قهرمان درونتان را آزاد کنید

یکی از نقاط مثبت فیلم ها این است که قهرمان فیلم همیشه تصمیم می گیرد با مشکلات زندگی خود بجنگد. این قهرمان متعهدانه در راهی که در پیش رو دارد قدم برمی دارد و برای ایجاد تعادل در دنیا، راهکاری پیدا میکند. این درحالی است که اکثر ما درست مثل مرده هایی یک گوشه تاریک کز کرده ایم.

اگر دقیق به موفقیت یک قهرمان نگاه کنیم، متوجه می شویم که آن قهرمان در ابتدای کار به خاطر احساساتی مثل ترس و ناامنی، تمایلی به شروع آن مبارزه ندارد. به مدت کوتاهی با تردید و دودلی روبه رو می شود. حتی ممکن است دچار وحشت و ناامیدی و دلسردی شدید بشود.

اما همه اینها زودگذر و موقتی است. بقیه فیلم، قهرمان آنقدر می جنگد تا بر همه مشکلات پیروز شود. آن قهرمان هیچوقت دلسرد نمی شود و برای فرار از زندگی به یک رستوران فست فود نمی رود تا یک چیزبرگر دوبل و سیب زمینی سرخ کرده سفارش دهد. یا در اوج ناامیدی وارد کافه نمی شود و مشروبخواری نمی کند.

قهرمان ما سرانجام یک نفس عمیق می کشد، موقعیت را می پذیرد و برای مقابله با آن قدم برمی دارد. وقتی آن شخصیت با موقعیتی برخورد می کند که نیاز به تغییر دارد، یک انتقال و تغییر صورت می گیرد. قهرمان ما می تواند یک روش فکر را راحت کنار بگذارد و برای غلبه بر دشمن وارد عمل شود.

به خاطر همین است که ما تماشای فیلم را دوست داریم. ما با آسیبپذیری قهرمان داستان که درابتدای کار با ترس به چالشی که سر راهش قرار گرفته نگاه می کند، همزادپنداری می کنیم. بعد وقتی قهرمان داستان برای کشف وفاداری و تعهد به آن مشکل دست به کار می شود، قلب ما مملو از شادی می شود. از تماشای اینکه قهرمان با تمامیت، عزم و پشتکار با چالش روبه رو می شود، غرق در لذت می شویم. قهرمانان فیلم ها به ما نشان می دهند که می توانیم آسیبپذیر باشیم اما شهامت هم داشته باشیم. میتوانیم با حفظ تعهد و ایمان در طول راه با مشکلاتمان مواجه شویم.

زندگی یک فیلم اکشن است

خوشبختانه اکثر ما هیچوقت با آن موقعیت های حاد درون فیلم ها روبه رو نمی شویم. زندگی خیلی معمولی تر و ساده تر از فیلمهاست. اما همه ما در طول زندگی خود با چالش ها، بدشانسی ها، و سختی هایی مواجه هستیم که برای مقابله با آنها لازم است فرای تواناییهایمان رشد کنیم. این تغییرات مستلزم این هستند که فراتر از قلمرو آرامش خود قدم بگذاریم و گذرگاه های تازه ای را کشف کنیم.

آیا شما آن قهرمان بی پروای زندگی خود هستید که دلسوزانه و قاطعانه خود را به جلو سوق می دهد؟

نگاهی دقیق به شخصیت رهبری خود در مواجهه با چالش ها و اهداف خود بیندازید. چطور مشکلات را حل می کنید؟ چطور به فشارها واکنش می دهید؟ چطور با خودتان در مواجهه با سختی ها رابطه برقرار می کنید؟ چه چیز به شما برای متمرکز شدن در دستیابی به اهدافتان انگیزه می دهد؟

برای تبدیل شدن به یک قهرمان در زندگی خود، نکات زیر را در نظر داشته باشید:

1) ترس ها و چالش های خود را تشخیص داده و قبول کنید. خود را به رسیدن به یک نتیجه موفق متعهد کنید، مهم نیست با چه ترس ها و مشکلاتی در طول مسیر برخورد کنید.

2) طرز تفکر و خصوصیاتی که دوست دارید داشته باشید را تعیین کنید: شجاعت، پشتکار، استقامت، خوشبینی، ایمان، خودباوری، انگیزه و الهام و ...

3) به آن چالش به شکل موقعیتی که فرصت های بیشماری را برای ایجاد و رشد خصوصیات والا برایتان فراهم میکند، نگاه کنید.

4) خود را به تصمیم گیری درمورد اهداف، دلایل، و نتیجه دلخواه خود وادار کنید.

5) از تخیلتان برای تعیین قدم های بعدی که برای مقابله با ترس و چالش مورد نظر باید بردارید، استفاده کنید.

6) برای جلورفتن به سمت نتیجه دلخواه وارد عمل شوید اما اینکار را طوری انجام دهید که شهامت، عشق به خود و ایمان از آن نمایان باشد.

درون همه شما قهرمانی است که همیشه با شماست، در لذت، درد و ترس. این قهرمان امید روح  تخیل و پشتکار شماست. با استفاده از راهکارهایی که عنوان کردیم، قهرمان درونتان را آزاد کنید.

بر گرفته از سایت مردمان

برای رسیدن به مقصود وسعت دید خود را افزایش دهید

حتما داستان خودکار فضایی آمریکایی ها را شنیده اید. وقتی برای اولین بار، فضانوردان آمریکایی در کره ماه نیاز به نوشتن پیدا کردند، متوجه شدند که نمی توان از خودکار در فضا استفاده کرد زیرا جوهر خودکار به علت عدم وجود جاذبه درآنجا قادر به حرکت نیست. بنابراین آن ها بی توجه به دنیای اطرف،سالها وقت و هزینه صرف کردند تا بلاخره توانستند خودکاری اختراع کنند که بدون نیاز به جاذبه عمل نوشتن را انجام دهد. آمریکایی ها خوشحال و مفتخر از اختراعی که انجام داده بودند مصمم شدند تا اختراع خود را به عنوان افتخاری بزرگ در بین سایر کشورها توسعه دهند، اما در کمال ناباوری متوجه اشتباه بزرگ و بچه گانه خود شدند. آن ها بعد از سالها زحمت و هزینه، زمانی که خودکار استثتایی خود را در معرض دید دانشمندان سایر کشورها گذاشتند با این سوال مواجه شدند که" کارایی این خودکار در کجاست؟!" آمریکایی ها هم بادی در غبغب انداختند و عنوان کردند که جهت انجام ماموریت های فضایی برای نوشتن به کار می رود. اما پاسخی که در جواب زحمات چندین ساله خود شنیدند این بود که شما در همان ابتدا می توانستید به جای خودکار از مداد برای نوشتن در فضا استفاده کنید، بدون نیاز به این همه صرف وقت و هزینه...

گاهی پیش می آید که ما آن قدر درگیر حل یک موضوع توسط باور و اطلاعات خود شده ایم که از شناخت دنیای اطراف و راه حل های متفاوت دیگر باز مانده ایم.گاهی تا اندازه ای  به هدف یا تصور ذهنی مان در رابطه با یک موضوع نزدیک می شویم که وسعت دید خود را از دست می دهیم و به سایر موضوعات بی توجه می شویم. ما وقتی بیش از حد به یک خواسته یا موضوع فکر می کنیم چون تمام توجه خود را به آن معطوف کرده ایم نا خودآگاه آن موضوع را در ذهن خود بزرگ نمایی می کنیم تا جایی که دیگر قادر به دیدن موضوعات مشابه بهتراز آن هم نیستیم.

برای مثال یک ستوان ارتش علاقه بسیار وافری به درجه سرهنگی داشت و تمام سعی و تلاش و فکر و ذکرش این بود تا روزی به درجه سرهنگی برسد او طبق باور خود عقیده داشت که اگر هرچهار سال یک بار بتواند با وظیفه شناسی و احساس مسئولیت یک درجه بگیرد تا دوازده سال دیگر به خواسته خود خواهد رسید. اما در سوی دیگر یکی از دوستان او که اطلاعات وسیع تری داشت سعی کرد تا با ارتقاء مدرک تحصیلی خود دوازده سال انتظار بی ثمر را به چهار سال تحصیل و ارتقاء سطح دانش خود تبدیل کند و بعد از آن طبق قانون و مقرارت به دلیل برخورداری از تحصیلات عالیه دانشگاهی به درجه سرهنگی  رسید.

آدم ها تنها راه هایی را می بینند که می شناسند، حال هرچه دایره شناخت و آگاهی آن ها وسیع تر باشد میدان دیدشان هم وسیع تر خواهد بود و در نتیجه قدرت انتخاب بیشتر و امکان خطای آن ها کم تر خواهد شد.

ما همیشه عادت کرده ایم، در جاده ای قدم بگذاریم که آن را می شناسیم حتی اگر آن جاده بیشترین سختی ها را به ما متحمل کند به علت این که از راه های دیگر و مزیت های آن بی خبریم بازهم درهمان جاده پر حادثه به راه خود ادامه می دهیم و مرتکب اشتاباهات پی در پی می شویم.

این عادت مثل یک دام همیشه همراه ما هست و اغلب ما را در دل خود گرفتار می کند. چرا که ما به سختی می‌توانیم هنگام حل موضوعی به جای این که به هر قیمتی راه حل همان موضوع را پیدا کنیم، سعی کنیم تا با افزایش اطلاعات و آگاهی خود، به دنبال موضوع مشابه دیگری برویم که آن مشکل یا مشکلات دیگر را ندارد. (مانند استفاده از مداد به جای خودکار در داستان خودکار آمریکایی یا ارتقای مدرک تحصیلی ظرف چهار سال به جای انتظار دوازده ساله در داستان افسر ارتش)

در دنیای تکنولوژی هر موضوع یا راه حلی دارای ضعف و کاستی هایی در زمان خود بوده است که با گذشت زمان و پیشرفت علم و گسترش اطلاعات و آگاهی، روزی از اوج به پایین آمده است و موضوع یا راه حلی جدیدتر و کامل تر جای آن را گرفته است. به علاوه این باورهم وجود دارد که هر چیزی امکان اشتباه دارد و امکان دارد ابزاری که مدت ها وظیفه خود را به خوبی انجام می داده است ناگهان دچار ضعف و مشکلی گرددکه ما را دچار دردسر کند. بنابراین لازم است که ما از تعصبات و علاقه مندی های بیش از حد در مورد هرچیزی خودداری کنیم و با دل کندن از عادت های کم بازده و پرزحمت و افزایش روز افزون وسعت اطلاعات و آگاهی خود و کنترل هوشمندانه تمامی اتفاقات زندگی را تحت نظر داشته باشیم و همیشه به دنبال راه حل و روش های جدید و کامل تر بگردیم.

هنگامی که ما به موضوع یا هدف خود ایمان داریم و با علاقه آن را دنبال می کنیم، بهتر است علیرغم توجهی که به آن داریم، فاصله دید خود را با آن موضوع یا برنامه حفظ کنیم تا ازمحدود شدن میدان دید خود جلوگیری نماییم و ضمن انجام اهداف و برنامه های خود، با دید باز، تغییر و تحولات دنیای اطراف و راه حل های مشابه را هم تحت نظر و آگاهی خود داشته باشیم. با این کار و همچنین بالا بردن سطح آگاهی و اطلاعات خود می توانیم از انجام کارهای بیهوده یا اشتباهات بزرگ و قدیمی جلوگیری کنیم و برنامه خود را طبق امکانات روز با آگاهی کامل پیش ببریم.

  �امیر دشتکیان

محیط چالش انگیز

محیط چالش انگیزلازمه پیشرفت

شما هر چه با هوش تر، مصرتر و با کفایت تر باشید از حل یک مسئله بیشتر لذت می‌برید. اگر به اندازه کافی مبارزه کنید و اگر به طور پیوسته در چالش ها پیروز شوید ، تواناييهايتان افزايش يافته و وزمينه پيشرفت شما هموار تر ميشود.

تمام فرصت هایی که ما برای ساختن خود و شکوفایی استعداد های درونی بدان نیازمندیم نه در نقاط امن و بی خطر که در دل بحرانها و سختی هاست که خود را به ما عرضه می کنند.

 تصور كنيد كه به محض اینکه شما به اهدافتان می‌رسید مثلاً «یافتن یک همراه فوق العاده خوب ، تأسیس یک شرکت موفق ، پرداخت بدهی هایتان یا هر چیز دیگر» ممکن است شور و احساساتتان را از دست بدهید و دیگر به سخت کار کردن تمایل نداشته باشید ، لذا سست می‌شوید.
شما همین موضوع را در مورد بسياري از برندگان بخت آزمائی که پولشان را به راحتی از دست می‌دهند، کسانی که
ثروت زیادی برایشان به ارث می‌رسد و هرگز موفق نمی‌شوند و ملاکین و اجاره داران خسته ای که تسلیم مواد مخدر شده اند، شنیده و تجربه کرده اید.
این مسئله را رون هوبارد در اوایل سال های ۱۹۵۰دریافت:
بشر تنها در مواجه با محیط چالش انگیز به صورت غریبی پیشرفت می‌کند

 ماهي تازه

ژاپنی‌ها عاشق ماهی تازه هستند. اما آب های اطراف ژاپن سال‌هاست که ماهی تازه ندارد. بنابر این برای غذا رساندن به جمعیت ژاپن قایق های ماهی گیری، بزرگتر شدند و مسافت های دورتری را پیمودند.. ماهیگیران هر چه مسافت طولانی تری را طی می‌کردند به همان میزان آوردن ماهی تازه بیشتر طول می‌کشید.

اگر بازگشت بیش از چند روز طول می‌کشید ماهی ها، دیگر تازه نبودند و ژاپنی ها مزه این ماهی را دوست نداشتند.
برای حل این مسئله،شرکت های ماهیگیری فریزرهایی در قایق هایشان تعبیه کردند.. آن ها ماهی ها را می‌گرفتند آن ها را روی دریا منجمد می‌کردند. فریزرها این امکان را برای قایق ها و ماهی گیران ایجاد کردند که دورتر بروند و مدت زمان طولانی تری را روی آب بمانند.
اما ژاپنی ها مزه ماهی تازه و منجمد را متوجه می‌شدند و مزه ماهی یخ زده را دوست نداشتند. بنابر این شرکت های ماهیگیری مخزن هایی را در قایق ها کار گذاشتند و ماهی را در مخازن آب نگهداری می‌کردند. ماهی ها پس از کمی‌تقلا آرام می‌شدند و حرکت نمی‌کردند. آنها خسته و بی رمق ، اما زنده بودند.
متاسفانه ژاپنی‌ها مزه ماهی تازه را نسبت به ماهی بی حال و تنبل ترجیح می‌دادند. زیرا ماهی ها روزها حرکت نکرده و مزه ماهی تازه را از دست داده بودند. باز ژاپنی ها مزه ماهی تازه را نسبت به ماهی بی حال و تنبل ترجیح می‌دادند. پس شرکت های ماهیگیری به گونه ای باید این مسئله را حل می‌کردند.


آنها چطور می‌توانستند ماهی تازه بگیرند؟
اگر شما مشاور صنایع ماهیگیری بودید، چه پیشنهادی می‌دادید؟

برای نگه داشتن ماهی تازه شرکت های ماهیگیری ژاپن هنوز هم از مخازن نگهداری ماهی در قایق ها استفاده می‌کنند اما حالا آن ها یک کوسه کوچک به داخل هر مخزن می‌اندازند.

کوسه جندتایی ماهی می‌خورد اما بیشتر ماهی ها با وضعیتی بسیار سر زنده به مقصد می‌رسند. زیرا ماهی ها تلاش کردند.


نتيجه اخلاقي:
-به جای دوری جستن از مشکلات به میان آن ها شیرجه بزنید.
-از بازی  با مشكلات زندگي لذت ببرید.
-اگر مشکلات و تلاش هایتان بیش از حد بزرگ و بیشمار هستند تسلیم نشوید ، ضعف شما را خسته می‌کند به جای آن مشکل را تشخیص دهید.
-عزم بیشتر و دانش بیشتر داشته و کمک بیشتری دریافت کنید.
-اگر به اهدافتان دست یافتید ، اهداف بزرگتری را برای خود تعیین کنید .
-زمانی که نیازهای خود و خانواده تان را برطرف کردید برای حل اهداف گروه ، جامعه و حتی نوع بشر اقدام کنید.
-پس از کسب موفقیت آرام نگیرید ، شما مهارتهایی را دارید که می‌توانید با آن تغییرات و تفاوتهایی را در دنیا ایجاد کنید.

-در مخزن زندگیتان کوسه ای بیندازید و ببینید که واقعاً چقدر می‌توانید دورتر بروید شنا کنید.

ما زنده به آنيم كه آرام نگيريم       موجيم كه آسودگي ما عدم ماست

بحرانهاي بزرگ وانسانهاي بزرگ

گرچه منزل بس خطرناک است و مقصد بس بعید


هیچ راهی نیست کان را نیست پایان غم مخور



(( حافظ ))



اشخاص را مانند (( چای کیسه ای )) درنظر بگیرید, تا آنهارا در

 آب داغ نیندازید متوجه جوهر وجود خود نمی شوند.




(( دان مک کنیون ))


بحران های بزرگ انسانهای بزرگ به وجود می آورند:




دختری مراکشی بود. پدری داشت که با نخ ریسی روزگار را می

گذراند. صنعت دست پدر رونق يا فت و پولی به هم زد و دخترش را

 به گردش در آبهای مدیترانه برد. کشتی در نزدیکیهای مصر به

کام طوفان افتاد. پدر جانش را از دست داد. دختر به ساحل افتاد.

در آنجا خانواده ای که حرفه شان نساجی بود اورا نزدخود بردند

و به او پارچه بافی یاد دادند. تا اینجا دخترازآخر و عاقبت خود

خیلی هم شاکر بود. اما این عاقبت به خیری خیلی هم طول

نکشید. چند سال بعد......


لطفا به ادامه مطلب برويد....


ادامه نوشته