برای رسیدن به مقصود وسعت دید خود را افزایش دهید

حتما داستان خودکار فضایی آمریکایی ها را شنیده اید. وقتی برای اولین بار، فضانوردان آمریکایی در کره ماه نیاز به نوشتن پیدا کردند، متوجه شدند که نمی توان از خودکار در فضا استفاده کرد زیرا جوهر خودکار به علت عدم وجود جاذبه درآنجا قادر به حرکت نیست. بنابراین آن ها بی توجه به دنیای اطرف،سالها وقت و هزینه صرف کردند تا بلاخره توانستند خودکاری اختراع کنند که بدون نیاز به جاذبه عمل نوشتن را انجام دهد. آمریکایی ها خوشحال و مفتخر از اختراعی که انجام داده بودند مصمم شدند تا اختراع خود را به عنوان افتخاری بزرگ در بین سایر کشورها توسعه دهند، اما در کمال ناباوری متوجه اشتباه بزرگ و بچه گانه خود شدند. آن ها بعد از سالها زحمت و هزینه، زمانی که خودکار استثتایی خود را در معرض دید دانشمندان سایر کشورها گذاشتند با این سوال مواجه شدند که" کارایی این خودکار در کجاست؟!" آمریکایی ها هم بادی در غبغب انداختند و عنوان کردند که جهت انجام ماموریت های فضایی برای نوشتن به کار می رود. اما پاسخی که در جواب زحمات چندین ساله خود شنیدند این بود که شما در همان ابتدا می توانستید به جای خودکار از مداد برای نوشتن در فضا استفاده کنید، بدون نیاز به این همه صرف وقت و هزینه...

گاهی پیش می آید که ما آن قدر درگیر حل یک موضوع توسط باور و اطلاعات خود شده ایم که از شناخت دنیای اطراف و راه حل های متفاوت دیگر باز مانده ایم.گاهی تا اندازه ای  به هدف یا تصور ذهنی مان در رابطه با یک موضوع نزدیک می شویم که وسعت دید خود را از دست می دهیم و به سایر موضوعات بی توجه می شویم. ما وقتی بیش از حد به یک خواسته یا موضوع فکر می کنیم چون تمام توجه خود را به آن معطوف کرده ایم نا خودآگاه آن موضوع را در ذهن خود بزرگ نمایی می کنیم تا جایی که دیگر قادر به دیدن موضوعات مشابه بهتراز آن هم نیستیم.

برای مثال یک ستوان ارتش علاقه بسیار وافری به درجه سرهنگی داشت و تمام سعی و تلاش و فکر و ذکرش این بود تا روزی به درجه سرهنگی برسد او طبق باور خود عقیده داشت که اگر هرچهار سال یک بار بتواند با وظیفه شناسی و احساس مسئولیت یک درجه بگیرد تا دوازده سال دیگر به خواسته خود خواهد رسید. اما در سوی دیگر یکی از دوستان او که اطلاعات وسیع تری داشت سعی کرد تا با ارتقاء مدرک تحصیلی خود دوازده سال انتظار بی ثمر را به چهار سال تحصیل و ارتقاء سطح دانش خود تبدیل کند و بعد از آن طبق قانون و مقرارت به دلیل برخورداری از تحصیلات عالیه دانشگاهی به درجه سرهنگی  رسید.

آدم ها تنها راه هایی را می بینند که می شناسند، حال هرچه دایره شناخت و آگاهی آن ها وسیع تر باشد میدان دیدشان هم وسیع تر خواهد بود و در نتیجه قدرت انتخاب بیشتر و امکان خطای آن ها کم تر خواهد شد.

ما همیشه عادت کرده ایم، در جاده ای قدم بگذاریم که آن را می شناسیم حتی اگر آن جاده بیشترین سختی ها را به ما متحمل کند به علت این که از راه های دیگر و مزیت های آن بی خبریم بازهم درهمان جاده پر حادثه به راه خود ادامه می دهیم و مرتکب اشتاباهات پی در پی می شویم.

این عادت مثل یک دام همیشه همراه ما هست و اغلب ما را در دل خود گرفتار می کند. چرا که ما به سختی می‌توانیم هنگام حل موضوعی به جای این که به هر قیمتی راه حل همان موضوع را پیدا کنیم، سعی کنیم تا با افزایش اطلاعات و آگاهی خود، به دنبال موضوع مشابه دیگری برویم که آن مشکل یا مشکلات دیگر را ندارد. (مانند استفاده از مداد به جای خودکار در داستان خودکار آمریکایی یا ارتقای مدرک تحصیلی ظرف چهار سال به جای انتظار دوازده ساله در داستان افسر ارتش)

در دنیای تکنولوژی هر موضوع یا راه حلی دارای ضعف و کاستی هایی در زمان خود بوده است که با گذشت زمان و پیشرفت علم و گسترش اطلاعات و آگاهی، روزی از اوج به پایین آمده است و موضوع یا راه حلی جدیدتر و کامل تر جای آن را گرفته است. به علاوه این باورهم وجود دارد که هر چیزی امکان اشتباه دارد و امکان دارد ابزاری که مدت ها وظیفه خود را به خوبی انجام می داده است ناگهان دچار ضعف و مشکلی گرددکه ما را دچار دردسر کند. بنابراین لازم است که ما از تعصبات و علاقه مندی های بیش از حد در مورد هرچیزی خودداری کنیم و با دل کندن از عادت های کم بازده و پرزحمت و افزایش روز افزون وسعت اطلاعات و آگاهی خود و کنترل هوشمندانه تمامی اتفاقات زندگی را تحت نظر داشته باشیم و همیشه به دنبال راه حل و روش های جدید و کامل تر بگردیم.

هنگامی که ما به موضوع یا هدف خود ایمان داریم و با علاقه آن را دنبال می کنیم، بهتر است علیرغم توجهی که به آن داریم، فاصله دید خود را با آن موضوع یا برنامه حفظ کنیم تا ازمحدود شدن میدان دید خود جلوگیری نماییم و ضمن انجام اهداف و برنامه های خود، با دید باز، تغییر و تحولات دنیای اطراف و راه حل های مشابه را هم تحت نظر و آگاهی خود داشته باشیم. با این کار و همچنین بالا بردن سطح آگاهی و اطلاعات خود می توانیم از انجام کارهای بیهوده یا اشتباهات بزرگ و قدیمی جلوگیری کنیم و برنامه خود را طبق امکانات روز با آگاهی کامل پیش ببریم.

  �امیر دشتکیان

راه رسیدن به آرامش واقعی

تشکر از افریدگار مهربان

با سلام و درود بی پایان بر همه افرادی که برای بهتر شدن و تکامل خودشان تلاش می کنند
صمیمانه ترین تشکر های خودم را از آفریدگار مهربان دارم که به من فرصت داد در راستای شناخت خودم و قوانین هستی قدم بردارم و در حد توانم واسط خیر به دیگران باشم .
وقتی خوب نگاه می کنم می بینم آنچه زندگی ما را تشکیل می دهد و آن را به پیش می برد چیزی نیست مگر نوع طرز تفکر ما ، نتیجه اعمال گذشته ما و احساسی که نسبت به دیگران و اطراف خودمان داشته ایم.
اگر کارهای نیک و پسندیده انجام داده باشیم الان در آرامش هستیم ، خوشحالیم و منتظر نتایج خوب و از آنجائی که هستی مثل آئینه عمل می کند لذا انعکاس این اعمال نیک اتفاقات و پیش آمد های حیرت انگیز و زیبا در زندگی ماست از طرفی انتظار اتفاقات خوب همه موارد خوب و مثبت را درست مثل آهنربا بطرف ما می کشد.
خلاف این هم بدیهی است یعنی اعمال زشت و بد ، ذهن نا آرام ، مشوش و نگران برای ما می سازه و همواره منتظر وقوع حوادث بد هستیم و قانون آینه و قانون جذب هم همان وقایع بد را در مسیر ما قرار می دهد.
اما نباید فراموش کنیم که همه ما به این دنیا آمده ایم که یاد بگیریم و تکامل پیدا کنیم لذا از همان لحظه که فهمیدیم که راه درست کدام است لازم است با تمام وجود از رفتار قبلی خود پشیمان شده ، در صدد جبران بر بیائیم و اگر ممکن نیست تا حد امکان با انجام کارهای نیک به دیگران آثار رفتار گذشته خود را کم رنگ کنیم و از طرفی با قلبی مالامال از امید باید به درگاه آفریدگار بخشنده و مهربان رو کنیم و از او معذرت خواهی کرده ابراز پشیمانی و تقاضای خیر و رحمت کنیم. در توبه همیشه باز و خداوند توبه پذیر است.
یادمان باشد از امروز جفائی نکنیم گرچه در خویش شکستیم صدائی نکنیم.
همیشه به یاد داشته باشیم از آنجا که ما در اصل روحی جدا شده از خداوند هستیم ( خداوند از روح خود در کالبد ما دمیده است ) تا به اصل خود بر نگردیم احساس آرامش واقعی نخواهیم داشت . در درگاه خداوند همه چیز عالی و بی عیب طراحی شده است این ما هستیم که با رفتار خود شرایط را بر خود و دیگران سخت می نمائیم .
به یاد داشته باشیم ما با هم کامل هستیم و بدون هم ناقص هستیم.
بنی ادم اعضای یکدیگرند     که در آفرینش ز یک گوهرند
چو عضوی به درد آورد روزگار     دگر عضوها را ناند قرار
سر سلسله آنچه باعث اضطراب ، تشویش ، نگرانی ، ترس و تردید ما میشود افکار منفی خود ماست . ترس در بیرون از ما مفهومی ندارد . ما از افکار خود می ترسیم و لذا با تغییر این افکار احساست و حالت های ما و به طبع آن زندگی ما تغییر می کند.
داشتن اهداف انسان دوستانه ، افکار نیک ، رفتار شایسته تنها راه رسیدن به کمال و احساس رضایتمندی درون است.
شاد، سلامت ، موفق و سر افراز باشید

منبع:مجله موفقیت مالی

جنگ خوب است یا بد ؟

جنگ خوب است یا بد ؟

بر دل مردم شهر نیشابور ترسی بسیار افتاده بود سپاه دشمن به نزدیکی شهر رسیده و تیراندازان و مردان نیزه بدست در پشت کنگره ها ایستاده و کمین گرفته بودند . ارگ فرمانروای شهر پر رفت و آمدتر از هر زمان دیگر بود یکی از سربازان محکم درب خانه خردمند پیر شهر را می کوبید و در نهایت پیرمرد را با خود به ارگ برد فرمانروای شهر نگاهی به صورت آرام و نگاه متین پیر مرد افکنده و گفت می دانم که گلایه ها در سینه داری اما اکنون زمان این سخن ها نیست به من بگو در این زمان چه راهی در پیش روی ماست . شهر در درون سپاه فراوان دشمن گم خواهد شد . دشمن شهرهای بین راه را به آتش کشیده و سرها بریده است . دیوارها و درهای شهر توان مقاومت زیادی ندارند . هیچ سپاهی هم به کمک ما نخواهد آمد ما هستیم و همین خونخواران پیش روی . لشکر آنها همچون نیزه ایی به سینه شهرمان فرود خواهند آمد.

ریش سفید شهر خنده اش گرفت : فرمانروا پرسید هنگامه جنگ و ستیز است نه جای خنده .

پیرمرد گفت فرمانروایی که می ترسد جان خویش را هم نمی تواند از مرگ نجات دهد چه برسد به مردم بی پناه را.

فرمانروا گفت سپاه دشمن در نزدیکی نیشابور است آن وقت من نهراسم .

ریش سفید گفت در این مواقع هر دو طرف سپاه به فرمانروای خویش و شجاعت او می اندیشند . مردم زندگی و امیدشان را در سیمای شما می بینند و سپاه دشمن هم به فرمانروای خویش .

فرمانروا اگر نباشد نه شهر باقی می ماند و نه سپاه دشمن. ریش سفید ادامه داد راه نجات ما از شمشیر های برهنه دشمن تنها و تنها در به زانو در آوردن فرمانروای آنها خلاصه می شود . شما در درون شهر هستید و آنهم در مرکز شهر و آنها در بیابان و بدون دیوار ، حال فرمانروایی که امنیت ندارد شما هستید یا دشمن ؟.

فرمانروای نیشابور گفت اکنون در اطراف فرمانروای دشمن پنجاه هزار شمشیر بدست حضور دارند چگونه به او دست یابیم . ریش سفید گفت نیشابور شهری بزرگ است بگذار دور شهر حلقه بزنند به این شکل سپاه دشمن پراکنده می شود و تعداد نگهبانان فرمانروای آنان نیز بسیار کم خواهد شد . آن گاه در زمان مناسب عده ایی را با تن پوشهایی همانند سربازان دشمن به سراغ او بفرستید و سپس سر او را بر نیزه کرده بر برج و باروهای شهر بگردانید تا ترس بر جان آنان فرو افتد در غروب همان روز طبل جنگ را به صدا درآورد به گونه ایی که همه حتی سربازان ما هم بدانند فردا کارزار در راه است. فردایش چون سپیده خورشید آسمان دشت را روشن کند سپاهی نخواهید دید.

در همین هنگام رایزنان دربار نیشابور وارد شده و پند و اندرز دادن را آغاز کردند آنها می گفتند جنگ به سود هیچ کس نیست خونریزی دوای درمان هیچ دردی نیست و قتل کردن عذاب دنیوی و اخروی خواهد داشت . فرمانروا رو به ریش سفید شهر کرده و گفت می بینی رایزنان شهر ما را . پیرمرد گفت نوک پیکان سپاه دشمن از همین جا آغاز می شود . فرمانروا با شنیدن این سخن دستور داد رایزنان ابله را به زندان بیفکنند .

اندیشمند یگانه کشورمان ارد بزرگ می گوید : آنهایی که آمادگی برای پاسخگویی به تجاوز دشمن را با گفتن این سخن که : ” جنگ بد است و باید مهربان بود ، درگیری کار بدیست” را رد می کنند ، ساده لوحانی هستند که خیلی زود در تنور دشمن خواهند سوخت .

چهار روز گذشت دروازه های شهر نیشابور دوباره باز شد ، کشاورزان و باغداران به سوی محل کار خویش بازگشتند و زندگی ادامه یافت .

فرمانروای نیشابور تا پایان زندگی پیرمرد به خانه او می رفت و درس ها می آموخت .

منبع: www.kherad.parsblog.com

آیا همیشه شکست مقدمه پیروزی است؟

آیا شنیده اید که می گویند شکست مقدمه پیروزی است؟ یا برای رسیدن به پیروزی باید شکست را تجربه کرد؟ به نظر شما همان که انسان در راه رسیدن به هدفش شکستی را تجربه کند، طلسم شکسته می شود؟ و از آن زمان به بعد او راه هموارتری برای رسیدن به خواسته اش درپیش خواهد داشت؟ یا اینکه رازی در دل آن شکست نهفته است و تا زمانی که کشف نگردد وضعیت به همان منوال خواهد بود؟

انسان های موفق زمانی که در کاری موفق نمی شوند یا اصطلاحا شکست می خورند‌، با جدیت تمام به کشف نقاط ضعف خود می پردارند و بعد از�شناسایی آنها با بررسی و تحلیل نسبت به برطرف کردنشان می کوشند.

اصولا "شکست موفق" زمانی است که ما به اشتباه خود پی ببریم و در صدد رفع آن بکوشیم. اشتباهات یا نقاط ضعف اغلب مواقع در زمانی که منجر به شکست می شوند، نمایان شده و بر ما آشکار می شوند، آن وقت با بررسی و اندیشدن تدابیر لازم می توان آن ها را از بین برد. اما برخی اوقات پیش می آید که ما بدون آنکه متوجه علت شویم شکست می خوریم. معمولا در این مواقع ما به دنبال کسی یا چیزی هستیم تا او را مقصر بدانیم یا این که در نهایت یقین می یابیم که از بدشانسی ما و خوش اقبالی دیگران این اتفاق افتاده است.

اما واقعیت در این است که مشکل در وجود خود ما نهفته است و آن قدر به ما نزدیک شده که به عنوان یک عادت یا ویژگی در ما به استتار رسیده است. آن را نمی بینیم، احساس نمی کنیم و از وجود آن کاملا بی خبریم.

مانندمرد متوقعی که همسرش را به خاطر داشتن توقعات بسیار از خود راند، هیچ گاه نتوانست به این نتیجه برسد که آدم پرتوقعی بوده و همین امر موجب متارکه همسر او شده است.

گاهی پیش می آید که بعضی از اشتباهات و نقاط ضعف در نظر ما پنهان می مانند و به صورت مخفیانه(آن طور که ما متوجه نمی شویم) موجب تخریب شخصیت و موقعیت ما می شوند. ما کم و بیش با اثرات آن مواجه می شویم اما بازهم متوجه نمی شویم که چه چیز موجب این عواقب می شود. اما افراد واقع گرا این نشانه ها و اثرات را به سرعت درک می کنند و از آنها به نفع خود استفاده می کنند، در واقع قبل از اینکه آن اشتباه "صاحبخانه" شود از وجود خود بیرونش می کنند. این نشانه ها به هر صورتی می تواند باشد. در قالب یک انتقاد، عکس العمل رفتاری، نتیجه عملکرد، اتفاقات بدی که در زندگی فرد رخ می دهد، حوادث و خیلی چیزهای دیگر. مهم این است که ما هوشیار باشیم و علت ها را برحسب اتفاق و شانس نشماریم و سعی کنیم تا آن شکست یا پیش آمد دوباره تکرار نشود.

بله دوباره تکرار نشود!! قدیمی ها می گویند آزموده را آزمودن خطاست. وقتی اتفاق ناخوشایندی برای ما رخ می دهد حتما علتی دارد. اگر می خواهید دوباره آن اتفاق بد برای شما تکرار نشود تنها یک راه دارید و آن این است که اشتباه را در وجود خود پیدا کنید. وقتی کاری را انجام می دهید که در آن مشکلی پیش می آید، حتی اگر مقصر اصلی شما نباشید بازهم مقصرید که اجازه داده اید آن مشکل  به کاری که شما  در انجامش شریک بوده اید صدمه بزند. پس ابتدا باید نقطه ضعف خود را پیدا کنید. اگر مقصر خودتان هستید، باید به دنبال رفع نقطه ضعف و اشتباه خود باشید. اما اگر اشتباه از شخص یا چیز دیگری است در درجه اول شما محکوم به این هستید که چرا اعتماد بیش از حد داشته اید و احتمالات را گوش زد نکرده اید یا تدابیر لازم جهت اشتباهات دیگران یا نقص وسایل را مد نظر نداشته اید.

برای رسیدن به موفقیت بهترین راه حرکت در مسیر اهداف است، شکستها مانند موانع نامرئی در راه می مانند که با ممارست و تلاش فراوان می توانآنها را پیدا کرد و از بین برد. مهم این است که شما با نگاه واقع بینانه به دنبال کشف و رفع واقعی مشکلات باشید.

امیر دشتکیان

به دخترم خواهم آموخت

به دخترم خواهم آموخت

 به دخترم خواهم آموخت که با دستهای توانایش حصارهای تنگ و تاریک این زمانه را بشکافد و خود را از زندان کژفهمی ها و نادانی های این زمانه رها کند و با غرور و افتخار سر برآورد و بگوید

من یک دختر هستم.
من همان موجودی هستم که وقتی خدای عشق مرا خلق کرد به حضرت آدم نوید و مژده داد که گلی بهتر از تمام گلهای بهشت آفریدم.

 به او خواهم آموخت که بگوید: من چون چشمه ای پاک هستم که پروردگارم از روح خویش لطافت و احساس را با سرشت انسانیم که تمام جلوه های دیگر انسانیت همچون عقل و منطق و استعداد و ذکاوت و اراده و ........ را نیز دارا بود عجین کرد تا آرامش بخش جهان آفرینش باشم.

به دخترم خواهم آموخت که با اقتدار بگوید:

 من میتوانم.
 به او خواهم آموخت كه هيچ چيز و هيچ كس ديگر در اين جهان نيست كه شايسته آن باشد كه دختري  حتي ناخن پايش را به خاطر او عريان كند

 به او خواهم آموخت آنگونه که خود میخواهد زندگی کند.

 به او خواهم آموخت ارزش والای زن بودنش را به خاطر طعنه ها و تحقیرها و نگاههای فاسد این زمانه  پنهان نکند.

و آنگاه که اورا به خاطر اینکه انگشت نمای انسان های حقیر نباشد از هر گونه تلاش و کوشش در جهت رسیدن به هدفهای والایش منع می کنند تمام زنجیر ها را با قدرت پاره کند و اسب شرف را از گنبد گردون بجهاند. و خود را از بندهای ساخت دست انسانهای نادان برهاند.

به او خواهم آموخت زن بودنش و ارزش والایش را فریاد کند.  

google-site-verification: google71549dca5b29af2f.html

google-site-verification: google71549dca5b29af2f.html

زن انسان حیرت انگیز

از هنگامی که خداوند مشغول خلق کردن زن بود.
شش روز می گذشت ….
فرشته ای ظاهر شد و عرض کرد:
چرا این همه وقت صرف این یکی می فرمایید ؟
خداوند پاسخ داد زیرا او موجود بسیار خارق العاده ایست:دستور کار او را دیده ای ؟
او باید کاملا” قابل شستشو باشد، اما پلاستیکی نباشد.
باید بتواند با خوردن قهوه تلخ بدون شکر و غذای شب مانده کار کند.
باید دامنی داشته باشد که همزمان دو بچه را در خودش جا دهد و وقتی از
جایش بلند شد ناپدید شود.
قلبی داشته باشد که بتواند همه دردها را، از زانوی خراشیده گرفته تا
قلب شکسته، درمان کند.
 فرشته گفت این همه کار برای یک روز خیلی زیاد است. باشد فردا تمامش بفرمایید .
خداوند فرمود:نمی شود !! چیزی نمانده تا کار خلق این مخلوقی…..
را که این همه به من نزدیک است،تمام کنم.
از این پس می تواند هنگام بیماری، خودش را درمان کند، یک خانواده را با
یک قرص نان سیر کند و یک بچه پنج سال را وادار کند دوش بگیرد.

فرشته نزدیک شد و به زن دست زد.
اما ای خداوند، او را خیلی نرم آفریدی .
بله نرم است، اما او را سخت هم آفریده ام. تصورش را هم نمی توانی بکنی
که تا چه حد می تواند تحمل کند و زحمت بکشد .

فرشته پرسید:فکر هم می تواند بکند ؟
خداوند پاسخ داد:نه تنها فکر می کند، بلکه قوه استدلال و مذاکره هم دارد.
آن گاه فرشته متوجه چیزی شد و به گونه زن دست زد.
ای وای، مثل اینکه این نمونه نشتی دارد. به شما گفتم که در این یکی
زیادی مواد مصرف کرده اید.
خداوند مخالفت کرد:آن که نشتی نیست، اشک است.
فرشته پرسید:اشک دیگر چیست ؟
خداوند گفت:اشک وسیله ای است برای ابراز شادی، اندوه، درد، نا امیدی،
تنهایی، سوگ و غرورش.
فرشته متاثر شد.
شما بی همتاییدای خداوند، شما فکر همه چیز را کرده اید
چون زن ها “واقعا” حیرت انگیزند.
زن ها قدرتی دارند که مردان را متحیر می کنند.
همواره بچه ها را به دندان می کشند.
سختی ها را بهتر تحمل می کنند.
بار زندگی را به دوش می کشند،
ولی شادی، عشق و لذت به فضای خانه می پراکنند.
وقتی می خواهند جیغ بزنند، با لبخند می زنند.
وقتی می خواهند گریه کنند، آواز می خوانند.
وقتی خوشحالند گریه می کنند..
و وقتی عصبانی اند می خندند.
برای آنچه باور دارند می جنگند.
در مقابل بی عدالتی می ایستند.
وقتی مطمئن اند راه حل دیگری وجود دارد، نه نمی پذیرند.
بدون کفش نو سر می کنند، که بچه هایشان کفش نو داشته باشند.
برای همراهی یک دوست مضطرب، با او به دکتر می روند.
بدون قید و شرط دوست می دارند.
وقتی بچه هایشان به موفقیتی دست پیدا می کنند گریه می کنند و وقتی
دوستانشان پاداش می گیرند، می خندند.
در مرگ یک دوست، دل شان می شکند.
در از دست دادن یکی از اعضای خانواده اندوهگین می شوند،
با اینحال وقتی می بینند همه از پا افتاده اند، قوی، پابرجا می مانند.
آنها می رانند، می پرند، راه می روند، می دوند که نشانتان بدهند
چه قدر برایشان مهم هستید.
قلب زن است که جهان را به چرخش در می آورد
زن ها در هر اندازه و رنگ و شکلی موجودند می دانند که بغل کردن و
بوسیدن می تواند هر دل شکسته ای را التیام بخشد
کار زن ها بیش از بچه به دنیا آوردن است،
آنها شادی و امید به ارمغان می آورند. آنها شفقت و فکر نو می بخشند

زن ها چیزهای زیادی برای گفتن و برای بخشیدن دارند

خداوند گفت:این مخلوق عظیم فقط یک عیب دارد

فرشته پرسید:چه عیبی ؟

خداوند گفت:قدر خودش را نمی داند



منبع:http://sepidspy.mihanblog.com

خواسته های پنهان خود را آشکار سازید

خواسته های پنهان خود را  حتی الامکان آشکار سازید

خواسته های پنهان جملات یا آرزوهایی هستند که هر کسی ممکن است در ذهن خود بپروراند، حرف هایی است در قلب و ذهن ما که به دلایل مختلف از گفتن آن ها بازمانده ایم، رفتارهایی است  اغلب مفید و موثر که برخی اوقات توان اجرای آن را نداریم، اما قلبا علاقه داریم آن هارا به زبان بیاوریم یا اجرا کنیم تا خواسته ای از ما برآورده شود.

بعضی وقت ها با بیان همین خواسته های کوچک و بزرگ می توان مشکلات بزرگ و جدی در زندگی خود یا دیگران را حل کرد، انتظاری را به پایان رساند، فردی را متوجه اشتباهی کرد و یا واقعیتی را بر کسی آشکار نمود. همچنین بیشتر مواقع بیان نمودن جملات ناگفته موجب رفع سوء تفاهم، ابهام، دلخوری و ایجاد آگاهی و آشکار حقایق می شود. اما پاره ای از اوقات اگر دقت و توجه کافی به نحوه بیان و شرایط گفتن مطالب نداشته باشیم،  ممکن است عواقب آن زندگی ما را طوری دگرگون کند که ما از گفتن آنچه گفته ایم یا آنچه انجام داده ایم منصرف و پشیمان می شویم.

به هرحال گفته های ناگفته حقایقی از زندگی است که بهتر است با درنظر گرفتن موقعیت، جرات و قدرت گفتن آن را پیدا کنیم. زیرا اگر آن ها را به زمان نیاوریم، احتمال دارد، مشکلات ما به حدی برسد که نادم و پشیمان شویم و در خلوت خودمان را سرزنش و ملامت کنیم و از خود بپرسیم چرا از فرصت پیش آمده درست استفاده نکرده ایم. حتی شاید، احساس کنیم که آرمان و عقاید خود را زیر پا گذاشته ایم.

اما نکته ی جالب توجه اینجاست که، بعضی وقت ها به دنبال فرصت و موقعیتی برای پرداختن به خواسته هایمان با فرد یا جمع خاصی هستیم،‌ ساعت ها و روزها آن را در ذهن می پرورانیم و طریقه گفتن آن را تمرین می کنیم، هر لحظه موقعیتی را جستجو می کنیم تا آن مطالب را بیان کنیم اما، به محض این که فرصت مناسبی برای بیان آن ها یا انجام رفتار از قبل تمرین شده مهیا می شود، غرور پنهان ما یا عامل دیگری از بیان آن مطالب جلوگیری می کند و مارا در حال و هوایی گنگ و مبهوت بین گفتن و نگفتن قرار می دهد تا اینکه فرصت به وجود آمده ثانیه های خود را به پایان می رساند و لحظات انتظار و سردرگمی مجددا فرا می رسد.

معمولا عواملی مانند،ترس از واکنش و مجازات، خجالت یا داشتن غرور، خستگی و دلخوری موجب می شود تا فردی نتواند حرف دل خود را به دیگری بزند یا رفتار مورد علاقه خود را انجام دهد.

در این میان غرور یکی از عواملی است که در این زمینه موثرتر است و تا حدی در تصمیم گیری افراد نفوذ پیدا می کند که آنها را از بیان خواسته های قلبیشان باز می دارد و موقعیت زرین پیش آمده را از آن ها می گیرد.

عامل دیگری که معمولا مسبب این اتفاق می شود، "شرم و حیا" یا همان خجالت افراد است کهتحت تاثیر آن و ترسی که از عکس العمل طرف مقابل وجود دارد مانع از گفتن حرف دل افراد می شود.

کارگری بود که به علت دیسک کمر نمی توانست اشیاء سنگین را به تنهایی جابجا کند و از روی حیا و خجالت قدرت بازگو کردن مشکل خود را نداشت و توقع داشت کارفرمایش او را از انجام این کار بازدارد، اما کارفرما به دلیل مشغله کاری توجهی به روش کار کارگر خود نداشت و آن کارگر به علت این که انتظار داشت تا کارفرمایش مانع اشتباه او شود هر روز وضع بیماری خود را بدتر می کرد و به خود آسیب می رساند.

اما آن کارگر باید درک می کرد که کارفرمایش از مشکل او به درستی با خبر نیست یا بنا به دلایلی به آن توجه ندارد، آن وقت با در نظر گرفتن شرایط و نوع رفتار کارفرمای خود کنار گذاشتن ترس و خجالت مشکلش را مجددا به او بازگو می کرد و درخواست راهکار جدید می نمود.

درک شرایط و موقعیت طرف مقابل، نکته ای دیگر است که زمان بیان حرف های ناگفته خود باید به آن دقت کافی داشته باشیم. به این معنی که برای بیان خواسته های خود باید تشخیص بدهیم که اوضاع مناسب است. طرف مقابل در شرایط روحی مساعدی باشد، موقعیت زمانی و مکانی مناسب باشد یا افراد اضافه در جمع نباشند و مواردی از این قبیل.

به هرجهت برای آشکار کردن حقایق و گفتن ناگفته ها همه افراد ناگزیر به گفتن آن ها هستند و باید این باور را پذیرفت که برای به دست آوردن آن چه در آرزو و یا ذهن ما وجود دارد بهتر است ابتدا جرات و جسارت انجام آن را در شرایط مختلف به دست آوریم و بازدارنده هایی مانند، ترس، غرور، خجالت و توهم و تخیل را از خود دور کنیم. هیچ گاه نباید منتظر بود تا معجزه ای پیش بیاید و طرف مقابل ناخودآگاه متوجه خواسته ما بشود حرف دل ما را بزند یا خواسته مان را عملی کند.

برای گفتن ناگفته ها باید هر لحظه را غنیمت شمرد آن طور تصور کرد که این آخرین فرصت پیش آمده است و با از دست دادن آن باید دور آرزو یا پیشنهاد خود را خط قرمز کشید. به این ترتیب می توان بر غرور یا خجالت و هر بازدارنده دیگری غلبه کرد و خواسته قلبی خود را عنوان کرد.

امیر دشتکیان