به دخترم خواهم آموخت

 به دخترم خواهم آموخت که با دستهای توانایش حصارهای تنگ و تاریک این زمانه را بشکافد و خود را از زندان کژفهمی ها و نادانی های این زمانه رها کند و با غرور و افتخار سر برآورد و بگوید

من یک دختر هستم.
من همان موجودی هستم که وقتی خدای عشق مرا خلق کرد به حضرت آدم نوید و مژده داد که گلی بهتر از تمام گلهای بهشت آفریدم.

 به او خواهم آموخت که بگوید: من چون چشمه ای پاک هستم که پروردگارم از روح خویش لطافت و احساس را با سرشت انسانیم که تمام جلوه های دیگر انسانیت همچون عقل و منطق و استعداد و ذکاوت و اراده و ........ را نیز دارا بود عجین کرد تا آرامش بخش جهان آفرینش باشم.

به دخترم خواهم آموخت که با اقتدار بگوید:

 من میتوانم.
 به او خواهم آموخت كه هيچ چيز و هيچ كس ديگر در اين جهان نيست كه شايسته آن باشد كه دختري  حتي ناخن پايش را به خاطر او عريان كند

 به او خواهم آموخت آنگونه که خود میخواهد زندگی کند.

 به او خواهم آموخت ارزش والای زن بودنش را به خاطر طعنه ها و تحقیرها و نگاههای فاسد این زمانه  پنهان نکند.

و آنگاه که اورا به خاطر اینکه انگشت نمای انسان های حقیر نباشد از هر گونه تلاش و کوشش در جهت رسیدن به هدفهای والایش منع می کنند تمام زنجیر ها را با قدرت پاره کند و اسب شرف را از گنبد گردون بجهاند. و خود را از بندهای ساخت دست انسانهای نادان برهاند.

به او خواهم آموخت زن بودنش و ارزش والایش را فریاد کند.