من از قصه ی زندگی ام نمی ترسم
خداوندا
من از قصه ی زندگی ام نمی ترسم
من از بی تو بودن، بی یاد تو زیستن و
تنها از خاطرات گذشته تغذیه کردن می ترسم.
ای بهار زندگی ام!اکنون که قلبم مالامال از غم زندگیست؛
اکنون که پاهایم توان راه رفتن ندارد؛
برگرد
باز هم به من ببخش احساس دوست داشتن جاودانه را؛
باز هم آغوش گرمت را به سویم بگشا؛
باز هم شانه هایت را مرحمی برایم قرار بده.
بگذار در آغوشت آرامش را به دست آورم؛
بدان که قلب من هم شکسته؛
بدان که روحم از همه ی دردها خسته شده.
این را بدان که با آمدنت غم برای همیشه من را ترک خواهد کرد.
خالقا!
قلب من بدون تو همیشه سرد و تاریک است...
همینک که به من امید تازه بخشیدی؛ مرا در امواج خروشان عشقت غرقه کن.
روزنه امید...
به زندگی تاریک من خوش امدی.
+ نوشته شده در جمعه بیست و نهم بهمن ۱۳۸۹ ساعت 14:46 توسط پرتو امید
|