چطور بدون احساس گناه بگوییم «نه»!

چطور بدون احساس گناه بگوییم «نه»!


آیا برایتان غیرممکن است که هرچقدر هم درخواستی غیرمنطقی باشد، بدون عذاب‌وجدان بگویید «نه»؟ اگر نه گفتن به آدم‌ها - چه رئیستان باشد یا عزیزانتان -- بدون اینکه بعد آن حس بدی پیدا کنید، برایتان غیرممکن است، پس یعنی نمی‌توانید به نیازهای خودتان درمقابل نیازهای دیگران اولویت ببخشید. زمانی باید «بله» بگویید که بدانید انجام آن کار برایتان ممکن است، وقتی انجام آن کار در حیطه مسئولیت‌های شماست یا به طریقی مدیون کسی هستید و باید برایش کاری انجام دهید. اما اگر همیشه بخاطر ترس از «نه» گفتن به دیگران «بله» می‌گویید، دیگر زمانش رسیده که وارد عمل شوید و زندگی خود را بدون احساس گناه در دستان خود بگیرید. اگر دوست دارید بدانید چطور، این مراحل را دنبال کنید.

مراحل

فکر کنید
۱. بفهمید که انجام همه کار از دست شما برنمی‌آید. مشکل شما با «بله» گفتن به همه احتمالاً تا الان باعث شده هیچ وقتی برای خودتان نداشته باشید. ممکن است به دوستتان برای کمک به فروش محصولاتش «بله» گفته باشید، برای کمک به رئیستان در پروژه جدید «بله» گفته باشید و به خواهرتان برای رنگ کردن خانه‌اش «بله» گفته باشید. می‌توانید با شروع به «نه» گفتن این وضعیت را در آینده تغییر دهید.
• چه بخاطر اینکه به آدمهای زیادی «بله» گفته‌اید یا بخاطر تعهدات زندگی شلوغتان، همه کار نمی‌توانید انجام دهید، به خودتان بگویید وقتی حس خوبی ندارید «باشه» گفتنتان غیرممکن است.
۲. به خودتان بگویید که این خودخواهی نیست. یکی از بزرگترین دلایلی که نمی‌توانید بدون احساس عذاب وجدان «نه» بگویید این است که با این کارتان کسانی که به کمک نیاز دارند را ناراحت می‌کنید. اما اگر خودخواه بودید، همیشه فقط به دنبال کارهای خودتان بودید و اصلاً برای «نه» گفتن به دیگران احساس گناه و عذاب‌وجدان نمی‌کردید.
• به خودتان بگویید که خودخواه نیستید و اگر آن فرد فکر می‌کند که بخاطر انجام ندادن کاری غیرمنطقی خودخواه هستید، دلیل برای رفت‌وآمد با آن فرد وجود ندارد.
• به همه زمان‌هایی که به آدم‌ها «بله» گفتید فکر کنید -- کجای آن خودخواهانه است؟
۳. بدانید که نمی‌توانید همه را راضی نگه دارید. بفهمید که راضی نگه داشتن تک‌تک افرادیکه در زندگیتان هستند غیرممکن است و جایی باید خط‌کشی‌هایتان را شروع کنید. ممکن است احساس کنید که با نه گفتن کسی را ناامید کنید و احترام او را به خودتان از دست بدهید، اما خواهید فهمید که برعکس آن درست است. اگر کسی فکر می‌کند که شما باید به همه چیز «بله» بگویید، احتمال اینکه از شما سوءاستفاده کند بیشتر می‌شود. 
• می‌توانید هر از گاهی به کسانی که دوست دارید کمک کنید اما راضی کردن همه آدمها همشه غیرممکن است.
۴. وقتی «نه» می‌گویید، به همه چیزهایی که به آن «بله» گفته‌اید فکر کنید. نباید به «نه» گفتن مثل چیزی منفی نگاه کنید. اگر به انجام دادن کار بیشتر «نه» می‌گویید، به چیزهای مختلفی که برای زندگی‌تان فایده‌بخش خواهد بود «بله» گفته‌اید. اگر به آن چیزها فکر کنید احساس گناهتان کمتر خواهد شد. در زیر به نمونه‌هایی از آن اشاره می‌کنیم:
• به صرف وقت بیشتر با دوستان، عزیزان و خانواده‌تان به جای انجام کاری که دوست ندارید، «بله» می‌گویید.
• به حفظ اعصابتان و وقت داشتن برای خودتان و سرگرمی‌هایی که دوست دارید «بله» می‌گویید. 
• به داشتن زندگی راحت‌تر که حول چیزهایی که برای خودتان معنی دارد نه دیگران می‌چرخد، «بله» می‌گویید.
• به داشتن حجم کاری معقول به جای دفن کردن خودتان زیر بار کار اضافی «بله» می‌گویید.
۵. درک کنید که چرا «نه» گفتن سختتان است. آیا به این دلیل است که نمی‌خواهید آن فرد رابطه‌اش را با شما قطع کند؟ آیا به این خاطر است که می‌خواهید آن فرد تصور نکند که به فکرش نیستید؟ اینکه بفهمد چه چیز باعث می‌شود نه گفتن برایتان سخت باشد باعث می‌شود بتوانید درمورد موقعیت منطقی‌تر  رفتار کنید.
• اگر به این دلیل که می‌ترسید فردمقابل دیگر به شما اهمیت ندهد نمی‌توانید به او نه بگویید، پس احتمالاَ در رابطه‌ مشکل‌داری هستید و باید سریعاً از آن رابطه بیرون بیایید.
۶. روش‌های مختلف افراد برای «بله» گرفتن از خودتان را بفهمید. اگر بتوانید روش‌های مختلفی را که دیگران برای تاثیر گذاشتن روی شما و مجبور کردنتان به گفتن «بله» را بدانید، «نه» گفتن برایتان راحت‌تر می‌شود زیرا دیگر می‌دانید که آن فرد فقط قصد کنترل کردن شما را دارد. در زیر به بعضی از این روش‌ها اشاره می‌کنیم:
• قلدری کردن: افراد قلدر شما را مجبور می‌کنند که کارهایی که می‌خواهند را برایشان انجام دهید و گاهی این کار را به روش‌هایی واقعاً خشن و بی‌رحمانه انجام می‌دهند. می‌توانید با حفظ خونسردی خودتان و واکنش ندادن، آنها را سر جایشان بنشانید.
• آه و ناله کردن: این افراد شروع به غر زدن درمورد سختی یک کار می‌کنند تا شما را راضی کنند که بدون اینکه از شما مستقیم خواسته باشند، کمکشان کنید. در چنین شرایطی یا بحث را عوض کنید یا از برخورد کردن با آن فرد خودداری کنید و یا بدون اینکه برای کمک به آنها موافقت کنید، بگویید که چقدر برای شرایط سختشان ناراحتید.
• ایجاد عذاب‌وجدان: بعضی‌ها با گفتن اینکه شما هیچوقت کمکشان نمی‌کنید و یا هیچوقت دستشان را نگرفته‌اید، سعی می‌کنند به شما عذاب‌وجدان بدهند.  در این مواقع با آرامش زمان‌هایی را به آن فرد یادآور شوید که کمکشان کرده‌اید و بگویید که این بار متفاوت است و درخواستشان را رد کنید.
• تحسین کردن: این افراد با تحسین عملکرد شما در چیزی حرفشان را شروع می‌کنند و بعد برای کاری از شما درخواست کمک می‌کنند. اسیر این تحسین و تمجیدها نشوید.

معقول باشید
۱. با صدایی آرام و قاطع حرف بزنید. با همان صدایی حرف بزنید که از شما خواسته می‌شود پشت تلفن با کسی حرف بزنید. قاطع، آرام و مشخص صحبت کنید. اگر احساسی، سردرگم یا ناراحت به نظر برسید، فردمقابل ضعف شما را دریافته و سعی می‌کند قانعتان کند. اگر آرام و قاطع به نظر برسد، فرد می‌فهمد که منطقی رفتار می‌کنید و «نه» شما را می‌پذیرد.
• اگر صدایتان را بالا نبرید یا ناراحت به نظر نرسید، فرد توضیح و توجیه شما را راحت‌تر می‌پذیرد.
۲. زبان بدنی قاطع داشته باشید. صاف بایستید و دست‌هایتان را در کنار بدنتان نگه دارید و از حالاتی استفاده کنید که بر حرف‌هایتان تاکید کند. موقع «نه» گفتن با فرد مقابل ارتباط چشمی ایجاد کنید تا بفهمد که قاطع هستید. با دست‌ها یا زیورآلاتتان بازی نکنید زیرا نشاندهنده این است که در تصمیمتان مطمئن نیستید. دست به سینه یا خمیده نایستید زیرا نشان می‌دهد که از تصمیمتان خوشحال نیستید و این باعث می‌شود فرد تلاش کند تا بالاخره راضی‌تان کند.
۳. بیش از اندازه عذرخواهی نکنید. اگر از اینکه نمی‌توانید آن را انجام دهید، خیلی ساده یک «ببخشید» بگویید اما هرچقدر سعی کنید این عذرخواهی‌تان را تکرار کنید، قاطعیت لحنتان کمتر خواهد شد. فرد مقابل تصور خواهد کرد که هنوز می‌تواند متقاعدتان کند که آن کار را انجام دهید و باعث خواهید شد که ضعیف به نظر برسید و حس بدتری نسبت به خودتان پیدا کنید. اگر زیاد عذرخواهی کنید یعنی کار اشتباهی انجام داده‌اید و این درست نیست.
• نگویید، «خیلی خیلی معذرت می‌خوام که نمی‌تونم هفته دیگه سگتو نگه دارم. خیلی خیلی از این بابت ناراحتم.»
• درعوض بگویید، «ببخشید برای اینکه هفته دیگه سگتو نگه دارم وقت ندارم.»
۴. توضیح دهید که چرا نمی‌توانید آن کار را انجام دهید. ارائه یک توضیح کوتاه و مختصر باعث می‌شود طرف مقابل درک کند که چرا درخواست او را نپذیرفته‌اید. لازم نیست بیش از اندازه توضیح دهید، در حد یک تا دو جمله کافی است. نیازی به دروغ گفتن یا بهانه آوردن هم نیست. صادق باشید. در زیر به چند نمونه توضیحی که می‌توانید در این شرایط ارائه کنید اشاره می‌کنیم:
• «نمی‌تونم امشب این پروژه رو تموم کنم چون تا آخر شب باید این گزارش را بنویسم.»
• نمی‌تونم فردا به دندون‌پزشکی ببرمت چون ساگرد ازدواجمونه و می‌خواهیم با شوهرم جشن بگیریم.»
• «نمی‌تونم به مهمونیت بیام چون فردا صبحش یک امتحان مهم دارم.»
۵. چند جایگزین به فرد موردنظر معرفی کنید. اگر هنوز بخاطر نه گفتن به آن فرد احساس گناه می‌کنید و واقعاً دوست داشتید که می‌توانستید کمکش کنید، می‌توانید راهکارهای دیگری به او معرفی کنید. اگر واقعاً می‌توانید به طریقی دیگر به او کمک کنید، از بیان آن تردید نکنید و ببینید راهکارتان به دردش می‌خورد یا نه. در زیر به چند جایگزین اشاره می‌کنیم:
• «می‌تونم سعی کنم پروژه رو فردا تموم کنم، فقط اگه بتونی کمک کنی و فردا صبح به چند نفر از مشتری‌هام زنگ بزنی.»
• «می‌خوای ماشنمو بدم خودت بری دندون‌پزشکی؟ به هر حال من فردا ماشینو لازم ندارم،»
• «فردا نمی‌تونم بیام مهمونیت اما بعد از اینکه امتحانمو دادم حتماً برای آخر هفته با هم قرار می‌گذاریم و یه قهوه می‌خوریم، باشه؟»

نکات
• اگر به خودتان احترام نگذارید، راه بی‌احترامی کردن دوستان، همکاران، هم‌کلاسی‌ها، و اعضای خانواده‌تان هم به شما باز می‌شود.
• اگر «نه» گفته‌اید، به هیچ‌کس اجازه ندهید بخواهد شما را تحت‌تاثیر قرار دهد تا کاری که می‌خواهد را برایش انجام دهید.
• بفهمید که رفتن با حفظ احترام خود بسیار بهتر از ماندن در آن موقعیت است، هرچقدر هم که طرف‌مقابل سعی کند حس عذاب‌وجدان به شما بدهد.
• هر تعداد راهی هم که برای متقاعد کردن شما استفاده کنند، اگر «نه» گفته‌ و دلایلتان را هم بیان کرده‌اید، دیگر نیازی به ایستادن و توضیح بیشتر نیست.
• یادتان باشد، اگر کسی به مذهب، اخلاقیات یا ارزش‌های شما احترام نمی‌گذارد، به آنها اجازه ندهید برایتان دلیل مخالفتشان را توضیح دهند.
• وقتی قاطعیت شما در خطر است، بحث کردن سخت‌تر می‌شود ولی در هر حال این کار را بکنید.
• گاهی وقت‌ها اگر کار درست را انجام دهید احساس تنهایی خواهید کرد اما بدانید که تنها نیستید.
• آدمها سعی می‌کنند نظر شما را عوض کنند اما روی حرفتان بایستید زیرا در آخر احترام آنها به شما بیشتر خواهد شد.
 منبع: مردمان

نگرانی همیشه بد نیست

 
 

همان طور که می‌دانیم، نگرانی باعث به وجود آمدن استرس می‌شود و استرس نیز خطری جدّی برای سلامتی ماست. نگرانی می‌تواند فشار خون را افزایش دهد، باعث بیخوابی گردد، و بر سیستم تغذیه، سیستم ایمنی و حتی امور جنسی ما تاثیر بگذارد. امّا نگرانی تمامش بد نیست. توانایی نگران شدن درباره خطرات احتمالی و آماده شدن برای مقابله، عامل حیاتی در رشد و بقای نوع بشر بوده است. در زیر توصیه‌هایی برای استفاده از این حق طبیعی و تکاملی و این که چگونه استرس را به خدمت خود بگیرید آورده شده است.

1- استرس را به دوست خود تبدیل کنید- یاد بگیرید که چه موقع نگران شوید
هزاران سال پیش، نگران شدن بقای ما را تضمین کرد. انسان، یکی از ضعیف‌ترین و کندترین موجودات بود که مشکل جدّی در تامین مواد خوراکی داشت. برای این منظور انسان به شکار حیوانات می‌پرداخت امّا علت اصلی بقای نوع بشر، تشخیص موقعیت‌های خطرناک و دور نگاه داشتن خود از آن‌ها بود.
ما چگونه این کار را کردیم؟ با نگران شدن! یا به عبارت دیگر، استفاده از توانایی فکر کردن برای بررسی احتمالات مختلف، قبل از آن که خود را در مخاطره قرار دهیم. احتمالاتی چون «شاید یک ببر پشت آن درخت باشد» باید قبل از هر چیز دیگری بررسی می‌شد! امروزه موقعیت‌های معدودی وجود دارند که بقای فیزیکی ما را مورد تهدید قرار دهند امّا هنوز به گونه‌ای رفتار می‌کنیم که انگار تعدادشان زیاد است. اغلب ما هر روز با بسیاری موقعیت‌های نگران کننده و آزارنده روبرو می‌شویم که اگر از همه آن‌ها اجتناب کنیم، به جایی نخواهیم رسید.

2- نگرانی را سازنده کنید- یاد بگیرید که چگونه «خوب» نگران شوید
سر فرصت به تمام نگرانی‌ها، محظورات و مشکلات خود فکر کنید. نیم ساعت را در طول روز برای نگران شدن کنار بگذارید. هنگامی که در زمان‌هایی خارج از این نیم ساعت خود را نگران یافتید، آن را یادداشت کنید و پرداختن به آن را برای بعد بگذارید. هنگامی که مورد نگرانی خود را یادداشت کنید، می‌توانید آن را واقعی‌تر در نظر بگیرید و برای مدتی آن را کنار بگذارید.
از الگوهای زیر استفاده کنید:

  • «من درباره .......... نگرانم»
  • «بدترین اتفاقی که ممکن است بیفتد عبارت است از ..... »
  • «بهترین اتفاقی که ممکن است بیفتد عبارت است از ......»
  • «کارهایی که الان می‌توانم بکنم عبارتند از ..........................»
  • «سایر عواملی که باید به یاد داشته باشم عبارتند از .....»
همچنین به یاد داشته باشید که خستگی، گرسنگی، اضطراب و دیگر وضعیت‌های این چنینی باعث می‌شوند که جلوی افکار مثبت شما گرفته شود. بنابراین، پرداختن به نگرانی‌ها را به بعد از صرف غذا، صبح بعد از یک خواب خوب، یا بهتر از همه، بعد از 20 دقیقه ورزش کردن، موکول کنید.

3- فشار را از خود دور کنید- تصمیم‌گیری‌های مهم را به تعویق اندازید
شما ممکن است هنگامی که سخت نگران یک تصمیم‌گیری برای آینده هستید، نتوانید به هیچ چیز دیگری فکر کنید. قبول کنید که گاهی اوقات می‌توانید تصمیم بگیرید که فعلاً هیچ تصمیمی نگیرید. به خود بگوئید: «من اکنون آمادگی لازم برای تصمیم‌گیری را ندارم. 5 روز دیگر دوباره درباره‌اش فکر خواهم کرد.» و تاریخش را در یادداشت‌های خود بنویسید.
اگر نگرانی‌ها را مدتی طولانی همراه خود داشته باشید می‌توانند اثرات تخریبی و زیان‌آوری بر روی خلق و خو، الگوی خواب، حافظه و توانایی حل مساله شما بگذارند. ماندن بر روی یک مساله می‌تواند یافتن راه‌حلی برای آن را مشکل‌تر سازد. اگر مدتی به ذهنتان «مرخصی» بدهید و فکر کردن درباره آن را کنار بگذارید، دید بهتری پیدا خواهید کرد و یافتن راه‌حل برایتان آسان‌تر خواهد شد. نگرانی‌های خود را یادداشت کنید و آن‌ها را کنار بگذارید تا وقتی که تصمیم بگیرید به سراغشان بروید. اجازه دهید هم ذهن خودتان و هم آن‌ها فعلاً استراحت کنند!

4- افکارتان را کنترل کنید
نگرانی مزمن به سرعت شما را خسته و ناامید می‌کند. شما مرتب مشکلات بیشتر و بیشتری را در نظر می‌گیرید تا به نقطه‌ای می‌رسید که احتمالاً نمی‌توانید همه آن‌ها را حل کنید. معمولاً با خود می‌گویید: «اگر این اتفاق بیفتد، آنگاه آن اتفاق خواهد افتاد و سپس به فاجعه منجر خواهد شد!»
به جای این کار، سعی کنید با سوالاتی از قبیل «چه شواهدی برای آن وجود دارد؟» و «براساس تجربیات قبلی، چقدر احتمال وقوع دارد؟»، افکار نگران کننده و آزارنده را به مبارزه بطلبید. یاد بگیرید که بین احتمالات و امکانات فرق قایل شوید.
نگران شدن معمولاً زاییده انتخاب بین انجام دادن یا ندادن یک کار است. اگر مجبور به انتخاب کردن بودید، چیزی که لازم دارید «آمادگی» است نه نگرانی. برای مثال، برای صحبت کردن در جمع، از نظر ذهنی خود را با یادگیری مطالبی که می‌خواهید ارائه کنید و از نظر هیجانی خود را با به کارگیری تکنیک‌های آرمش (ریلکس شدن) آماده سازید.

5- سخن آخر
برای تصمیم‌گیری‌های کاری، فکر کردن در مورد فرزندان یا حفظ رابطه با دیگران، نگرانی مفید است. امّا به شرطی که درست انجام شود. «خوب» نگران شدن، باعث صرفه‌جویی زمان و انرژی می‌شود، ناراحتی‌های هیجانی را از بین می‌برد و شما را قادر می‌سازد که تصمیم‌های بهتری بگیرید. بنابراین، برای اجتناب از نگرانی فزاینده و مخرّب، می‌توانید به توصیه‌های بالا عمل کنید و یاد بگیرید که بلاتکلیفی‌ها و دودلی‌ها را بهتر تحمل کنید.

ترجمه: کلینیک الکترونیکی روان‌یار

جگونه والدين خوبي باشيم؟

 
 

در گذشته تنها دغدغه والدين پدر بزرگ و مادربزرگهاى ما فراهم كردن مكانى براى زندگى و تغذيه اى مناسب براى فرزندان شان بود. در ضمن آنها تلاش مى كردند كه به كودكان خود رفتارى پسنديده و مهارتهاى لازم جهت كسب زندگى و جايگاهى مناسب در جامعه بياموزند، اما امروزه شرايط تغيير كرده و والدين نسل حاضر تحت فشار شديدى هستند. مشاغل ما والدين نسبت به نسل پيش از امنيت كمترى برخوردارند. روابط شخصى مان پيچيده و موقتى تر شده اند.

نسبت به وقتى كه در روز داريم بار بيشترى را متحمل مى شويم و روى آينده خود تسلط كمترى داريم و به طور كلى اضطراب و نگرانى در تمام جنبه هاى زندگى مان افزايش يافته است.

با اين اوصاف پدر يا مادر امروزى چگونه مى تواند «آرماني» بوده و دائماً نسبت به كودكش عشق و شكيبايى ابراز كرده و هميشه بر خود مسلط باشد و او را كنترل كند.در اصل سرپرستى خوب آن است كه كودكانى پرورش داده شود تا توانايى هماهنگ شدن با خانواده، كار و جامعه را داشته باشند و والدين در عين حال كه بايد به كودكان خود احترام گذاشتن، خويشتندارى و احساس مسئوليت بياموزند بايد توجه خاصى هم نسبت به رفاه آنها داشته باشند و اين مسأله، كار را بيش از پيش سخت مى كند. بيشتر خطاهاى يك پدر و مادر يا موانعى كه بر سر راه شان است از موارد زير ناشى مى شود:

• عصبانيت و اضطراب
• افسردگى يا سوگوارى
• ترس، كه باعث حمايت بيش از حد از كودك مى شود
• طلاق يا جدايى

برخى از عيوب پدر و مادر به يكديگر وابسته اند مثلاً وقتى مضطرب هستيم احتمال دارد بيشتر احساس خشم كنيم و نااميدى و نارضايتى مان را به روشهاى مخربى بروز دهيم. اضطراب، افسردگى يا داغ ديدن ممكن است باعث شود نسبت به آسايش و آينده كودكمان بيش از حد نگران باشيم و در ضمن روى نوع و كيفيت روابط با فرزندمان تأثير منفى بگذارد. در اين مبحث روشهايى پيشنهاد مى شود كه به وسيله آنها بتوانيم حتى زمانى كه خلق مان تنگ است يا در شرايط سختى قرار گرفته ايم والدين خوبى باشيم.

عصبانيت و اضطراب

عصبانيت بزرگسالان خصوصاً والدين بيش از هرچيزى موجب ترس كودكان در خانه مى شود. عصبانيت حتى اگر ملايم ابراز شود كودك را در غم و اندوه فراوانى فرو مى برد. كودكان عصبانيت والدين را چيزى مى دانند كه محيط زندگى شان را تغيير داده و ثبات شان را تهديد مى كند و از اين موضوع غمگين و عصبانى مى شوند زيرا آن را خفت آور مى دانند و احساس مى كنند كه مورد نفرت واقع شده اند.كودكان به روش هاى متفاوتى عصبانيت را احساس مى كنند:

• عصبانيت به نظر بعضى از كودكان شبيه توفانى است كه هجوم آورده و همه چيز را محكم به اطراف پرت مى كند و تنها با يك ويژگى يا شكايتى خاص طرف نيست. گريس ۸ ساله درباره عصبانيت پدرش چنين مى گويد: «در آن لحظه هيچ جاى امنى وجود ندارد و وقتى فرياد مى كشد جايى نيست كه صدايش شنيده نشود.»

• گاهى اوقات كودك احساس مى كند كه او را به زور به اطراف مى كشند و مى چرخانند و مى خواهند خردش كنند.

• بعضى از كودكان عصبانيت را انفجارى از شرمندگى و خجالت مى دانند درست مثل اين است كه والدين درباره آنها پرونده اى كاملاً جنايى باز مى كنند. بيلى ۹ ساله مى گويد: «وقتى او فرياد مى كشد ... نگران بعدش مى شوم. شايد چيزهاى زيادى عليه من كشف كرده كه حتى به يادم نمى آيد پس نمى توانم مطمئن باشم و بگويم كه آن كارها را انجام نداده ام. بنابراين يك جورى نفسم را در سينه حبس مى كنم و منتظر مى مانم تا عصبانيتش تمام شود. يك بار پرسيدم كه «تمام شد؟» منظورم اين بود كه «عصبانيتش تمام شده است»؛ اما آن حرف، مرا توى بد دردسرى انداخت.»

• بعضى مواقع كودكان از عصبانيت پدر يا مادرشان عصبانى مى شوند و بدين وسيله نسبت به تحقير شدن از خود واكنش نشان مى دهند. عصبانيت والدين، كودكان را مضطرب مى كند و آنها سعى مى كنند از خود دفاع كرده و عزت نفس شان را حفظ كنند ولى اين حالات تدافعى، عزت نفسى بسيار شكننده يا كاذب به وجود مى آورد. برخى از اين حالات تدافعى به صورت زير خواهد بود:


١- دروغ

كودكان دروغ مى گويند تا بر سرشان فرياد نزنند، بعضى از كودكان به طور خودكار دروغ مى گويند: الى ۱۴ ساله اصرار دارد كه: «نمى خواهم دروغ بگويم. از داستانهايى كه مى سازم متنفرم ولى وقتى پدرم از من چيزهايى مى پرسد، مدام به اين فكر مى كنم كه چه مى توانم بگويم تا او بر سرم فرياد نكشد. درست مثل اين است به پرتگاه ايستاده اى و هر لحظه ممكن است بيفتى و چيزى مى گويى كه اين اتفاق نيفتد.»


٢- دورى

بسيارى از كودكان تا آنجا كه مى توانند از پدر يا مادر خود دورى مى كنند تا مبادا بر سرشان داد بزنند. حتى اگر عصبانيت مستقيماً متوجه شان نباشد احساس مى كنند كه آنها را نيز در برمى گيرد. كودك ممكن است افكار و احساساتش را بيان نكند و از لذت بودن با پدر و مادر صرف نظر كرده تا ديگر از اين موضوع نترسد كه چيزى خشم پدر يا مادرش را برانگيزد.


٣- پرخاشگرى

بعضى از كودكان در برابر عصبانيت پدر يا مادر تمايل مى يابند به آن جواب دهند. كودك با «سخنان» يا «طرز برخوردي» بى ادبانه سعى مى كند مقابله به مثل كند و اين رفتار باعث مى شود كه عصبانيت پدر يا مادر شدت يابد. البته كودكان مى دانند فرياد كشيدن بر سر والدين شان همان قدر كه بر سرشان فرياد مى كشند حقارت بار است. برخى از كودكان نيز سعى مى كنند خود را خونسرد و سرسخت نشان دهند و با حركات ناشى از بى تفاوتى به والدين خود بگويند كه خشم شان روى وى تأثيرى ندارد و اين گونه آنها را تحقير كنند و وقتى والدين خشمگين تر مى شوند اين حالت تدافعى هم شدت مى يابد.

نوع ديگر دفاع پرخاشگرانه دلقك بازى است. وقتى مادر پيتر- ۱۱ ساله- بر سرش فرياد مى كشد او هرهر و كركر مى كند و بدين طريق سعى دارد درد و ناراحتى اش را پنهان كند.

عصبانيت پدر و مادر يكى از روشهاى مهم ارتباط او با فرزندانش است و به جا و مناسب آن ضرورى نيز هست اما بى مورد عصبانى شدن جنبه اجتناب ناپذير يك پدر يا مادر است و اغلب از گرفتاريهاى عميق آنها و سرمايه گذارى شان روى كودك شان ناشى مى شود. وقتى كودك ما آن گونه كه مى خواهيم و فكر مى كنيم رفتار نمى كند به شدت نااميد و سرخورده مى شويم.

از طرفى گاهى اوقات كودكان مان نيز ممكن است از كوره در بروند و دست به هر كارى بزنند كه توجه ما را به خود جلب نمايند: نق مى زنند، جيغ مى كشند، اخم مى كنند و يا داد و بيداد راه مى اندازند تا اينكه ناديده گرفته نشوند. اما اگر كودكى برخى از واكنشهايى كه در بالا اشاره شد- دروغگويى، دورى، پرخاشگري- را از خود نشان داد بايد نسبت به عصبانيت مان كارى انجام دهيم.

اولين گام اين است كه دليل عصبانيت مان را بيابيم: آيا بيش از حد عصبانى مى شويم؛ آيا عصبانيت مان با نوع رفتار كودك مان متناسب است؟ اين سؤالات را مى توانيم از خود بپرسيم:

• آيا وقتى كودكم رشته افكارم را از هم پاره مى كند عصبانى مى شوم؟
• آيا چنانچه كوچكترين تغييرى در برنامه خانگى ام پيش بيايد عصبانى مى شوم؟
• آيا هر نوع بروز احساسات كودك مانند هيجان يا اضطراب وى، مرا عصبانى مى كند؟
• آيا تقاضاهاى كودك مان به نظر زياده خواهى مى آيد؟
• آيا از هر رفتارى كه فقط ناراحت كننده باشد نه «كاملاً ناخوشايند» بسيار عصبانى مى شوم؟
• آيا زمانى كه به كودكم كمك مى كنم چيزى را ياد بگيرد يا كارى را كامل كند غالباً بر سرش فرياد مى كشم.

چنانچه اكثر پاسخهاى سؤالات فوق «مثبت» است يعنى اينكه اضطراب و عصبانيت مان با احساس همدلى مان كه مى تواند به كودك واكنش مثبت نشان دهد تداخل مى يابد.

اضطراب باعث مى شود فرد مبتلا احساس كند زندگى بسيار سخت است و اطرافيانش نيز خودخواه و بى فكرند و خواست هاى زيادى از وى دارند. اگر پدر يا مادرى چنين احساسى داشته باشد واكنشهاى او نسبت به فرزندش احتمال دارد در او احساس حقارت و ضعف و در نهايت عزت نفس پايين ايجاد كند. دو راه براى جلوگيرى از اين وضعيت وجود دارد:

۱- خشم خود را كنترل كنيم.
۲- به طريقى آن را جبران نماييم.

• بايد در وجود خود بكاويم تا متوجه شويم كه چه زمان و موقعيت خاصى ما را عصبانى مى كند. مثلاً، صبحها كه مشغول آماده كردن خانواده براى آغاز روز هستيم؟ يا زمانى كه مى خواهيم شام را آماده كنيم؟ يا وقتى مى خواهيم به كودك مان در انجام دادن تكاليفش كمك نماييم؟
اگر به كودك توضيح دهيم كه چه مواقعى عصبانى مى شويم به او ياد مى دهيم كه چگونه جلوى عصبانى شدن ما را بگيرد يا حداقل متوجه شود خشم ما متوجه شخص او نيست.

• سعى كنيم از اوضاع و شرايط روحى خود آگاه شويم يا احساسات خود را بهتر كنترل نماييم. زمانى كه عصبانى مى شويم بهترين كار اين است يك قدم به عقب برداشته و قبل از اينكه دست به كارى بزنيم تا ده بشماريم. بدين ترتيب شدت عصبانيت كنترل نشده مان كاهش مى يابد. وقتى بياموزيم كه احساسات خود را كنترل كنيم سرمشق بسيار خوبى براى فرزندان خود خواهيم بود.

• از كودك خود كمك بخواهيم؛ مثلاً اگر بداند در زمان نامناسب چيزى از ما تقاضا نكند به ما كمك كرده و بر عصبانيت مان نمى افزايد. بچه ها وقتى كه بفهمند چگونه مى توانند به والدين كمك كنند تا آنها عصبانى نشوند غالباً از اين كار لذت مى برند. اين روش كودكان را تشويق مى كند تا از احساسات ديگران و شرايطى كه اين احساسات را در آنها به وجود مى آورد بيشتر آگاه شوند.

• حتى وقتى عصبانى هستيم بايد مواظب باشيم كه چه مى گويم. بايد سعى كنيم تا جايى كه امكان دارد موضوعى كه عصبانيت ما را برمى انگيزد روشن و واضح سازيم. مهارتهاى لازم در اين لحظه پذيرفتن عصبانيت و محدود ساختن آن است. خيلى بهتر است كه به كودك بگوييم: «چون دارد ديرمان مى شود عصبانى ام.» نه اينكه بگوييم: «تو هميشه باعث مى شوى كه ديرم بشود.» يا به جاى اينكه بگوييم: «روش انجام دادن كارهايت بسيار وحشتناك است» بگوييم: «چون انجام دادن تكاليف مدرسه ات را گذاشته اى دقيقه آخر عصبانى هستم.»

وقتى به عصبانيت خود اعتراف كنيم مى توانيم به كودك مان توضيح دهيم كه دقيقاً چه چيزى ما را عصبانى كرده است.


جبران عصبانيت

وقتى كه نمى توانيم جلوى اضطراب و به دنبال آن عصبانيت را بگيريم بايد آن را به گونه اى جبران كنيم كه البته اين كار را نبايد با دادن پول، هديه يا مهمان كردن كودك به چيزى انجام دهيم بلكه بهترين كار نشان دادن جنبه هاى مثبت احساس مان نسبت به كودك است مانند زير:

۱- هر زمان كه احساس آرامش مى كنيد كنار كودك تان بنشينيد. بزرگسالان به دليل سختى هاى زندگى هميشه نمى توانند تمام اطمينان و امنيتى را كه كودكان در آرزويش هستند فراهم سازند اما يادتان باشد كه استوارى و اطمينان كودكان با اتصال و پيوند آنها با ما به وجود مى آيد.

۲- احساسات مثبت خود نسبت به او را كاملاً شرح دهيد. علاقه، لبخند و آغوش ما به كودك آرامش مى دهد. بدين ترتيب آنها مى توانند حال و هواى عصبانيت را دقيقاً مثل بوى غذايى كه در خانه مى ماند تشخيص دهند. كودك بايد به ياد داشته باشد كه عصبانيت احساس خوب شما نسبت به او را از بين نمى برد.

۳- به كودك فرصت تصميم گيرى بدهيد. معمولاً وقتى پدر يا مادرى مضطرب است كل خانواده انعطاف ناپذيرتر مى شود. در اين گونه مواقع كودك احساس درماندگى مى كند و اين احساس، عزت نفس در كودك را از بين مى برد. وقتى به كودك اجازه دهيد تا در مورد پاره اى از موضوعات «صحبت كند» و خود تصميم بگيرد، روحيه اش به طور چشمگيرى تقويت مى شود.

۴- به احساسات كودكتان توجه كنيد. در محيط خانه اى ناآرام كودك به روش خودش شدت عصبانيت يا علاقه اش به چيزى را نشان مى دهد و معمولاً غيرواقعى عملى مى كند. اين مسأله ممكن است پدر يا مادرى كه گرفتار كارهاى خودشان هستند را عصبانى كند اما تصديق كردن احساس و عواطف كودك خيلى مهم است.

وقتى كه كودكى فرياد مى زند (مثلاً در برابر خشم پدرش به صورت پرخاشگرانه از خود دفاع مى كند) پدرش بهتر است به او بگويد: «مى فهمم كه تو هم مثل من عصبانى هستي» كه در اين صورت صداى كودك آرام تر شده و احساس نااميدى در او كاسته مى شود. چنين تأييدى اغلب سبب مى شود تا كودك ارتباط بهترى با والدين خود داشته باشد و چون عصبانيت او را پذيرفته اند، حس مى كند كه او را درك كرده و قبول دارند. مهارت شنيدن صحبتهاى كودك هرگز نبايد دست كم گرفته شود.

۵- سعى كنيد احساساتتان تبديل به سرچشمه درك و توافق شود. از آنجايى كه ممكن است مشكلاتتان جزء چاره ناپذير زندگى باشد، سعى كنيد از آن «مشكل» چون مركز ارتباط و اتصال به كودك خود استفاده نماييد. يك دليل اين كه كودك از عصبانيت پدر يا مادر بسيار وحشت زده مى شود اين است كه نمى داند اين خشم از كجا ناشى شده و تا كجا پيش خواهد رفت. مثلاً اگر به كودك خود بگوييم: «وقتى از دست موضوعى عصبانى هستم برخى از رفتارهاى تو را نمى توانم تحمل كنم» او متوجه مى شود كه با خشم شما چگونه برخورد كند و حتى آن را كنترل نمايد.

۶- هرگز منكر عصبانيت خود نشويد. اگر احساسات واقعى مان را انكار كنيم ممكن است بتوانيم موقتاً «ظاهر خود را حفظ نماييم» اما كودكمان به شدت گيج مى شود. كودكى كه عزت نفسى قوى دارد به خوبى احساسات ديگران را درك مى كند و وقتى كه پدر يا مادر عصبانى اش مصرانه مى گويد: «عصبانى نيستم» به دانش خود نسبت به خواندن احساسات ديگران بى اعتماد مى شود. كودكان از طريق تشخيص صادقانه احساسات والدين مى توانند بدون ناراحتى احساسات خودشان را نيز تشخيص دهند.

با استفاده از اين شيوه ها مى توانيم حتى در زمان گردباد اوضاع روحى مان خطوط ارتباطى با كودكمان را باز نگهداريم.


افسردگى والدين

معمولاً والدين افسرده يا سوگوار و ماتم زده نمى توانند برخوردى مناسب با كودك خود داشته باشند. اندوه پدر يا مادر ممكن است چنان عميق باشد كه تا مدتى عشق و علاقه به كودكشان تيره و تار شود و براى اين كه اين حالتهاى روحى، عزت نفس كودك مان را پايين نياورد بايد درك كنيم اين حالات براى كودكان چه مفهومى دارند و چگونه مى توانيم ارتباط با كودكمان را حفظ كنيم. اگر بين پدر يا مادر و كودك ارتباط مثبتى برقرار نباشد عزت نفس وى به شدت به خطر مى افتد.

شخص افسرده به نظر «سرد» يا «كسل» مى آيد و بودن با او هيچ لذتى ندارد. والدين افسرده تأثير مخربى روى كودكشان مى گذارند. كودك به واكنش هاى انعطاف پذير والدين نياز دارد اما پدر يا مادر افسرده نسبت به كودك خود نمى تواند اين گونه واكنش نشان دهد و بدين ترتيب احتمال دارد كودك گيج، پريشان يا افسرده شود.

سوگوارى نيز همان علائم افسردگي- اندوه، احساس فقدان، كاهش علاقه به مردم و فعاليتها- را به دنبال دارد. البته ممكن است كه تغيير ناگهانى فوق العاده اى نيز در زندگى به وجود آمده باشد مثلاً مرگ همسر مى تواند تحرك كامل يك زندگى خانوادگى را تغيير دهد. يا مرگ يكى از كودكان خانواده احتمال دارد تغييرات شخصيتى عميقى در پدر يا مادر به وجود آورد و خواهران و برادران بازمانده از اين وضعيت بترسند، گيج شوند و يا به گونه اى غيرمنطقى احساس گناه كنند.


كودكمان را از رنجهاى خود دور نگه داريم

هميشه نمى توانيم افسردگى را كنترل كنيم و يا از مصيبت دور بمانيم اما مى توانيم گام هايى برداريم تا كودكمان گزندى نبيند:

۱- در لحظاتى كه دچار افسردگى يا مصيبتى اجتناب ناپذير شديد كودكتان را به اشخاص مطمئن بسپاريد. پدر يا مادربزرگ، عمه (خاله)، عمو (دايي) بهترين حاميهاى كودك پس از پدر و مادر مى باشند. اگر اين اقوام در نزديكى كودك نبودند مى توانيد كودك خود را تشويق كنيد تا به آنها تلفن بزند يا برايشان نامه بنويسد. برخى از دوستان يا حتى حيوانات خانگى مكملهاى خوبى براى گذراندن روزهاى سخت مى باشند. مثلاً وقتى كودكى از يك حيوان خانگى مراقبت كند اين حس در او به وجود مى آيد كه مى تواند از خود نيز مراقبت نمايد. البته هيچ كدام از موارد فوق نمى تواند جايگزين والدين باشند اما به طور موقت مى توانند نقش حمايت عاطفى كودك را ايفا كنند.

۲- هرگز منكر افسردگى تان نشويد. غالباً والدين تصور مى كنند براى اين كه به كودك آسيبى نرسانند بايد احساسات بد خود را انكار كنند اما چنين رفتارى كودك را گيج مى كند زيرا بين آنچه كه مى بيند و باور مى كند و يا از شما مى فهمد و مى تواند درباره اش صحبت كند تفاوت احساس مى نمايد. اگر احساساتتان براى كودك بيان شود او بيشتر احساس امنيت و اطمينان خاطر خواهد كرد.

۳- احساسات كودكتان را بپذيريد. وقتى شما عزادار باشيد كودكتان نيز احتمالاً احساس عزاداربودن مى كند. اگر بگوييد كه: «تو هم مثل من احساس خيلى بدى داري» بهتر است تا بگوييد: «اين روزها به زودى مى گذرند!» به ياد داشته باشيد ايجاد توانايى درك عواطف در كودك بسيار مهمتر از صرفاً شادكردن اوست. داشتن مهارتهاى عاطفى از جمله درك و تأييد يك سرى احساسات و نااميديها عامل مهمى در به دست آوردن مهارتهاى عزت نفس است. وقتى كودك مى آموزد احساساتش را تشخيص داده و توصيف كند به همان اندازه مى فهمد كه افراد گوناگون چه احساسى دارند و چه وقت و به چه دليل آن حالات روحى را از خود بروز مى دهند.

۴- به كودكتان نشان دهيد مى تواند شما را تسلى دهد.
كودك از ناتوان بودن در برابر ناراحتى پدر يا مادر متنفر است و اگر بتواند آنها را وادار به لبخند زدن و يا خنديدن نمايد و يا پدر يا مادرش را از «افسردگي» برهاند، اعتماد به نفس به دست مى آورد. اما در اين كار نبايد زياده روى كنيد و كودك نبايد در برابر شاد كردن شما احساس مسئوليت زيادى نمايد.

۵- هر لحظه كه روحيه تان تغيير كرد و احساس آرامش كرديد اين حس را با كودك خود تقسيم كنيد. اين رفتار به كودك قوت قلب مى دهد كه حالات «افسردگي» دائمى نيستند.

ترس والدين باعث حمايت بيش از حد كودك مى شود

زمانى كه كودك در جست وجو و كشف تواناييهايش است و سعى دارد آنها را پرورش دهد اگر ترس پدر يا مادر در آن تداخل كند ممكن است به نقطه ضعفى در كودك تبديل شود.

«هانا» زمانى كه به كودكش «مونا» دوچرخه سوارى مى آموخت پس از لحظه اى دست خود را از پشت دوچرخه رها كرد و آهسته به كنارى رفت اما در همان حال كه احساس شادى و غرور مى كرد نگران بود كه مبادا دخترش نتواند دوچرخه را هدايت كند... ولى وقتى مونا با دوچرخه به سمت مادرش برگشت چشمانش از اين پيروزى درخشيد و «هانا» فهميد كه سرپرستى يك كودك، چنين ترسهاى كوچكى كه تا سر حد مرگ والدين را مى هراساند دارد اما بايد به كودك ياد داد كه كارهايى را خودش به تنهايى انجام دهد.

اگر كودك را مكرراً از دوچرخه سوارى، اسكيت سوارى و يا از چارچوب بالا رفتن قدغن كنيد درست است كه او را از خراش يا زمين خوردن حفظ مى نماييد اما شانس رقابت و دست و پنجه نرم كردن با حقايق زندگى را از وى مى گيريد. اگر مدام كودك را به مدرسه برسانيم يا وقتى مى خواهد به خانه دوستش كه در همسايگى است برود همراهش برويم، ممكن است او را از خطرات حفظ كنيم اما ياد مى گيرد كه هميشه به ديگران متكى باشد.

با گفتن اين كه او «خيلى كوچك» يا «خيلى جوان» است ندانسته به او مى گوييم، توانايى ندارد و لذت به تنهايى انجام دادن كارها كه دقيقاً همان چيزى است كه براى عزت نفس لازم است را از او مى گيريم. پس بايد علت ترسهاى بى موردمان را جست وجو كنيم.

چگونه مى توانيم بين ترسهاى افراطى و توجه معقول به كودك تعادلى برقرار سازيم؟

از آن جايى كه حوادث هميشه در كمينند هر لحظه امكان دارد جايى از بدن كودكمان ببرد يا كبود شود يا دندانشان و حتى بعضى از اندامشان بشكند. هميشه دليلى منطقى براى نگران سلامتى آنها بودن وجود دارد. اما بايد تصور كنيم كه فعاليتهاى عادى زندگى روزمره مان بى خطر هستند و در كودك خود اعتماد به نفس ايجاد كنيم. براى اين كه ترسهاى بى مورد خود را بشناسيم بهتر است از خود بپرسيم:

• آيا هر فعاليت فيزيكى بالقوه خطرناك است؟
• آيا فقط وقتى كه كودك در خانه كنارم است نگران نيستم؟
• آيا انجام دادن هر فعاليتى كه صرفاً ممكن است حادثه ساز باشد ممنوع است؟
• آيا وقتى به كودكم شناكردن يا دوچرخه سوارى ياد مى دهم نگران هستم مبادا اتفاقى بيفتد؟ و ...

اگر پدر يا مادرى احساس مى كند كه در مورد كودك ترسى افراطى دارد و او را بيش از حد از انجام دادن كارها بازمى دارد يا حمايت مى كند پس بهترين تدبير اين است كه نظر همسرش را نيز بپرسد. اين روش كمك مى كند تا ترس خود را با كسى كه به همان اندازه نگران رفاه و سلامتى كودك است در ميان بگذارد.

تقسيم توجه به كودك يكى از بهترين بررسى و توازنى است كه ما والدين بايد داشته باشيم. اما اگر به هر دليلى همسر در دسترس نبود نصيحت دوستى كه خود نيز پدر يا مادر است مى تواند مفيد واقع شود. گفت و گو با ديگر پدر و مادرها كه تجربه هاى مختلفى دارند راهنمايى هاى فوق العاده گرانبهايى به دست مى دهد. اما تنها پند و اندرز راههاى روشن و مشخصى پيش روى فرد نمى گذارد. در ذيل براى رسيدن به اين تعادل روشهايى مطرح كرده ام:


پيامهاى هراس آور

در صحنه اى از فيلم «كرامر عليه كرامر» كابوس هر پدر و مادرى به تصوير كشيده مى شود. پسربچه همان طور كه هواپيماى اسباب بازى در دست دارد از پلكان سرسره بالا مى رود. پدر خطر را مى بيند و به پسرش هشدار مى دهد. «آن هواپيما را پايين بگذار.» اما چون مشغول صحبت و شوخى كردن با دوستش است واكنشهايش آرامند. دوستش نيز براى اين كه او را خاطرجمع كند در حالى كه مشغول صحبت كردن است مى رود تا اسباب بازى را از پسربچه بگيرد ولى قبل از اين كه بتواند آن را بگيرد پسرك مى افتد و بال هواپيما درست زير چشمش را مى شكافد.

اين صحنه نزديك بودن كودك با فاجعه هنگام بازى را به تصوير كشيده است و اين كه چه آسان هوشيارى والدين بى نتيجه مى ماند. پدر فكر مى كند كه بدترين اتفاق افتاده است (آيا او چشمش را از دست داده است!) و اين صحنه روى آسيب پذيرى بى وقفه ما والدين تأكيد دارد چرا كه وقتى به موقع عمل نمى كنيم احساس گناه مى نماييم. به هر حال به آنچه كه بايد دقت كرد اين است كه چگونه نگرانى بزرگسالان احتمال حادثه را افزايش مى دهد.

پسرك مشغول بازى است و با اعتماد به نفس از پلكان بالا مى رود ولى پدرش حواسش را پرت مى كند و از طرفى ديگر دوست پدرش كه سعى دارد اسباب بازى را بگيرد ممانعت پسربچه سبب به هم خوردن تعادلش مى شود و حادثه رخ مى دهد. كودكان وقتى ترس ما را احساس مى كنند دچار ترس شده يا حواسشان پرت مى شود و بد عمل مى كنند. آنها وقتى كه تنها بازى مى كنند كمتر مى افتند، زمين مى خورند و زخمى مى شوند تا زمانى كه والدينشان دائماً مراقبشان هستند و خطرات را به آنها گوشزد مى كنند و يا با عجله به سمت شان مى روند تا از آنها محافظت كنند.

كودكانى كه والدينشان بيش از حد مراقبشان هستند نمى توانند عزت نفس خود را حفظ كنند زيرا پدر يا مادر دائماً در كارهايشان دخالت مى كنند و عملاً به آنها نشان مى دهند كه به توانايى آنها اعتماد ندارند.

«كري» ۵ ساله روى يك ديوار بلند راه مى رود و سعى مى كند تعادل خود را حفظ كند وناگهان پدرش فرياد مى كشد: «مواظب باش!» «كري» از حركت باز مى ايستد و دستهايش را از پهلو باز مى كند تا به حفظ تعادلش كمك كند و مثل يك هواپيما كه شيرجه اى ناگهانى مى زند كج مى شود.

گام برداشتن وى كه قبلا روان بود حالا سفت و سخت مى شود. لذتى كه صورتش را پرفروغ كرده بود به نگرانى مضحكى تبديل مى شود و به جاى اينكه با شوق بگويد: «ببين چه كار مى كنم!» ابروهايش را بالا مى برد و مى گويد: «نمى توانم اين كار را بكنم مى خواهم پايين بيايم!» لحظه اى بعد با كمك شانه پدرش از روى ديوار پايين مى آيد.

اگر پدر« كرى » ميان فعاليت وى ابراز ترس نمى كرد، كرى اعتماد به نفس خود را از دست نمى داد. فريادهايى مثل:«مواظب باش» بايد فقط در لحظات اضطرارى بيان شوند اما مواقع ديگر كلمات هشدار دهنده بايد قبل يا بعد از فعاليت كودك گفته شود اگر پدر كرى مى گفت:« تو مى توانى روى ديوار راه بروى اما يادت باشد مواظب باشي!» كرى مى توانست كنترل ماجراجويى خود را در دست داشته باشد.كودكانى كه والدين شان آنها را بيش از حد مورد حمايت قرار مى دهند اغلب دست و پا چلفتى مى شوند.

ترس پدر يا مادر نسبت به كودكان بزرگتر ۱۲ تا ۱۵ ساله و نيز محدوديتهايى كه به اين دليل به آنها تحمل مى شود جر و بحث هاى طولانى بين آنها به وجود مى آورد.

نوجوان ترسهاى غيرضرورى والدين را توهينى نسبت به توانايى خود تلقى مى كند. ترس افراطى در كودكان بزرگتر موجب مى شود كه آنها يا در برابر والدين تسليم شوند (كودكى كه از خود نااميد است) و يا مقاومت كنند.

اگر ما بياموزيم ترسهايمان را بسنجيم مى شود از هر دو پيامد جلوگيرى كرد يا آنها را اصلاح نمود.

«گرت»، سيزده ساله، در برابر ترس پدر و مادرش واكنش«تسليم» را از خود نشان مى داد. وقتى كارى را مى خواست انجام دهد، سوالات پى درپى پدرش از توانايى وى نسبت به انجام دادن آن كار او را متقاعد مى كرد كه نمى تواند از پس آن كار برآيد.

مثلا يك بار تصميم گرفت تا خودش به تنهايى به تئاتر برود. پدرش از او پرسيد: «مطمئن هستى كه خودت به تنهايى مى توانى آنجا بروي؟ »و بعد پرسيد: «اگر كسى تو را راهنمايى نكرد چه كار مى كني» و «مى دانى كه آن حوالى چگونه است؟» و «مطمئن هستى كه تئاتر خيلى دير تمام نمى شود؟» اين نگرانى كه او از عهده چنين كارى برنيايد همه چيز را در نظر «گرت» كنترل ناپذير جلوه داد و به اين نتيجه رسيد كه:« نمى توانم خود را به دردسر بيندازم» .« گرت»اين پيام را از پدرش شنيد كه«همه چيز خيلى سخت و خطرناك است.» اگر پدر«گرت» مى توانست ميزان ترس خود را تشخيص دهد حتما نحوه پرسشهاى خود را تغيير مى داد و به جاى اين كه سؤالات خود را آنقدر منفى بيان كند مى پرسيد:

• چگونه به آنجا مى روي؟
• كس ديگرى نيز مى آيد؟
• چه وقت تئاتر تمام مى شود؟

گرت مى تواند به اين سؤالها پاسخ دهد چون آنها از بار ترس پدر سنگين نشده اند و بدين ترتيب مى تواند با پدرش درباره اينكه آيا وضعيت مشكلى به وجود مى آيد صحبت كند.

«جودي» در مقابل ترس افراطى مادرش مقاومت مى كند. او معتقد است مادرش بيش از حد نگران است. او مى گويد: «من هرگز اجازه ندارم كارى را كه ديگر بچه ها اجازه دارند، انجام بدهم. هفته گذشته به يك مهمانى در قايق دعوت شده بودم ... بايد حرفهاى مادرم را درباره اين كه چه اتفاقى ممكن بود بيفتد مى شنيديد. به نظرش خيلى خطرناك مى آمد و به هيچ طريقى امكان نداشت كه بروم فكر مى كند كه بيرون از خانه چندين باتلاق وجود دارد يا از پشت هر درختى ناگهان سر و كله يك چيزى مثل هيولا پيدا مى شود ومن نمى توانم از خود دفاع كنم. يا اينكه قدرت تشخيص ندارم و واقعا سانحه پذيرم. در حالى كه اينطور نيست.... ببينيد زانوها و آرنجهايم را ببينيد آيا روى آنها اثرى از زخم هاى ناجور است؟ نه.... من هم نمى بينم و هرگز حتى يك بار جايى از استخوانم نشكسته است.من مى دانم، شما مى دانيد، ديگران هم مى دانند بچه ها به مهمانى خواهند رفت و به سلامت هم برمى گردند اما چون مادرم شنيده است قايقى غرق شده است پس حتما قايق ما هم غرق مى شود درست مثل اينكه چنگالهاى گرسنه مرگ آماده است تا فقط مرا ببلعد.»

با شكايت جودى مى توانيم بفهميم كه چرا او آنقدر عصبانى است. او نه تنها اجازه نيافته به مهمانى برود بلكه بايد پيامهاى زير را نيز تحمل كند:

• دنيا آنقدر خطرناك است كه نمى شود در آن لذتى برد.
• او آنقدر آماده نيست تا در شرايطى طبيعى از خودش دفاع كند.
• قدرت تشخيص اش خيلى پايين است.
• سانحه پذير است.

اگر تشخيص دهيم كه بيش از حد كودك مان را حمايت مى كنيم يا گاهى اوقات دچار ترسهاى بى مورد مى شويم. آنگاه حل اين مشكل آسان تر شده و بدين ترتيب مى توانيم از نبردهاى غيرضرورى با نوجوانان و در نتيجه لرزش كردن آنها جلوگيرى كنيم. مادر جودى مى توانست:

• درباره خطرات گردش تفريحى يا هر فعاليت ديگر صحبت كند.
• با «جودي» درباره اينكه در مواقع اضطرارى آيا مى داند كه چه كارهايى انجام دهد حرف بزند.
• قضاوت و تشخيص جودى را در يكسرى از موقعيتها ارزيابى نمايد.
• توانايى كلى او را ارزيابى كند.

و در پايان ممكن است نتيجه همان باشد يعنى پدر يا مادر هنوز به فرزندش اجازه ندهند به مهمانى در قايق برود ولى پيامهاى مضر و ناراحت كننده را هم به او تلقين ننمايند و بدين ترتيب به جاى اين كه «جودي» فكر كند مادرش هر چيزى را بسيار خطرناك مى داند مى تواند درك كند كه اگر اين حادثه به خصوص پذيرفتن نيست اما ممكن است حوادث ديگرى پيش بيايد و مطمئن مى شود مادرش او را نادان و نالايق نمى داند بلكه به طور كلى دلواپس امنيت آن كار مى باشد و در ضمن مى آموزد چگونه رفتار كند تا مادرش را متقاعد كند كه او احساس مسئوليت مى كند.


طلاق يا جدايى

وقتى كه در ازدواج شكست مى خوريم، چگونه مى توانيم جلوى اثر منفى آن روى زندگى فرزندمان را بگيريم؟ گاهى اوقات نجات يك ازدواج از فروپاشى غيرممكن است در اين گونه مواقع بايد به كودكان مان كمك كنيم كه مراحل اين تغييرات ناراحت كننده را به خوبى از سر بگذرانند.

طلاق باعث آشفتگى، اضطراب و نگرانى مى شود زيرا خانواده دستخوش تغيير شده و والدين و كودكان بيش از گذشته محتاج كمك هستند و نتيجه فرعى معمول طلاق پايين آمدن عزت نفس كودكان است. بسيارى از كودكان هنگام طلاق والدين انگيز ه شان را از دست داده و به تكاليف مدرسه و وظايف روزمره شان نمى رسند.

دختران زير شانزده سالى كه والدين شان از هم جدا شده اند دو برابر دخترانى كه با والدين شان زندگى مى كنند قبل از ازدواج به خطر صاحب فرزند و مادر نوجوان شدن مى افتند يا احتمال دارد سه برابر دختران ديگر قبل از ۱۶ سالگى خانه را به دلايل ناسازگارى و احساس بدشان ترك كنند و بالاخره چهار برابر دختران ديگر ممكن است قبل از رسيدن به سن ۲۰ سالگى ازدواج كنند به اميد اينكه اين ازدواج جايگزين خانواده از هم گسيخته شان شود.

پسرانى كه قبل از ۱۶ سالگى والدين شان از هم جدا شده اند تمايل دارند وانمود كنند كه عزت نفس شان از آنچه كه هست كمتر است. بزهكارى، پرسه زنى و رفتارهاى تهاجمى بيشتر در بين پسرهايى كه والدين شان از هم جدا شده اند ديده مى شود چرا كه آنها رنج شان را زير«قوى و خشن» بودن و تحميل درد و عذاب به ديگران پنهان مى كنند. آنها احساس خودشان را با وانمود كردن به اينكه نگرش «بى فكر و خيال» دارند كنترل مى كنند. اما والدينى كه كودكان خود را طى مراحل طلاق و بعد از آن درك كرده و خود را به آنها نزديك مى كنند مى توانند جلوى بروز عزت نفس اندك در آنها را بگيرند.


چگونه مى توانيد به فرزندتان كمك كنيد تا با طلاق كنار بيايد؟

۱ _ كودك تان را تشويق كنيد تا در كارهاى مدرسه شركت كند، پيش دوستان خود برود و همچنان مانند گذشته به تفريح و ورزش ادامه دهد.

۲ _ به كودكان خود بفهمانيد كه آنها در جدايى شما از يكديگر هيچ گناهى ندارند.

برخى كودكان هنگام طلاق والدين گرفتار سرگشتگى مى شوند. به طور مرتب به كودك خود متذكر شويد كه او مسئول مشكلات شما نيست و او را از احساس گناه رها سازيد. معمولا كودكانى كه عزت نفس اندك دارند هنگام جدايى والدين شان احساس خجالت و شرمندگى مى كنند و معتقدند كه آنها در به وجود آمدن اين شرايط بد مقصرند. اما اگر به او بگوييد: «تقصير تو نبود. ما نتوانستيم با هم كنار بياييم.» احتمالا شدت اين نوع واكنش كودك تخفيف مى يابد.

حتى مى توانيد تا اندازه اى در مورد اين كه چرا ازدواجى ناموفق است توضيح دهيد. اما هرگز از همسرتان بد نگوييد و تقصير را به گردن او نيندازيد و تنها روى مشكلى كه باعث شكست روابط تان شده است متمركز شويد.

۳ _ به احساسات، صحبتها، عقايد و انتخابهاى كودك تان احترام بگذاريد. اين روش كمك مى كند كه او از طلاق والدين خود كمتر خجالت بكشد يا تحقير شود. بسيارى از كودكان از اينكه ممكن است اندوه شان به نظر بد ، عجيب يا ترحم آور آيد خجالت مى كشند. اگر چه به وسيله گفت وگوهاى ساده پدر يا مادر با كودك نمى توان اندوه را از كودك دور كرد اما نمى توان او را از خجالت كشيدن رها نمود.

۴ _ تا جايى كه امكان دارد به قولهاى حتى كوچك تان عمل كنيد. وقتى طلاق مى گيريم و مجددا تشكيل خانواده مى دهيم كودكان مان رفتار ما را خيانت تلقى مى كنند. بايد به هر قولى كه به آنها مى دهيم وفادار بمانيم. قولى كه زير پا گذاشته شود كودك را نسبت به احساس خيانت مطمئن خواهد كرد. چنين اعتبارى براى كودكى كه زندگى اش دائم در تغيير است فوق العاده مهم مى باشد. اعتبار شما به او اعتماد به نفس و اطمينان مى دهد كه جايى پا برجا در زندگى شما دارد. مهم تر از همه بهترين راه توجه به كودك تان تماس داشتن با او است تا هر زمان كه مى خواهد به شما دسترسى داشته باشد.

۵ _ اگرچه بايد تغييرات ايجاد شده در اثر طلاق را دست كم نگيريد اما مواردى را كه بدون تغيير باقى مى مانند را برجسته سازيد.
وقتى كه كودك طعم يكسرى تغيير در زندگى اش را بچشد، امكان دارد احساس نااميدى كند.

پدر يا مادر مى تواند در قبال زيانى كه فرزندش حس مى كند او را متوجه چيزهايى كه دارد نمايد. پدر يا مادر مى تواند احساس زيان فرزندش را با نيرو بخشيدن به اين احساس كه چيزهايى دارد، كاهش دهد. مى توانند با كمك يكديگر صورتى از چيزهايى كه هنوز دارند تهيه كنند، مثلا: «من هنوز سلامتى، مهارت و انرژى دارم. ما هنوز يكديگر را داريم و تو علاوه بر من والد ديگر را دارى كه به يكديگر سر مى زنيد.» انجام چنين كارهايى يعنى تهيه كردن صورت چيزهايى كه هنوز داريد معمولا احساس نزديكى كودك به پدر يا مادرش را افزايش مى دهد و اين نزديكى بيشترين احساس آرامش را براى وى فراهم مى سازد.

۶ _ به كودك ثابت كنيد كه مى توانيد از خودتان مراقبت كنيد. مهم ترين وظيفه پدر يا مادرى كه حضانت كودك را مى پذيرد اين است كه او را مطمئن سازد اوضاع شان روبه راه است و مى توان از پس هر مشكلى برآمد. كودكان بايد بدانند والدين شان لايق اند. صلاحيت والدين براى نگهداشتن عزت نفس كودك به اندازه محبت و تأييد كودك مهم است.

ما والدين بايد به كودكان خود متذكر شويم حتى اگر در زندگى خصوصى مان به موفقيتى دست نيافته ايم اما مى توانيم هنوز والدين خوبى بوده و به خوبى مراقب شان باشيم. روى هم رفته وظيفه ما فراهم كردن محيطى كامل و بى عيب براى كودكان نيست بلكه موظف هستيم به آنها كمك كنيم تا براى كسب موفقيت در دنيايى پر از نقص، مهارتهاى لازم را به دست آورند.

منبع:به نقل از روزنامه همشهری(روانيار)

مهمترین نعمتی که باید امروز قدردان آن باشید

در دنیای پرمشغله امروز خیلی راحت می‌شود در هیاهوی رقابت‌ها گم شد و چیزهایی در زندگیمان که باید قدردان آنها باشیم را نادیده گرفت.

ما نسبت به خیلی مسائل بی‌توجه هستیم. نمی‌بینیم که این واقعیت تا چه اندازه اسرارآمیز است. آنقدر درگیر مسائل جزئی و پیش ‌پا افتاده می‌شویم که مسائل مهم زندگیمان، که خودِ زندگی است، فراموشمان می‌شود. و ازآنجاکه با زندگی یکی هستیم، خودمان و وجودمان را نادیده می‌گیریم.

زندگی، واقعیت، خوشبختی... همه در لحظه حال هستند. هیچ کجای دیگر پیدا نمی‌شوند، به همین دلیل به تنها چیزی که نیاز می باشد این است که یاد بگیریم چطور به بافت غنی و زنده لحظه حال توجه کنیم. باید از همه چیزهایی که ما را از بودن در لحظه حال دور می‌کند آگاه شویم (عمدتاً روند فکریمان). باید هوشیاری پیدا کنیم که لحظه به لحظه بدون چسبیدن به چیزی، گوش بزنگ باشد (تمرین مدیتیشن). حفظ ارتباط با لحظه حال باعث می‌شود بتوانید زیباترین جلوه های زندگی را که قبلاً قدرشان را نمی‌دانستید، ببینید.

وقتی شروع به داشتن زندگی هوشیار و آگاه می‌کنید، لحظات و افکار زیادی مثل این را تجربه خواهید کرد، "خدایا! من زنده‌ام... این چقدر شگفت ‌انگیز است!..."

بنابراین اولین چیزی که باید قدردان آن باشیم، زنده بودنمان است. می‌دانم زندگی می‌تواند واقعاً سخت باشد اما وقتی بفهمید که چقدر عالی است که فرصت تجربه این واقعیت را داشته‌ایم، همه چالش‌ها و مشکلات زندگی قابل حل می‌آیند و باعث می‌شود عمیقاً زندگی را با وجود تمام مشکلاتش قدردان باشیم.

زندگی سراسر رنج است اما زمانی توام با درد است که با نادانی زندگی کنید... وقتی برخلاف مسیر آن حرکت می‌کنید، وقتی خلاف جهت زمان حال حرکت می‌کنید. وقتی هوشیاریتان رشدی عمودی پیدا کند و بتوانید زندگی را همانطور که هست ببینید، حسی قوی پیدا خواهید کرد تا فراتر از آنچه که رنج می‌نامید بالا رود. با درک رنج می‌توانید قدر داشتن زندگی پر از نعمت و شادی را بدانید.

اگر این مقاله را می‌خوانید، پس زنده هستید... شگفت‌انگیز نیست؟ اجازه بدهید این فکر به عمق ذهنتان نفوذ کند. سعی کنید چند دقیقه را فقط از "بودن" لذت ببرید و انرژی و هوشی که با اینکار وارد بدنتان می‌شود را احساس کنید. چیزی معجزه ‌آسا است.

آلبرت انیشتین می‌گوید، زندگی کردن دو راه دارد. یکی طوریکه انگار هیچ چیز معجزه نیست. دومی طوریکه همه چیز معجزه است. انتخاب با شماست. شگفت‌انگیز نیست؟

 

منبع:مردمان

بيمه شخص ثالث و آگاهي که نداريم

چند سالی است که از الزامی بودن بیمه شخص ثالث برای دارندگان خودرو و به همراه داشتن آن می‌گذرد اما با این وجود بسیاری از دارندگان این بیمه اطلاعات بسیار کمی در این باره دارند و هنوز به اهمیت این کارت پی نبرده‌اند.

بیمه شخص ثالث در سال 1347 تحت عنوان "قانون بیمه مسئولیت مدنی دارندگان وسائط نقلیه موتوری زمینی در مقابل اشخاص ثالث» تدوین شد و در سال 1387 نیز از سوی مجلس شورای اسلامی تغییراتی در آن بوجود آمد و دوباره به تصویب رسید. این بیمه در واقع یک بیمه نامه مسئولیت است که کلیه خسارت‌های وارد به اشخاص ثالث از نظر مالی و جانی که به صورت مستقیم بوسیله خود وسیله نقلیه و یا بطور غیرمستقیم و به وسیله محمولات آن وارد می‌شود را پوشش می‌دهد.
در بیمه شخص ثالث که در حقیقت یکی از انواع بیمه‌های مسئولیت مدنی مانند بیمه مسئولیت حرفه‌ای پزشکان و بیمه مسئولیت کارفرمایان است، مسئولیت راننده (بیمه گذار) در مقابل اشخاص دیگر (ثالث) بیمه می‌شود.
اصطلاح شخص ثالث به چه کسی اطلاق می‌شود؟در این نوع بیمه به دلیل این که به غیر از بیمه گذار و بیمه گر مورد دیگری وارد می شود که نه بیمه گر است و نه بیمه گذار و اگر خسارتی به آن مورد وارد شود باید جبران شود، در حقیقت طرف سوم با عنوان ثالث مشخص می‌شود.
اصطلاح شخص ثالث تنها مربوط به افراد نمی‌شود و اگر به عنوان مثال اتومبیل بیمه شده با اتومبیل و یا شیء دیگر نیز برخورد کند و به آن خسارت بزند، آن خسارت نیز از طریق بیمه شخص ثالث قابل جبران است و در واقع عنوان شخص ثالث بطور عمومی به طرف سوم (که نه بیمه گر است و نه بیمه گذار) این بیمه نامه اشاره دارد.
باتوجه به تعاریف موجود در شرایط عمومی این بیمه نامه، کلیه اشخاصی که در اثر حوادث وسایل نقلیه موتوری زمینی دچار زیان‌های بدنی و مالی می‌شوند، اعم از اینکه داخل یا خارج از وسیله نقلیه مورد بیمه باشند از جهت این بیمه نامه ثالث تلقی می‌شوند.
اگر اتومبیل بیمه شده با عابر پیاده، اتومبیل دیگر و یا اشیاء‌ دیگر برخورد داشته باشد، در هر صورت خسارت آنها از طریق بیمه نامه شخص ثالث قابل پرداخت است. همچنین سرنشینان داخل اتومبیل بیمه شه (به جز راننده) نیز شخص ثالث محسوب می‌شوند و خسارت آنها از طریق بیمه شخص ثالث قابل پرداخت است. بنابراین در صورت وقوع تصادف، به غیر از اتومبیل و راننده مسئول حادثه و برخی استثنائات، تمام افراد و اشیاء زیان دیده (اعم از خسارتهای وارده جانی و مالی) ثالث محسوب می‌شوند و خسارتی که توسط اتومبیل بیمه شده به آنها وارد شود از طریق بیمه نامه شخص ثالث قابل پرداخت است.
ضمناً در صورت تصادف دو وسیله نقلیه، رانندگان وسیله نقلیه نیز در برابر یکدیگر شخص ثالث محسوب می‌شوند اعم از اینکه مالک وسیله نقلیه باشند یا نباشند. توجه داشته باشید که اگر در یک حادثه رانندگی مقصر باشید، اتومبیل راننده زیاندیده نیز ثالث تلقی می‌شود و خسارت‌های وارده به آن قابل جبران است لکن به موجب ماده 2 قانون بیمه اجباری کلیه اشخاصی که سبب حوادث وسایل نقلیه موضوع این قانون دچار زیانهای بدنی یا مالی می‌شوند از لحاظ این قانون ثالث تلقی می‌گردد، به استثنای اشخاص زیر:
الف ) بیمه گذار، مالک یا راننده وسیله نقلیه مسئول حادثه
ب ) کارکنان بیمه گذار مسئول حادثه، حین کار و ادای وظیفه
پ ) همسر و پدر و مادر و اولاد و اجداد تحت تکفل بیمه گذار در صورتی که سرنشین وسیله نقلیه ای باشند که راننده یا بیمه گذار مسئول حادثه باشد.
بیمه شخص ثالث چه خسارت‌هایی را جبران می‌کند؟اگر بیمه گذاران بعد از خرید بیمه شخص ثالث به شرایط عمومی آن توجه کنند ، متوجه خواهند شد که خسارت‌ها و زیان‌های بوجود آمده ممکن است جانی یا مالی باشد.– خسارتهای جانی یا بدنیهر نوع صدمه و زیانی است که در اثر مشمول بیمه، منجر به جرح، نقص عضو و از کار افتادگی دائم و یا فوت شخص شود که در این صورت شرکت بیمه دیه مقرر شده از سوی دادگستری را به اشخاص ثالث پرداخت می‌کند. هزینه‌های پزشکی افراد صدمه دیده نیز تا سقف تعهدات جانی علاوه بر دیه مشخص شده، توسط شرکت بیمه پرداخت می‌شود.
– خسارت‌های مالیمنظور از خسارت‌های مالی هر گونه زیان مستقیمی است که در اثر حوادث مشمول بیمه به اموال و اشیای تحت مالکیت یا تصرف قانونی اشخاص ثالث وارد می‌شود. معمولاً شرکت‌های بیمه خسارت‌های مالی تا یک سقف معین را بدون کروکی نیروی انتظامی نیز پرداخت می‌کنند. ولی برای مبالغ بالاتر از آن گزارش نیروی انتظامی لازم است. بنابراین رانندگان محترم حتماً باید موقع اخذ بیمه شخص ثالث از شرکت بیمه یا نماینده بیمه بپرسند که تا چه میزان از خسارت کروکی پلیس لازم نیست، تا در موقع بروز حوادث تکلیفشان روشن شود.
میزان تعهدات شرکت بیمه در قبال خسارت‌های وارده به بیمه گذارهرگاه به یک شرکت بیمه مراجعه و اقدام به خرید یک نوع بیمه نامه خاص مثلاً بیمه شخص ثالث می‌کنید، باید این سؤال را از خود بپرسید که واقعاً در صورت بروز حادثه، شرکت بیمه حداکثر چقدر به زیاندیده پرداخت می‌کنند.
میزان تعهدات بیمه گر معمولاً در بیمه نامه موجود و به اطلاع بیمه گذار، یعنی شخصی که اقدام به خرید بیمه نامه می‌کند می‌رسد، ولی بهتر است که در موقع مراجعه به شرکت بیمه و تنظیم فرم پیشنهاد بیمه از مسئول مربوطه اطلاعات مختلف در این زمینه را بپرسید.
در رابطه با بیمه شخص ثالث باید توجه داشته باشیم که میزان تعهد بیمه گر (شرکت بیمه) برای سرنشینان داخل خودرو تا سقف ظرفیت مجاز آن و برای خارج از اتومبیل بصورت نامحدود است. بنابراین توجه داشته باشید که اگر ظرفیت مجاز سواری شما 4 نفر است، در موقع بروز حوادث، شرکتهای بیمه در رابطه با سرنشینان داخل آن، ظرفیت مجاز اتومبیل شما را مبنای پرداخت خسارت قرار می‌دهند، اما در مورد افراد خارج از خودرو تعداد مطرح نیست و مثلاً اگر یک وسیله نقلیه در یک حادثه باعث صدمه دیدن 20 نفر هم بشود، خسارت و دیه آنها قابل پرداخت است.
در حال حاضر حداکثر تعهد شرکتهای بیمه در بخش بیمه شخص ثالث اجباری برای جبران خسارتهای بدنی هر نفر در حادثه تا سقف یک میلیارد ریال و در مورد خسارتهای مالی تا سقف50 میلیون ریال است ولی باید توجه داشت که این دو مبلغ درگذشته چندبار تغییر کرده و در آینده نیز ممکن است تغییر کند.
رانندگان وسایل نقلیه می‌توانند به منظور دریافت خسارت‌هایی با مبلغ بیش از مبلغ یک دیه کامل و جلوگیری از بوجود آمدن مشکلات مالی برای آنها، در موقع خرید بیمه شخص ثالث، علاوه بر خرید بیمه شخص ثالث اجباری، به صورت اختیاری با پرداخت حق بیمه بیشتر، پوشش مازاد مالی و مازاد بدنی (دیه) را نیز دریافت کنند تا در موقع وقوع حادثه، خسارتهای پرداختی را به صورت کامل دریافت کنند.
با توجه به این موضوع رانندگان وسایل نقلیه باید توجه داشته باشند که انتخاب مناسب میزان سرمایه مورد تعهد شرکتهای بیمه در بخش اختیاری، که با توجه به درخواست شما در فرم پیشنهاد بیمه نامه تعیین می‌شود، از اهمیت بسیاری برخوردار است.
صرفاً خرید بیمه شخص ثالث اجباری کافی نیست، چرا که حتی ممکن است در یک حادثه رانندگی میزان خسارت وارده به اشخاص ثالث بیش از یک دیه کامل باشد، به همین خاطر اگر در بیمه نامه‌ای که خریداری شده است به این موضوع توجه شود با مشکل مواجه نخواهید شد.
هزینه‌های بیمارستانی چگونه محاسبه می‌شود؟ در صورتی‌که مصدوم تحت درمان قرارگیرد، هزینه‌های پزشکی وی پس از تایید پزشک معتمد شرکت بیمه حداکثر تا میزان تعهدات بیمه نامه برای هزینه‌های پزشکی که معادل یک دهم تعهدات فوت و نقص عضو است قابل پرداخت خواهد بود. ( هزینه‌های بیمارستانی فقط برای سرنشین قابل پرداخت است )  

منبع: شبکه ایران

حکایت تلخ خوردن و مردن

دو حالت دارد؛ یا عاشق غذا هستید یا نیستید. اگر جزو گروه اول باشید، فقط با رعایت کردن چند نکته ساده می توانید از غذا خوردن لذت بیشتری ببرید. برای شما رستوران رفتن و تجربه مزه های جدید، از تفریحات ثابت و بدون جایگزین است؛ اگر هم غذا خوردن برای تان از لذت های بزرگ نیست، بالاخره باید زنده بمانید یا نه؟ پس ناچارید غذا بخورید. در این دوره و زمانه، زندگی خیلی از ما طوری است که مجبوریم لااقل یک وعده را که معمولا وعده اصلی است، بیرون از خانه غذا بخوریم. وقت یا حوصله اش را هم نداریم که شب قورمه سبزی بار بگذاریم و صبح ظرف کنیم و ببریم بیرون خانه و در به در دنبال اجاق بگردیم تا گرمش کنیم؛ به خاطر همین چه شکمو باشیم و چه نباشیم باید بتوانیم طوری بیرون خانه غذا بخوریم که هم بعد از چند ماه نمیریم و هم هر ماه سه چهارم حقوقمان را پای شکم مان ندهیم.
● خوردن و مردن
آمار مرگ و میر ناشی از بیماری های غیرواگیر که علت اصلی آن سبک زندگی غلط است، بسیار بیش تر از مرگ و میر ناشی از بیماری های واگیر مانند ایدز است. طبق آمارهای وزارت بهداشت، بعد از تصادفات رانندگی، بیماری های غیرواگیر دومین عامل مرگ و میر جوان ها است. بیماری های غیرواگیر هم یعنی چیزهایی مثل سکته که ناشی از تغییر الگوی زندگی (یعنی خورد و خوراک، کار، فعالیت و ورزش) است. یک زمانی در دنیا بیماری های واگیر مانند وبا و طاعون همه را به کشتن می دادن؛ حالا ما یک جوری زندگی می کنیم که خودمان دستی دستی خودمان را می کشیم. قدکوتاه، چاقی و دورکمر زیاد، همه به خاطر آت و آشغال هایی است که ما روانه شکم هایمان می کنیم و عین خیالمان هم نیست. برخلاف آن چه همه فکر می کنیم، ایدز و هپاتیت و سیگار بحران سلامتی جوان های ما نیست. نشستن پشت کامپیوتر و فست فودها هستند که دارند ما را می کشند.

 
● الگوی تغذیه ایرانی، بدترین الگوی جهان است

 
به گفته یکی از متخصصان تغذیه الگوی تغذیه ما بدترین الگوی تغذیه در جهان است. ۲۴ میلیون نفر در ایران از چاقی رنج می برند، ۶۰ درصد افراد در ایران دچار چاقی هستند و اگر تا دیروز مساله چاقی مربوط به بزرگسالان بود حالا دیگر این موضوع به کودکان هم سرایت کرده.بر اساس آمار ۷۰ درصد مردم ایران مشکل سوءتغذیه دارند. حالا این سوءتغذیه می تواند چاقی و یا لاغری مفرط باشد.

 
شعار نمی دهیم اما این واقعیت است که الگوی تغذیه ما در ایران بدترین الگوی غذایی جهان است. از سنت گسسته و به مدرنیته پیوستیم که نه سنت را درست انجام می دهیم و نه مدرنیته را. گرایش ما به غذاهای وارداتی بدون رعایت سایر موارد فرهنگی زندگی غربی هر روز در حال صعود است و این در حالی است که اگر یک غربی از فست فود استفاده می کند؛ ورزش را ترک نمی کند! اما ما از همان فست فودها استفاده می کنیم و جلوی تلویزیون لم می دهیم، خب این طوری حتما چاقی و سوءتغذیه به سراغمان خواهد آمد.

 
بر اساس آمار تقریبا نصف جوان ها هیچ روزی در هفته ماهی نمی خورند. خوش به حال ماهی ها!
درصد دخترهایی که هر ۷ روز هفته میوه، سبزی و لبنیات می خورند بیش تر از پسرهاست. با این حال، دخترها چرت و پرت هایی مثل نوشابه های گازدار و ساندویچ های آماده را کم تر می خورند. چیزهایی که دخترها در مقابلش، مقاومتی از خودشان نشان نمی دهند عبارتند از شکلات، چیپس و پفک!
جوان های ۱۵ تا ۲۴ ساله اوضاعشان از جوان های ۲۵ تا ۳۴ ساله خراب تر است. آن ها نسبت به بزرگتر هایشان نوشابه، ساندویچ و تنقلات بیش تری می خورند. ۲ حالت دارد؛ یا دوره و زمانه عوض شده یا جوان ها هر چه بزرگ تر می شوند، عاقل تر می شوند!

 
● تغذیه برای پر کردن شکم نیست


اگر این فرهنگ در جامعه جا بیفتد که مردم متناسب، متعادل و متنوع غذا بخورند، آن وقت جامعه سالمی خواهیم داشت و کسی که سالم باشد می تواند درست کار کند و خوب کار کند و نوآوری هم داشته باشد، همه این موضوع ها را می گویند که مواد غذایی گران شده، مثلا شیر، نان، عسل و... گران شده و نمی شود به راحتی خریداری کرد حتی آنها فکر می کنند وقتی راجع به تغذیه سالم صحبت می کنیم نفسمان از جای گرم درمی آید. ولی در جواب به آنها می گویم بیایید با هم حساب کنیم اگر شما شبی از ناحیه قلب احساس درد کنید و ناچار شوید به بیمارستان بروید چقدر باید هزینه کنید، آمبولانس، اورژانس، ویزیت دکتر و ... اگر اینها را با هم جمع کنیم به این نتیجه می رسیم که بهتر است هزینه تغذیه درست را بیش تر کنیم تا از آن هزینه ها صرفه جویی کرده باشیم.

 
شما بروید به جاهایی که مردم مواد غذایی خریداری می کنند، ببینید چقدر مواد زائد در سبد خرید خود قرار داده اند که اگر صد سال هم از آنها استفاده نکنند اتفاقی برایشان نخواهد افتاد، مثل چیپس، پفک، نوشابه و...


هر خانواده ای با هر سطح درآمدی می تواند بهترین تغذیه را برای خود فراهم کند البته اگر بتواند درست انتخاب کند و بداند که چه چیزی را باید بخورد و چه چیز را نخورد. خیلی مهم است این که ما باید این فرهنگ را بپذیریم که خورد و خوراک را جزو اولویت های آخر قرار ندهیم، خیلی ها را می بینیم که فکر می کنند اگر ظاهرشان را درست کنند کافی است و دیگر به تغذیه اهمیتی نمی دهند. شما یک کت و شلوار را می توانید دو سال استفاده کنید، یک روسری و مانتو را هم همین طور ولی نمی توانید ۲ هفته بدون غذا زندگی کنید، باید در این زمینه فرهنگ سازی صورت گیرد.

 
باید فرهنگ این موضوع جا بیفتد که اگر من سالم باشم می توانم ساعت کارم را زیاد کنم. اگر سالم باشم هزینه های درمان را صرفه جویی می کنم و اگر سالم نباشم همه اینها برعکس می شود.
مثلا قیمت میوه در بعضی جاهای شهر سر به فلک می زند ولی باید قبول کنیم میوه هایی که پس مانده و ریزند، همان ویتامین هایی را دارد که آن میوه های بزرگ دارند، ما می توانیم برای استفاده روزمره از میوه های ریز استفاده کنیم.
الگوی سنتی ایران بر می گردد به سفره هایی که در قدیم پهن می شد. معمولا در این سفره ها حتما کاسه ماست، ظرف سبزی خوردن تازه، دوغ یا آب و این جور چیزهایی بوده که بسیار خوب و قابل قبول است.
اگر روی خورشت ها روغن بود، ولی در عوض اولا این روغن ها سالم بود و با روغن های امروز فرق داشت بعد هم فعالیت افراد در آن زمان خیلی بیش تر از حالا بود. به هر حال الگوی تغذیه قدیمی ما الگوی خوبی بوده که امروز از آن دور شدیم.
 

منبع : www.aftab.ir - آفتاب

 

روش جدید اغفال دختر ها در تهران

مطلبی که در زیر میخوانید توسط یکی از دوستان برام ارسال شده و اطمینان صددرصدی از درستی یا نادرستی آن ندارم اما اگر حتی به احتمال کمی هم درست باشه جنایت و فاجعه ایست که ارزش تامل و خواندن و ارسال به همه دوستان رو داره تا هموطنان عزیزمون بیشتر مراقب باشند: اصل ماجرا از این قرار است:
چندی پیش دختر جوانی با مراجعه به کلانتری 148 انقلاب تهران ماجرای عجیبی را پیش روی پلیس قرار داد که تازگی داشت. دختر 21 ساله در تحقیقات گفت: «می‌خواستم به دانشگاه بروم که سوار اتوبوس شدم. زن جوانی که در صندلی کناری‌ام نشسته بود خیلی باکلاس و شیک به نظر می‌رسید، دیدم که به صورتم خیره شده است تا اینکه لبخندی زد و سرصحبت را باز کرد. وقتی شنیدم که با یک پزشک پوست آشناست و دستمال مرطوبی سراغ دارد که باعث از بین رفتن لک و جوش صورتم می‌شود خوشحال شدم. می‌گفت دستمال‌ها بی‌خطر هستند و هر شب باید آن را روی صورتم بگذارم تا پوستم ترمیم شود. «فریماه» همان لحظه یک سری دستمال مرطوب به من داد و خواست شماره موبایلش را داشته باشم و اگر دستمال‌ها تاثیر خوبی روی صورتم گذاشتند با وی تماس بگیرم تا سفارش بدهد از اروپا برایم بیاورند. همان شب دستمال مرطوب را روی صورتم گذاشتم. حس خوبی به من دست داد. از آن به بعد هر شب این کار را می‌کردم. یک هفته نشده بود که با فریماه تماس گرفتم و بسته جدیدی از دستمال‌ها را سفارش دادم. همدیگر را دیدیم و او با گرفتن 20 هزار تومان دستمال‌ها را به من فروخت».

دختر دانشجو افزود: «هر شب مرتب دستمال‌ها را استفاده می‌کردم و اگر آنها را به صورتم نمی‌گذاشتم نمی‌توانستم بخوابم و نیمه‌های شب از خواب می‌پریدم. اصلا تصور نمی‌کردم که معتاد دستمال‌ها شده‌ام. رفته رفته وقتی از دستمال‌ها استفاده نمی‌کردم خمار و خواب‌آلود می‌شدم. خواهرم که از نزدیک شرایط من را دنبال می‌کرد ترسیده بود، طوری حرف می‌زد که انگار مطمئن است من مواد مصرف می‌کنم اما نمی‌پذیرفتم. هر بار با فریماه تماس می‌گرفتم قیمت دستمال‌ها را چندین برابر بالا می‌برد. سومین بار بود که 100 هزار تومان خواست، ناچار بودم بپردازم. هر هفته وقتی با فریماه تماس می‌گرفتم چون می‌دانست وابستگی شدیدی به دستمال‌ها دارم قیمت را بالاتر می‌برد. خواهرم که بیشتر متوجه رفتارها و بی‌تابی‌های من شده بود خانواده را در جریان قرار داد. اصرار داشتند آزمایش بدهم. من تصور نمی‌کردم چنين جواب عجیبی بشنوم، به خاطر همین پذیرفتم و آزمایش دادم. نتیجه باورنکردنی بود.

در خون من یک نوع ماده مخدر به نام «ال‌سی‌من» وجود داشت که از راه پوست و دستمال‌های مرطوب من را معتاد کرده بود. وقتی با فریماه تماس گرفتم و شنید می‌دانم چه بلایی بر سر من آورده است تماس را قطع کرد و از آن به بعد گوشی‌اش خاموش است. من از این زن که می‌تواند دخترهای دیگر را نیز فریب دهد، شکایت دارم». ماموران با شنیدن ادعاهای دختر دانشجو به بررسی‌های تخصصی دست زدند و پی بردند «ال‌سی‌من» یک نوع ماده مخدر سوییسی بوده و از طریق اروپا وارد ایران شده است.

ماموران دریافتند که فریماه با اطلاع از اینکه دستمال‌ها اعتیاد‌آور هستند، سوار اتوبوس‌ یا مترو به جذب مشتری از میان دختران جوان پرداخته و با استفاده از عدم آگاهی آنان به خطری که در پیش دارند ابتدا با قیمت‌های پایین دستمال‌های «ال‌سی‌من» را در اختیارشان گذاشته سپس با اعتیاد طعمه‌هایش پول زیادی به جیب می‌زند.
تحقیقات در این باره که آیا باند سازمان‌یافته‌ای به چنین اقدام خاموشی دست می‌زند ادامه دارد.

منبع : آفتابگردان

امنيت در تلفن بانک؟؟

 

بانک ها طی سال های اخیر با تبلیغات گسترده از راه اندازی و گسترش خدمات تلفنبانک شان خبر می دهند و اعلام می کنند جهت ارائه خدمات بانکی اعم از اطلاع از مانده حساب ، گردش حساب و پرداخت قبوض خدماتی و کاهش مدت انتظار در شعب بانک و سفرهای درون شهری اقدام به راه اندازی سیستم تلفنبانک نموده اند اما هیچ اشاره ای به خطرات استفاده از این سیستم نمی کنند.


توجیه بانک ها هم این است که از آنجایی که همه بانک ها این سیستم را راه اندازی کرده اند و برخی سازمان های دولتی هم ساختاری شبیه به آن را راه اندازی کرده اند حتما امن است!!

اخطار!
در طی کلیه مراحل استفاده شما از تلفنبانک و اعلام کد های امنیتی به مخابرات و پس از آن به بانک امکان نصب دستگاه شنود وجود دارد. به این ترتیب سارقان و هکر ها با کمک دستگاه های بسیار ساده و بعضا ارزان قیمت می توانند اطلاعات و رموز شما را سرقت کنند و بعد از آن هم حسابتان را خالی کنند یا حداقل همیشه از موجودی شما آگاه باشند.

این فرایند چطور امکان پذیر است؟

فرضیه اول
سیستم بیش از 90 درصد تلفن های موجود در کشور اعم از خانگی و تجاری آنالوگ می باشد به این معنی که از طریق دو سیم مسی از محل اشتراک، مشترک به مخابرات متصل می شود. اگر هر مکانی در این مسیر یک دستگاه شنود ساده (caller ID)که در اغلب فروشگاه های لوازم الکتریکی موجود است نصب شود به راحتی میتوان رمزها را دزدید.

به فرض اینکه شما یک فرد شناخته شده بازاری باشید و هر روز پیش از ظهر اطلاعات حسابتان را چک کنید هر کس از این موضوع مطلع باشد از همسایه ها گرفته تا ماموران مخابرات می توانند اطلاعات شما را سرقت کنند!!

اگر هنگام وارد کردن رمز خود در سیستم تلفنبانک دقت کرده باشید با فشردن هر کلید صدای خاصی به گوش می رسد که این به معنی آن است که عددها به این ترتیب رمز گذاری شده و به سیستم بانک ارسال می شود.

به این ترتیب حتی لازم نیست فرد سارق تماس های شما را شنود کند اگر به هرطریقی بتواند آنها را ضبط کند از طریق یک سیستم رایانه ای می تواند به رمز ها دست پیدا کند.
اگر جزو اندک کاربران تلفن های دیجیتال هم هستید چندان خیالتان راحت نباشد چرا که هر فردی با کوچکترین اطلاعات فنی قادر است با حضور در مسیر انتقال، اطلاعات شما را هک کند.

فرضیه دوم
فرض دیگری هم وجود دارد. البته اغلب بانک ها برای پیشگیری از چنین سرقت هایی تمهیداتی اندیشیده اند اما این به معنای غیر ممکن بودن این فرضیه نیست.
به این ترتیب که اگر فردی به هرطریقی به خطوط بانک ها دسترسی پیدا کند قادر خواهد بود ظرف مدت بسیار کوتاهی کلیه اطلاعات مشتریان آن بانک راسرقت کند.

فرضیه سوم
سیستم مخابرات برای نگهداری چنین اطلاعات حساسی طراحی نشده به این ترتیب مخابرات و سالن های دستگاه به شدت آسیب پذیر بوده و امکان سرقت اطلاعات از آنها بسیار بالاست.
شرکت مخابرات هم به هیچ کس چه مشترکانش و چه بانک ها تضمین نداده که محافظ اطلاعاتشان باشد و هیچ گونه سرقتی از این طریق صورت نخواهد گرفت.


بنابراین توصیه اکید کارشناسان بانکی این است که تا حد امکان از تلفنبانک ها کمتر استفاده کنید,یا اصلا استفاده نکنید.

منبع : banki.ir

دزدي با شماره هاي 909

در روزنامه همشهری آگهی فروش منزل مسکونی بود که با ان تماس گرفتم. این طور تظاهر می شد که با یک بنگاه معاملات ملکی تماس گرفته اید. خانم بسیار خوش برخوردی خیلی خونسرد جوابگوی سوالات بود و درفایلهای مربوط به آگهی های منزل جستجو می کرد. وقتی به او گفتم آپارتمانی با حدود 70 میلیون تومان می خواهم با خونسردی تمام سراغ فایلهایمربوط به زعفرانیه و نیاوران هم رفت!!!!!! آخر سر هم چند تا شماره تلفن داد که معلوم شد اشتباه بوده است !!!!
وقتی که به او گفتم که چرا به راحتی شماره تماس فروشنده را می دهی و مگر بنگاه شما حق کمیسیون نمی گیرد! گفت ما حق مشاوره مان دقیقه ای 500 تومان است که بر روی قبض تلفنتان می آید....!!!!!!!!1
با    این کلک برای چند تا شماره تلفن دادن ، حدود 50 دقیقه تلفن را مشغول نگه داشته بود...

شماره ای   که با 909 شروع می شود, این یک حقه ی چدید
دفاتر خصوصی همراه برای سرقت پول خردهای جیب شماست که البته اگر آن را ضربدر یک میلیون مخاطب کنید برای خودش عددی مي شود.

تماس شما با شماره ها909 ، دقیقه ای 500 تومان محاسبه می شود که به جیب کسی می رود که خط را از مخابرات اجاره کرده. این یک شیوه ی جدید سرقت از مردم است,

 

به عنوان یک ایرانی مسوول, لطفا این متن را برای دوستان خود در ایران بفرستید.


هر تماس شما حدود حداقل 1000 تا 2000 تومان پول به جیب اجاره کننده خط می ریزد و یک میلیون تماس می شود یک تا دو میلیارد تومان, آن هم به همین سادگی.لطفا دست از بی مسوولیت بردارید, این پیام را برای دوستان خود بفرستید و به عنوان یک ایرانی تلاش کنید که جلوی این سرقت های خرد را که باب شده و ارزش شکایت هم ندارد بگیرید

  تاثیر شخصیت بر حیطه شغلی

مقدمه

آیا تا کنون به این موضوع فکر کرده اید که برخی از همکارانتان سبب ایجاد عصبانیت در شما می شوند؟ به نظر می رسد که طول موج آنها با شما یکی نیست. آنها به چیزهایی که می خواهند از طرق مختلف دست پیدا می کنند و گاهی شما با خود میگویید که آنها چگونه قادر به انجام چنین کاری هستند.

شخصیت و خصوصیات اخلاقی فردی نقش مهمی را در بدست آوردن اطلاعات از سایرین، پیروزی بر مشکلات، و سازماندهی زندگی بازی می کند. به عنوان مثال شاید تمامی اساتید دانشگاه دارای یکسری خصوصیات اخلاقی مخصوص به خود باشند، افرادی که قوه ی تخیل بالایی دارند، نمی توانند جزئیات مباحث را به خوبی به خاطر بسپارند، افراد خون گرم و زود جوش معمولاً برنامه ریزی دقیقی برای زندگی خود ندارند. به هر حال تیمی که تشکیل شده باشد از افرادی با خصوصیت های اخلاقی متفاوت، در کار خود خیلی موفق تر عمل خواهد کرد.

روانشناسی به نام "میر بریج" تئوری جدیدی را برای بررسی شخصیت های مختلف ارائه می دهد. در این تئوری نگاهی دو جانبه به 4 خصوصیت اخلاقی داشته که اگر ما در وجود همکاران خود ببینیم احساس می کنیم که آنها با سایرین فرق دارند.

درون گرا یا برون گرا

برخی از افراد هستند که ترجیح می دهند مشکلات خود را با دیگران در میان بگذارند، به وجود دیگران و مصاحبت با آنها محتاجند، و تمایل دارند که در محیط های باز و شلوغ کار کنند. همین سر و صداهای روزمره زندگی است که به آنها انرژی پیمودن ادامه ی راه را می دهد. برای این افراد اصلاً مهم نیست که مرکز توجه جمع باشند و یا دائماً ترتیب سخنرانی های متفاوت را بدهند. انرژی این افراد خارجی است و انسان های برونگرایی محسوب می شوند. افرادی که بیشتر در رشته ی هنرهای نمایشی و موسیقی فعالیت می کنند جزء کسانی محسوب می شوند که انرژی را به بیرون ساطع مینمایند.

از سوی دیگر افرادی نیز هستند که تمایل دارند تا بر روی موضوعات مختلف تاثیرگذار واقع شوند. این افراد به طور دقیق بر روی کلیه ی مباحث تمرکز کرده و عمیقاً در مورد مسائل مختلف فکر می کنند. یافته های آنها معمولاً خصوصی است و ترجیح می دهند ساکت باشند. آنها آنقدر که از کتاب خواندن لذت می برند، از شرکت در یک میهمانی نمی توانند لذت ببرند. در محل کار ترجیح می دهند فضای اختصاصی خودشان را داشته باشند و کار کردن در محیط باز را نمی پذیرند. این قبیل افراد درون گرا هستند. مهندسین علوم کامپیوتری، و فلاسفه در میان عمیق ترین درون گراها قرار می گیرند.

اگر هر یک از این خصوصیات به حد نهایی خود برسد، سبب می شود میان دو نفری که در دوسوی این دو قطب مختلف وجود دارند، مشکلاتی ایجاد شود. برون گرا ها احساس می کنند که درون گرا ها آنقدر ها که لازم است صحبت نمی کنند و به همین دلیل نمی توانند تشخیص دهند که چه چیزی در سر آنها می گذرد. درون گراها نیز آرزو میکنند که ای کاش برون گراها می توانستند پیش از صحبت کردن فکر کنند و تنها وقتی حرف بزنند که ایده ها را در ذهن خود بررسی کرده باشند.

لبته باید توجه داشت که همه ی افراد در شرایط مختلف، عکس العمل های متفاوتی را نیز از خود بروز می دهند و همه ما گرایش های درون گرایانه و برون گرایانه را داریم و در موقعیت های مختلف بسته به شرایط، واکنش های متفاوتی را از خود بروز می دهیم.

کلی گرا و جزئی نگر

برخی از ما به جزئیات مطالب ریز می شویم و هیچ توجهی به تصویر بزرگتری که پیش رویمان قرار دارد، نمی کنیم.

گروه دیگری از افراد هستند که دورنمای خوبی از مسائل مختلف دارند، اما از تمرکز کردن بر روی جزئیات فراری هستند. میر بریج گروه اول را "حسگر" و دوم را "یافتگر" نامگذاری می نمایند. افراد حسگر را می توان بیشتر در میان کسانی که در کارهای عملی تبحر دارند پیدا کرد، مانند مهندسان، دانشمندان و افرادی که به کارهای هنری اشتغال دارند. پای این قبیل افراد به طور کامل بر روی زمین قرار دارد. آنها در زمان حال زندگی می کنند. آنها کارهایشان را یکی پس از دیگری و با رعایت ترتیب انجام میدهند و ترجیح می دهند که تغییرات را به صورت پله ای بپیمایند. از سوی دیگر شهودگرایان یا همان یافتگراها از تصور و تخیل بالایی برخوردار هستند. آنها اطلاعات را از منابع مختلفی بدست می آورند و برای آینده اهمیت زیادی قائل هستند. آنها بر خلاف حسگرها دوست دارند که همواره تغییرات کلی در زندگی خود ایجاد کنند.

به طور طبیعی شهودگراها معتقدند که حسگراها کمبود خلاقیت و قوه ی تخیل دارند و حسگراها نیز تصور می کنند که شهودگرایان در ابرها سیر می کنند.

نویسندگان، روزنامه نگاران، و روانشناسان به طور طبیعی در رده ی شهودگرایان قرار می گیرند.

تحلیلگرا یا راه گشا

دانشمندان و ریاضی دانان معمولاً با اسنباط و استنتاج مشکلات، به راه حل می سرند. نقطه ای را به عنوان مرکز شروع فعالیت خود قرار داده و به صورت منطقی به دنبال یافتن راه حل صحیح بر می آیند. اگر از استدلال و برهان مناسب استفاده کنند، به پاسخ صحیح نیز دست پیدا خواهند کرد، اما آیا مردم این امر را قبول می کنند؟ "متفکران" که به این طریق عمل می کنند، ابتدا راه منطقی را طی می کنند و زمانیکه به راه حل دست پیدا کردند، آنرا به دیگران می فروشند. بیشتر دانشمندان و مهندسان به شدت تحلیلگرا هستند.

اما متد "حسی" بدین شرح است که ابتدا در نظر گرفته می شود که مردم به دنبال چه راه حلی هستند، سپس به دنبال یافتن آن راه حل می روند . افرادی که به این شیوه عمل می کنند مشکلات را به گونه ای حل می کنند که گویی خودشان نیز بخشی از آن هستند. این امر در حالی است که تحلیلگرایان حتی الامکان خودشان را منفصل از راه حلی که بدست می آورند می دانند. یکی عینی است و دیگری انتزاعی. تحلیلگرایان تصور می کنند که کسانیکه مشکلات را از طریق راه حل های انتزاعی حل می کنند، افراد غیر منطقی هستند. روحانیون و مشاوران اجتماعی عموماً در زمره ی مشکل گشاهای "حسی" قرار می گیرند. آنها بر این باورند که تحلیلگرایان افراد سردی هستند و قدرت حس کردن ندارند.

سازماندهی زندگی فردی

آیا فراتر از زمان مسائل را سازماندهی کرده و برنامه ریزی می کنید و در مورد آنها فکر می کنید؟ برخی از افراد هستند که همیشه دوست دارند زندگی شان تحت کنترل باشد. آنها لیستی از کارهایی که باید انجام دهند را تهیه کرده و خاطرات خود را یادداشت می کنند. برای تعطیلات از قبل برنامه ریزی می کنند و برای روز، ماه و سال خود نیز برنامه ریزی می نمایند. میر بریج این افراد با نام "اندیشمند" معرفی می کند. میز کار آنها همیشه تمیز و مرتب است و به راحتی می توانید هر چیزی را در جای خودش پیدا کنید، چه در محیط کار و چه در خانه؛ اما در این میان گروه دیگری نیز وجود دارند که میر آنها را با نام "دریافتی" معرفی می کند. این افراد احساس می کنند که اگر برای یک ماه آینده ی خود برنامه ریزی کنند، دست و پایشان بسته می شود. آنها دوست دارند که خودشان را در جریان زندگی قرار دهند، ساعت های انعطاف پذیر کاری را تجربه کنند، موقعیت های جدید زندگی را در آغوش بگیرند، و همواره آماده ی رویارویی با تجربیات جدید در زندگی هستند.

اما از سوی دیگر برخی از افراد نیز هستند که کنترل گرا هستند. آنها می خواهند کارشان را پیش از وقت تفریح انجام داده باشند اما گروه دیگر در هر زمان آماده تفریح هستند. اگر کارفرمای شما در این خصوصیت عکس شما باشد، آنوقت رابطه شما جالب و دیدنی خواهد بود.

روابط

اگر شما خودتان را با مواردی که ذکر شد مقایسه کنید، ممکن است برخی بگویند: "مثل من" و برخی دیگر تصور کنند که خصوصیات اخلاقی شان تا حدی با آنچه در این مقاله به آن اشاره شد فرق می کند. به هر حال همه افراد در درون خود خصوصیات اخلاقی متفاوتی را دارند و هر کس که درک بهتری از خود داشته باشد خیلی راحت تر می تواند متوجه نقاط قوت وضعف خود شود. زمانیکه شما ارتباطتان را با همکاران و دوستانتان در نظر می گیرید و به ناراحتی ها و مشکلاتی که ممکن است به وجود آیند فکر می کنید، گاهی اوقات توضیحاتی که در این مقاله در اختیارتان قرار دادیم می تواند کمک شایان ذکری به شما کند و به این ترتیب بتوانید روابط خود را بهبود بخشید.

برگرفته از سایت مردمان


زمان بی همتاست

 

۱) «زمان» در حال گذر است
زمان در حال گذر است، یعنی به هیچ وجه نمی توان آنرا ذخیره نمود. به عبارت دیگر، زمان را فقط
می توان «استفاده» کرد، و تنها تصمیمی که در مورد آن می توانیم بگیریم‏، این است که «چگونه» از وقت خود استفاده کنیم؟ ما می توانیم وقت خود را برای کارهای کم ارزش یا امور ارزشمند صرف کنیم. ‌درهر صورت، زمانی که می گذرد ،‌برای همیشه از دست رفته است

۲) صرف «زمان» غیر قابل اجتناب است
قانون دوم این است که، صرف زمان، غیر قابل اجتناب است. هر کاری نیاز به صرف زمان دارد. فرقی نمی کند که این کار، نگاه کردن از پنجره به سمت بیرون باشد یا چند دقیقه خوابیدن بیشتر در رختخواب.
در هر صورت، هر کدام از این کارها، مقدار مشخصی از زمان را به خود اختصاص می دهد. طبق قانون ۹۰/۱۰، اگر شما ۱۰ % ‌از وقت خود را صرف برنامه ریزی برا ی کارهای خود بکنید، موجب ۹۰ % صرفه جویی در میزان تلاش لازم برای رسیدن به اهدافتان خواهد شد.

۳) «زمان» بی همتاست
قانون سوم این است که، زمان بی همتاست و هیچ چیز نمی تواند جای آنرا بگیرد. این موضوع، بخصوص در مورد ارتباطات و روابط شما با دیگران صادق است. صرف وقت ،‌تنها پول رایج و ارزشمند در روابط شما با افراد خانواده ‌، دوستان، مشتریان و همکارانتان است و هیچ چیز نمی تواند جایگزین آن شود. افراد موثر و کارآمد، همیشه در تلاشند که موقعیتهای زمانی خاصی را ایجاد کنند تا بتوانند وقت خود را با افرادی که در زندگیشان با اهمیتند ،‌صرف نمایند. از نظر فرزندان شما، «‌ عشق » دقیقا ً با صرف زمان با آنها معنا می شود. این موضوع در مورد همسرتان نیز صادق است.
ما، دیگران را دقیقاً به همان اندازه ای دوست داریم که وقت خود را صرف آنها می کنیم.
هر چه بیشتر وقت خود را با فرد دیگری (بخصوص با اعضای خانواده تان) بگذرانید، درک متقابل شما از یکدیگر بیشتر شده و روابطتان گسترش و عمق بیشتری خواهند یافت. اگر آن قدر گرفتار باشید که نتوانید برای فرزندتان وقت بگذارید، کم کم ارتباط او با شما قطع خواهد شد و به دنیای شخصی خودش پناه خواهد برد.

۴) «زمان» کلید تکامل است
قانون چهارم این است که، برای کامل شدن در هر کار و رسیدن به نقطهٔ پایانی اهدافتان، ناگزیر از صرف وقت هستید. به عبارت دیگر، یکی از مهمترین کارهایی که در مورد اهدافتان باید انجام دهید،‌ این است که، با دقت، میزان وقتی که برای رسیدن به آن هدف لازم است را محاسبه کرده و به آن اختصاص دهید. اگر چنین زمانی را به آن اختصاص ندهید، نتیجه این خواهدبود که کار را نیمه کاره و قبل از رسیدن به هدف رها خواهید کرد. پس باید این زمان را با دقت محاسبه کنید.


● تمرین عملی :‌
از امروز تصمیم بگیرید که زمان خود را بجای کارهای کم ارزش، صرف امور با ارزش کنید و این تصمیم را به اجرا در آورید.
برنامه ای بریزید که بتوانید وقت بیشتری را با افرادی که در زندگیتان مهم محسوب می شوند، صرف کنید.

 

هوش اخلاقی چیست؟

 هوش اخلاقی چیست؟

از امیرمومنان علی(ع) نقل است كه فرمود: «الحلم تمام العقل»، تمامیت خردورزی در بردباری است. در این كلام موجز چنانچه خرد را نماد «هوش» و فرهیختگی و بردباری را نشانه ای از اخلاق و فرزانگی در نظر بگیریم مفهوم «هوش اخلاقی» در وسیع ترین و عمیق ترین مفهوم خود نمایان می‌گردد. در واقع غایت عقلانیت و هوشمندی، دست یافتن به فضیلت بردباری و نیك خویی است و عصاره همه خوبیها و ارزشهای والادر «خویشتن بانی» و «خویشتنداری» نهفته است.

اگر هوش را ظرفیت سازگاری با موقعیت جدید قلمداد كنیم آن گاه اخلاق، ظرفیت سازماندهی ارزشی به این موقعیت را پوشش خواهد داد. از این رو «هوش اخلاقی» می‌تواند گستره و ژرفای توانمندیهای فكری و عاطفی را در همه مراحل و ابعاد زندگی نمایان ساخته و نیكی و نیك خلقی را پدید آورد.

اما تا چه اندازه موضوع رشد اخلاقی در كنار رشد هوشی مورد توجه اولیا و مربیان قرار می‌گیرد؟

تا چه اندازه رابطه بین فرایندهای ذهنی با فرایندهای عاطفی در زندگی كودكان مطالعه و ارزیابی می‌شود؟ 

آیا به همان اندازه كه والدین نگران «هوش منطقی» كودكان خود هستند به همان اندازه نسبت به «هوش اخلاقی» آنها حساسیت دارند؟

آیا به همان میزان كه از فرزندان خود انتظار دارند تا در كارنامه آموزشی خود نمرات بالا ردیف كنند به همان میزان از آنها انتظار دارند كه در رفتارها و ارزشهای اخلاقی نیز نمره بالا به دست آورند؟

به نظر می‌رسد پاسخ به این پرسشها در اغلب موارد منفی باشد. زیرا نگاه تك ساحتی به تربیت كودكان و نوجوانان موجب شده است سایر ابعاد وجودی آنها نادیده گرفته شود. بسیاری از فرزندان ما «آموزش» می‌بینند اما اندكی از آنها «پرورش» می‌یابند؛ بسیاری از فرزندان ما درسها و نصایح اخلاقی را فرا می‌گیرند اما اندكی از آنها به منش اخلاقی و كردار معنوی دست می‌یابند؛ بسیاری از فرزندان ما مراحل رشد ذهنی را به سرعت طی می‌كنند اما اندكی از آنها موفق به طی كردن «مراحل رشد اخلاقی» می‌شوند؛ بسیاری از فرزندان ما مهارتهای حل مسئله را در مدرسه یاد می‌گیرند، اما اندكی از آنها توان حل مشكلات خود را در زندگی دارند.

تقویت هوش اخلاقی كودكان بهترین فرصت برای قرار دادن فرزندانمان در مسیر درست است تا آنها بتوانند علاوه بر درست فكر كردن درست هم عمل كنند. علاوه بر این، پرورش ویژگیهای شخصیتی استوار نیز در گروی تقویت هوش اخلاقی است

پس برای آنكه بین این ابعاد رابطه معنی دار برقرار شود باید «تحول اخلاقی» به موازات «تحول شناختی» در كودكان پرورش یابد و «پایگاه عاطفی قلب» به میزان «پایگاه شناختی مغز» كودك مورد توجه قرار گیرد و این مهم بدون پرورش رفتار و

نقش والدین در تربیت فرزندان ( قسمت اول)

ارزشهای اخلاقی یا به عبارت بهتر «هوش اخلاقی» امكان پذیر نخواهد بود.

اما هوش اخلاقی چیست؟

چگونه شكل می‌گیرد؟

كاركرد آن چیست؟

آیا روشهایی برای پرورش آن وجود دارد؟

عوامل موثر در هوش اخلاقی كدامند؟ آیا هوش اخلاقی یك مقوله فطری است یا اكتسابی؟ نقش وراثت و محیط در شكل دهی هوش اخلاقی چگونه است؟ آیا هوش اخلاقی نیز مانند سایر مفاهیم ذهنی و عاطفی واجد مراحل و دوره های خاصی است؟ عوامل سرعت دهنده به رشد هوش اخلاقی كدامند؟ آیا قواعد و روشهایی وجود دارد كه بتوان از طریق آن كودكان را با ضریب بالای هوش اخلاقی پرورش داد؟

تقويت هوش اخلاقی كودكان بهترین فرصت برای قرار دادن فرزندانمان در مسیر درست است تا آنها بتوانند علاوه بر درست فكر كردن درست هم عمل كنند. علاوه بر این، پرورش ویژگیهای شخصیتی استوار نیز در گروی تقویت هوش اخلاقی است. هوش اخلاقی توان تشخیص درست از نادرست است؛ یعنی داشتن اعتقادات اخلاقی محكم و عمل كردن بر طبق آنها به گونه‌ای كه شخص رفتاری درست و محترمانه داشته باشد.

این قابلیت عالی برخی ویژگیهای مهم نیز در بردارد كه از جمله می‌توان به مهار وسوسه‌ها، همدل بودن، نپذیرفتن گزینه های غیر اخلاقی، مبارزه با بی عدالتی، رفتار محترمانه و ناشی از درك با دیگران اشاره كرد. خوشبختانه هوش اخلاقی اكتسابی است و می‌توانید از هنگامی كه كودكانتان یكی دو ساله است، آن را در او پرورش دهید. اگر چه در آن سن، كودكان توانایی شناخت و بررسی استدلالهای اخلاقی پیچیده را ندارند، اما در همان سن است كه مبانی عادتهای اخلاقی همچون خویشتنداری، با انصاف بودن، احترام گذاشتن، مشاركت و همدلی یاد گرفته می‌شود. هوش اخلاقی را باید آگاهانه تقویت كرد و خود سرمشق آن بود و از آنجا كه شما اولین و مهمترین آموزگار اخلاق فرزندانتان هستید، كسی بهتر از شما والدین نمی‌تواند الهام بخش این نیكخوییهای اصلی و مهم باشد.


منبع: تبيان

 

قدر خانواده  را بدانیم

 

قدر خانواده را بدانیم

با مردی كه در حال عبور بود برخورد کردم
اووه !! معذرت میخوام...
من هم معذرت میخوام , دقت نکردم ...
ما خیلی مؤدب بودیم ، من و این غریبه ,خداحافظی كردیم و به راهمان ادامه دادیم
اما در خانه با آنهایی كه دوستشان داریم چطور رفتار می كنیم ؟
كمی بعد ازآنروز، در حال پختن شام بودم.دخترم خیلی آرام كنارم ایستاد همینكه برگشتم به اوخوردم وتقریبا" انداختمش با اخم گفتم: ”اه !! ازسرراه برو كنار“
قلب کوچکش شکست و رفت
نفهمیدم كه چقدر تند حرف زدم
وقتی توی رختخوابم بیدار بودم صدای آرام خدا در درونم گفت:
وقتی با یك غریبه برخورد میكنی ، آداب معمول را رعایت میكنی
اما با بچه ای كه دوستش داری بد رفتار می كني
برو به كف آشپزخانه نگاه كن. آنجا نزدیك در، چند گل پیدا میكنی.
آنها گلهایی هستند كه او برایت آورده است.
خودش آنها را چیده.
صورتی و زرد و آبی
آرام ایستاده بود كه سورپرایزت بكنه
هرگز اشكهایی كه چشمهای كوچیكشو پر كرده بود ندیدی
در این لحظه احساس حقارت كردم
اشكهایم سرازیر شدند.
آرام رفتم و كنار تختش زانو زدم
بیدار شو كوچولو ، بیدار شو. اینا رو برای من چیدی؟
گفتم دخترم واقعاً متاسفم از رفتاری كه امروز داشتم
نمیبایست اون طور سرت
داد بکشم
گفت :اشکالی نداره من به هر حال دوستت دارم مامان
من هم دوستت دارم دخترم
و گلها رو هم دوست دارم
مخصوصا آبیه رو
گفت : اونا رو كنار درخت پیدا کردم ورشون داشتم چون مثل تو خوشگلن
میدونستم دوستشون داری ، مخصوصا آبیه رو...
....
آیا میدانید كه اگر فردا بمیرید شركتی كه در آن كار میكنید به آسانی در ظرف یك روز برای شما جانشینی می آورد؟
اما خانواده ای كه به جا میگذارید تا آخر عمر فقدان شما را احساس خواهد كرد.
و به این فكر كنید كه ما خود را وقف كارمیكنیم و نه خانواده مان!
چه سرمایه گذاری ناعاقلانه ای !!
اینطور فكر نمیكنید؟!!
به راستی كلمه
“خانواده“ یعنی چه ؟؟

زندگي كي آسانتر مي شود

 

زندگي مثل يك نردبان است . براي صعود به پله بالاتر بايد پله اي را كه در آن هستيم محكم كنيم . آدمهاي مختلف با روشهاي مختلف با اين پله ها كنار مي آيند .

من از اين پله متنفرم و مي خواهم روي پله ديگر باشم و اينجاست كه درجا مي زند.

من نردبان او را مي خواهم ! اين حسادت است .

حالم از اين نردبان بهم مي خورد و مي خواهم پايين بپرم . ( اسمش خودكشي است .)

هر وقت در پله اي ماندني شديد بجاي اينكه به خود بگوييد : پس زندگي كي آسانتر مي شود ؟ از خود بپرسيد جاي پايم را در كدام پله محكم نكرده ام . زيرا هيچ وقت زندگي آسان نمي شود بلكه بايد ياد بگيريم كه با زندگي بهتر كنار بياييم . از همان لحظه اي كه قرارداد زندگي در سياره زمين را امضاء مي كنيم ، مكلف به گذراندن مدرسه زندگي مي شويم و تا وقتي كه نفس مي كشيم كلاسهاي اين مدرسه داير و پابرجاست . ما از راه دور به زندگي ديگران نگاه مي كنيم و به نظرمان مي رسد كه آنها بر جاده اي هموار گام برمي دارند در حالي كه همان آدمها هم درگير مشكلات خاص خودشان هستند . آدمها به خوشبختي همچون تصويري دور و دست نيافتني نگاه مي كنند ، مثل گمشدگان در يك كوير بي آب و علف در دوردستها سرابي مي بينند و مي گويند كه اگر بتوانم به آنجا برسم و …، اينگونه آدمها به خود مي گويند كه : ما فعلا نمي توانيم خوشبخت باشيم چون داريم حمام را تعمير مي كنيم ، فاميلها مي خواهند براي اطراق بيايند و … پس قرار خوشبختي موكول مي شود به آينده !

نتيجه : وقتي مردم چيزي از شما نمي پرسند معمولا معني اش اين است كه اطلاعات نمي خواهند ! جهان هستي معلمي صبور و با حوصله است . براي داشتن زندگي آرام بايد يه علائم هشداردهنده توجه كرد . در غير اين صورت يك ورشكستگي ، يك جدايي، يك حمله قلبي و يا يك تجربه سخت ديگر ، بدون ترديد در انتظارتان خواهد بود .

 

قهرمان درونتان را آزاد کنید

یکی از نقاط مثبت فیلم ها این است که قهرمان فیلم همیشه تصمیم می گیرد با مشکلات زندگی خود بجنگد. این قهرمان متعهدانه در راهی که در پیش رو دارد قدم برمی دارد و برای ایجاد تعادل در دنیا، راهکاری پیدا میکند. این درحالی است که اکثر ما درست مثل مرده هایی یک گوشه تاریک کز کرده ایم.

اگر دقیق به موفقیت یک قهرمان نگاه کنیم، متوجه می شویم که آن قهرمان در ابتدای کار به خاطر احساساتی مثل ترس و ناامنی، تمایلی به شروع آن مبارزه ندارد. به مدت کوتاهی با تردید و دودلی روبه رو می شود. حتی ممکن است دچار وحشت و ناامیدی و دلسردی شدید بشود.

اما همه اینها زودگذر و موقتی است. بقیه فیلم، قهرمان آنقدر می جنگد تا بر همه مشکلات پیروز شود. آن قهرمان هیچوقت دلسرد نمی شود و برای فرار از زندگی به یک رستوران فست فود نمی رود تا یک چیزبرگر دوبل و سیب زمینی سرخ کرده سفارش دهد. یا در اوج ناامیدی وارد کافه نمی شود و مشروبخواری نمی کند.

قهرمان ما سرانجام یک نفس عمیق می کشد، موقعیت را می پذیرد و برای مقابله با آن قدم برمی دارد. وقتی آن شخصیت با موقعیتی برخورد می کند که نیاز به تغییر دارد، یک انتقال و تغییر صورت می گیرد. قهرمان ما می تواند یک روش فکر را راحت کنار بگذارد و برای غلبه بر دشمن وارد عمل شود.

به خاطر همین است که ما تماشای فیلم را دوست داریم. ما با آسیبپذیری قهرمان داستان که درابتدای کار با ترس به چالشی که سر راهش قرار گرفته نگاه می کند، همزادپنداری می کنیم. بعد وقتی قهرمان داستان برای کشف وفاداری و تعهد به آن مشکل دست به کار می شود، قلب ما مملو از شادی می شود. از تماشای اینکه قهرمان با تمامیت، عزم و پشتکار با چالش روبه رو می شود، غرق در لذت می شویم. قهرمانان فیلم ها به ما نشان می دهند که می توانیم آسیبپذیر باشیم اما شهامت هم داشته باشیم. میتوانیم با حفظ تعهد و ایمان در طول راه با مشکلاتمان مواجه شویم.

زندگی یک فیلم اکشن است

خوشبختانه اکثر ما هیچوقت با آن موقعیت های حاد درون فیلم ها روبه رو نمی شویم. زندگی خیلی معمولی تر و ساده تر از فیلمهاست. اما همه ما در طول زندگی خود با چالش ها، بدشانسی ها، و سختی هایی مواجه هستیم که برای مقابله با آنها لازم است فرای تواناییهایمان رشد کنیم. این تغییرات مستلزم این هستند که فراتر از قلمرو آرامش خود قدم بگذاریم و گذرگاه های تازه ای را کشف کنیم.

آیا شما آن قهرمان بی پروای زندگی خود هستید که دلسوزانه و قاطعانه خود را به جلو سوق می دهد؟

نگاهی دقیق به شخصیت رهبری خود در مواجهه با چالش ها و اهداف خود بیندازید. چطور مشکلات را حل می کنید؟ چطور به فشارها واکنش می دهید؟ چطور با خودتان در مواجهه با سختی ها رابطه برقرار می کنید؟ چه چیز به شما برای متمرکز شدن در دستیابی به اهدافتان انگیزه می دهد؟

برای تبدیل شدن به یک قهرمان در زندگی خود، نکات زیر را در نظر داشته باشید:

1) ترس ها و چالش های خود را تشخیص داده و قبول کنید. خود را به رسیدن به یک نتیجه موفق متعهد کنید، مهم نیست با چه ترس ها و مشکلاتی در طول مسیر برخورد کنید.

2) طرز تفکر و خصوصیاتی که دوست دارید داشته باشید را تعیین کنید: شجاعت، پشتکار، استقامت، خوشبینی، ایمان، خودباوری، انگیزه و الهام و ...

3) به آن چالش به شکل موقعیتی که فرصت های بیشماری را برای ایجاد و رشد خصوصیات والا برایتان فراهم میکند، نگاه کنید.

4) خود را به تصمیم گیری درمورد اهداف، دلایل، و نتیجه دلخواه خود وادار کنید.

5) از تخیلتان برای تعیین قدم های بعدی که برای مقابله با ترس و چالش مورد نظر باید بردارید، استفاده کنید.

6) برای جلورفتن به سمت نتیجه دلخواه وارد عمل شوید اما اینکار را طوری انجام دهید که شهامت، عشق به خود و ایمان از آن نمایان باشد.

درون همه شما قهرمانی است که همیشه با شماست، در لذت، درد و ترس. این قهرمان امید روح  تخیل و پشتکار شماست. با استفاده از راهکارهایی که عنوان کردیم، قهرمان درونتان را آزاد کنید.

بر گرفته از سایت مردمان

برای رسیدن به مقصود وسعت دید خود را افزایش دهید

حتما داستان خودکار فضایی آمریکایی ها را شنیده اید. وقتی برای اولین بار، فضانوردان آمریکایی در کره ماه نیاز به نوشتن پیدا کردند، متوجه شدند که نمی توان از خودکار در فضا استفاده کرد زیرا جوهر خودکار به علت عدم وجود جاذبه درآنجا قادر به حرکت نیست. بنابراین آن ها بی توجه به دنیای اطرف،سالها وقت و هزینه صرف کردند تا بلاخره توانستند خودکاری اختراع کنند که بدون نیاز به جاذبه عمل نوشتن را انجام دهد. آمریکایی ها خوشحال و مفتخر از اختراعی که انجام داده بودند مصمم شدند تا اختراع خود را به عنوان افتخاری بزرگ در بین سایر کشورها توسعه دهند، اما در کمال ناباوری متوجه اشتباه بزرگ و بچه گانه خود شدند. آن ها بعد از سالها زحمت و هزینه، زمانی که خودکار استثتایی خود را در معرض دید دانشمندان سایر کشورها گذاشتند با این سوال مواجه شدند که" کارایی این خودکار در کجاست؟!" آمریکایی ها هم بادی در غبغب انداختند و عنوان کردند که جهت انجام ماموریت های فضایی برای نوشتن به کار می رود. اما پاسخی که در جواب زحمات چندین ساله خود شنیدند این بود که شما در همان ابتدا می توانستید به جای خودکار از مداد برای نوشتن در فضا استفاده کنید، بدون نیاز به این همه صرف وقت و هزینه...

گاهی پیش می آید که ما آن قدر درگیر حل یک موضوع توسط باور و اطلاعات خود شده ایم که از شناخت دنیای اطراف و راه حل های متفاوت دیگر باز مانده ایم.گاهی تا اندازه ای  به هدف یا تصور ذهنی مان در رابطه با یک موضوع نزدیک می شویم که وسعت دید خود را از دست می دهیم و به سایر موضوعات بی توجه می شویم. ما وقتی بیش از حد به یک خواسته یا موضوع فکر می کنیم چون تمام توجه خود را به آن معطوف کرده ایم نا خودآگاه آن موضوع را در ذهن خود بزرگ نمایی می کنیم تا جایی که دیگر قادر به دیدن موضوعات مشابه بهتراز آن هم نیستیم.

برای مثال یک ستوان ارتش علاقه بسیار وافری به درجه سرهنگی داشت و تمام سعی و تلاش و فکر و ذکرش این بود تا روزی به درجه سرهنگی برسد او طبق باور خود عقیده داشت که اگر هرچهار سال یک بار بتواند با وظیفه شناسی و احساس مسئولیت یک درجه بگیرد تا دوازده سال دیگر به خواسته خود خواهد رسید. اما در سوی دیگر یکی از دوستان او که اطلاعات وسیع تری داشت سعی کرد تا با ارتقاء مدرک تحصیلی خود دوازده سال انتظار بی ثمر را به چهار سال تحصیل و ارتقاء سطح دانش خود تبدیل کند و بعد از آن طبق قانون و مقرارت به دلیل برخورداری از تحصیلات عالیه دانشگاهی به درجه سرهنگی  رسید.

آدم ها تنها راه هایی را می بینند که می شناسند، حال هرچه دایره شناخت و آگاهی آن ها وسیع تر باشد میدان دیدشان هم وسیع تر خواهد بود و در نتیجه قدرت انتخاب بیشتر و امکان خطای آن ها کم تر خواهد شد.

ما همیشه عادت کرده ایم، در جاده ای قدم بگذاریم که آن را می شناسیم حتی اگر آن جاده بیشترین سختی ها را به ما متحمل کند به علت این که از راه های دیگر و مزیت های آن بی خبریم بازهم درهمان جاده پر حادثه به راه خود ادامه می دهیم و مرتکب اشتاباهات پی در پی می شویم.

این عادت مثل یک دام همیشه همراه ما هست و اغلب ما را در دل خود گرفتار می کند. چرا که ما به سختی می‌توانیم هنگام حل موضوعی به جای این که به هر قیمتی راه حل همان موضوع را پیدا کنیم، سعی کنیم تا با افزایش اطلاعات و آگاهی خود، به دنبال موضوع مشابه دیگری برویم که آن مشکل یا مشکلات دیگر را ندارد. (مانند استفاده از مداد به جای خودکار در داستان خودکار آمریکایی یا ارتقای مدرک تحصیلی ظرف چهار سال به جای انتظار دوازده ساله در داستان افسر ارتش)

در دنیای تکنولوژی هر موضوع یا راه حلی دارای ضعف و کاستی هایی در زمان خود بوده است که با گذشت زمان و پیشرفت علم و گسترش اطلاعات و آگاهی، روزی از اوج به پایین آمده است و موضوع یا راه حلی جدیدتر و کامل تر جای آن را گرفته است. به علاوه این باورهم وجود دارد که هر چیزی امکان اشتباه دارد و امکان دارد ابزاری که مدت ها وظیفه خود را به خوبی انجام می داده است ناگهان دچار ضعف و مشکلی گرددکه ما را دچار دردسر کند. بنابراین لازم است که ما از تعصبات و علاقه مندی های بیش از حد در مورد هرچیزی خودداری کنیم و با دل کندن از عادت های کم بازده و پرزحمت و افزایش روز افزون وسعت اطلاعات و آگاهی خود و کنترل هوشمندانه تمامی اتفاقات زندگی را تحت نظر داشته باشیم و همیشه به دنبال راه حل و روش های جدید و کامل تر بگردیم.

هنگامی که ما به موضوع یا هدف خود ایمان داریم و با علاقه آن را دنبال می کنیم، بهتر است علیرغم توجهی که به آن داریم، فاصله دید خود را با آن موضوع یا برنامه حفظ کنیم تا ازمحدود شدن میدان دید خود جلوگیری نماییم و ضمن انجام اهداف و برنامه های خود، با دید باز، تغییر و تحولات دنیای اطراف و راه حل های مشابه را هم تحت نظر و آگاهی خود داشته باشیم. با این کار و همچنین بالا بردن سطح آگاهی و اطلاعات خود می توانیم از انجام کارهای بیهوده یا اشتباهات بزرگ و قدیمی جلوگیری کنیم و برنامه خود را طبق امکانات روز با آگاهی کامل پیش ببریم.

  �امیر دشتکیان

آرامش ثمره انتخابهاي ماست

انتخاب و آرامش 
ما خیلی وقت های به دنبال آرامش گشته ایم ، ولی نیافته ایم. در این یادداشت و یادداشت های سعی بر این است که به کمک هم ، آرامش را بیشتر از طریق انتخاب هایمان بشناسیم و در آغوش بگیریم.
لازمه اینکه همسفر شویم اینست که در کنار هم حرکت کنیم.لذا اگر شما در مورد سئوال های ذیل بیشتر تعمق کنید و افکار خود را روی آنها متمرکز نمائید،زمینه های بحث در یادداشت بعدی هموارتر می گردد.
شاید پیش آمدن سئوالات ذیل و جواب شما به آنها ، خود به خود به نتیجه مطلوب منجر شود و شما را از مطالعه یادداشت بعدی بی نیاز گرداند. چرا که اگر موضوعی برای آدمی سئوال شود، بزودی جوابهای آنها را نیز کشف خواهد کرد.
پس قلم و کاغذی بردارید و با تفکر و تعمق و با دقت و ظرافت جواب سئوالات ذیل را در مورد خودتان یادداشت کنید . تا با زمینه لازم و به کمک هم ، بیشتر به مسئله انتخاب و آرامش بپردازیم.
 
آرامش:
آرامش چیست؟ و افراد آرام چگونه اند؟
آیا کسب آرامش ضرورت دارد؟
واقعا در کجا ، چه وقت و چگونه به دنبال آرامش بگردیم؟
آیا اصولا آرامشی وجود دارد. راه  یا  راههای رسیدن به آرامش کدامند؟
آیا آرامش انسان نسبی هست یا کلی؟ آیا کسب آرامش برای آدمی ممکن است؟
برای رسیدن به آرامش از کجا شروع کنیم؟ کسب آرامش چه میزان انرژی می طلبد؟
آیا رسیدن به آرامش عملی هست؟
 
و اما انتخاب:
انتخاب چیست؟
ارزش مقوله انتخاب از کجا ناشی می شود؟
آیا ما می توانیم در زندگی دست به انتخاب بزنیم؟ حدود انتخابهای ما کدامند؟
انتخاب چه سهمی در زندگی ما دارد؟ و تا چه اندازه روی کیفیت زندگی ما تاثیر می گذارد؟
چه عواملی روی انتخاب های ما موثرند؟
انتخاب های مهم زندگی ما کدامند؟
به چه میزان در زندگی انتخاب می کنید؟
چه کسانی برای ما انتخاب می کنند؟
چه میزان به دیگران اجازه می دهیم که برای ما انتخاب کنند؟
به چه میزان انتخابهای دیگران را تائید یا رد می کنیم؟
چه مقدار برای دیگران انتخاب می کنیم؟
آیا بیشتر اجازه می دهیم که  برایمان انتخاب کنند ؟ یا بیشتر سعی می کنیم ، خود دست به انتخاب بزنیم؟
 
رابطه انتخاب و آرامش:
نقطه تلاقی انتخاب و آرامش کجاست؟
آیا انتخاب های ما، چگونگی آرامش ما را تعیین می کنند؟
آیا ما با تنظیم و کنترل انتخابهایمان در دامان آرامش خواهیم افتاد؟
آیا ما به دنبال انتخابهای منتهی به آرامش هستیم؟
الف) هر انتخابی هزینه هایی دارد که انسان ناگزیر به پرداخت آنهاست.
اگر نخواهیم که هزینه های متناسب با انتخاب خود را بپردازیم ، بناچار مستاصل و درمانده می شویم و یا اینکه می بایست با انتخابی که دیگران برایمان می کنند، بسازیم.
فرض کنید شما نیاز به انتخاب شغل دارید. مثلاً دوست دارید یک متخصص یا یک تاجر شوید. پس باید دست به انتخاب بزنید ؛ ولی خیلی زود متوجه خواهید شد که هر انتخابی زمینه و هزینه های خاص خودش را دارد. برای متخصص شدن نیاز به سالها زمان ، سخت کوشی ، آموزش، مطالعه و تجربه هست. این هزینه آنقدر سنگین است که بسیاری از افراد، از زیر آن شانه خالی می کنند. اگرچه در اطراف خود همه نوع شغلی می بینیم، اما افراد متخصص و حرفه ای کمتر هستند و مشتریان و خواهان بسیاری نیز دارند.
اگر بخواهید تاجر شوید ، علاوه بر آموزش و مشاوره با افراد خبره ، نیاز است که با برنامه ریزی ، تحمل اشتراک با دیگران و طی زمان طولانی ، کسب سرمایه کنید و با زحمت بسیار اعتبار به دست آورید. همه اینها هزینه هایی هست که برای انتخاب خود می پردازیم.
اگر هزینه لازم جهت انتخاب خود را نپردازیم، نمی توانیم به انتخاب مطلوب خود دست پیدا کنیم.
هر ساله صدها هزار نفر ، بصورت نیم بند، نصف و نیمه و سرسری ، برای کنکور درس می خوانند. آنها یا به درستی از میزان زحمت لازم برای قبولی ( انتخاب تحصیل در دانشگاه) آگاه نیستند و یا اینکه می دانند، ولی زحمت پرداخت هزینه مورد نیاز ( زحمت مشاوره تحصیلی،  برنامه ریزی ، سخت کوشی و مطالعه)  را به خود نمی دهند. تمام این افراد برای موفق نشدن خود دلایلی می تراشند که هیچ سودی به حال آنها ندارد و نتیجه قطعی اینست که آنها به انتخاب خود دست نمی یابند.
دانش آموزانی که برای تمام روزهای سال برنامه داشته و زیر نظر مشاوران، اوقات فراغت خود را تبدیل به اوقات مطالعه و سخت کوشی می کنند از میزان هزینه انتخابهایشان آگاهند و می دانند ادامه تحصیل ، دانشگاه و پیدا کردن شغل دلخواه را، به رایگان به کسی نمی دهند.
پس افرادی که پس از برنامه ریزی و زحمت کشیدن ، انتخاب درستی نیز انجام می دهند به آرامش دست می یابند. یعنی آرامش انسان در پی برنامه ای دقیق، زحمتی مستمر و مداوم ، مشاورانی همدرد و دلسوز که منجر به انتخاب سنجیده می شود ، حاصل می گردد.
نتیجه:
 هر انتخابی مانند: انتخاب همسر، انتخاب شغل، انتخاب دوست ، انتخاب مسیر ، انتخاب هدف ، انتخاب شیوه زندگی ، انتخاب مذهب، انتخاب رشته تحصیلی ، انتخاب محل زندگی، انتخاب روش برخورد با دیگران، و هزاران هزار انتخاب دیگر، همه و همه، نیازمند صرف هزینه های خاص خود (ایجاد بستر و زمینه لازم، برنامه ریزی ، مشاوره با متخصص، سخت کوشی، استمرار ، زمانبندی و ... ) هستند . تا در پی چنین انتخابی آرامش انسان تامین گردد.
ب) هر انتخابی عواقبی دارد که انسان باید مسئولیت انتخاب خود را پذیرا باشد
اگر شما زحمت زیادی برای انتخاب صحیح بکشید، مسئولیت عواقب انتخاب خود را نیز می پذیرید. وقتی موفق می شوید از اینکه بگوئید« من موفق کسب کردم» خوشحال می شوید ؛ یعنی خود را صاحب اختیار و متعهد به انتخابی خود می دانید ، ولی اگر زحمتی نکشید ، انتخابهایتان محدود شده و تن به انتخابی می دهید که حاضر نیستید خود را مسئول آن بدانید . از همین جا بحث مسئولیت پذیری آدمها شروع می شود.
آرامش انسان از پذیرش مسئولیتی حاصل می شود که آن هم به نوبه خود در پی انتخاب صحیح و زحمت ها و هزینه های قبل از آن به وجود آمده است.

پس سخت کوشی و پرداخت هزینه های لازم

$

$

$

انتخاب صحیح

$

$

$

پذیرش مسئولیت

$

$

$

آرامش انسان

 

 

بطور خلاصه:
سخت کوشی و پرداخت هزینه های لازم ، منجر به انتخاب صحیح و انتخاب صحیح نیز موجب پذیرش مسئولیت می شود و در نهایت آرامش انسان به جهت احساس آزادی به وجود می آید.
ج) وقتی از انتخاب کردن طفره می رویم چه بهانه هایی می آوریم
1 – دیگران مقصرند:
وقتی تلاش لازم و برنامه صحیح نداریم ، ناگزیر انتخابهایی گریبانگیرمان می شود که ما را راضی نمی کند. حالا دیگران را مسبب وضع می دانیم. یا پدر و مادرمان سخت گیر بوده اند؛ یا همسرمان بد اخلاقی کرده ؛ یا دوستانمان ناباب بودند یا فرزند ناخلف داشته ایم؛ یا آزمون و مصاحبه مشکل بوده، یا کارفرما با تبعیض و ظلم با ما رفتار کرده است؛ یا افرد سود جو تقلب کرده و سر ما کلاه گذاشته اند؛ یا دولت بی عدالتی را گسترش داده است؛ به نظر این دسته از افراد همه دست به دست هم داده اند تا آنها را شکست دهند. (یعنی اینکه فقط من که زحمتی برای انتخاب صحیح و درست نکشیده ام ، بی تقصیرم!!!)
2 – زمین و زمان مقصرند:
وقتی فعالیت های لازم و مشاوره های ضروری برای انتخابهایمان نداشته ایم. نتایج و مسئولیت های انتخابمان را به همه اشیاء نسبت می دهیم. ترافیک بود، سر قرار نرسیدم! زمانه بد شده و همه بدبختند! فرهنگ ما ، بد فرهنگی هست! کشورما اینطوره! قانون ما خرابه!
3 – شانس من بد هست(بدشانسی)
بعضی هم متوجه می شوند ، مشکل خودشان هستند، ولی اگر اشاره کنند که کم زحمت کشیده اند ، بی برنامه بوده اند و ...، مجبور می شوند که خود را اصلاح کنند، پس بهتر است تقصیر را گردن شانس بیندازند تا خود را رها کرده و لذت های آنی را کسب کنند. « خرِ ما از کرّگی دم نداشت» ، « دریا هم به ما میرسه خشک میشه»
4 – هیچ فایده ای نداره:
این افراد مانند درمانده ای هستند که برای انتخاب بعدی خود نیز، همان نسخه بی فایده قبلی را اجرا می کنند. اینها با سیاه نمایی افراطی و بی نتیجه خواندن هر تلاشی ، به همه می گویند که قصد ندارند در آینده مسیر خود را عوض کنند، از قبل می گویند که تصمیم زحمت و پرداخت هزینه ندارند. نمی خواهند که برای عوض شدن اوضاع زحمتی بکشند. اینها چون کودکی دست خود را در آتش می کنند و دست خود را می سوزانند و گریه می کنند لیکن دوباره همان کار را تکرار می کنند ولی نمی خواهند که روش خود را تغییر دهند. اینها « انسان بدبخت» را به جای «انسان زحمت کش یا آرامش انسان» انتخاب کرده اند.
 
بطور خلاصه:
هر یک از بهانه های بالا، برای صاحبش احساس بدبختی ، بیچارگی ، مستاصل بودن ، نگرانی، اضطراب، رنج ، غم ، غصه، اشک و گریه، افسرده بودن، بی تفاوتی، ناامیدی، احساس گناه، حسادت، خیالبافی و ...،  می آورد. لذا قبل از اینکه مجبور باشیم به خاطر فرار از انتخاب، دچار بهانه تراشی و مشکلات ناشی از آن شویم بیاییم برای انتخابهایمان برنامه ریزی کنیم. مشورت کنیم و شروع به تکاپو و فعالیت نمائیم.

منبع:www.hamdardi.com

نقش مذهب در سلامت روان

نقش مذهب در سلامت روان

روانشناسی بهداشت,در سالهای اخير اهميت زيادی برای نقش راهبردهای مقابله و سبك زندگی افراد در چگونگی وضعيت سلامت جسمانی و روانی آنها قائل شده است . شيوه های مقابله,تواناييهای شناختی و رفتاری ای هستند كه فرد مضطرب به منظور كنترل نيازهای خاص درونی و بيرونی فشارآور به كار می گيرد .

در مقابله مذهبی از منابع مذهبی مثل دعا و نيايش,توكل و توسل به خداوند و .... برای مقابله استفاده می شود. يافته های اخير نشان داده اند از آنجايی كه اين نوع مقابله ها هم منبع حمايت عاطفی و هم وسيله ای برای تفسير مثبت حوادث زندگی هستند,می توانند مقابله های بعدی را تسهيل نمايند,بنابراين به كارگيری آنها برای اكثر افراد,سلامت ساز است. رفتارهای مذهبی ارزش مثبتی در پرداختن به نكات معنی دار زندگی دارند. رفتارهايی از قبيل توكل به خداوند,زيارت و غيره .... می توانند از طريق ايجاد اميد و تشويق به نگرش های مثبت,موجب آرامش درونی فرد شوند. باور به اين كه خدايی هست كه موقعيت ها را كنترل می كند و ناظر بر عبادت كننده هاست,تا حد زيادی اضطراب مرتبط با موقعيت را كاهش می دهد. به طوری كه اغلب افراد مؤمن ارتباط خود را با خداوند مانند ارتباط با يك دوست بسيار صميمی توصيف می كنند و معتقدند كه می توان از طريق اتكاء و توسل به خداوند,اثر موقعيت های غير قابل كنترل را به طريقی كنترل نمود. به همين دليل گفته می شود كه مذهب می تواند به شيوه فعالی در فرآيند مقابله مؤثر باشد. به طور كلی مقابله مذهبی,متكی بر باورها و فعاليت های مذهبی است و از اين طريق در كنترل استرس های هيجانی و
ناراحتی های جسمی به افراد كمك می كند. داشتن معنا و هدف در زندگی,احساس تعلق داشتن به منبعی والا,اميدواری به كمك و ياری خداوند در شرايط مشكل زای زندگی,برخورداری از حمايت های اجتماعی,حمايت روحانی و ..... همگی از جمله منابعی هستند كه افراد مذهبی با برخورداری از آنها می توانند در مواجهه با حوادث فشارزای زندگی,آسيب كمتری را متحمل شوند.
مذهب می تواند در تمامی عوامل,نقش مؤثری در استرس زايی داشته باشد و در ارزيابی موقعيت,ارزيابی شناختی فرد,فعاليت های مقابله,منابع حمايتی و .... سبب كاهش گرفتاری روانی شود. بر اين اساس,مدتها است كه تصور می شود بين مذهب و سلامت روان ارتباط مثبتی وجود دارد و اخيراً نيز روانشناسی مذهب,حمايت های تجربی زيادی را در راستای اين زمينه فراهم آورده است . ويتر و همكاران او نشان دادند كه 20 تا 60 درصد متغيرهای سلامت روانی افراد بالغ,توسط باورهای مذهبی تبيين می شود. در مطالعه ديگری,ويلتيز و كريدر نشان دادند كه در يك نمونه 1650 نفری با ميانگين سنی 50، نگرش های مذهبی با سلامت روانی رابطه مثبتی دارند. به علاوه مذهبی بودن با رضايت زناشويی در مردان و زنان و رضايت شغلی در مردان مرتبط بود.

بر اساس مطالعات انجام شده ديگر,بين مذهبی بودن و معنا دار بودن زندگی و سلامت روانی ارتباط نزديكی وجود دارد. در يك بررسی كه 836 بزرگسال با ميانگين 4/ 73 سال شركت داشتند، معلوم شد كه بين سه شاخص مذهبی بودن ( فعاليت های مذهبی غير سازمان يافته و فعاليت های مذهبی سازمان يافته ) و روحيه داشتن و دلگرمی به زندگی,همبستگی مثبتی وجود دارد . به علاوه اسپيكا و همكارانش,36 مطالعه تجربی در مورد مرگ و درگيری مذهبی را مرور كردند و نتيجه گرفتند كه ايمان قوی تر,يا معتقد بودن به زندگی بعد از مرگ با ترس كمتر از مرگ همبستگی دارد. همچنين افرادی كه نمره بالاتری در شاخص مذهب درونی داشتند,ترس كمتری را از مرگ گزارش كردند.

مطالعات ديگر,تأثير مداخلات مذهبی را در كاهش اضطراب و تحمل فشارهای روانی پس از بهبودی,نشان داده اند . به عنوان مثال,نتايج دو بررسی نشان داد,كسانی كه به اعتقادات مذهبی پايبند بودند,اضطراب و ناراحتی كمتری را نسبت به كسانی كه به اعتقادات مذهبی پای بند نبودند,گزارش كرده اند. گارنتر و همكاران در زمينه سلامت روانی و اعتقادات مذهبی شش مقاله را مورد بررسی قرار دادند و دريافتند كه در تمام اين مطالعات بين اعتقادات مذهبی و سلامت روانی رابطه مثبتی وجود دارد . هانت سازگاری زناشويی 64 زوج را مورد بررسی قرارداد و نشان داد كه مذهب به طور مثبت با سازگاری زناشويی,خوشحالی و رضايت زناشويی بالاتر ارتباط دارد و همچنين نتيجه گرفت كه مذهب يك عامل مهم در جلوگيری از طلاق است.

زاكرمن و همكاران در پژوهشی گزارش كردند,در افراد سالمندی كه نمره كمتری در شاخص مذهبی بودن به دست آوردند,ميزان مرگ ومير 42% بود,در حالی كه اين ميزان برای افراد سالمندی كه نمره شاخص مذهبی بالايی داشتند 19% بود. در مطالعه ديگری,كونينگ,كلين و همكاران دريافتند كه سرطان در بين افرادی كه نمره بالاتری در شاخص مذهبی درونی كسب می كنند كمتر شايع است . در بررسی ديگری,مشاهده كردند افرادی كه هميشه از مقابله های مذهبی استفاده می كنند نسبت به افرادی كه كمتر و گاهی از اين مقابله ها استفاده می كنند در 9 شاخص از 12 شاخص سلامت روانشناختی,نمرات بالاتری كسب كردند . موريس اثر زيارت مذهبی را روی افسردگی و اضطراب 24 بيمار سالمند بررسی كرد. او دريافت كه علائم آنها بعد از زيارت رفتن كاهش زيادی داشته و حداقل تا ده ماه بعد از برگشتن از زيارت هم اين اثر ادامه دارد . در مطالعه ديگری,مكين توش نقش مذهب را در سازگاری افراد با يك رويداد معنی دار زندگی بررسی كرد. او با 124پدر و مادری كه كودك خود را به علت سندرم مرگ ناگهانی از دست داده بودند مصاحبه كرد و دريافت كه مذهبی بودن با يافتن معنی در مرگ ارتباط مثبتی دارد. به علاوه مذهبی بودن با افزايش صلاحيت روانی و كاهش ناراحتی در بين والدين در طی 18 ماه بعد از مرگ كودكانشان,ارتباط داشت.

عليرغم اين كه اكثر تحقيقات ذكر شده در اديان ديگری صورت گرفته است و از آنجايی كه باور و اعتقاد ما مسلمانان بر اين است كه دين اسلام به عنوان يك ايدئولوژی,ارائه دهنده كامل ترين و سلامت سازترين سبك زندگی بشريت است و احكام و دستورات آن حوزه های وسيع اخلاقی,بين فردی,بهداشتی و اجتماعی را در بر می گيرد,لذا مطالعه علمی اثرات و نقش متغيرهای مذهبی در سلامت روانی يك ضرورت اساسی به نظر می رسد .

برگرفته از سایت تبیان

20 توصیه برای زندگی آرام و دلپذیر

آیا می خواهید زندگی آرام و دلپذیری داشته باشید؟

1. زندگي و هر مسئله كوچكي را آنقدر جدي تلقي نكنيد، هر چند وقت يك بار زندگي را شوخي بگيريد و با سرزندگي و سبكبالي با رخدادها برخورد كنيد و بينيد كه روز شما چقدر زيبا و شادي آفرين خواهد بود .

2. از رنج نهراسيد ، شادي را جايگزين غم كنيد. براي زندگي خود هدف و مقصودي تعيين نماييد . شما به دنيا نيامده ايد تا فضايي را اشغال كنيد .

3. دامنه توقعات و انتظارات خود را كوتاه و كوتاه تر كنيد تا زندگي آرام و دلپذيري داشته باشيد.

4. در تمام مراحل زندگي مسئوليت كامل اعمالتان را برعهده بگيريد . ازاين كه ديگران را مقصر بدانيد و بهانه آوريد دست برداريد.

5. نگران نباشيد كه مردم درباره شما چه فكر مي كنند. در واقع آنها اصلاً راجع به شما فكر نمي كنند.

6. هنگامي آرامش و اعتماد به نفس را تجربه خواهيد كرد كه بدانيد كار درست را انجام مي دهيد، صرف نظر از اين كه به چه قيمتي تمام مي شود.

7. مردم گفته هاي شما را فراموش مي كنند . آنها فقط به آنچه انجام مي دهيد توجه دارند.

8. آرامش فكري را بالاترين هدف زندگي خود قرار دهيد و بر اساس آن براي زندگي خود برنامه ريزي كنيد.

9. از همين امروز تصميم بگيريد كه يا از موقعيت هايي كه باعث ناراحتي و ايجاد استرس در شما مي شود دوري كنيد و يا آنها را حل و فصل نماييد.

10. زندگي شما بازتاب افكارتان است. اگر افكارتان را تغيير دهيد، زندگي تان متحول مي شود.

11. تمام كساني را كه تاكنون به هر صورت به شما آسيب رسانده يا شما را آزار داده اند ، ببخشاييد و به اين ترتيب خودتان را آزاد و رها كنيد.

12. كنترل كامل پيام هايي را كه به ذهن خودآگاه خود راه مي دهيد در دست بگيريد.

13. وقايع ، تعيين كننده احساسات شما نيست ؛ بلكه واكنش شما نسبت به وقايع است كه احساسات شما را شكل مي دهد.

14. هر چه با ديگران روابط بهتري داشته باشيد، نسبت به خودتان هم احساس بهتري خواهيد داشت .

15. هرچه خودتان را بيشتر دوست داشته باشيد و به خودتان احترام بگذاريد ديگران را نيز بيشتر دوست خواهيد داشت و به آنها احترام خواهيد گذاشت و آنها نيز بيشتر شما را دوست خواهند داشت و به شما احترام خواهند گذاشت.

16. بهترين عبارات براي حل يك اختلاف اين است: " شايد من اشتباه مي كنم". اغلب هم همين طور است ، اين را باور كنيد.

17. عادت قدر شناسي را در خود تقويت كنيد. در زندگي شكرگزار و قدردان همه چيزهاي خوبي كه داريد باشيد.

18. عمر كوتاه تر از آن است كه حتي لحظه اي از آن را براي انجام كاري كه دوست نداريد يا برايتان اهميت ندارد تلف كنيد.

19. حداقل همان قدر كه براي كارتان تلاش مي كنيد براي رشد شخصيت تان نيز تلاش كنيد.

20. هرگاه دلبستگي جديدي پيدا كنيد ، بر نيروي زندگي خود افزوده ايد.

 

اوقات بیکاری فرصتهای ارزشمند

اوقات بیکاری فرصتهای ارزشمند

 

اوقات بیکاری فرصت ارزشمندی است برای کشف استعدادهای نهفته خود یا شناسایی توانمندی هایی از ذهن و روح و جسم مان که از آن ها بی خبریم. علاوه بر این می توان  با استفاده از شیوه های مختلف از اوقات بیکاری برای التیام روح و جسم و رفع خستگی و کسالت استفاده کرد.

بی بهره گذاشتن اوقات بیکاری، دست ردی است به فرصتی که خداوند و طبیعت او در اختیار ما گذاشته اند. مهم این نیست که ما کدامین راه از فرصت های اهدایی خداوند را استفاده کنیم، مهم این است که اوقات بیکاری ما راهی باشد برای بهتر شدن ما. این بهتر شدن می تواند در نقطه از وضعیت وجودی مارا ارتقا دهد.

سلامت و شادابی جسم و روح، ارتقای سطح دانش و اطلاعات، بهبود و افزایش مهارت های فردی، آشنایی با شگفتی های جهان و از همه مهم تر شناخت بیشتر خداوند و به دست آوردن رضایت او، از جمله  ویژگی هایی هستند که می توان به جای عادت بی ثمر "وقت گذرانی" به کار برد. وقت گذرانی مزیتی ندارد و تنها آدمی را به بیراهه یا سکون می کشاند. روح و جسم انسان را تحت تاثیر خود ضعیف می نماید و عقل را کوچک می کند.

اوقات فراغت لحظات مناسبی برای شناخت جوانب مختلف خلقت است. تننوعاتی از موضوعات متفاوت که با شناخت آن ها احتمال دارد استعداد و توان نهفته خود را در آن بیابیم، به کار بگیریم و موفق تر از قبل گردیم. این کار نه تنها کسالت، بی انگیزگی وقت گذرانی را از بین می برد و موجب شادی و نشاط انسان می شود، بلکه تصاویر مهیج و جذابی از ما و دنیای اطرافمان را بر ما آشکار می سازد. در این هنگام احساس آدمی جایگاهی تازه می یابد و ذهن او از فراز شکوفاهی و خلاقیت به جهان می نگرد.

احساس مفید بودن قشنگ ترین حسی است که در این مواقع وجدان انسان را آسوده خاطر می سازد و او را از تجربه این لحظات خرسند می نماید.

تنوعات اوقات فراغت

قشنگ ترین و جذاب ترین این تنوعات وارد شدن به دنیای هنر و علم و ورزش در حدی فراتر از آماتوری می باشد. نواختن سازهای مورد علاقه، سرودن ترانه، آواز خواندن یا رو آوردن به موضوعات علمی و صنعتی یا شناخت بیشتر تکنولوژی از طریق مطالعه تحقیق و آموزش یا راه هایی از این قبیل، شرکت در ورزش های همگانی مانند راه پیمایی و کوهنوردی یا تمرین ورزش های مورد علاقه. اگر ورزشکار نیستید و علاقه ای به ورزش های همگانی یا سنگین ندارید، بهتر است از زاویه تنوع و تفریح به ورزش های مختلف بنگرید، مانند: بدمینتون، والیبال، بستکتبال و غیره. سعی کنید به اتفاق اطرافیان این ورزش ها را به عنوان بازی های تفننی تجربه کنید. شاید در ابتدا اقدام به انجام چنین اعمالی سخت و کسالت آور باشد اما به محض ورود به دنیای آن ها حس و حال شما هم تغییر یافته و از این لحظات شگفت آور استقبال می کند، البته این امر مستلزم این است که دیدگاه شما در این زمینه همراه اعمالتان باشد و تفکر منفی و بازدارنده در ذهن خود نپرورانید.

-       گذر در دنیای اطلاعات  

در عصر ارتباطات که اینترنت به همراه موتور جستجوگر گوگل و پایگاه قوی اطلاعاتی مانند ویکی پدیا در دسترس است به راحتی می توان به هر موضوعی واقف شد. از این طریق شخصیت های معروف، مکان های مختلف و اصطلاحات علمی و هر موضوع جذاب و مشهور دیگری که به نوعی اطلاعات عمومی به حساب می آید، را جستجو کنید و در مورد آن ها اطلاعات جامعی به دست آورید.

-       قوه طنزپردازی خود را قوی کنید  

با گشتی در دنیای طنز و کمدی، قوه طنزپردازی خود را تقویت کنید و سعی کنید با ساختن جملات خنده دار و جذاب، خلاقیت خود را در این زمینه بالا ببرید. خندیدن و خنداندن دیگران یکی از روش های مطلوب در ارتباطات جمعی و جذب دیگران است، علاوه بر اینکه خنده لحظات شادی را به ارمغان می آورد و خیلی از مشکلات را از بین می برد.

-       سفر کنید...

بله،‌ درست است حق با شماست! معذرت می خواهم! حتما به این فکر می کنید که سفر هزینه دارد،زمان لازم دارد و هزار نه! چندین مشکل دیگر. اما سفرهای کوتاه مدت و یک روزه به شهرها و روستاهای اطراف محل سکونت و گه گاه در زمان پولداری! به کشورهای مجاور و اطراف، سبب می شود تا شما آداب و رسوم، فرهنگ، زبان، موقعیت های مختلف اجتماعی را ببینید و بشناسید. همین موارد در پاره ای از اوغات زندگی افراد را با تغییرات چشمگیری مواجه می کند، پس بهتر است که تجربه کنید.

-       به دل طبیعت بروید

مشاهده آفریده های خداوند، دقت و توجه به شکل ظاهری آن ها، آشنایی با فواید و معایبشان و چگونگی خلقت آن ها، یک نوع شکرگذاری از خداوند بابت خلقت زیبایش است. علاوه بر این، دایره شناخت و توجهات خود را گسترش می دهیم و اطلاعات جامعی از دنیای اطراف به دست می آوریم. هر فصل و هرماه از سال رنگ و بوی خودش را دارد و اگر به دقت تغییرات  متوالی آن ها را مشاهده کنید، متوجه می شوید که ارزش توجه و دقت نظر را، بیش از هر سرگر می دیگری خواهد داشت. به کوه و بیابان، جنگل و چمنزار، شنزار و شوره زار بروید و از شگفتیهای آن ها لذت ببرید، برف ها را با وجود خود لمس نمایید و گیاهان را تک به تک ببویید، مهارت های راه پیمایی و نورد در آن ها را به دست آورید و سعی کنید به زیبایی های طبیعت عادت کنید. از لذت هایی که در هر مناطق و فصل های متفاوتی می توانید، بهره ببرید و تک تک آن ها را تجربه کنید. روشن کردن آتش در کوهستان شبی به یاد ماندنی تر از این خواهد بودکه نشستن کنار شومینه مصنوعی در آپارتمان را تکرار کنید.

-       از موزه ها، آثارباستانی، اماکن مذهبی دیدن کنید

آشنایی با آداب سنن ایرانیان باستان و گذشتگان، تجارب و اطلاعات زیادی را به ما منتقل می کند،‌ مشاهده ظروف، ابزارآلات یا بناهایی که از آن ها به یادگار مانده، فرهنگ و سنت افتخار آمیز پیشینیان ما را منعکس می کند که دانستن آنها برای یک ایرانی افتخار است.

 با حضور در اماکن مذهبی و سخن گفتن با حضرت حق، ذهن و روح خود را جلا دهید، خواسته هایتان را از او بخواهید و سعی کنید بیش از پیش به خواسته هایش عمل کنید. با این کار همیشه یاد خدارا در دل خود زنده نگه می دارید.

-       پای درد و دل مستمندان بنشینید

صحبت با مستمندان و گوش دادن به درد و دل آن ها مزایای زیادی دارد. اول از همه، با مشکلات و ناملایمات زندگی دیگران آشنا می شوید و بیشتر از قبل ارزش و سلامت زندگی خود را درک می کنید. با ابراز احساسات به فرد مستمند، مرحمی بر روی زخم های او خواهید بود و در آخر هم شاید دلتان به رحم آمد و یاد خدا افتادید و سعی کردید تا به او کمکی بکنید که این از همه مهم تر است.

-       به قبرستان، آسایشگاه سالمندان، بهزیستی و بیمارستان بروید.

به قبرستان می رویم تا عاقبت خود را از یاد نبریم، جسم کفن پوش را می بینیم تا متوجه شویم این تنها چیزی است که در تاریکی قبر ما را همراهی می کند. به آسایشگاه سالمندان می رویم تا بی محبتی و نا مهربانی فرزندانی را جبران کنیم که پدران و مادرنشان چشم به راه ما هستند، یا  اینکه در آن جا لحظه ای فرزند سالخورده ای بی کس و کاری م شویم که طعم مهر و محبت را از یاد برده است . بهزیستی مکانی است که لحظه ای پدر و مادر کودکی بی سرپرست می شویم و هدیه ای به دستان کوچکش ارزانی می دازیم. با رفتن به بیمارستان بدن سالم مان را به یاد می آوریم و لحظه ای مسکن درد بی نوایی می شویم. در مجموع خدارا نزدیک تر حس می کنیم و آفریده های او را بیشتر می شناسیم.

-       از استخر و شهربازی و تفریحات مدرن غافل نشوید.

طراوت و شادابی که درون آب وجود دارد بر همگان آشکار است، رفتن به شهربازی و بازی کردن در آن جا لحظات شاد خاطرات کودکی را زنده می کند و گذشته مارا به یادمان می آورد، بهترین فرصت است که خود را پیدا کنیم، ببینیم که بودیم و حال که شده ایم. هر تفریح سالم را تجربه کنید لذتی که در آن ها وجود دارد به هیچ عنوان قابل مقایسه با هزینه هایش نیست، به شرط آن که کلاه سرتان نرود!