زندگي مثل يك نردبان است . براي صعود به پله بالاتر بايد پله اي را كه در آن هستيم محكم كنيم . آدمهاي مختلف با روشهاي مختلف با اين پله ها كنار مي آيند .

من از اين پله متنفرم و مي خواهم روي پله ديگر باشم و اينجاست كه درجا مي زند.

من نردبان او را مي خواهم ! اين حسادت است .

حالم از اين نردبان بهم مي خورد و مي خواهم پايين بپرم . ( اسمش خودكشي است .)

هر وقت در پله اي ماندني شديد بجاي اينكه به خود بگوييد : پس زندگي كي آسانتر مي شود ؟ از خود بپرسيد جاي پايم را در كدام پله محكم نكرده ام . زيرا هيچ وقت زندگي آسان نمي شود بلكه بايد ياد بگيريم كه با زندگي بهتر كنار بياييم . از همان لحظه اي كه قرارداد زندگي در سياره زمين را امضاء مي كنيم ، مكلف به گذراندن مدرسه زندگي مي شويم و تا وقتي كه نفس مي كشيم كلاسهاي اين مدرسه داير و پابرجاست . ما از راه دور به زندگي ديگران نگاه مي كنيم و به نظرمان مي رسد كه آنها بر جاده اي هموار گام برمي دارند در حالي كه همان آدمها هم درگير مشكلات خاص خودشان هستند . آدمها به خوشبختي همچون تصويري دور و دست نيافتني نگاه مي كنند ، مثل گمشدگان در يك كوير بي آب و علف در دوردستها سرابي مي بينند و مي گويند كه اگر بتوانم به آنجا برسم و …، اينگونه آدمها به خود مي گويند كه : ما فعلا نمي توانيم خوشبخت باشيم چون داريم حمام را تعمير مي كنيم ، فاميلها مي خواهند براي اطراق بيايند و … پس قرار خوشبختي موكول مي شود به آينده !

نتيجه : وقتي مردم چيزي از شما نمي پرسند معمولا معني اش اين است كه اطلاعات نمي خواهند ! جهان هستي معلمي صبور و با حوصله است . براي داشتن زندگي آرام بايد يه علائم هشداردهنده توجه كرد . در غير اين صورت يك ورشكستگي ، يك جدايي، يك حمله قلبي و يا يك تجربه سخت ديگر ، بدون ترديد در انتظارتان خواهد بود .