کدام را انتخاب می کردید !! تفکر منفی لحظات فرد را آلوده می کند ،‌میان لحظه حال تا زمان آینده ، لحظات زیبائی وجود دارد که می توانید از آن لذت ببرید ، جالب اینجاست که وقتی انسانها سرانجام تسلیم می شوند و به لحظه حال توجه می کنند اغلب به این نتیجه می رسند که زندگی می تواند مکان جالبی باشد و به این نکته مهم پی می برند که بجای زندگی کردن ، این واکنش و تفکر منفی آنان بوده است که تولید زحمت کرده است . هرگز کاری را که امروز می توانید انجام دهید به فردا موکول نکنید ، شاید به این دلیل است که تا کنون از زندگی لذت نبرده اید .

وقتی پیرتر شوم این کار را انجام می دهم ، وقتی فرصتم بیشتر شود این کار را می کنم ،‌کاری که همیشه قصد انجامش را دارید همین حالا انجام دهید ، از هر لحظه عمر خود همین حالا لذت ببرید . دنیا محل تغییر است ، زندگی ، همان چیزی است که افکار ما آنرا می سازد . غلبه بر تفکر منفی مستلزم تغییرات عمده است . منظور تنها تغییرات ذهنی نیست ، بلکه تغییرات احساسی و جسمانی نیز مد نظر است . به عبارت دیگر این سبک و شیوه زندگی شماست که باید تغییر کند . اگر طالب بهبودی هستید میل به تغییر داشته باشید ، پذیرای تغییر باشید ، تغییرات مثبت را گرامی بدارید و از آنها استقبال کنید . همه آن چیزهائی که در زندگی دارید نتیجه فکر و احساس شماست که تا اینجا انجام داده اید ! اگر طالب بهتر شدن هستید ، باید آنچه را که فکر و احساس  می کنید و انجام می دهید تغییر دهید ،‌البته موضوع به همین سادگی است ساده !! ما نه لزوماً آسان !! به قول یکی از دانشمندان ، زندگی به تناسب شهامت اشخاص در هم می پیچید یا گسترش می یابد . صادقانه به اجزا زندگی خود نگاه کنید ، ببینید نسبت به کدام امور ، کدام شرایط و چه اشخاصی ، منفی فکر می کنید ، از شرشان خلاص شوید .
ذهن هم مثل جسم با تکرار قوی می شود و قدرت می گیرد . استفاده از وزنه ها بدن را قوی  می سازد و استفاده از اندیشه ذهن را قوی می گرداند ، ممکن است تفکر منفی داشته باشید و ممکن است سالها منفی فکر کردن را تمرین کرده باشید و در اثر تکرار عادت منفی در شما قدرت گرفته باشد و توجه به امر مثبت در شما پایه نگرفته و یا ضعیف باشد ، راه قوی شدن در آن مثبت اندیشی است !! از آنجائیکه ما عادت کردیم که به منفی ها فکر کنیم و مثبت ها را نبینیم و فراموش کنیم که نوشتن اتفاقات و خاطرات خوشایند شرایط مساعد و مطلوبی را فراهم می آورد که به جنبه های مثبت بیاندیشیم . برای این کار می توانیم حوادث خوب و خوشایند زندگی را یادداشت کنیم . دفترچه مخصوصی برای این کار بخریم . دفترچه ای با جلد محکم وزیبا و تمام اتفاقات خوش زندگی خود را در آن یادداشت کنیم . لازم نیست نوشته های شما طولانی باشد . ضرورتی ندارد جز شما دیگران از آن سر در بیاورند . با این روند هر آینه احساس بدی پیدا کردید این دفترچه را بخوانید . به یاد خوبیها و حوادث خوش زندگی خود بیافتید تا روحیه تان بهتر شود . موضوع دیگر که حاکی از تاثیرات تفکر در زندگی است داشتن مقصود و هدف در این خصوص است . البته مقصود با هدف متفاوت است . مقصود چیزی نیست که بتوان به آن رسید ، ولی هدف در واقع در حکم ایستگاههایی است که شما را به مقصد نزدیکتر می کند . عبارتی مانند : در جستجوی موفقیت هستم . به زندگی عشق می ورزم ، در خدمت روح و روان خود هستم ، در خدمت به انسانیت هستم و … . مقصود را توصیف می کند . اغلب مردم نمی دانند که واقعاً چه می خواهند ، فکر می کنند که می دانند اما در واقع نمی دانند ،   خیلی ها نمی دانند که از زندگی خود چه می خواهند . نمی دانند کی هستند ، برای چه آفریده شده اند ، هدف شان از زندگی چیست ؟ آموزش مهارتهای زندگی و یکی از این مهارتها ( مهارت خودآگاهی ) و فهرست کردن اهداف در زندگی      می تواند به ما کمک کند تا در فرصتهای مناسب به برنامه ریزی برای رسیدن به آن بپردازم . بایداین حقیقت را پذیرفت که هر چقدر قوی و قدرتمند باشیم با محدودیت هائی روبرو هستیم . یک شبانه روز بیش از ۲۴ ساعت ، هر سال بیش از ۳۶۵ روز است و در هر چهار سال یکبار بیش از ۳۶۶ روز نیست ،‌سالهای عمر ما محدود است . سالهای زیادی در این دنیا فرصت نداریم . دست یابی به همه اهداف زندگی امکان پذیر نیست هرچند نوع زندگی مهم است نه کمیت زندگی . در این راستا به برخی از خواسته های خود می رسید . احتمالاً چند خواسته شما جای خود را با خواسته های دیگر عوض می کنند . اما برخی اهداف مانند خدا را شناختن ،‌سالم ماندن ،‌احساس خوشبختی داشتن احتمالاً در تمام مدت عمر شما به قوت خود باقی می مانند ، حتی اگر ۹۹ سال دیگر هم عمر کنید .

محمودرضا هاشم ورزی

کارشناس ارشد بهداشت روان – MPHبهداشت روان و اعتیاد – مدرس دانشگاه -سايت پزشكان بدون مرز

هشدار پيام بهداشتي

 

زيتون‌ سیاه تقلبی عوارض

بسيار وخيم و ناگواري

براي سلامتي انسان به دنبال دارد

 

 

يک کارشناس کشاورزي گفت:

هم اکنون زيتون‌هاي سياه تقلبي

وارد بازار کشور شده

و به طور گسترده نيز

در کشور توزيع شده است،

 

 

اما مصرف اين زيتون‌ها

عوارض بسيار وخيم و

ناگواري براي سلامتي انسان

به دنبال دارد.

 

 

کريم مصطفوي اظهار كرد:

در کل دنيا دو نوع زيتون سياه وجود دارد.

يکي زيتون‌هايي است که عمدتاً در کشورهاي اسپانيا

و ايتاليا توليد مي‌شود البته هم اکنون اين زيتون‌های

سياه اصلي در کشور وجود ندارد و مي‌توان گفت

 

تمامی زيتون‌هاي سیاه موجود در بازار تقلبی هستند.

 

وي ادامه داد:

 

نوع ديگر اين زيتون‌ها،

زيتون سياهي است که کشورهايي مثل ترکيه و لبنان

با خريد زيتون سبز معمولي، آنها را با استفاده از

سولفات آهن، فرآوري كرده و در بازارهاي کشور و دنيا توزيع مي‌كنند.

 

اين مقام مسئول با بيان اينکه کشور ترکيه از

طرق مختلف اين زيتون‌ها را فرآوري مي‌کند، عنوان کرد:

 

اين فرآوري باعث مي‌شود که زيتون خام به زيتون سياه

تبديل شود كه استفاده از آن از لحاظ سلامتي خطرات

عمده‌اي براي فرد به همراه دارد.

 

رييس ايستگاه تحقيقاتي زيتون طارم ادامه داد:

فرآوري اين زيتون‌ها به گونه‌اي انجام مي‌شود

که مردم عادي قادر به تشخيص اصلي يا تقلبي بودن

آنها نيستند و تنها افراد متخصص مي‌توانند با انجام

آزمايش‌هاي لازم به تقلبي بودن آنها پي ببرند.

 

اين کارشناس به عوارض استفاده از اين زيتون‌ها

اشاره کرد و گفت: مصرف اين نوع زيتون‌هاي تقلبي،

عوارض فراواني در مغز و معده ايجاد مي‌كند.

همچنين به دليل استفاده بيش از حد مواد شيميايي،

کليه فرد به صورت کامل از کار مي‌افتد

و فرد در معرض خطرات بي‌شماري قرار مي‌گيرد.

 

اين مقام مسئول با بيان آنکه مردم تا از برندها

و الصاق‌هاي نصب شده بر روي ظروف مطمئن نشده‌اند،

نبايد اين کالا را خريداري کنند،‌ توصيه کرد: از آنجا

که انواع مواد شيميايي که رنگ محصولات کشاورزي

را تغيير مي‌دهد، براي سلامتي انسان مضر است،

از اين محصولات استفاده نشود.

 


منبع:www.drzohrabi.ir

راههايي براي بدست آوردن آرامش در هر شرايطي

راههايي براي بدست آوردن آرامش در هر شرايطي

 

بعضي مواقع پيش مي آيد كه مرتب اين طرف و آن طرف مي دويد حتي بيست دقيقه وقت براي تمدد اعصاب زمان نداريد. شايد قرار يك مصاحبه شغلي بسيار مهم داشته باشيد، يا مي خواهيد نمايشگاه برگزار كنيد، يا هر موقعيت ديگري كه فشار رواني زيادي بر شما وارد مي كند را بگذرانيد. در اين وضعيت احتمالاً به دنبال راهي مي گرديد تا بتوانيد بر اعصاب خود مسلط شويد و مسئوليت هاي خود را به نحو احسن انجام دهيد. بنابراين سعي شده است در ابن مقاله در مورد راههايي براي ايجاد آرمش روحي بحث مي كنيم كه قبلاً توسط متخصصين امر به كار گرفته شده و موفق بوده است.

 ديد پيراموني

به ديوار مقابل خود و به نقطه اي كه درست مقابل شماست نگاه كنيد. اين كار را ادامه دهيد و كمي تمركز كنيد. بعد از كمي متوجه مي شويد همانطور كه شما روي اين نقطه تمركز كرده ايد بقيه اتاق كمي تيره يا مبهم مي شود كه به آن اصطلاحاً ديد تونلي مي گويند. ما از اين ديد تونلي براي تماشاي تلويزيون يا استفاده از كامپيوتر استفاده مي كنيم. وقتي كه به صفحه نمايش تلويزيون يا كامپيوتر نگاه مي كنيد فقط آن صفحه نمايش را مي بينيد. حتي وقتي كه با كسي صحبت مي كند و روي صحبت خود تمركز داريد فقط چشمها يا قسمتي از صورت طرف مقابل را مي بينيد و بقيه صورت را ناديده مي گيريد. اين نگاه تونلي كه سبب تمركز ما بر يك چيز خاص مي شود همراه با نگراني، افزايش آدرنالين، استرس و ... همراه است.

اما راهي ديگر هم براي نگاه كردن به چيزهاي اطراف وجود دارد. كه بهتر است آن را اكنون تجربه كنيد. نگاه خود را روي آن نقطه نگه داريد و شروع به گسترش دامنه ديد خود بكنيد و سعي كنيد بيشتر و بيشتر به آنچه در اطراف آن نقطه وجود دارد توجه كنيد، به زودي مي توانيد چيزهايي را در اطراف خود ببينيد.حتي مي توانيد دامنه ديد را به پشت سر خود هم گسترش دهيد. البته منظور اين نيست كه مرتب برگرديد و به پشت سر خود نگاه كنيد اما مي توانيد از شنوايي خود براي آگاهي از آنچه در پشت سر شماست استفاده كنيد.

اين نوع نگاه كردن را ديد پيراموني مي ناميم. حال اگر سعي كنيد ديد پيرامموني را در خود تقويت كنيد متوجه مي شويد كه نفس هاي شما آرام تر و عميق تر مي شوند، عضلات صورت شما شل مي شود (بخصوص عضلات فك) و حتي مي توانيد به اطرافيان خود كه در شرايط استرس به سر مي برند احساس آرامش بدهيد.

جالب اينجاست كه به نظر مي رسد وقتي شما به حالت ديد پيراموني فرو مي رويد (مانند آنجه در بالا توضيح داده شد)، اعصاب پاراسمپاتيك شما فعال مي شود. اين قسمتي از اعصاب شماست كه سبب آرامش مي شود و سبب تعادل تحريكات مي شود.

بسيار خوب اكنون به چشمان خود اجازه دهيد به حالت عادي برگردد. ديد پيراموني در سخنراني در يك جمع عمومي به شما كمك مي كند. اين روش نه تنها به شما آرمش مي دهد بلكه مي توانيد كل شنوندگان را ببينيد و تحركات و عكس العمل هاي آنها را زير نظر داشته باشيد.

روي تنفس خود تمركز كنيد.

فقط چشمهاي خود را ببنديد و بر تنفس خود تمركز كنيد. به هيچ وجه سعي نكنيد در ريتم تنفس خود تأثير بگذاريد. هر چند احتمالاً بعد از مدتي تنفس شما به حالت عادي باز مي گردد.

تنفس يك امر ناخودآگاه است اما شما مي توانيد آنرا به صورت ارادي كنترل كنيد. توجه كردن به يك كار ناخودآگاه مانند تنفس مي تواند سبب ايجاد تغيير در عملكرد اعضاي بدن شود.

تمركز

اينكه شما به كدام قسمت از بدن خود توجه داشته باشيد در احساسات شما تأثيرگذار است. و حتي مي تواند بر قدرت شما تأثير بگذارد. اين پديده را سالها قبل كساني كه در سنت هاي خود اعمال يوگا را اجرا مي كردند كشف كرده بودند.

تمام توجه خود را به چند سانتي متر زير ناف خود و در مركز بدن بين شكم و پشت معطوف نماييد. يعني درست مركز بدن در همين حالت مستقيماً به جلو نگاه كنيد و به ديد پيراموني فرو رويد. به بدن خود اجازه دهيد شل و آرام باشد. و مطمئن باشيد زانوهاي شما قفل نشده است شما مي توانيد اين تمركز را در نقطه مركزي بدن در هر شرايط مكاني و زماني داشته باشيد. و در اين حالت بدن شما نمي تواند احساس تشويش را تجربه كند.

يك هاله انرژي بسازيد.

تصور كنيد هاله اي از انرژي از مركز بدن شما آغاز شده و شما را احاطه كرده است درست مانند فيلم هاي علمي تخيلي با اين تفاوت كه اين هاله را نمي بينيد هر چيز تنش زا و تشويش زا كه به اين هاله برخورد كند به بيرون پرتاب مي شود و شما مي مانيد و آرامش داخل اين هاله و هر چه اطراف شما استرس بيشتر شود و داخل هاله يعني درون شما آرامش بيشتري حكمفرماست.

من نمي گويم در اطراف شما واقعاً هاله اي از انرژي تشكيل مي شود ولي حقيقت اين است ذهن ناخودآگاه انسان فرق بين واقعيت و تخيل را تشخيص نمي دهد. بنابراين اگر خود را در حفاظي در برابر تشويش فرض كنيد واقعاً اين گونه خواهد شد.

بالاي سر خود شناور شويد.

بعضي مواقع در شرايط فوق العاده هيجاني بهترين راه جدا شدن از خود است! اين روش به شما كمك مي كند تا آرامتر شويد و چيزهايي را از جهت ديگر ببينيد. يك راه جالب اين است كه در بالاي سر خود به حالت معلق در آييد به طوريكه بتوانيد از بالا به خود نگاه كنيد. اكنون اين روش را امتحان كنيد.

تصور كنيد در بالاي سر خود در حال پرواز هستيد و مرتب بالاتر مي رويد از بالا به جسم خود نگاه كنيد. تا اينكه به ارتفاعي مي رسيد كه كاملاً احساس آرامش مي كنيد. متوجه خواهيد شد كه هر چه بالاتر مي رويد. احساس مي كنيد بيشتر از خود جدا شده ايد.

شما مي توانيد خاطرات و تصورات خود را در اين روش دخالت دهيد حتي مي توانيد در تصورات خود همراه با ديگران در بالاي سر خود پرواز كنيد. عكس العمل ديگران را نسبت به خود و عكس العمل خود را نسبت به ديگران مشاهده كنيد.

 اين چند روش ساده و كاربردي بسيار كارآمد هستند. ولي ميزان تاثير آن به مهارت و تمرين شخص اجرا كننده آن بستگي دارد.

ترجمه و تنظيم: علي يزدي مقدم

www.yadbegir.com

10 راهكار اصولي براي تحول در زندگي



10 راهكار اصولي براي تحول در زندگي












رشد و پیشرفت نتیجه ایجاد تغییر و تحول در زندگیست. اگر همچنان در وضعیت فعلی خود باقی بمانید، هیچ گاه به رشد و تعالی نمی رسید. شیوه ی تفکر و عملکرد خود را تغییر دهید تا بتوانید به کلیه اهداف خود دست پیدا کنید. باید توجه داشت که تغییر و تحول از یک روند ممتد پیروی کرده و هیچ گاه متوقف نمی شود. به محض متوقف شدن تغییر و تحول، رشد و پیشرفت شما هم متوقف می گردد.

ما قصد داریم تا در این مقاله مهم ترین تکنیک های موجود در زمینه ایجاد تغییر و تحول در زندگی را به شما معرفی کنیم.

۱) ریتم زندگی خود را آرام کنید

شما نیاز به زمان دارید تا بتوانید فکر کنید و افکار خود را در زندگی فردی بازتاب دهید. اگر تمام مدت سرتان شلوغ باشد، وقت کافی برای فکر کردن به اهداف خود ندارید چه برسد به اینکه بخواهید دست به عمل بزنید و زندگیتان را تغییر دهید. پس ریتم زندگی خود را آرام و ملایم نمایید و برای تغییر در زندگی خود فضا ایجاد کنید.

سعی کنید آهسته به جلو پیش بروید تا در عین حال بتوانید بیش از پیش از زندگی لذت ببرید. مشغولیت های بی مورد نه تنها لذت تماشای مناظر بی نظیر زندگی را از شما می گیرند بلکه باعث می شوند که شما هیچ حسی نسبت به اینکه کجا هستید، به کجا می روید، و چه کاری انجام می دهید نیز نداشته باشید.

ادی کانتور

۲) خواستار تغییرباشید

"تمایل داشتن" ضروری است. این زندگی شماست، هیچ کس نمی تواند در آن تغییر ایجاد کند مگر خود شما. اگر خودتان خواستار تغییر نباشید، آنگاه هیچ چیز در این دنیا نمی تواند شما را مجبور به تغییر کند.

به این منظور در ابتدا باید به خود بگویید که با ایجاد تغییر، زندگی من از شرایط فعلی بهتر خواهد شد. اصلاً مهم نیست که زندگی شما تا چه اندازه خوب است به هر حال باز هم جای پیشرفت و ترقی وجود دارد. از سوی دیگر اگر تصور می کنید که زندگیتان اصلاً خوب نیست، باز هم ناامید نشوید، همیشه جای امیدواری برای بهبود اوضاع جود دارد. به خودتان بقبولانید که همیشه توانایی ایجاد تغییرات مناسب در زندگی را دارید.

۳) مسئولیت پذیر باشید

قبول مسئولیت های زندگی یک "باید" است. دیگران را به خاطر اتفاقات بدی که در زندگیتان رخ می دهد سرزنش نکنید. انگشت سرزنش خود را به سوی خانواده، دوستان، کارفرما و یا وضعیت بد اقتصادی جامعه نشانه نگیرید. خوبی و بدی موجود در زندگی مستقیماً به عملکرد فردی شما بستگی دارد. زمانیکه مسئولیت این موارد را پذیرفتید، آنگاه می توانید انتظار ایجاد تغییرات شگرفی را در زندگی خود داشته باشید.

باید تصمیم بگیریم که خودمان و نه اوضاع و احوال پیرامونمان را تغییر دهیم. با این روش می توانیم خیلی موثرتر عمل کنیم.

استفان کوی

۴) ارزش های اصلیتان را مرور کنید

در اعماق قلب هر فرد اصولی وجود دارد که وی به شدت به آنها معتقد است. از خود سوال کنید ارزشمندترین چیزی که در زندگیتان وجود دارد چیست؟ احساس می کنید برای داشتن یک زندگی موفق باید چه اصولی را رعایت کنید؟ اینها ارزش هایی هستند که خودتان باید نسبت به آنها آگاهی داشته باشید. آنها را پیدا کنید و به خودتان یادآوری نمایید.

۵) دلایل مهم زندگیتان را پیدا کنید

ایجاد تغییر کار ساده ای نیست چراکه شما باید بر سکون حاکم بر زندگی خود غلبه کنید. درست مثل یک شاتل فضایی که برای غلبه بر جاذبه ی زمین نیاز به یک موشک پرقدرت دارد. شما هم برای غلبه بر سکون موجود در زندگی نیاز به یک منبع پرقدرت انرژی دارید. دلیل شما برای تغییر درست همان منبع انرژی است. برای پیدا کردن این دلایل ببینید چه چیزهایی برایتان مهم هستند.

۶) افکار نیرو بخش را جایگزین افکار محدود کننده کنید

افکار محدود کننده جزء بزرگترین موانعی هستند که شما را از پیشرفت در زندگی محروم می کنند. ابتدا باید آنها را پیدا کنید تا بعداً بتوانید بر آنها غلبه کنید. به منظور تشخیص این قبیل افکار در ذهن خود به دنبال افکاری باشید که شامل عبارات زیر هستند:

"من نمی توانم...."

"قادر نیستم که ...."

"من هیچ وقت نتوانستم ...."

"هیچ راهی وجود ندارد که ...."

هر زمان که در ذهن خود به یکی از این افکار برخورد کردید، آن را یادداشت نمایید و یک تفکر نیرو بخش را جایگزین آن نمایید. در مقابل هر جمله منفی یک جمله ی مثبت بنویسید.

۷) عادات خوب را جایگزین عادات بد کنید

شما می بایست علاوه بر افکار محدود کننده، عادات بد خود را نیز پیدا کنید. آیا عاداتی هستند که همیشه شما را از اقدام کردن باز می دارند؟ آیا رفتارهایی هستند که باید از آنها دست بشکنید؟ بهتر است که لیستی از آنها تهیه نمایید.

سپس به جای اینکه سعی کنید آنها را ترک کنید، یکسری عادات مثبت برای جایگزین نمودن آنها در نظر بگیرید. فرض کنید یکی از عادات بد شما تماشای بیش از اندازه تلویزیون است. به جای اینکه مدت زمان تماشای تلویزیون را کم کنید، به انجام کاری فکر کنید که جایگزین تلویزیون شود. به عنوان مثال می توانید مطالعه کردن را انتخاب کنید.

۸) برای خود الگو و مربی انتخاب کنید

پیدا کردن یک الگو در زندگی کمک بزرگی در راه تعالی آرمان ها محسوب می شود. او می تواند شما را راهنمایی کرده و مشکلات و موانع موجود بر سر راهتان را یادآوری نماید. با این کار می توانید در وقت و ان رژی خود صرفه جویی کنید.

البته پیدا کردن یک مربی خوب ساده نیست و در ابتدا شما باید به او ثابت کنید که فرد مستعد و قابلی هستید. سعی کنید در نظر او فرد مفیدی جلوه کنید. در کارها کمکش کنید تا ثابت کنید که شاگرد زرنگی هستید و این ارزش را دارید که بر روی شما سرمایه گذاری کند.

۹) انتظارات منطقی داشته باشید

باید از ابتدای راه انتظارات منطقی را در ذهن خود بپرورانید. کار شما در مراحل ابتدایی به مراتب ساده تر است و هر چه جلوتر می روید موانع و مشکلات هم بیشتر می شوند. تغییر و تحول نیازمند زمان است به ویژه اگر بخواهید تغییرات دائمی در زندگی خود ایجاد کنید. انتظارات منطقی، شما را در شرایط سخت همچنان پابرجا نگه می دارند.

۱۰) پیوسته در حرکت باشید

مسئله اصلی آغاز نمودن کار است. زمانیکه شروع کردید، آنوقت می توانید با سرعت دلخواه به جلو پیش بروید. درست مثل هل داد ماشین، در ابتدا باید نیروی زیادی به آن وارد کنید تا راه بیفتد، اما وقتی راه افتاد نیاز به انرژی کمتری دارد.

همیشه در حال بهبود زندگی خود باشید. سعی کنید هر روزتان بهتر از دیروز باشد. همانطور که قبلاً هم گفتیم تا تغییر و تحول نباشد، خبری از رشد و پیشرفت هم نخواهد بود.










پورتال مردمان ( www.mardoman.net )

آيا شما شخصيت سالمي داريد؟

مقدمه

شخصیت چیست؟

  « مجموعه‌ای از رفتار وشیوه‌های تفکر شخص در زندگی روزمره که با ویژگی های بی همتا بودن ، ثبات (پایداری) و قابلیت پیش بینی» مشخص می‌شودمعرف شخصيت اوست؛ از این تعریف چندین نکته قابل استنباط است.

بی همتایی و تفاوت : شخصیت یک فرد بی‌همتاست و در عین بعضی مشابهت‌ها ، هیچ دو شخصیت یکسان و همسان وجود ندارد.

ثبات داشتن (پایداری) : اگر چه افراد در شرایط و محیطهای گوناگون در ظاهر رفتار متضاد و مختلفی دارند، ولی در طول زمان (مثلا چندین دهه) رفتار و واکنش و همچنین شیوه تفکر آنها دارای یک در ثبات نسبی دائمی است.

قابلیت پیش بینی : با توجه کردن و مطالعه رفتار و نوع تفکر اشخاص می‌توان سبک رفتاری و تفکری افراد را با احتمال زیاد پیش بینی کرد. قابلیت پیش بینی رفتار با «ثبات در رفتار» رابطه متقابل دارد.

تعريف شخصيت سالم:

فرد سالم بر گفتار، رفتار و افکار خود مسلط است.

زندگي خود را با عقل، آگاهي و درايت هدايت مي کند.

در جهت آشتي با خود، سازگاري با ديگران و جامعه و محيط حرکت ميکند.

شخصيت سالم بيشتر روز افکار مثبت دارد، احساس خوشبختي ميکند و حرکت او با شور و نشاط است.

امواج مثبت او که ناشي از افکار مثبت است در جهت آرامش و خوشبختي ديگران حرکت دارد و چون از او امواج مثبت به محيط اطراف ميرسد، بسوي امواج مثبت ميرود و امواج همنام (مثبت) محيط را جمع کرده  و در نتيجه روز به روز حال او بهتر و بهتر ميشود.


.::شخصيت سالم::. عنوان جالبي است. همه در آرزوي آن هستند و همه مدعي اند چنين شخصيتي دارند.
در اينجا نکاتی را در مورد شخصيت سالم آورده شده و شما مي توانيد خود را با آنها بسنجيد.

اين آگاهي ها مي تواند به شما کمک کند که اگر ويژگي هاي منفي داريد، آن ها را شناسايي کنيد و با جديت در جهت رفعشان بکوشيد و اگر ويژگي هاي مثبتي داريد اجازه ندهيد رفتار نامناسب ديگران باعث تزلزل آن ها در شما بشود.

ويژگيهاي شخصيت سالم


شخصيت سالم تافته جدا بافته نيست

او آدمي است شبيه ديگران، مي تواند پول دار باشد يا بي پول، مي تواند لاغر باشد يا چاق. سفيد باشد يا سياه، اما علي رغم هر گونه تفاوت اجتماعي، اقتصادي، نژادي، فرهنگي و يا فردي، او شبيه ديگران است.
منتها اين ويژگي اوست که هر آن آمادگي دارد کار مثبت و مفيدي انجام دهد و همه چيز را دوست داشته باشد.


شخصيت سالم، رنجور و مظلوم نما نيست


يعني اهل گله و شکايت و افسوس خوردن نيست و دائم نمي گويد: اي کاش اوضاع جور ديگري بود و اگر فلان، بهمان مي شود بهتر بود. بر عکس، او به معني واقعي کلمه، زمان حال و واقعيت اکنون را دريافته و طبق آن واکنش نشان مي دهد. او نه در ديروز از دست رفته و نه در فرداي نيامده زندگي مي کند بلکه مي کوشد از زمان حال پلي بسازد براي رها شدن از تبعات اشتباهات گذشته و رسيدن به وضعيت بهتر و مطلوب آينده. او اشتباهات گذشته خويش را مي بخشد و خود را در گذشته تلخ و سياه دار نمي زند تا در وادي تيره حسرت خوردن و آه و ناله کردن تباه شود.

شخصيت سالم ، در کمال آرامش با استفاده از


قدرت عقل خود شرايط را تجزيه و تحليل مي کند و اگر با وضعيت نامطلوبي مواجه شود با تمام قوا براي رفع آن اقدام مي کند، ولي نه به اين معنا که شتاب زده به هر دري بزند بلکه صبوري او در مقابل اتفاقات ناخوشايند زندگي، مثال زدني است.
سپس بهترين راه چاره را انتخاب و به آن عمل مي کند.


شخصيت سالم ، انساني است پر تلاش و خلاق

چنين انساني همواره به دنبال يافتن راه حل هايي جديد براي مسائل قديمي است و از دريچه اي نو به همه چيز مي نگرد حتي اگر اين مسير جديد، براي او تنش بيشتري به همراه داشته باشد. او همواره به دنبال راه هاي نو، ابتکارات و تجربيات جديد مي رود.

شخصيت سالم ، جوياي علم و دانش است

او به دنبال کشف حقايق و يکي از مهم ترين سرگرمي هايش مطالعه است حتماً عضو يک يا چند کتابخانه در سطح شهر است و هميشه دوست دارد از اتفاقاتي که در اطرافش رخ مي دهد، با اطلاع باشد. طرفدارپروپا قرص روزنامه و کتاب است.

شخصيت سالم ، امتيازهاي ديگران را ستايش مي کند

او به امتيازات ديگران غبطه مي خورد اما هرگز حسد نمي ورزد و سعي مي کند از زندگي افراد موفق، درس بياموزد.

شخصيت سالم ، ساعاتي را براي خلوت خويش اختصاص مي دهد

او همواره و در هر پديده اي به دنبال آيت و نشانه اي از خالق هستي است و زيبايي هاي او را مي ستايد. او مي داند که خداوند، از لوح خود در او دميده، پس سعي مي کند تا روح خداي خود را از زير زنگار کينه توزي ها، حسادتها، رياکاري هاو... بيرون کشيده و بدين وسيله خود را نجات دهد. او تقوا پيشه است و حاضر نيست تا به هر وسيله اي به اهداف خود برسد. به حق خود قانع است و به مال ديگران چشم ندارد، دروغ گو نيست و صداقت را بر ريا کاري ترجيح مي دهد. او نخستين کسي است که به پندهايش عمل مي کند و خلاصه اينکه بين آنچه مي انديشد و آنچه مي کند، تضادي نيست.

شخصيت سالم ، عاشق شادي و شادکامي است

هميشه لبخند به لب دارد و به همين دليل قدرت دارد ديگران را شاد و خندان کند. البته او مانند کساني که اسباب خنده شان را با تمسخر ديگران جور مي کنند نيست. او شادي جاودانه مي بخشد زيرا همواره به ياد اين جمله حکيمانه است: «لبخندش بيش از چند لحظه دوام ندارد، اما خاطره آن جاوداني است.»

شخصيت سالم ، شيفته طبيعت است

او ستايشگر کوه، صحرا، دشت، غروب آفتاب، طلوع خورشيد و هر منظره زيباي ديگر طبيعت است. او حتي از تماشاي پرواز پرندگان يا حرکت ابرها در آسمان لذت مي برد زيرا روح لطيف و باصفايي دارد که با طبيعت مانوس است و از آن نيرو مي گيرد.

شخصيت سالم ، همواره دلسوز است و در صف مقدم فعاليتهاي اجتماعي قرار مي گيرد
او هميشه به کاري مشغول است واگر بتواند به کسي ببخشد، مي بخشد تا با شادي بخشي به ديگران، زندگي خود را شادتر کند.

شخصيت سالم ، اهل ناله و زاري نيست

او حتي اين توانايي را دارد که تسليم بيماري نشود. اطرافيان چنين شخصي کمتر پيش مي آيد که او را در بستر بيماري ببينيد.

شخصيت سالم ، اهل شايعه پراکني و وراجي هاي بيهوده نيست

او خود را در زندگي مردم وارد نمي کند و از قضاوت در مورد آنها، مي پرهيزد و مي داند که همانگونه که وي دوست ندارد کسي در مورد او و زندگيش قضاوتي کرده و يا اسرار او را فاش کند، او نيز بايد به همانگونه با ديگران رفتار کند.
همواره اين سخن را سرلوحه خويش قرار مي دهد:«هر آن چه را براي خود مي پسندي، براي مردم نيز بپسند.»


شخصيت سالم ، اهل بحث و جدل نيست

هنگامي که کسي تند خويانه بحث مي کند، او با شکيبايي حرف ها را مي شنود و هيجان زده نمي شود. با اين وجود اگر احساس کند که نظر خودش سنجيده و منطقي است، آن را بي پروا و با اعتماد به نفس اعلام مي کند.
اما ديگران را متقاعد نمي کند که نظر وي را بپذيرند. وقتي هم که ديگران با عقايدش مخالفت مي کنند مي گويد:«مساله اي نيست، ما با هم دشمني نداريم، فقط نظراتمان مختلف است.»


شخصيت سالم ، خونسردي خود را حفظ مي کند

در شرايط سخت و بحراني که معمولاً بيشتر آدم ها از کوره در مي روند و منفجر مي شوند و به خود حق داده و پرخاشگري مي کنند، او تنها لبخند مي زند و خونسردي خود را حفظ مي کند. در حقيقت يک «صافي» جلو ذهن خود مي گذارد تا از نامطلوبي که ممکن در او بروز کند، جلوگيري نمايد. مسلم است که اين شخص هيچ گاه آلت دست احساسات ناخوشايندي مثل خشم و يا اندوه نخواهد شد.

شخصيت سالم ، مضطرب و نگران نيست

او دائم نگران و دلواپس رويدادهاي آتي نيست و از احتمال وقوعشان هراسي ندارد. و با ملايمت و نرمي با اتفاقات و رويدادهاي نامطلوب، برخورد مي کند. او در زمره کساني نيست که همه چيز را براي فرداي نيامده ي تنگ دستي، ذخيره کند.
و در واقع گرچه شخصي آينده نگر است ولي از ترس فقر و نداري، کار را به خساست نمي کشاند. او از آنچه در اختيار دارد، به طور صحيح و منطقي استفاده کرده و ديگران را نيز از آن بي نصيب نمي گذارد
.

شخصيت سالم ، به تأييد و تصويب ديگران نياز ندارد

او به دنبال اين نيست که ديگران به او احترام بگذارند يا تحسينش کنند. البته مورد تأييد ديگران بودن، نشانه خوب بودن فرد است و حتي باعث آرامش و اعتماد به نفس بيشتر مي شود ولي اگر اين مسأله به صورت نيازي بيمار گونه درآيد، قطعاً نتايج خوبي در برنخواهد داشت. بنابراين شخصيت سالم با رفتار و کردار منطقي و اصولي، خود به خود تاييد و تصويب ديگران را دريافت خواهد کرد.

شخصيت سالم ، خيالباف نبوده و اهل تلاش است

يعني با انتظار منفعلانه و بدون تلاش جهت فرداي بهتر خود را فريب نمي دهد زيرا مي داند موفقيت و کاميابي، با فکر و خيال به دست نمي آيد و به تلاش هاي گذشته و حال او بستگي دارد. پس با جديت تلاش کرده و مي داند آينده روشن اوصد درصد به تلاش هاي اکنونش وابسته دارد.

شخصيت سالم ، صادق، ساده و بي تکلف است

او چاپلوسانه در گفتارش کلماتي را انتخاب نمي کند که سبب خشنودي ديگران شود و به خاطر خوش آمد اطرافيان حق را زير پا نمي گذارد.
همچنين با آداب و رسوم و تشريفات دست و پا گيري که اکثر مردم زندگي خود را درگير آن کرده اند و روابط خود را بر اساس آن پايه ريزي مي کنند، مخالف است. او به آساني از ظواهر پر زرق و برق و بي معني زندگي اجتماعي چشم مي پوشد و دوستان را بر اساس معيارهاي انساني انتخاب مي کند. خلاصه اينکه خود را درگير تجملات و تشريفات خسته کننده نمي کند.


منابع:

www.hamdardi.net

www.success.parsiblog.com

www.daneshnameh.roshd.ir


راز شادابی و آرامش چیست؟؟

راز شادابی و آرامش چیست؟

شادابی ،نشاط ، لذت بردن از زندگی و هدفمندی مستلزم داشتن شخصیت سالم است . ازطریق آشنایی با معیارهای سلامت روانی و تطابق آن باویژگی های شخصی ،تعامل با دیگران و محیط پیرامونی اندكی می توانیم عوامل آسیب زا به شخصیت سالم را شناسایی و با اصلا ح آنها ، در كسب شخصیت سالم تلاش كنیم .

سلامت روانی و جسمانی خواست همه انسانهاست و همه در تلاشیم شخصیت های سالمی درزندگی برای برقراری مناسبات سالم انسانی پیدا كنیم .اما آیا تا كنون اندیشیده اید كه چه فردی ازشخصیت سالم بهره مند است .


گوردن آلپورت یكی از نخستین روان شناسی بود كه توجه خود را به شخصیت سالم معطوف داشت . از نظر وی افراد سالم در سطح معقول و آگاه عمل می كنند ،از قید و بندهای گذشته آزادند و از نیروهایی كه آنها را هدایت می كنند كاملا آگاهند و می توانند برآنها چیره شوند . راهنمای اشخاص بالغ ، زمان حال ،‌هدفها و انتظارهایی است كه از آینده دارند .جنبه بنیادی شخصیت آدمی را مقاصد سنجیده و آگاهانه (امیدها و آرزوهای او ) تشكیل می دهد . این هدفها ، انگیزه شخصیت سالم قرار می گیرد و بهترین راهنما برای فهم رفتار كنونی انسان هستند .وجود آدمی برداشتن هدفهای دراز مدت استوار است و انسا ن را از حیوان ، كودك را از سالمند ،در اكثر موارد ،‌شخصیت سالم را از بیمار متمایز می كند .

از نظر آلپورت ،‌انسانهای سالم نیاز مداومی به تنوع ،‌احساس و درگیری تازه دارند .كارهای روزمره و عادی را كنار می گذارند و درجست و جوی تجربه های تازه هستند . ماجراجو هستند ،‌خطر می كنند و چیزهای تازه كشف می نمایند . همه این فعالیتها ایجاد تنش می كند و در هر صورت تنها از راه تجربه ها و خطرهای تنش زاست كه بشر می تواند ببالد . نگاه شخص سالم به آینده او را پیش میراند و این نگرش با هدفهای خاص خود شخصیت را یگانه می سازد و سبب افزایش میزان تنش او می شود .


  دیدگاه آلپورت


گسترش مفهوم خود ،ارتباط صمیمانه خود با دیگران ، امنیت عاطفی ، ادارك واقع بینانه ، مهارتها و وظایف ، عیینیت بخشیدن به خود و فلسفه یگانه سازندگی هفت معیار شخصیت سالم است.

ازسوی دیگر اریك فروم معتقد است كه به سبب اهمیت نیروهای اجتماعی و فرهنگی برای درك یكایك اعضای جامعه ،باید ساختار آن جامعه درگذشته و حال تجزیه و تحلیل گردد . بنابراین شناسایی ماهیت جامعه كلید درك شخصیت متغیر انسان است . شخصیت ،خواه سالم و ناسالم به فرهنگ بستگی دارد . فرهنگ مانع یا حامی رشد و تكامل مثبت انسان است .

فروم شخصیت انسان را بیشتر محصول فرهنگ میداند . از نظر وی سلامت روان بستگی به این دارد كه جامعه تا چه اندازه نیازهای اساسی افراد جامعه را برآورده می كند ،نه اینكه فرد تا چه حد خود را با جامعه سازگار می كند . در نتیجه ، سلامت روان بیش از آنكه امری فردی باشد . مساله ای اجتماعی است . جامعه ناسالم در بین اعضای خود دشمنی بدگمانی بی اعتمادی میآفریند و مانع از رشد كامل آنها می گردد . درمقابل جامعه سالم به اعضای خود امكان می دهد به یكدیگر عشق بورزند ،بارور، كارآمد و خلاق باشند و قوه تعقل و عینیت خود را بارورو نیرومند سازند .

از نظر مزلو نیز كه یك روانشناس انسانگر است .شخص سالم در حال خودشكوفایی یا تحقیق ذات است ،شخصی است كه شایستگی بودن و شدن را داراست .

درک درست ازواقعیت ،ذهن بازداشتن به تجربه ها ،‌افكار ، اطلاعات جدید ،وحدت شخصیت هویت راسخ ، خود را می شناسد و برآن اساس رفتار می كند ،توانایی گسترش روابط صیمیانه ،خلاقیت و برخورداری از رفتار اخلاقی مبتنی بر اصول معنوی را ویژگی های شخصیت سالم می داند و معقتد است افرادی كه خواستار خود شكوفایی هستند به نوبه خود نیازهای سطوح پایین تر شان (یعنی نیازهای جسمانی ،‌ایمنی ، تعلق ،‌محبت و احترام ) را برآورده سازند آنان دچار بیمارهای روانی نیستند ،آنان الگوهای بلوغ ، پختگی و سلامتی هستند و با حداكثر استفاده از همه قابلیتها تواناییهایشان خویشتن را فعلیت و تحقق می بخشند . میدانند چسیتند ،كیسیتند و كجا می روند . به اعتقاد وی جوانان نمی توانند كاملا خواستار تحقق خود باشند ،آنان احساس هویت نیرومند و استقلال ندارند ، به رابطه عاشقانه پایدار نرسیده اند ، اما می توانند به سوی تحقق خود پیش بروند و از خود ویژگیهای نشان دهند كه حاكی از توجه به بلوغ و سلامت روان باشد .

به اعتقاد مزلو ویژگی دیگرافراد خود شكوفا ،‌ادراك صحیح از واقعیت عینی شناخت عینی از موضوعهاو اشخاص پیرامون خود به همانگونه كه وجود دارد و تشخیص ریاكاری و نادرستی است .شخصیتهای نا سالم ،‌جهان را با قالب ذهنی خویش ادارك می كنند و می خواهند به زور آن را به شكل ترسها ، نیازها ،‌وارزشهای خود درآورند .

ازسوی دیگر روان شناسان شناخت گرا ، براین باورند كه شخص سالم ،‌رویدادهای محیط را با استفاده از روشهایی تعبیر و تفسیر می كند كه به احساس خوب (یا امید ) می انجامند و او را قادر می سازند به اینكه برای حل مسائل زندگی خود مهارتهای خاصی را به بكار برد .

وین و دایر با پیش كشیدن بحثی تحت عنوان تصویر اشخاصی كه نقاط ضعف شخصیت خویش را از بین برده اند . معتقد است كه این اشخاص همه چیز زندیگ را دوست دارند ،‌ازانجام هیچ كاری ناراحت نمیشوند .اوقات خود را با شكوه و شكایت ، یا این آرزو كه اوضاع طوردیگری باشد ،‌تلف نمی كنند . نسبت به امور زندگی احساس شور و هیجان دارند .خواست و توقعشان از زندگی تاحدی است كه دستیابی به آ‌ن برابیشا ن امكان داشته باشد . وقتی افراد دیگری نزدیك چنین افرادی هستند ،‌در وجود آنان هیچگونه ناله و شكایت یا حتی آههای افسوس بار نمی بینند . در مهمانی ها یا درتنهایی ، به سادگی به آنچه كه در اطرافشان قراردارد خود را سرگرم میكنند . تظاهر به لذت بردن نیم كنند . بلكه هر آنچه را كه هست بطور خردمندانه میپذیرند و توانایی شگفت انگیز در لذت بردن ازواقعیات دارند . اگر لازم باشد كه اوضاع و شرایطی عوض شود . سعی در تغییر آن می كنند و از این تلاش و كوشش لذت می برند . به راستی دوستدار زندگی هستند و تا حد امكان ازآن بهره میگیرند .

نگرش كارل راجرز به الگوی شخصیت سالم ،تصویر خوش بینانه ای از طبیعت انسان عرضه می كند كه مضمون عمده آن این ست كه شخص باید فقط بر تجربه ای كه خود از جهان دارد متكی باشد چرا كه این تجربه تنها واقعیتی است كه هر فرد می تواند بشناسد .به اعتقاد وی ، ادراك آگاهانه از خویشتن و دنیای پیرامون است كه شخص راهدایت می كند ، نه نیروی ناآگاهی كه در اختیار و به فرمان او نیست . تجربه هوشیار و آگاهانه زیربنای عاطفی انسان رامی سازند و شخصیت سالم ،اهمیت زمان حال و چگونگی ادراك آن ،بیش از گذشته است . البته نباید منكر تاثیر رویدادهای گذشته برشیوه نگرش كنونی شد زیرا رویدادها در میزان سلامت روانی انسانها موثر واقع می شود ، اما تاكید عمده بر رویدادهای كنونی است نه آنچه در كذشته پیش آمده است .

منبع:سایت مردمان

آرامش واقعي چيست

آرامش واقعی
روزی روزگاری در زمانهای بسیار قدیم پادشاهی جایزه بسیار نفیسی درنظر گرفت برای  هنرمندی که بهترین تابلو راکه نشانگر آرامش باشد نقاشی کند.  هنرمندان زیادی در این مسابقه شرکت کردند ولی پادشاه فقط از 2 اثر خیلی خوشش آمد و آنها را از بقیه جدا کرد  تا در مورد بهتر بودن یکی از آنها تصمیم نهائی خودش را بگیرد.

یکی از تابلوها تصویری بود از دریاچه ای بسیار آرام،  آنقدر آرام که تمام منظره کوهستان اطراف در آن مثل آینه منعکس بود.  روی دریاچه آسمان نیلی رنگ به تصویر کشیده شده بود با چند تکه ابر سفید. هرکس به این تابلو نگاه میکرد عقیده داشت که این اثر بسیار عالی و نمایانگر آرامش کامل است و حتما" برنده خواهد شد.
تابلو دیگر هم نقاشی بود از کوهستان،  اما کوههای ناهموار و پر صخره و روی آنها آسمانی خشمگین که در آن بارش رگبار و رعد وبرق همه به تصویر کشیده شده بود، از بالای یکی از کوهها آبشاری خروشان رو به پائین و به دریا فرو میریخت.. این تابلو در دید  هیچ یک از تماشاگران آرامش بخش نبود و همه متعجب بودند که پادشاه به چه دلیل این تابلو را در کنار دیگری انتخاب کرده. پادشاه با مشاهده دقیق تابلو دوم از نزدیک،  متوجه شده بود که پشت آبشار روی بوته ای که داخل شکافی در صخره رشد کرده بود..پرنده مادری لانه کرده و با وجود ریزش آب خشمگین و کف آلود به پائین، پرنده همچنان  در لانه خود در کمال آرامش روی تخم هایش نشسته.
            پادشاه عاقبت تصویر دوم را انتخاب کرد و توضیح داد : معنی آرامش این نیست که در محلی باشید بدون هیچ سر و صدا و مشکل بدون اینکه محبور به انجام کار شاقی باشید .. بلکه آرامش واقعی آن چیزی است که در درون شماست که حتی با قرار گرفتن در مرکز و کانون مشکلات هنوز در قلب و وجود خود احساس آرامش کنید.

آرامش درون پایان مبارزه و درگیری روحی و روانی ما آدمها نیست ، بلکه این صفت و خصیصه ای است که در اندرون تعداد بسیار کمی از انسانهاست که همواره بدون در نظر گرفتن آنچه که اطراف آنان میگذرد، آماده کنار آمدن و مبارزه با ناملایمات زندگی می باشند .

منبع:www.allcreatures.blogfa.com

ماجراي تلفن به خدا

ماجراي تلفن به خدا

سالها قبل ، در اتاق كار خود نشسته بودم كه مرد روحانی خوش
چهره‌ای وارد شد. از چین‌های عمیق پیشانی‌اش پیدا بود كه مردی
دنیا دیده و سرد و گرم روزگار چشیده‌است. سر و وضع
نسبتاً مرتبی داشت و پنجاه ساله به نظر می‌رسید و رفتار متین او
انسان را به احترام وامی داشت.

پس از سلام و احوال پرسی، گفت:

شنیده‌ام كه روحانی زاده‌اید و اصیل
و درد آشنا. كتابی نوشته‌ام كه اگر مجوز چاپ آن را صادر
كنید برای هیمشه ممنون شما خواهم بود. نگاهی به كتاب‌هایی كه در روی میز كارم
بر روی هم انباشته شده بود، انداختم و گفتم:

ملاحظه می‌كنید، این كتاب‌ها به
ترتیب در انتظار نوبت نشسته‌اند تا پس از رسیدگی به دست
چاپ سپرده شوند و مؤلفان آنها همه، همین تقاضای شما را دارند.
شغل اصلی من دبیری است و با حفظ سمت آموزشی، این وظیفه سنگین
اداری را نیز به من محول كرده‌اند تا در ساعات فراغت به بررسی كتاب بپردازم! و طبیعی است كه كار به روز نباشد. جانا! چه كند یك دل با این همه دلبر؟! اگر شما به جای من بودید چه می‌كردید؟!

با لحن پدرانه‌ای گفت:

فرزندم! فكر نمی‌كنم در تشخیص خود
اشتباه كرده باشم، شما اهل دردید و درد مرا خوب می‌فهمید!
این كتاب، ماجرای تلفنی است كه من به خدا زده‌ام! و فكر می‌كنم
كه مطالعه آن برای عموم مردم خصوصاً جوانان جوانان مفید
باشد. بركاتی كه این تلفن به همراه داشته، نه تنها زندگی من بلكه زندگی
صدها نفر را تا به امروز دگرگون ساخته است. اگر من به جای شما بودم نگاه گذرایی به مطالب كتاب می‌انداختم و اجازه چاپ آن را صادر می‌كردم!

آن روز، حدود هفت سال از آشنایی من
با عزیز نادرالوجودی چون آقای مجتهدی می‌گذشت و طبعاً تشنه شنیدن
مطالبی از این دست بودم، خصوصاً كه سفارش اكید آن مرد خدا
را همیشه به خاطر سپرده بودم كه:

« فرصت‌ها را نباید از دست داد.»

گفتم:

نیازی به بررسی كتاب نیست! دوست دارم فهرست ‌وار مطالب كتاب را از زبان شما بشنوم.

گفت:

اسم كتاب را: «
عبرت‌انگیز» گذاشته‌ام به خاطر عبرت‌های بسیاری كه از آن می‌توان گرفت.

این كتاب دو بخش دارد، بخش اول آن
درباره تلفنی است كه به خدا زده‌ام! و بخش دوم آن مربوط به
بركات بی‌شماری می‌شود كه این تلفن به همراه داشته. بعد
آمار مفصلی را ارایه كرد كه تا آن روز توفیق انجام چه
خدماتی را خداوند نصیب او كرده است؛ از قبیل: احداث چند باب دارالایتام،
دبستان ، دبیرستان، مسجد و ... و گفت: آمار این خدمات به تفكیك سال، دقیقاً در این كتاب آمده است.

از توفیق بزرگی كه خداوند سبحان نصیب این روحانی خدوم كرده بود، دچار حیرت شده بودم و از او خواستم
ماجرای
تلفن خود را به خدا برایم بازگو كند، و او در حالی كه اشك
در چشمانش حلقه زده بود، گفت:

طلبه جوانی بودم كه در زمان مرجعیت
آیت الله بروجردی از اراك به قم آمدم، و با آنكه بیش از 25
سال نداشتم بایستی هزینه یك خانواده  پنج نفری را تأمین می‌كردم،
و شهریه ناچیزی كه هر ماه از حوزه می‌گرفتم، پاسخگوی اجاره و
هزینه‌های زندگی‌ام نبود، و با آنكه همسرم با فقر و نداری من
می‌ساخت ولی اغلب ناچار می‌شدم برای امرار معاش از این و آن قرض كنم.

دو سه سال به این روال گذشت و كار من
به جایی رسید كه به تمامی كسبه محله گذرخان از نانوا گرفته
تا بقال و قصاب بدهكار شده بودم و شرم می‌كردم كه برای تهیه
مایحتاج زندگی به آنها مراجعه كنم .

در این شرایط
دشوار و كمرشكن، صاحبخانه نیز با اصرار، اجاره‌های عقب افتاده را یك جا از من طلب می‌كرد و بار آخر كه به سراغم آمد، گفت: اگر تا دور
روز دیگر بدهی خود را پرداخت نكنی، اثاثیه‌ات را از خانه بیرون می‌ریزم و خانه‌ام را به مستأجری می‌دهم كه توان پرداخت این مال الجاره را داشته
باشد !

دیگر كارد به استخوانم رسیده بود،
سحرگاه از خانه بیرون زدم. بایستی خود را گم و گور می‌كردم! زیرا
دیگر تحمل آن همه سختی را نداشتم و نمی‌توانستم به چشمان بی‌فروغ
فرزندانم نگاه كنم، و نگاه طلبكارانه كسبه محل را نادیده
بگیرم، و از همه بدتر شاهد لحظه‌ای باشم كه اثاثیه مرا از خانه بیرون می‌ریزند !

لطفا به ادامه مطلب برويد .......
ادامه نوشته

مجموعه تستهاي خود شناسي


  • تست شماره 1
    آيا شما به‌ راحتي‌ دوست‌ پيدا مي‌كنيد؟

  • تست شماره 2
    آيا فردي‌ برون‌ گرا، سرزنده‌، شاد و بانشاط هستيد؟

  • تست شماره 3
    آيا فردي‌ خوش‌ بين‌ هستيد؟

  • تست شماره 4
    آيا فردي‌ وسواسي‌ هستيد؟

  • تست شماره 5
    آيا فردي‌ هنرشناس‌ و اهل‌ هنر هستيد؟

  • تست شماره 6
    آيا فردي‌ كاري‌ و سخت‌ كوش‌ هستيد؟

  • تست شماره 7
    آيا فردي‌ جسور هستيد؟

  • تست شماره 8
    آيا فردي‌ معاشرتي‌ و خونگرم‌ هستيد؟

  • تست شماره 9
    آيا فردي‌ عاطفي‌ و احساساتي‌ هستيد؟

  • تست شماره 10
    آيا فردي‌ فراموش‌ كار و كم‌ حواس‌ هستيد؟

  • تست شماره 11
    آيا فردي‌ شوخ‌ طبع‌ و بذله‌گو هستيد؟

  • تست شماره 12
    آيا فردي‌ مضطرب‌ هستيد؟

  • تست شماره 13
    آيا فردي‌ شجاع‌ و بي‌ باك‌ هستيد؟

  • تست شماره 14
    آيا فردي‌ سلطه‌جو و مقتدر هستيد؟

  • تست شماره 15
    آيا صرفه جو و مقتصد هستيد؟

  • تست شماره 16
    شما صادقيد يا متقلب؟

  • تست شماره 17
    آيا فردي احساساتي و دل رحم هستيد؟

  • تست شماره 18
    آيا فردی خجالتی و کم رو هستيد؟

  • تست شماره 19
    آيا فرد شب زنده داری هستيد؟

  • تست شماره 20
    آيا فردی رويايي هستيد يا واقع گرا؟

  • لطفا به ادامه مطلب برويد......

    ادامه نوشته

    تاثیر مذهب بر سلامت روان

    بهترین راه سلامت روان

    تاثیر مذهب بر سلامت روان

    بهداشت روان

    چرا برخی از مردم دارای اعتقادات عمیقا مذهبی هستند، در حالی که عده ای دیگر هیچ اعتقادی به خدا ندارند و هیچ گاه در مراسم مذهبی شرکت نمی کنند؟ به چه دلیل، بعضی از معتقدان دارای تجارب هیجانی مذهبی سطح بالایی اند، در حالی که برخی دیگر مذهب را به عنوان یک «عادت ملال آور» تلقّی می کنند؟ چرا عده ای از مردم با کمک گرفتن از عقاید مذهبی شان تسلّی می یابند و مورد حمایت قرار می گیرند، در حالی که عده ای دیگر در احساس گناه و خود سرزنشگری شدید فرو رفته اند؟ مذهب چه نقشی در سلامت روان، روان درمانگری، پالایش ارزش ها و رفتار افراد ایفا می کند؟

    این ها برخی از موضوعات جالب برای روان شناسانی هستند که درباره مذهب مطالعه می کنند. با آن که بسیاری تلاش کرده اند «روان شناسی دین» را تعریف کنند، اما شاید تعریف روبرت اچ. تاولس استاد دانشگاه کمبریج، بهتر از بقیه تعاریف ارائه شده باشد. او در کتاب مقدّمه ای بر روان شناسی دین می نویسد: «مطالعه روان شناختی مذهب در جست وجوی آن است که با به کار بردن اصول روان شناختی به دست آمده از مطالعه رفتار غیرمرتبط با مذهب، رفتار مذهبی را بشناسد.» در این رشته، روش های روان شناختی نه تنها به منظور مطالعه رفتار مذهبی، بلکه همچنین برای مطالعه نگرش ها، ارزش ها و تجارب افرادی که به وجود و تأثیر خدا یا دیگر نیروهای معنوی معتقدند، مورد استفاده قرار می گیرد.

    هرچند روان شناسی دین در بعضی مواقع، پدیده های فراروان شناخت را مورد بررسی قرار می دهد، با این حال، روان شناسی دین بیشتر بر اشکال سنّتی  تأکید می کند.

    هرچند روان شناسی دین در بعضی مواقع، پدیده های فراروان شناخت را مورد بررسی قرار می دهد، با این حال، روان شناسی دین بیشتر بر اَشکال سنّتی تر تجربه دینی، مانند دعا، روی آوردن به دین، تجارب عرفانی، عبادت و شرکت در انجمن ها و مراسم مذهبی، تأکید می کند.

    مذهب و بهزیستی روانی

    مطالعات آزمایشی انجام شده به منظور تعیین نوع بهزیستی روانی در طول حیات هر فرد، پیوسته از مذهب به عنوان یک ویژگی ضروری برای سلامت مطلوب نام برده اند. آنان گزارش کردند که در بررسی شان درباره 155 مرد، فعالیت مذهبی درونی(مثل دعا، خواندن کتاب آسمانی) به طور معناداری با رضایت از زندگی، رابطه مثبت دارد. رابطه مثبت بین مذهب و بهزیستی روانی عمومی در طول پیوستار پیر شدن انسان آشکار است. هولت و جنکینز بر اهمیت مذهب برای افراد

    دعا

    مسن تأکید کردند و بر این امور اصرار ورزیدند که لازم است پیری شناسان نشان دهند که آگاهی بیشتر از مذهب، عامل مهم در بهبود سلامتی است. مطالعات دیگر به این نتیجه رسیده اند که اعتقادات و رفتارهای سنّتی مذهبی احتمالاً با بهزیستی در زندگی آینده رابطه دارند همچنین بوربانک و همکاران وی، اهمیت خوب پا به سن گذاشتن را از طریق مطالعه اهمیت مذهب در زندگی افراد مسن مورد بررسی قرار داد و به این نتیجه قطعی رسید که مذهب در زمانی که امید انسان از همه جا قطع شده است به افراد مسن امید می دهد.

    مذهب و بهداشت روان

    رابطه بین مذهبی بودن افراد و بهداشت روانی در جمعیت های گوناگون گزارش شده است. نتایج این مطالعات حاکی از آن است که میزان شرکت در فعالیتهای مذهبی با افسردگی رابطه ای منفی (معکوس) دارد، به گونه ای که میزان افسردگی در بین کسانی که در آیین مذهبی شرکت می کنند، تقریبا نصف میزان آن در افرادی است که در این مراسم شرکت نمی کنند. همچنین استفاده زیاد از مذهب به عنوان یک سازوکار برای کنار آمدن، در دو نمونه مجزّا از افراد مبتلا به بیماری HIV منجر به بروز نشانگان کمتری از افسردگی و اضطراب گردید. مطالعه دیگری (میکلی، کارسون، و سوکن، 1995) این نظریه را مطرح می کند که مذهب می تواند تأثیری مثبت (مثل ترغیب افراد به همبستگی اجتماعی،کمک به ایجاد معنا در زندگی) یا منفی (پروراندن احساس گناه یا شرمساری بیش از حد در ذهن، به کاربردن مذهب به عنوان یک راه فرار از مواجه شدن با مشکلات زندگی) بر سلامت روانی داشته باشد. این پژوهش همچنین گزارش داد که افراد برخوردار از دین داری درونی سطح بالا، افسردگی و اضطراب کمتری دارند. این افراد همچنین سطوح بالایی از قوی بودن منطق، همدلی و رفتار اجتماعی انسجام یافته را به نمایش می گذارند.

    مذهب و سلامت جسمی

    مذهب می تواند از طریق افزایش توانایی افراد در حفظ بهزیستی کلی، به ویژه در بین افراد مسن، در محافظت از سلامت جسمی افراد سهیم باشد. مطالعه ای نشان می دهد خطر ابتلا به «آنفاکتوس میوکاردیال» (MI)در آزمودنی هایی که خود را «غیر مذهبی» توصیف می کنند، به طور معناداری بیش از احتمال آن در آزمودنی هایی است که خود را «مذهبی» توصیف می نمایند. و این عامل از عوامل دیگری که احتمال ایجاد این بیماری را باعث می شوند مستقل می باشد. بررسی دیگری نشان می دهد که فقدان توانایی و آرامش منبعث از مذهب در افرادی که تحت عمل جرّاحی باز و اختیاری قلب قرار گرفته اند مرگ و میر را بیشتر می کند. (آکسمن، فریمن و منهیمر، 1995)

    میزان شرکت در فعالیتهای مذهبی با افسردگی رابطه ای منفی (معکوس) دارد، به گونه ای که میزان افسردگی در بین کسانی که در آیین مذهبی شرکت می کنند، تقریبا نصف میزان آن در افرادی است که در این مراسم شرکت نمی کنند

    سازوکارها

    1. دستگاه ایمنی بدن

    دستگاه ایمنی بدن احتمالاً سازوکاری است که مذهب از طریق آن، در حفظ سلامت جسمانی مشارکت می کند. علی رغم قلّت پژوهش ها درباره تأثیر مذهب بر دستگاه ایمنی بدن، این پژوهش ها از لحاظ روش شناختی صحیح می باشند و نتایج جالب توجهی ارائه می دهند.

    2. حمایت اجتماعی بیشتر

    توجه بیشتر به شعائر مذهبی، چون باعث افزایش (احتمالی) شبکه حمایت اجتماعی می شود، با سطح بالاتری از سلامت رابطه دارد. شعائر مذهبی غالبا به صورت جمعی و همراه دیگران انجام می شود. یک سنّت قدیمی تحقیق در زمینه اپیدمیولوژی اجتماعی سودمند بودن حمایت اجتماعی را نشان داده است. (هاوس، لندیس و آمبرسون، 1988) همچنین نشان داده شده که حمایت اجتماعی قادر است بر توانایی افراد در مقابله با بیماری های وخیم و بهبود یافتن از آن ها تأثیری قوی و مثبت بگذارد. (کوهن و ویلیس، 1985؛ تایلور، فالک، شاپتاو و لیچمن، 1986)

    عاقبت

    3. ترس کمتر از مرگ

    عموما مذاهب آسمانی درباره یک وجود دایمی و خشنود، پس از پایان حیات بر روی زمین، صحبت می کنند. به معنای دقیق کلمه، سازوکار دیگر در حلقه بین مذهب و سلامتی، ترس کاهش یافته ای از مرگ است که افراد مذهبی از خود نشان می دهند. مطالعات نشان می دهد که در 75% از بیماران مورد مطالعه آنان، ترس از مرگ، منجر به عوارض شدید مربوط به پس از عمل جرّاحی گردید. پریسمن، لارسون، لیونز  و هیونز در یک مطالعه موردی بر روی پیرمردانی که به دلیل ابتلا به سرطان مزمن حنجره تحت درمان قرار گرفتند شواهدی یافتند مبنی بر اینکه نبود اضطراب مرگ، که با اعتقاد به خدا تبیین می شود، در مقایسه با دیگر توانایی های کنار آمدن، نقش مهم تری در کاهش اضطراب جراحی ایفا می کند.

    4. رفتارهای مخاطره آمیز کمتر برای سلامتی

    با این حال، عامل دیگر در ساز و کار پیونددهنده مذهب و سلامتی، احتمالاً این امر است که رفتار مذهبی، کمتر به رفتارهایی منجر می شود که در تقابل مستقیم با سلامتی می باشند. جارویس و نورثکات  رفتار پیروان نُه مذهب بزرگ را مورد بازبینی قرار داده و به تفاوت های چشمگیری در زمینه کنترل های غیررفتاری در دو حوزه عمده دست یافتند. آنان دریافتند که مذهب خطر بیماری یا مرگ را به دو طریق کاهش می دهد:

    1. تجویز رفتاری که مانع از بیماری یا مرگ می شود، یا به درمان بیماری کمک می کند؛

    2. ممنوع کردن رفتاری که برای زندگی مضر است یا مانع درمان می شود.

    وودز و ایرونسون (1999) در بررسی شان درباره نقش دین داری و معنویت در بیماران، گزارش کردند: بیمارانی که خود را «مذهبی» می دانستند، بیش از بیمارانی که خود را «مذهبی» توصیف نمی کردند، اعتقادات مذهبی را عامل سیگار نکشیدن، شراب نخوردن، و انتخاب غذاهای سالم ذکر می کردند.


    گروه خانواده و زندگی سایت تبیان

    رازهای آرامش درون

    رازهای آرامش درون

    خیلی از ما در زندگی روزانه با مسایلی روبه رو می شویم که می تواند ما را دچار برانگیختگی شدید روحی کند. مهم نیست که در چه سن یا شرایط اجتماعی و اقتصادی باشیم، ممکن است جوان باشیم ولی در وضعیتی قرار بگیریم که کنترل خود را در برابر رویداد یا رفتاری هر چند عادی از دست بدهیم. ممکن است فردی ثروتمند با حساب بانکی چند صد میلیونی باشیم اما در برهه ای از زندگی، آنچنان خود را اسیر دست افکار نامطلوب یا حوادث نامأنوس ببینیم که در کمال ناباوری متوجه شویم ثروتمان هم نمی تواند به ما در رفع مشکلی که با آن مواجه هستیم، کمکی بکند. مهم این است که در چنین موقعیتی هر یک از ما تا چه اندازه مهارت و قدرت کنترل تسلط برخود را آموخته باشیم و تا چه حد بتوانیم اوضاع را هر قدر هم به ضرر ما باشد به سود خود تغییر دهیم. در جایی خواندم که "وقتی فرد با جسم خود رابطه ای دوستانه و سرشار از محبت برقرار می کند، شاهد همکاری مطلوب و همه جانبه میان جسم و روحش خواهد بود." بنابراین، می توان چنین نتیجه گرفت که احساس آرامش کردن، چیزی نیست که از بیرون به ما تزریق شود، بلکه همانند هر حس خوشایند یا ناخوشایند دیگری از درون خود ما سرچشمه می گیرد و آنگاه در بیرون تأثیر بازتابهای آن را در رفتارهای روزانه خود و یا دیگران شاهد هستیم.
    بسیاری از ما برای آن یاد نگرفته ایم در برابر انتظارات دیگران از خودمان مقاومت کافی و به موقع نشان دهیم، دچار احساس خسران و شکست می شویم؛ همین احساس ناخوشایند به مرور آرامش خاطر را از ما سلب می کند و سبب تضعیف خودباوری، اراده و اعتماد به نفس مان می شود، در حالی که "نه گفتن" به درخواست ها و انتظارات نامعقول اطرافیان نه تنها امری مضر تلقی نمی شود، بلکه نشانه قاطعیت داشتن و تسلط بر اعمال و کردار ماست.
    در چنین شرایطی است که راحت تر به حرفهای منطقی اطرافیان و کسانی که به هر دلیلی از ما انتقاد می کنند گوش می دهیم و در برابر حرفی هر چند کوچک و بی ارزش، از کوره در نمی رویم.
    پس راز آرامش دروندر .......
    ۱) راز آرامش درون خویشنداری است. انرژیهای خود را پراکنده نکن. آنها را تحت نظر داشته باش و به طرز مفیدی هدایت کن.
    ۲) راز آرامش درون در این است که هرکاری را با حواس جمع و علاقه انجام دهی.
    ۳) راز آرامش درون در زمان حال زندگی کردن است گذشته و آینده را در چرخه ذهنی ابدیت رها کن.
    ۴) راز آرامش درون در آسایش درون است. آسایش جسمانی ، عاطفی ، ذهنی و سپس معنوی است.
    ۵) راز آرامش درون در دل نبستن است. این را بدان که در حقیقت هیچ چیز و هیچ کس به تو تعلق ندارد.
    ۶) راز آرامش درون در شادی است. افکار شادی آفرین را آگاهانه حفظ کن
    ۷) راز آرامش درون در كم آرزو داشتن است. این را بدان که شادی در درون تو جای دارد، نه در اشیاء و شرایط خارج از وجود تو .
    ۸) راز آرامش درون در این است که همه چیز را همانطور که هست بپذیری. آنگاه با امید و آرامش در جهت بهبودی آن قدم برداری.
    ۹) راز آرامش درون در درک این مطلب است که تو نمی دانی دنیا را تغییر دهی. اما می توانی خودت را تغییر دهی.
    ۱۰) راز آرامش درون در دوستی با افراد مثبت است. از معاشرت با افرادی که طبیعتی خالی از صفا و صمیمیت دارند اجتناب کن.
    ۱۱) راز آرامش درون در ایجاد آرامش در محیط اطراف خویش است.
    ۱۲) راز آرامش درون در یک زندگی ساده است. ضروریات زندگی را دوباره برای خود تعریف کن.
    ۱۳) راز آرامش درون در یک زندگی سالم است. هر روز ورزش کن، غذای مناسب بخور و نفس عمیق بکش.
    ۱۴) راز آرامش درون در داشتن وجدانی پاک است. به آرمان هایت پاینده باش.
    ۱۵) راز آرامش درون در رفتار آزادانه است. رفتاری که بر آمده از خود واقعی ات باشد، نه افکار دیگران.
    ۱۶) راز آرامش درون در این است که در تمام مراحل زندگی از حق پیروی کنی.
    ۱۷) راز آرامش درون در غبطه نخوردن به مال دیگران است. این را بدان که آنچه حق توست، هر طور شد خود را به تو خواهد رساند.
    ۱۸) راز آرامش در گله مند نبودن است. آنچه دنیا به تو می بخشد، در مقابل چیزی است که پیش تر ، تو به او بخشیده ای.
    ۱۹) راز آرامش درون در این است که اشتباهات خود را بپذیری و بدانی که فقط خود تو می توانی آنها را به موفقیت تبدیل کنی.
    ۲۰) راز آرامش درون در این است که بر دشمن درونت غلبه کنی، نه اینکه او را سرکوب کنی و از بین ببری.
    ۲۱) راز آرامش درون در تمرین اراده است. حتی اگر نفست به شدت مخالف باشد.
    ۲۲) راز آرامش درون در این است که دلت همیشه شاد باشد، حتی هنگامی که دیگران عبوس هستند.
    ۲۳) راز آرامش درون در این است که به جای توقع خوشحالی از دیگران، خود آنها را خوشحال کنی.
    ۲۴) راز آرامش درون در این است که خیر و سلامت دیگران را خیرو سلامت خود بدانی.
    ۲۵) راز آرامش درون در بی آزار بودن است. هرگز عمدا کسی را نرنجان.
    ۲۶) راز آرامش درون کار کردن >> درکنار<< دیگران است، نه >> در مقابل<< آنها.
    ۲۷) راز آرامش درون مراقبه درونی و راهیابی به سرچشمه آرامش روح است.

    مردي كه راز كاينات را به يكباره درك نمود

    مردي كه راز كاينات را به يكباره درك نمود

    يكي از شاگردان شيوانا پيش مريدي كه از ثروت خوبي برخوردار بود رفت و سبدي بزرگ پر از لباس و خوردني را مقابل او گذاشت و به او گفت: در همسايگي تو زني بيوه با چند بچه يتيم زندگي مي كنند. آنها هر شب اميدوارند كه تو به عنوان ثروتمند محله به آنها كمك كني و دستشان را بگيري! چون شنيده اند كه تازگي به جلسات درس شيوانا مي آيي اميدوارتر شده اند. اين سبد خوردني و پوشيدني را به اسم خودت و با دست خودت به آنها بده. مگذار تا در دهكده شايع شود كه شاگردان شيوانا قبل و بعد از اين كه درس معرفت مي آموزند فرقي نمي كنند.

    مريد ثروتمند به محض شنيدن اين جمله به خود آمد، بلافاصله پابرهنه سبد را از روي زمين برداشت و در حالي كه از شرم مي گريست به سراغ زن بيوه و فرزندانش رفت.

    مي گويند از آنروز به بعد مريد جديد ديگر به سراغ درسهاي استاد نيامد و وقت و ثروت خود را صرف كمك به ديگران نمود. تعدادي از شاگردان شيوانا او را به خاطر عدم حضور در كلاسهاي استاد شيوانا سرزنش كردند. اما شيوانا تبسمي كرد و گفت: او ديگر نيازي به درس هاي شيوانا ندارد. او تمام راز كائنات را به يكباره درك كرد و اكنون خداوند مستقيما و بدون واسطه شيوانا با دل او تماس مي گيرد.

    مردي كه با يك آيه فقيه شد

     روزي يكي از افراد تازه مسلمان به پيامبر اسلام (ص) مراجعه نموده و خواست كه قرآن بياموزد  پيامبر  (ص )به يكي از اصحاب كه قران ميدانست سفارش نمود كه به قرآن بياموزد . مرد تازه مسلمان نزد صحابه رفت و يك آيه از قران را آموخت و ديگر نزد او باز نگشت .صحابي نزد پيامبر (ص) رفت وموضوع را به ايشان گفت پيامبر فرمود آن شخص با ياد گرفتن همان يك آيه فقيه شده است و  راه خود را يافته است . راهي مستقيم به رستگاري .

    به اجابت خواسته ات ايمان داشته باش

    در حالي كه خشكسالي پيشرفت مي كرد و به نظر مي رسيد كه هميشگي خواهد بود، تعدادي از كشاورزان آمريكاي شمالي نسبت به آينده خود نااميد بودند. باران نه تنها براي محصولات بلكه براي زنده نگه داشتن مردم شهر نيز حياتي بود. زماني كه مشكل وخيم تر شد، كليساي محل درگير موضوع شد. آنها تصميم گرفتند دعا كنند و از خدا بخواهند كه باران ببارد.

    همه مردم در كليسا جمع شدند و هر كس در جست و جوي فرصتي بود تا با دوستان نزديك خود صحبت كند. كشيش مشغول آرام ساختن حضار بود تا جلسه دعا را شروع كند كه ناگهان متوجه دختر كوچكي شد كه در رديف جلو به آرامي در جاي خود نشسته بود.

    چهره آن دختر از هيجان مي درخشيد و در كنارش چتر قرمزي قرار داشت كه آماده استفاده از آن بود. زيبايي و معصوميت آن دختر كشيش را به لبخند وا داشت چون به ايمان او پي برده بود. هيچ شخص ديگري از ميان عبادت كنندگان چتري با خود نياورده بود.

    همه آنها براي نماز باران آمده بودند، اما آن دختر از خدا انتظار داشت كه با باراني كه نيازمندش بود، به او پاسخ دهد.



    رابطه ی توقعات با خوشبختی

    رابطه ی توقعات با خوشبختی

    اخیراً  نویسنده مشهور بنام “ریک استیو” کتابی را تحت عنوان “جغرافیای خوشبختی” به چاپ رسانده است، با مطالعه این کتاب، در می یابید که در کدام نقاط از این کره زمین، مردم شادتر زندگی می کنند و در مقابل چرا در برخی کشورها مردم دلمرده و سرد زندگی می کنند! چه عاملی این تغییرات را باعث می شود؟ ثروت؟ آزادی؟ یا …


    در مباحث این کتاب، به رابطه ی بین عواملی چون، دموکراسی، کمال گرایی، سرمایه داری، ثروت،  تجمل گرایی، نقش مذهب و روحیات ملل، … با میزان سرزندگی و شادی در بین کشورهای مختلف پرداخته است.

    یکی دیگر از صاحب نظران در علم اجتماع به نام “وینر” معتقد است، اگر از دیدگاه ثروت به این مسئله نگاه کنیم، می بینیم که بیشتر افراد مادی گرا صرف نظر از ثروتشان، از امید، نشاط و انگیزه ی کمتری نسبت به افراد قشر متوسط برخوردارند.

    سوئیس کشوریست ثروتمند، اما با این وجود، به دلیل عدم تجمل گرایی و تواضع مردم، این ثروت به چشم نمی آید. آنها دارایی های خود را به رخ هم نمی کشند تا در همدیگر حس رشک و حسد را ایجاد نکنند، البته که در ملل دیگر، همچون ایرانی ها، آمریکایی ها،… اینطور نیست.

    وینر بر این باورست که میزان حس صمیمیت در روابط، بسیار موثر تر از در نظر گرفتن ملاک پول و ثروت در بین افراد است. وی چنین می گوید: “بخش اعظمی از خرسندی و حس نشاط در زندگی ما بستگی به چگونگی و میزان نزدیکی عاطفی ما با افراد جامعه و خانواده است.”

    رابطه ی توقعات با خوشبختی

    در مباحث بین استیو و وینر، یکی از مهم ترین عوامل میزان شادی در ملل، مقدار سطح توقعات آنها از زندگیست، افکاری که بیشتر ما با آنها درگیر هستید و همواره ذهن خود را در مورد لیاقت ها و چیزهایی که باید داشته باشید و ندارید، مشغول می کنید. در اینجا به پاره ای از این نظریات بین “استیو” و “وینر” می پردازیم :

    نظریه استیو :

    شاید این معیارها برای همه ی فرهنگ ها و ملل در دنیا صحت نداشته باشد، اما در مقایسه مردم آمریکا و اروپا، می بینیم که چطور آمریکایی ها دوست دارند ثروتمند ترین انسانها روی کره ی زمین باشند و همواره دموکراسی را با آغوش باز می پذیرند، ولی با بررسی دقیق تر، می بینیم که افکار و اعمال آنها به نسب اروپایی ها از اساس و بنیان، متفاوت است، چه معیارهایی در اروپا مد نظر است که برخی ملل آنها همیشه شاد و خوشحال هستند که آمریکایی ها نیستند یا برعکس ؟


    وینر :

    در پاسخ به این سوال، نیم نگاهی به کشورهای اروپایی، به خصوص اروپای شمالی می اندازیم، بطور مثال، دانمارک،سوئیس، هلند،…

    مردم دانمارک به دلیل پایین بودن سطح توقعاتشان همواره از نظر آماری شادترین مردم به حساب می آیند، در حالی که در آمریکا سطح توقعات مردم سر به فلک می کشد!

    “با کاهش سطح توقعات و انتظارات در زندگی و قناعت، از موفقیت ها و گام های هر چند کوچک خود احساس خوشنودی و رضایت می کنیم”

    یکی از پیش زمینه های این معضل در آمریکا، وجود امکانات بی رویه مالی است که در نگاه مردم رژه می روند و به همین دلیل همواره به خود می بالند، بطور مثال، با دیدن کاخ های عظیم پادشاهی قدیم، یا دیگر شکوه نجیب زادگان قدیمی، در خیالات و تصورات خود همیشه به دنبال این هستند که آیا روزی می شود که ما نیز مثل آنها در این عظمت و شکوه زندگی کنیم ؟!

    البته که ما همواره بلندپروازی را انگیزه ای برای نیل به اهداف در زندگی می دانیم، اما مسئله وقتی جدی می شود که نتوانیم به درستی به این خیالات جامه ی عمل بپوشانیم و آن وقت است که تمام وجودمان را ناامیدی و یأس فرا خواهد گرفت.

    نتیجه این که، در اروپا به دلیل تعادل سطح توقعات، مردم با رویی خوش و نشاطی پیش از پیش به زندگی امیداوارند.

    استیو:

    بیشتر افکار در آمریکا خیالیست، بطور مثال، روزی در شیکاگو، بطور اتفاقی عده ای جوان غیر آمریکایی (سومالی) با یک کامیون قدیمی، برخوردم، راننده ی آنها با هیجانی خاص، فریاد می زد، “اینجا آمریکاست، می توانید در قرعه کشی ها شرکت کنید و پول دار شوید!”، من به نوبه می دانستم که این جوان و همراهان او، هرگز پول دار نخواهند شد، تنها با این افکار پوچ، خوشنود و سرخوش، روزگار خود را سپری می کنند.

    درمقابل، با نگاهی به مردم دانمارک می بینیم که چطور، قدم به قدم با بینشی عمیق زندگی می کنند، بطور مثال، آنها ابتدا یک فنجان قهوه کوچک سفارش می دهند و از نوشیدن آهسته و با چشیدن طمع آن، از زندگی لذت می برند و برای خوردن فنجان بعدی بهایی دوباره پرداخت می کنند، در حالی که در آمریکا، یک لیوان بزرگ قهوه سفارش می دهند و یکباره آن را سر می کشند با نصف قیمت، بنابراین با این مثال کوچک می بینیم که برخی مردم دانمارک و کشورهای مثل آن، چطور با قناعت، قدر نعمتهای زندگی را می دانند و از داشتن آنها لذّت می برند.

    حقیقت این است که برخی سرخوشی ها و شادی های ما در زندگی، کاذب و دروغین است و هیچ وقت به حقیقت نمی پیوندد.

    نگاهی اجمالی

    بیشتر افراد جامعه در حسرت داشتن خانه ای مجلل، اتومبیلی شیک، پول فراوان، پدر و مادری پول دار، وضعیت اجتماعی سطح بالا، و…، زندگی خود را سپری می کنند، اما با مطالعه ی سایتهای مردم شناسی و مقالات و مهم تر از همه گذشته ی خود در می یابید که حقیقت این است که اگر ما با کاستن سطح توقعات و پیشه ساختن قناعت، بتوانیم تنها به نیمی از خواسته هایمان اکتفاء کنیم، مطمئناً شانس دستیابی به آنها برایمان بیشتر خواهد بود، در مقابل اگر با بلندپروازی ها، الزاماً بخواهیم به همگی این رویاها به یکباره برسیم، با اولین شکست در زندگی، برای طی کردن ادامه ی راه، هیچ انگیزه ای نخواهیم داشت.

    حقیقت این است که هیچ کس با گذشته خود و داشته های آن زمان، خوشبخت نخواهد شد، بلکه با نگاهی به امروز و همین لحظه و تعادل سطح توقعات، می توانیم از کمترین نعمت و دارائی مادی و معنوی خود خرسند، شاد و با انگیزه برای هدف بعدی گام برداریم.

    منبع : مردمان

    در جستجوی آرامش و نشاط

    در جستجوی آرامش و نشاط

    از بدو دو تولد، دو جنبه مهم شخصیت شروع به شکل گیری می کند. جنبه اول، کودک شخصیت است که به نوع احساس کودک از محیط اطراف وابسته است و بدیهی است پاسخ هایی که عوامل محیط از جمله پدر و مادر به نیازهای اولیه کودک می دهند نیز بر این احساس تأثیر می گذارد. ویژگی های «کودک» شخصیت، اغلب شامل عصبانیت، لجبازی، پرخاشگری، اضطراب و یأس، احساس ناتوانی و ضعف، کج خُلقی، حسادت، عجله و ... می باشد و دقیقا از روی این ویژگی هاست که بعدها ما پی می بریم که در چه قالبی از شخصیت قرار داریم. ویژگی ها و خصلت های «کودک» شخصیت از بدو تولد تا 7 سالگی عمدتا در قشر مغز انسان ثبت و ضبط می شود و تا 12 سالگی تثبیت می شوند ولی بعد از 7 سالگی ثبت و ضبط ویژگی های مرتبط با «کودک» شخصیت متوقف می شود اما تا آخر عمر جزو شخصیت ما باقی می ماند و ممکن است بارها و بارها در زندگی ما بازخوانی و تکرار شود؛ برای همین است که گاهی شما انسان 50 ـ 40 ساله ای می بینید که افکار و رفتار «کودکانه» از خودش بروز می دهد یعنی در آن شرایط در قالب «کودکی»

    شخصیت خود رفته است.

    جنبه دوم شخصیت یعنی «والد» نیز از بدو تولد شروع به رشد می کند و تا 7 سالگی شکل می گیرد و در قشر مغز ما ثبت و ضبط می شود و در آینده بازخوانی می شود. ویژگی های «والد» شخصیت شامل امر و نهی، سرزنش و تحقیر و تنبیه، مؤاخذه و مقایسه است. جنبه «کودک» و «والد» شخصیت عمدتا تنش زا هستند و منجر به برهم خوردن آرامش بین انسان ها می شود. در محیط خانواده، در مدرسه و دانشگاه و کارخانه ها و ادارات و بالاخره در سطح کشور و جهان، انسان ها مرتبط با هم زندگی می کنند و تأثیر متقابل روی افکار و رفتار یکدیگر دارند. حوادث ناگوار و درگیری ها و جنگ ها و ناآرامی ها و تقریبا تمامی مشکلات انسان از ناحیه این دو قسمت یعنی «کودک» و «والد» شخصیت ناشی می شود. البته ما در اینجا به خانواده و اعضای آن می پردازیم و هدف ما شناخت صحیح تر و دقیق تر موانع آرامش است. به هر حال نوع روابط زن و شوهر در محیط خانواده بسیار تعیین کننده است. آنها هر کدام موظف اند تلاش کنند تا پروسه الگوسازی و همانندسازی فرزندان به خوبی اجرا شود. به عبارت دیگر پدر و مادر بایستی بسیار کم در قالب «کودک» و «والد»

    شخصیت خودشان قرار بگیرند و در مواقعی که احتمالاً در این دو قالب فرو می روند باید با کنترل و نظارت باشد زیرا «کودک» و «والد» جزئی از زندگی ما هستند و اجزایی از شخصیت ما را تشکیل می دهند و به طور مقطعی ممکن است ما بارها در هر کدام از این دو قالب باشیم. مهم این است که در این قالب ها نمانیم و متوقف نشویم. این کنترل و نظارت و هدایت توسط جنبه «بالغ» شخصیت ما انجام می گیرد.

    از حدود یک سالگی، یعنی 11 ماهگی اتفاق جالبی به وقوع می پیوندد و آن شروع به کار جنبه «بالغ» شخصیت انسان کوچک است. جنبه بالغ محدودیت ندارد، دائمی و مستمر است و اکتسابی است و متأثر از نوع برخورد والدین و سایر عوامل محیطی است. ادیان الهی نیز بر تمرین و تقویت همین «بالغ» تأکید دارند و می خواهند انسان در مسیر فطرت الهی در جاده سلامتی جسمانی و روانی حرکت کند و مسیر تکامل را بپیماید. «بالغ» شخصیت ما متکی به ابزار بسیار کارآمد و توانمندی است. آگاهی و تفکر منطقی، تجربه و تدبیر، صبر و تحمل و سازگاری و مدارا، مهم ترین ابزار بالغ است. قطعا در چنین شرایطی است که انسان می تواند با تکیه بر تعالیم الهی آرامش بیشتری را تجربه کند، خودش به آرامش برسد و آرامش را به دیگران هدیه کند.

    ما برای شما عزیزان یک توصیه عملی و کاربردی داریم و قبل از همه به این نکته توجه داشته باشیم که هیچ فردی از این دیدگاه مستثنا نیست و همه ما نیاز به این تمرین داریم. این تمرین واضح، کوتاه، ساده اما بسیار مهم و کارساز است. ما توصیه می کنیم که شما دو هفته آن را تجربه کنید؛ مطمئن هستیم که این زمان را تمدید خواهید نمود. این توصیه شامل اصولی است که مهارت های زندگی بهتر را افزایش می دهد. 5 توصیه را به مدت دو هفته انجام ندهید:

    1ـ مؤاخذه نکنید.

    2ـ مقایسه نکنید.

    3ـ تحقیر و تنبیه نکنید.

    4ـ سرزنش نکنید.

    5ـ مستقیما امر و نهی نکنید.

    با انجام ندادن این موارد در واقع شما آرامش و نشاط را به خود و همسر و فرزندان تان هدیه می کنید. و 5 اصل را تمرین کنید و انجام دهید:

    1ـ شنونده خوبی برای همسر و فرزندان باشید.

    2ـ آنان را تأیید کنید.

    3ـ با آنها همدلی نمایید.

    4ـ به شخصیت آنها احترام بگذارید.

    5ـ احساس آنها را بپذیرید (انکار نکنید) ولی احساس خودتان را نیز اظهار کنید. در طول این دو هفته شما عمیقا احساس آرامش و نشاط خواهید نمود زیرا در یک تمرین سازنده و هدفمند مشارکت نموده اید. امیدواریم این زمان را تمدید نمایید و با نشاط و آرامش بهتر زندگی کنید. در پناه لطف حق باشید.

    دكتر حسين برهاني

    انسان يك مفهوم بي‌نهايت است

      انسان يك مفهوم بي‌نهايت است


    اگر به همان مسيري كه تا به حال مي‌رفتي ادامه دهي به همان نتايجي خواهي رسيد كه قبلا رسيده‌اي.
     
     انسان جلوه‌گاه تجلي خداوندي است ودرهمه ابعاد بي‌نهايت است و شناخت اين
    موجود همواره مورد كنجكاوي خودش قرار گرفته، بسان كودكي كه هر روز
    اجزاي جديد بدن خودش را مي‌شناسد.در طول ساليان متمادي كه ازعمر بشر
     مي‌گذرد، انسان همواره به دنبال روش‌هاي ساختارمندي بوده است
     تا بتواند به گونه‌اي آسانتر خود را به عنوان انسان بشناسد واز طرفي
    ديگران را نيز از مسير همين نگاه شناخت‌شناسانه مورد نقد و بررسي قرار دهد
     و اين شناخت را پلي قرار دهد جهت كسب نتايجي كه اهداف فردي و
    اجتماعي وي را تامين نمايد و از طرفي به كسب آرامش روحي و
     رواني وي نيز بيانجامد.
    يكي از روش‌هاي بسيار موفقي كه از دهه 7۰ ميلادي
    به صورت مدون ارائه شده است،ان ال پي(NLP ) مي‌باشد كه به‌گونه‌اي
    ساختارمند به انسان جهت تحقق انسانيتش كمكي شاياني مي‌نمايد.

     انسان‌ها تمام منابع لازم براي رسيدن به موفقيت را دارند. آنسان يك مفهوم بي‌نهايت است.

    چه كسي به ان ال پي نياز دارد؟
    در وصف انسان و قابليت‌هايش كتب بي‌شماري به نسخه تحرير درآمده است و در بعد نحوه آموزش و ارتقاء وي نيز مكاتب و روش‌هاي مختلف سربر آورده‌اند و اين مسير را پاياني نيست، چرا كه انسان موجودي است بي‌نهايت و تشريح و شناخت بي‌نهايت را هيچ‌گاه پاياني نيست. با ورود انسان به حوزهاي مخالف تكاملي، الزامات جديدي نيز برايش مطرح گرديد كه چنانچه به تقويت روحي، جسمي و علمي  خود نمي‌پرداخت همان امكانات دوره قبل را نيز از دست مي‌داد و بي‌قرارتر مي‌شد. مثلا با ورود انسان از عصر شكار و دوران سنگي به عصر كشاورزي، انسان‌هاي مجبور شدند به مهارت‌هاي كشاورزي آشنا شوند تا ضمن استفاده از مزاياي آن به بلوغ شخصي خود نيز كمك كنند. با ورود انسان به عصر صنعتي الزامات  چون سرمايه و مهارت‌هاي صنعتي بر وي لازم آمد و امروز كه عصر فراصنعتي يا عصر شبكه‌ها و دانايي قرار داريم چه الزامات براي انسان‌ها مطرح مي‌باشد؟ هويت انسان حول سرعت شتابنده شبكه‌ها چگونه شكل مي‌گيرد؟  چه فرصت‌ها و تهديد‌هايي براي زندگي شخصي و اجتماعي افراد ايجاد مي‌گردد؟ چگونه مي‌توان از مفهوم ارتباطات در "عصر ارتباطات" استفاده خردمندانه كرد؟ چالش‌هايي كه عصر جديد در فكر و جسم افراد ايجاد مي‌نمايد را چگونه مي‌توان مديريت كرد؟ و در نهايت چگونه يك فرد بر تكيه بر قابليت‌هاي بي‌نهايت خود مي‌تواند به صورت كارا و اثربخش خود را به نحوي مديريت نمايد تا از زندگي لذت ببرند و ديگران از زندگي با او لذت ببرند؟

     
    براي چه كسي

    ان ال پي كه بر مبناي مهندسي ذهن، معماري كلان انسان، توانائي‌هاي بي‌شمار عصب‌ها و قدرت معجزه‌آساي برنامه‌ريزي بنا شده است مي‌تواند به شما كمك كند

    اگر:
    مدير هستيد و به دنبال مديريت موثر خود و سازمانتان هستيد
    محصليد و تحصيل ساختارمند دانش را هدف قرار داديد
    كارمنديد و قصد تحولي بزرگ در زندگي شخصي و اجتماعي خود داريد
    مي‌خواهيد يك مذاكركننده حرفه‌اي باشيد
    مي‌خواهيد دوست‌داشتني شويد
    مي‌خواهيد يك عادت بد(اعتياد، بداخلاقي و ....) را كنار بگذاريد
    مي‌خواهيد بازاريابي حرفه‌اي باشيد
    مي‌خواهيد مديريت ذهن ناخوداگاه خود را در دست بگيريد
    مي‌خواهيد از گذشته احيانا مشكل‌دار خود رهايي يابد
    خواهان تحول در جسم و فكرتان هستيد

                                   و اگر مي‌خواهيد ......

    .منبع: www.mediya1.blogfa.com

    ان ال پي(nlp)چيست؟

    تعريف شماره يك:

    ان ال پي فرايندي است جهت از بين بردن الگوها، ذهنيت‌ها، عادت‌ها و رفتارهاي نادرست و جايگزين كردن آنها با الگوهاي، ذهنيت‌ها و رفتارهاي تعالي بخش با استفاده از قابليت‌هاي سيستم عصبي(ذهن خودآگاه و ناخودآگاه)، سيستم‌هاي ارائه و دريافت(حس‌هاي پنجگانه)، قابليت‌هاي كلامي و برنامه‌ريزي مناسب.

    تعريف شماره دو:

    ان ال پي فرايندي است كه به تشريح اينكه : ما چگونه فكر مي‌كنيم(Neuro چگونه به صورت كلامي يا غير كلامي ارتباط برقرار مي‌كنيم(linguistic ) و الگوها رفتاري و احساسي ما چيستند(programms ) مي‌پردازد. آنها را بررسي مي‌نمايد و تغييراتي را در راستاي اهدافي مشخص ايجاد مي‌نمايد.

    تشريح

    ان ال پي(NLP ) كه به نوعي در فارسي با نام "برنامه‌ريزي عصبي- بياني"، ترجمه شده ولي من ترجيح مي‌دهم همان ان ال پي را به كار ببرم، ان ال پي چارچوب و روشي  سيستمي جهت ارتقاء و تكامل فردي مي‌باشد كه در اوايل سال 1970 توسط ريچارد بندلر و جان گريندر- زبانشناس- با همكاري گريگوري بتسن ايجاد شده‌است. NLP همانند جعبه‌ابزاري است كه ابزار آن استراتژي‌ها، بديهيات و عقايد موجود در ارتباطات انساني، تجربه‌هاي ادراكي و ذهني مي‌باشد.
    اصل كلي و نكته برجسته  NLP اين است كه نوع تفكرات افراد، نحوه ارائه و بيان لغات با مدل ادراكي كه فرد از جهان هستي مي‌سازد در تعاملي دو طرفه است. يك فرد با تغيير ديدگاه شخصي خود مي‌تواند رفتار و كنش‌هاي خود را بهبود بخشد. اينگونه مشاهدات مي‌توانند با بكار بستن تكنيك‌هاي گوناگون تغيير يابند.
    NLP ، به شما مي‌آموزد كه چگونه يك فرد مي‌تواند با تقويت رفتارهاي مثبت و مفيد و كاهش موارد منفي، عادات موفقيت‌آميزي را در خويشتن ايجاد نمايد. تغييرات مثبت زماني اتفاق مي‌افتد كه يك فرد، با دقت رفتار و عقايد افراد موفق را مورد بررسي و الگوگيري قرار دهد. (مدلسازي). همچنين NLP ، بيان مي‌كند كه هر انساني كليه منابع لازم جهت دستيابي به موفقيت را در وجود خويش دارد.
    بندلر و گريندر سه روش درمان موفقيت‌آميز
    Fritz Perls ، Virginia Satir و Milton Erickson را سر لوحه مباحث اصلي NLP قرار دادند. آنها روش‌هاي درماني را مدل نمودند و الگوهاي خاصي را براي ارتباطات عمومي، روابط مبتني بر تفاهم و سازگاري و خودسازي ايجاد نمودند. بنيانگزار NLP ، رابرت ديلتز اين سيستم را «مطالعه ساختار تجربه‌هاي دروني » مي‌نامد.   
    بيش از سي سال NLP بعنوان موضوعي قابل بحث در امور درماني و پزشكي مطرح بوده‌است. همچنين به‌منظور شناسايي و تعديل بدن جهت اعمال نفوذ استانداردها و موارد اخلاقي متعالي مورد نقد و بررسي قرار گرفته‌است.
    هر چند كه NLP ، در راستاي اتكاء بنفس، توانايي‌هاي فردي و ارتباطات كسب و كار رويكردهايي ارائه كرده‌است ولي علاوه بعنوان يك راه‌كار فرعي در روش‌هاي درماني توسط پزشكان نيز استفاده مي‌شود.
    ديسيپلين‌هاي عمومي
    ايده كلي NLP ، در سال 1976 شكل گرفت اين روش از هيپنوتيسم درماني، روان درماني و تغييرات بالقوه انسان متأثر شده‌است. بندلر و گريندر بر مدلسازي ارتباطات، زبان بدن(Body Language ) و افكار موفقيت‌آميز افراد تمركز داشته‌اند.
    تعاريف مختلفي از NLP ارائه شده است.  بندلر NLP را بعنوان « نگرش و رويكردي كه در وراي گستره‌اي از تكنيك‌هاي بديع و مرتبط به هم قرار دارد» معرفي نموده‌است. درحاليكه گريندر NLP را اينگونه بيان نموده‌است. «معرفي مدل‌هاي متكامل و چگونگي بررسي و الگوبرداري از آنها». Labouchere مي‌گويد كه «NLP ، فلسفه واقعيت‌گرايي دارد و بر آنچه مفيد است، آنچه مؤثر است و چگونگي تكرار آن، تمركز دارد. تا زمانيكه NLP زمينه‌هاي مشتركي با مسير روانشناختي داشته‌باشد، به ايجاد، تهذيب و افزايش مفاهيم اين حوزه با استفاده از مدل‌ها و تكنيك‌ها ادامه خواهد داد.»   
    تكنيك‌هاي NLP ممكن است در گروه‌هاي آموزش، سمينارها يا مشاوره‌هاي خصوصي بكار گرفته شوند. بعنوان مثال، پزشكان از مباحث شخصي NLP بمنظور تقليل و كنترل عقايد منفي، صحنه هراسي، ترس‌هاي بي‌دليل يا افسردگي استفاده مي‌نمايند. طرفداران NLP ، ممكن است از آن بعنوان مجموعه‌اي از مهارت‌ها در زمينه‌سازي رسيدن به اهداف و يا مشاوره استفاده نمايند. مربيان ممكن است تكنيك‌هاي NLPرا با عناويني چون تكنيك‌هاي انگيزشي، يادگيري بزرگسالان، مديريت، آموزش فروش، روانشناسي خاص و حتي عوام فريبي بكار گيرند.
    رباط(Robaat ) بعد از چندين سال تحقيق، پژوهش و بررسيِ الگو‌هاي موفق ان ال پي در جهان و در نظر گرفتن شرايط خاص ايران، چارچوب معماري انسان با نگرش NLP (HAF ) پايه‌گذاري نموده است كه اين چارچوب با روشي ساختارمند مديريت تعالي انسان را با تكيه بر قابليت‌هاي عصبي، توانائي‌هاي كلامي برنامه‌ريزي و هدايت مي‌نمایم.

    منبع: www.mediya1.blogfa.com